من همان ابـر پریشان شده ی دلگیرم
کـه اگـر دیر بـه دادم برسی، می میرم
وقت باران شـد و آنقدر خرابم که دگر
نکنــد لشکـری از واژه مـرا تفسیـرم!
آسمـان یاد مرا زنـده نگه دار کـه من
وارث دردم و بـا خـاطـره هـا درگیـرم
سرزنش کردن من باطل و بۍفایده بود
عقل من دست دلم بوده و بی تقصیرم
یک نگاه ازطرف چشم تو هم کافی بود
تـا کـه در آینـه نـابـود شود تصـویرم
بازهم شب شد و تکرار قدم پشت قدم
منم و فرش خیابان که شـده تسخیرم
#میثم_جویبار
کـه اگـر دیر بـه دادم برسی، می میرم
وقت باران شـد و آنقدر خرابم که دگر
نکنــد لشکـری از واژه مـرا تفسیـرم!
آسمـان یاد مرا زنـده نگه دار کـه من
وارث دردم و بـا خـاطـره هـا درگیـرم
سرزنش کردن من باطل و بۍفایده بود
عقل من دست دلم بوده و بی تقصیرم
یک نگاه ازطرف چشم تو هم کافی بود
تـا کـه در آینـه نـابـود شود تصـویرم
بازهم شب شد و تکرار قدم پشت قدم
منم و فرش خیابان که شـده تسخیرم
#میثم_جویبار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشمِ مستت چه کند بامنِ بیمار امشب
این دلِ تنگ من و، این دلِ تبدار امشب
آخر ای اشک!! دلِ سـوختـه ام را مددی
که بـه جز ناله مرا نیست پرستار امشب
#رهی_معيری
این دلِ تنگ من و، این دلِ تبدار امشب
آخر ای اشک!! دلِ سـوختـه ام را مددی
که بـه جز ناله مرا نیست پرستار امشب
#رهی_معيری
آیا شـده در خلوتِ خـود شعر بخوانی؟
قلـبی بتپد بـر تـو و آن را تـو نـدانی؟
هـرگز شده آیـا بـه کسی عشق بورزی؟
ازشدتِ عشقش بشوی مست و روانی؟
آیـا شـده اسمی بشود مرهـمِ دردت؟
نامـش ببری درد و غـم از دل بِرَهانی؟
پیش آمده حرفۍبه دلت داشته باشی؟
خواهـی بـه زبـان آوری، امـا نتـوانی؟
اینهـا همـه پیش آمده بر قلبِ من، اما
برخیز و بجنب ای هوس و شورِ جوانی
ای کـاش بفهمی، کـه دگـر تـاب ندارم
تا جان بـه تنم مانده، خودت را برسانی
#یوسف_محقق
قلـبی بتپد بـر تـو و آن را تـو نـدانی؟
هـرگز شده آیـا بـه کسی عشق بورزی؟
ازشدتِ عشقش بشوی مست و روانی؟
آیـا شـده اسمی بشود مرهـمِ دردت؟
نامـش ببری درد و غـم از دل بِرَهانی؟
پیش آمده حرفۍبه دلت داشته باشی؟
خواهـی بـه زبـان آوری، امـا نتـوانی؟
اینهـا همـه پیش آمده بر قلبِ من، اما
برخیز و بجنب ای هوس و شورِ جوانی
ای کـاش بفهمی، کـه دگـر تـاب ندارم
تا جان بـه تنم مانده، خودت را برسانی
#یوسف_محقق
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غـزل، غزل سرِ چشمِ تو کار خواهم کرد
ستاره از شبِ چشمت شکارخواهم کرد
خیـالِ عشـقِ تـو را، واژه واژه در دفتـر
به اشک و بغضِ قلم یادگار خواهم کرد
#مجتبی_خوش_زبان
ستاره از شبِ چشمت شکارخواهم کرد
خیـالِ عشـقِ تـو را، واژه واژه در دفتـر
به اشک و بغضِ قلم یادگار خواهم کرد
#مجتبی_خوش_زبان
بی تـو مهتاب شبی غصه به قلبم جا شد
دل مـاتـم زده ام بی تـو تک و تنهـا شد
شوق دیدار تـو از چشم ترم خواب ربـود
دیـدن رنگ خوشی بعد تـو یک رویا شد
شب وصحرا وگل وسنگ که یادت مانده
همـه دل داده شدند و سر تـو غوغا شد!
پیش آن جوۍکه باهم لب آن بنشستیم
آنقـدر اشک فشانـدم کـه دگر دریا شـد!
تو بـه من سنگ زدی قلب مرا بشکستی
بعد تـو غصه مرا همدم این شب ها شد
خواستم بگذرم از کـوچـه ولی خاطره ها
در دلـم تـازه شـد و مانـع رفتـن پـا شد
#عباس_حیدری
دل مـاتـم زده ام بی تـو تک و تنهـا شد
شوق دیدار تـو از چشم ترم خواب ربـود
دیـدن رنگ خوشی بعد تـو یک رویا شد
شب وصحرا وگل وسنگ که یادت مانده
همـه دل داده شدند و سر تـو غوغا شد!
پیش آن جوۍکه باهم لب آن بنشستیم
آنقـدر اشک فشانـدم کـه دگر دریا شـد!
تو بـه من سنگ زدی قلب مرا بشکستی
بعد تـو غصه مرا همدم این شب ها شد
خواستم بگذرم از کـوچـه ولی خاطره ها
در دلـم تـازه شـد و مانـع رفتـن پـا شد
#عباس_حیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عطـرِ آغـوشِ تـو بـر پیـرهنم جا مانده
یک نفـر بعدِ تـو اینجا تک و تنها مانده
آنچه از خاطرِ تـو در دلِ من مانده هنوز
چمـدانی پُـرِ احسـاس در اینجـا مانده
قصهٔ عشقِ زلیخا، کـه زبانزد شده است
رازِ عشقش هـمه جا مثـلِ معمـا مانده
بس که از پنجره هی اسمِ تو را داد زدم
چشمِ ایـن پنجره از رفتـنِ تـو وا مانده
زود برگرد! کـه این چلچله افسرده شده
مـرغِ عـاشق وسطِ چلـه ی سرما مانده
کاش امشب شبِ دلتنگیِ من سر برسد
چشمِ امیـدِ مـن امـروز بـه فـردا مانده
#فرح_علی_بابایی
یک نفـر بعدِ تـو اینجا تک و تنها مانده
آنچه از خاطرِ تـو در دلِ من مانده هنوز
چمـدانی پُـرِ احسـاس در اینجـا مانده
قصهٔ عشقِ زلیخا، کـه زبانزد شده است
رازِ عشقش هـمه جا مثـلِ معمـا مانده
بس که از پنجره هی اسمِ تو را داد زدم
چشمِ ایـن پنجره از رفتـنِ تـو وا مانده
زود برگرد! کـه این چلچله افسرده شده
مـرغِ عـاشق وسطِ چلـه ی سرما مانده
کاش امشب شبِ دلتنگیِ من سر برسد
چشمِ امیـدِ مـن امـروز بـه فـردا مانده
#فرح_علی_بابایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دنیا تماشاییست اما زندگی اینجا
اندوه دارد، رنج دارد، خستگی دارد
ما تابع عشقیم و این بیتابیِ بیحد
چون خط ممتد تا ابد پیوستگی دارد
#فاضل_نظری
اندوه دارد، رنج دارد، خستگی دارد
ما تابع عشقیم و این بیتابیِ بیحد
چون خط ممتد تا ابد پیوستگی دارد
#فاضل_نظری
كاش میشد كه بيايى، تو به احوالِ دلم
با وجودِ تـو كمى خوب شود، حالِ دلم
همـه آشوبم و ایكاش بـدانى كـه فقط
شده ای باعث بى تابى و جنـجالِ دلـم
بى تو هرشب غمِ عالَم به سرم مى ريزد
هـمه رؤيـاى منى و ، هـمه آمـالِ دلـم
شبِ دورىِ تو سخت است، خدا میداند
دردِ عشق و غمِ هجران، شده اموالِ دلم
من و پـروانه ی تنهايى و، شمعِ شبِ تار
همه آتش زده اى هم پَـر و هم بالِ دلم
همـه عمـرم بـه قـمارِ دلِ تـو باختـه ام
آسِ قلبِ تو شده، نقطه ى تک خالِ دلم
خواب ديدم كه كسى درشبِ تنهايىِ من
دست در دستِ نسيم ، آمده دنبـالِ دلم
#طاهر_داوری
با وجودِ تـو كمى خوب شود، حالِ دلم
همـه آشوبم و ایكاش بـدانى كـه فقط
شده ای باعث بى تابى و جنـجالِ دلـم
بى تو هرشب غمِ عالَم به سرم مى ريزد
هـمه رؤيـاى منى و ، هـمه آمـالِ دلـم
شبِ دورىِ تو سخت است، خدا میداند
دردِ عشق و غمِ هجران، شده اموالِ دلم
من و پـروانه ی تنهايى و، شمعِ شبِ تار
همه آتش زده اى هم پَـر و هم بالِ دلم
همـه عمـرم بـه قـمارِ دلِ تـو باختـه ام
آسِ قلبِ تو شده، نقطه ى تک خالِ دلم
خواب ديدم كه كسى درشبِ تنهايىِ من
دست در دستِ نسيم ، آمده دنبـالِ دلم
#طاهر_داوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برگرد که این خانه تو را کم دارد
این شـاعـر دیـوانه تو را کم دارد
گفتند: بخور می، ببر از یاد نشد
اصلن می و پیمانه تو را کم دارد
#هخا_هاشمی
این شـاعـر دیـوانه تو را کم دارد
گفتند: بخور می، ببر از یاد نشد
اصلن می و پیمانه تو را کم دارد
#هخا_هاشمی
عمـری ستـاره بـودی، تـا آسـمان بمانم
مـن را رهـا نکـردی ، بـی آشیـان بمانم
تا مثـلِ روز اول ، سرشـار از عشق بـاشیم
گفتـی ببـوس مـن را ، تـا جاودان بمانم
اما تـو فـرق کـردی ، رودی شدی و رفتی
حـالا منـم کـه بـایـد ، آتشفشان بمـانم
درجنگِ عشق و منطق در اوجِ بی صدایی
از قصـه پَـر کشیدی، تک قهـرمان بمانم
بانو ببین چه دردیست،وقتی نباشی ومن
در حسرتِ حضـورِ ، یک همـزبـان بمانم
نامردمانِ این شهر، در فکرِ مرگِ عشق اند
دل میـزنـم بـه دریـا ، تا در اَمان بمـانم
یا میرسم بـه وصلت، یـا میکُشی دلم را
در راه عشق بـاید ، تا پـای جـان بمـانم
#محسن_نظری
مـن را رهـا نکـردی ، بـی آشیـان بمانم
تا مثـلِ روز اول ، سرشـار از عشق بـاشیم
گفتـی ببـوس مـن را ، تـا جاودان بمانم
اما تـو فـرق کـردی ، رودی شدی و رفتی
حـالا منـم کـه بـایـد ، آتشفشان بمـانم
درجنگِ عشق و منطق در اوجِ بی صدایی
از قصـه پَـر کشیدی، تک قهـرمان بمانم
بانو ببین چه دردیست،وقتی نباشی ومن
در حسرتِ حضـورِ ، یک همـزبـان بمانم
نامردمانِ این شهر، در فکرِ مرگِ عشق اند
دل میـزنـم بـه دریـا ، تا در اَمان بمـانم
یا میرسم بـه وصلت، یـا میکُشی دلم را
در راه عشق بـاید ، تا پـای جـان بمـانم
#محسن_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز تکیـهگـاه تو آغوش گـرم من
فردا عصای خستگیام شانههای تو
در خاک هم دلم به هوای تو میتپد
چیزی کم از بهشـت ندارد هوای تو
#قیصر_امین_پور
فردا عصای خستگیام شانههای تو
در خاک هم دلم به هوای تو میتپد
چیزی کم از بهشـت ندارد هوای تو
#قیصر_امین_پور
ز پیشِ دیده تا جانانِ من رفت
تو پنداری که از تن جانِ من رفت
اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغانِ من رفت
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامانِ من رفت
چه دید از من که چون برهم زدم چشم
چو اشک از دیدهی گریانِ من رفت
از آن پیچم به خود چون مار وحشی
که گنج کلبهی ویرانِ من رفت
#وحشی_بافقی
تو پنداری که از تن جانِ من رفت
اگر خود همره جانان نرفتم
ولی فرسنگها افغانِ من رفت
سر و سامان مجو از من چو رفتی
تو چون رفتی سر و سامانِ من رفت
چه دید از من که چون برهم زدم چشم
چو اشک از دیدهی گریانِ من رفت
از آن پیچم به خود چون مار وحشی
که گنج کلبهی ویرانِ من رفت
#وحشی_بافقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM