This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمدی گلدانم از تو جان گرفت
قصهی پژمردگی پایان گرفت
غنچه وا شد بوسه آوردو بغل
آسمان از شوق ما باران گرفت
#آرمیتا
قصهی پژمردگی پایان گرفت
غنچه وا شد بوسه آوردو بغل
آسمان از شوق ما باران گرفت
#آرمیتا
هر چند خودت از همه عالم گله دارى
تا صبح اگر شكوه كنم حوصله دارى
آشوب دلم گوش به فتواى كسى نيست
جز حرف تو كه دست در اين غائله دارى
من عاشقم و ترس ندارم تو وليكن
اقرار كنى عاشقى از من صله دارى
نه مثل پرى هستى و نه مثل فرشته
يک نوع جديدى و خودت شاكله دارى
اى خاطره ى مبهم از ياد نرفته
در قلبى و از دست ولى فاصله دارى
#سیدتقی_سیدی
تا صبح اگر شكوه كنم حوصله دارى
آشوب دلم گوش به فتواى كسى نيست
جز حرف تو كه دست در اين غائله دارى
من عاشقم و ترس ندارم تو وليكن
اقرار كنى عاشقى از من صله دارى
نه مثل پرى هستى و نه مثل فرشته
يک نوع جديدى و خودت شاكله دارى
اى خاطره ى مبهم از ياد نرفته
در قلبى و از دست ولى فاصله دارى
#سیدتقی_سیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیابنشین قلم امشب که میل گفتگو دارم
شکسته بغض سنگینی که هرشب درگلو دارم
بیا تا پرده بردارم من از اسرار این سینه
هزاران حرف ناگفته هزاران آرزو دارم....!!
#جواد الماسی
شکسته بغض سنگینی که هرشب درگلو دارم
بیا تا پرده بردارم من از اسرار این سینه
هزاران حرف ناگفته هزاران آرزو دارم....!!
#جواد الماسی
فانوس نشاندم سَرِ هر کوچه ، کجایی؟
پروانه یِ بی پیله یِ من... دور چرایی؟
مجنونم وآواره چشمان سیاهت
لیلای منی کاش که رویت بنمایی
یک عمرنشستم سرراهت ولی افسوس
یک بار نشد بال گشایی و بیایی
بنشین ودمی شعربخوان دلبر نازم
از مولوی وحافظ و بیتی ز سنایی
#رحمان_مرسلی
پروانه یِ بی پیله یِ من... دور چرایی؟
مجنونم وآواره چشمان سیاهت
لیلای منی کاش که رویت بنمایی
یک عمرنشستم سرراهت ولی افسوس
یک بار نشد بال گشایی و بیایی
بنشین ودمی شعربخوان دلبر نازم
از مولوی وحافظ و بیتی ز سنایی
#رحمان_مرسلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بے تو چشمان من از دورے تو باریدند
سایہ ها بر من و احوال دلم خندیدند
بے تو این شهر، تماشاڪدهِ رفتن توست
اطلسے ها ، تنشان چترِ سیہ پوشیدند
ابر و بادی ڪہ تو را سادہ گرفتند از من
لرزش قلب مرا دیدہ ، بہ خود لرزیدند
آسمان خیرہ بہ چشمان من و بُغضم شد
با تلے صاعقہ بـر ، دشمن دل غریدند
قاصدڪ هاے پریشان بہ هواخواهے من
رد پاهـاے تـو را از ، همگان پرسیدند
شمع و پروانہ و گل تا بہ سحر از چشمم
قطرہ در قطرہ ے اشڪ از رخِ من نوشیدند
روے پرچین حیاط از ، غم و این بے تابی
قُمـریان ، سر بہ گـریبان شدہ و نالیدند
گر چہ ڪمبود تو جان از تن من بیرون برد
"پونه" ها بعد تو از ڪوچہ ے من ڪوچیدند...
#افسانه_احمدی_پونه
سایہ ها بر من و احوال دلم خندیدند
بے تو این شهر، تماشاڪدهِ رفتن توست
اطلسے ها ، تنشان چترِ سیہ پوشیدند
ابر و بادی ڪہ تو را سادہ گرفتند از من
لرزش قلب مرا دیدہ ، بہ خود لرزیدند
آسمان خیرہ بہ چشمان من و بُغضم شد
با تلے صاعقہ بـر ، دشمن دل غریدند
قاصدڪ هاے پریشان بہ هواخواهے من
رد پاهـاے تـو را از ، همگان پرسیدند
شمع و پروانہ و گل تا بہ سحر از چشمم
قطرہ در قطرہ ے اشڪ از رخِ من نوشیدند
روے پرچین حیاط از ، غم و این بے تابی
قُمـریان ، سر بہ گـریبان شدہ و نالیدند
گر چہ ڪمبود تو جان از تن من بیرون برد
"پونه" ها بعد تو از ڪوچہ ے من ڪوچیدند...
#افسانه_احمدی_پونه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرامش ِبی نهایت ِجانی و بس
تصنیف ِخوش ِهزار دستانی و بس
هرچند نگفته ام به تو راز دلم
اندوه ِمرا فقط تو میدانی و بس
#شهراد_میدری
تصنیف ِخوش ِهزار دستانی و بس
هرچند نگفته ام به تو راز دلم
اندوه ِمرا فقط تو میدانی و بس
#شهراد_میدری
دلبرا با دلبری دل را هوایی می کنی
می بری دل بعد از آن هم خود نمایی می کنی
از دلم غم می بری با خنده هایت دلبرم
نازنین با غمزه ات مشکل گشایی می کنی
گشته با جانم عجین مهرت عزیز نازنین
مرده ام بینم تو با من بی وفایی می کنی
با اسیرت کن مدارا بی وفا رحمت کجاست
دیده ای وابسته ام فکر جدایی می کنی
گشته ام محتاج بر ناز نگاهت ای صنم
کی شود بینم که تو حاجت روایی می کنی
#مهدی_شعیبی
می بری دل بعد از آن هم خود نمایی می کنی
از دلم غم می بری با خنده هایت دلبرم
نازنین با غمزه ات مشکل گشایی می کنی
گشته با جانم عجین مهرت عزیز نازنین
مرده ام بینم تو با من بی وفایی می کنی
با اسیرت کن مدارا بی وفا رحمت کجاست
دیده ای وابسته ام فکر جدایی می کنی
گشته ام محتاج بر ناز نگاهت ای صنم
کی شود بینم که تو حاجت روایی می کنی
#مهدی_شعیبی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای بی خبـــــر از محنـَت روز افزونم
دانـم کہ ندانی از جــُـــدایی چـونم
باز آی که سرگشـــــتہ تر از فرهادم
دریاب که دیـــــوانہ تر از مـجنونم
#رهی_معیری
دانـم کہ ندانی از جــُـــدایی چـونم
باز آی که سرگشـــــتہ تر از فرهادم
دریاب که دیـــــوانہ تر از مـجنونم
#رهی_معیری
اندازهی عصری زمستانی دلم تنگ است
ابری تر از یک شهر بارانی دلم تنگ است
از وسعت آغوش تو دورم و این یعنی
آن سان که می دانم و می دانی دلم تنگ است
عطر تو را می بویم از پیراهنت اینجا
محزون تر از یک پیر کنعانی دلم تنگ است
"تو ای عزیز من کجایی" ای بنان امروز
غمگین تر از شعری که میخوانی دلم تنگ است
در آسمانی خالی از حس حضور تو
اندازه ی یک مرغ زندانی دلم تنگ است
دلتنگی ام ارثیه دیرینه شعر است
از دوره ی سبک خراسانی دلم تنگ است
#نازنین مرادی
ابری تر از یک شهر بارانی دلم تنگ است
از وسعت آغوش تو دورم و این یعنی
آن سان که می دانم و می دانی دلم تنگ است
عطر تو را می بویم از پیراهنت اینجا
محزون تر از یک پیر کنعانی دلم تنگ است
"تو ای عزیز من کجایی" ای بنان امروز
غمگین تر از شعری که میخوانی دلم تنگ است
در آسمانی خالی از حس حضور تو
اندازه ی یک مرغ زندانی دلم تنگ است
دلتنگی ام ارثیه دیرینه شعر است
از دوره ی سبک خراسانی دلم تنگ است
#نازنین مرادی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دعـا کــردم که دنیـــایم
شــود لبـریـــز آرامـــش
اجابت شد خـدا بر قلبِ
من، پای تو را وا کرد ...!!!
#امیر_اکبرزاده
شــود لبـریـــز آرامـــش
اجابت شد خـدا بر قلبِ
من، پای تو را وا کرد ...!!!
#امیر_اکبرزاده
باز شب آمـد و چشمم ز غمت دریا شد
مـاهِ روی تـو در ایـن آینـه ها پیدا شد
نامه ی مِهـرِ تو دزدیده چراغی افروخت
که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد
نامـه ات پیرهنِ یوسف من بود و از آن
چشـمِ یعقـوب دلِ غمزده ام بینـا شـد
گفتم آخر چـه تـوان کرد ز انـدوهِ فـراق
طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد
ناگهان یادِ تـو بر جان و دلم شعله فکند
دلِ تنهـا شـده ام بـرقِ جهـان پیما شد
آمـدم از پـیِ دیـدارِ تـو با چشمِ خیـال
در همـان حـالتِ سـودا زدگی در وا شد
باورت نیست بگویم که در آن غربتِ تلخ
قـامتِ سبـزِ تـو در خـلوتِ من پیدا شد
#مهدی_سهیلی
مـاهِ روی تـو در ایـن آینـه ها پیدا شد
نامه ی مِهـرِ تو دزدیده چراغی افروخت
که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد
نامـه ات پیرهنِ یوسف من بود و از آن
چشـمِ یعقـوب دلِ غمزده ام بینـا شـد
گفتم آخر چـه تـوان کرد ز انـدوهِ فـراق
طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد
ناگهان یادِ تـو بر جان و دلم شعله فکند
دلِ تنهـا شـده ام بـرقِ جهـان پیما شد
آمـدم از پـیِ دیـدارِ تـو با چشمِ خیـال
در همـان حـالتِ سـودا زدگی در وا شد
باورت نیست بگویم که در آن غربتِ تلخ
قـامتِ سبـزِ تـو در خـلوتِ من پیدا شد
#مهدی_سهیلی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو را از عمق جانم دوستدارم
تو را ای مهربانم دوستدارم
نه تنها در همین ده روزهی عمر
به قدر دو جهانم دوستدارم
#حسنعباسی
تو را ای مهربانم دوستدارم
نه تنها در همین ده روزهی عمر
به قدر دو جهانم دوستدارم
#حسنعباسی