‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسی به عشق و عاشقی نمی رسد به پای تو

ز درد وغم رها شدم بـه لطفِ خنده های تو

همیشه با دلم بمان که باتو شاد و سرخوشم

چـو مرغِ عشق پَـر زنم همیشه در هـوای تو

#پدیده_احمدی
.
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی

چنان وامانده ام درخودکه ازمن می گریزد غم
منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی

چه می پرسی زحال من که من تفسیر اندوهم
سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی

درآن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفته
میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی

شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی...

#قاسم‌ترابی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا به کی اندوه و زاری ؛ لحظه لحظه انتظار
کی به پایان می رسد این رنج و دردِ بی‌شمار

از هجوم غصه ها ؛ بر لب رسیده جانِ من؛
پس چرا با ما سرِ سازش ندارد روزگار...؟

#نگار_حسینی
نشود فاش ڪسے آنچہ میان من و توست
تا اشارات نظر ، نامہ رسان من توست

گوش ڪن با لب خاموش سخن می‌گویم
پاسخم گو بہ نگاهے ڪہ زبان من و توست

روزگارے شد و ڪس مَرد رہ عشق ندید
حالیا چشم جهانے نگران من و توست

گرچہ در خلوت راز دل ما ڪس نرسید
همہ جا زمزمهٔ عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
اے بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همہ قصہ ے فردوس و تمناے بهشت
گفت و گویے و خیالے ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند بہ دیباچہ ے عقل
هرکجانامه‌ی عشق است نشان من و توست

زآتشڪده‌ے ماست فروغ مہ و مهر
وہ ازین آتش روشن که به جان من و توست...

#هوشنگ_ابتهاج
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چون آتش افتاده به جان من و توست
انگار که یک عمر از آن من و توست

مانند دو خطی که گذشتند ز هم
غم نقطۀ مشترک میان من و توست

#مرتضی_برخورداری
بر بغضِ بی امانِ من ای مهربان بخند
بر حالِ  بی‌قرارِ منِ نیمه‌جان، بخند

گاهی مرا به خلوتِ بی‌انتها بخوان
با شعله‌های شورِ دلم در نهان، بخند

در انتظارِ رویشِ سبزم چه ناشکیب
ای حسرتت چو مته‌ی بر استخوان، بخند

در حبسِ خاطرت به تمنا نشسته‌ام
آری، مرا رها کن و با دیگران بخند

بر مرغزارِ دل چه نشاندی به جای عشق
خشکید آرزو و، به این ناتوان بخند

باران زده‌ست بر تنِ غمگینِ کوچه‌ها
باری بخند بر منِ بی‌سایبان بخند

#فرح_فردوسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی‌تو من در حجمِ غم‌های خودم زندانی‌ام...

آخرش من ماندم و شعروشب و تنهایی‌ام...!

#امیر_دالوند
خسته از این زندگی هر دم نگاهت میکنم
بشنو از نجوای من عشقم صدایت میکنم

صامت دردم؛ درونم غصه ها باران گرفت
خیس بارانت شدم ؛ازخودشکایت میکنم

گوشه گیرم در پس بیتوته احساس جان
با همین احساس؛ دلتنگی دعایت میکنم

آنچه می گوید قلم بازم پریشان خاطرم
خاطرت درخاطرم ؛ هر دم بقایت میکنم

قصه ی تنهایی ام را می برم کنج قفس
درب سلولم تو بگشایی؛ رضایت میکنم

حاجت عشقم ؛ فقط چشم خمار دلبرت
یک نظر بر من کنی ؛آن دم شفایت میکنم

ضامن آهوی قلبم این دلم اذعان توست
این دل دیوانه ام را ؛ من فدایت میکنم

#ثریا شجاعی اصل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا شدم محـوِ تماشا، دلـم از دستم رفت

دل سپردن بـه تـو از خویش بُریدن دارد

#کاتب_زنجانی
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را
من دوست دارم زندگی با دست‌هایت را

از بی‌قراری‌های قلب من خبر دارد
بادی که می‌دزدد برای من صدایت را

روی زمین بودی و من در ماه دنبالت
باید ببخشی شاعر سر به هوایت را

تسخیر تو سخت است آنقدری که انگاری
در مشت خود جا داده باشم بی‌نهایت را

زود است حالا روی پاهای خودم باشم
از دست‌های من نگیری دست‌هایت را

هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت
انگار می‌بینند در من رد پایت را

بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی
گنجشک‌ها خانه به خانه ماجرایت را

#رویا باقری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی نگاهت چـه خمارم ، درد دارم جانِ تو

هیچ درمانی نمیخواهم به جز چشمانِ تو

#فاطمه_معصومی
بزن باران درین بستر که همراهِ تو می بارم
میانِ عقل و احساسم زلالِ اشک می کارم

بزن باران به رگ برگِ صدای خیسِ احساسم
بدونِ چتر می خواهم کنارت گام بردارم

برقصان با ترنّم اشک را در قابِ چشمانم
که دردی از غمِ دوری درونِ سینه ام دارم

نمی خواهد ببیند عقل ، پابندِ کسی هستم
دلم زورش نمی چربد نشسته پشتِ افکارم

نمی دانم کجای کار می لنگد ... پریشانم
برای گفتگو با عقل خود تا صبح بیدارم

بیا باران بزن آهسته تر بر عشق ِبی جانم
که جای سنگ ، قلبم را کمی دلتنگ پندارم

شدم عاقل ترین عاشق ، ندانستی که ناچارم
به بازی درسکانسِ صحنه ی آخر که بیزارم...

#مهدی جابری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبیهِ پنجره ها بسته بـاش، اما باش

بیا و یک غمِ پیوسته بـاش ، اما باش

دلـم بـرای حضورت، بهـانـه می‌گیرد

تو از بهانهٔ من خسته بـاش، اما باش

#مریم_صفری