امشب قلم با یادتو نغمه سرایی میکند
در قالب شعر غزل بس خود نمایی میکند
پر سوز اوسر می دهداز قصه مهر وفا
بر دفتر دیوان عشق فرمانروایی میکند
امشب نگارد این قلم یاد تو را در خاطرم
نقش تو را زیبا کشد که او دلربایی میکند
من عاشق طرح قلم اندر خیال خود شدم
بیچاره دل گویا قلم او را هوایی میکند
پنهان کنم عشق تو را در سینه ی پر راز خود
تا هر زمان که زنده ام عشقت خد ایی میکند
#زهرا_حشمتی
در قالب شعر غزل بس خود نمایی میکند
پر سوز اوسر می دهداز قصه مهر وفا
بر دفتر دیوان عشق فرمانروایی میکند
امشب نگارد این قلم یاد تو را در خاطرم
نقش تو را زیبا کشد که او دلربایی میکند
من عاشق طرح قلم اندر خیال خود شدم
بیچاره دل گویا قلم او را هوایی میکند
پنهان کنم عشق تو را در سینه ی پر راز خود
تا هر زمان که زنده ام عشقت خد ایی میکند
#زهرا_حشمتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم تنگ است و بارانی،ببارانم که غم دارم
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
پیچڪِ سرسبزِ دیوارم؟! خبر دارے از او؟
آسمانِ تیرہ و تارم؟! خبر دارے از او؟
آن طرف میریزد از نامهربانے ، ارگ بم
اینطرف ، من زیرِ آوارم خبر دارے از او؟
پرسہ پرسہ ذهن من جولانگهِ افڪارِ اوست
هر خزان دلتنگِ دیدارم خبر دارے از او؟
قهوہ اش هرچند تلخست و بہ بادم میدهد
عاشقِ چشمانِ قاجارم ، خبر دارے از او؟
خش خشِ پائیز با سبڪ و سیاقم آشناست
خستگے هاے سپیدارم خبر دارے از او؟
با سرَانگشتم بہ روے شیشہ هاے غرقِ مه
مے نویسم دوستش دارم ،خبر دارے از او...؟
#مهدی_حبیبے
آسمانِ تیرہ و تارم؟! خبر دارے از او؟
آن طرف میریزد از نامهربانے ، ارگ بم
اینطرف ، من زیرِ آوارم خبر دارے از او؟
پرسہ پرسہ ذهن من جولانگهِ افڪارِ اوست
هر خزان دلتنگِ دیدارم خبر دارے از او؟
قهوہ اش هرچند تلخست و بہ بادم میدهد
عاشقِ چشمانِ قاجارم ، خبر دارے از او؟
خش خشِ پائیز با سبڪ و سیاقم آشناست
خستگے هاے سپیدارم خبر دارے از او؟
با سرَانگشتم بہ روے شیشہ هاے غرقِ مه
مے نویسم دوستش دارم ،خبر دارے از او...؟
#مهدی_حبیبے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزهای تیـره و تاری کـــه با خود داشتم
با تو اکنون معنی آیندهای روشن گرفت
زندهام تا در تنم هرم نفسهای تو هست
مرگ میداند: فقـط باید تـو را از من گرفت
#نجمه_زارع
با تو اکنون معنی آیندهای روشن گرفت
زندهام تا در تنم هرم نفسهای تو هست
مرگ میداند: فقـط باید تـو را از من گرفت
#نجمه_زارع
گفتمش در دل و جانی تو بگو من چکنم
گفت نبض ضربانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش تشنه ی عشق تو شدم رحمی کن
گفت عشقی ؛ هیجانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش ماه شدی راه شدی در دل من
گفت با من تو نمانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش آتش عشقت به دلم دامن زد
گفت خود آتش جانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش گر تو نباشی ز غمت میمیرم
گفت جانی و جهانی تو بگو من چکنم؟
#مولانا
گفت نبض ضربانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش تشنه ی عشق تو شدم رحمی کن
گفت عشقی ؛ هیجانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش ماه شدی راه شدی در دل من
گفت با من تو نمانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش آتش عشقت به دلم دامن زد
گفت خود آتش جانی تو بگو من چکنم؟
گفتمش گر تو نباشی ز غمت میمیرم
گفت جانی و جهانی تو بگو من چکنم؟
#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تـو بـه بـوی غـزل و قافیه آمیخته ای
به خدا حالِ مرا، خوب به هم ریخته ای
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
بیسبب نیستکه در کُنجِ دلم جا داری
#فریدون_مشیری
به خدا حالِ مرا، خوب به هم ریخته ای
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
بیسبب نیستکه در کُنجِ دلم جا داری
#فریدون_مشیری
شکستم بعدِ تو دیگر ، ستون های جهانم را
فرو انداختم هر هفت سقفِ آسمانم را
نمی دانم چه آمد بر سرم !؟ آنقدر می دانم
دگر گم کرده ام این روزها حتی نشانم را
از آن روزی که رفتی ای شعورِ شعرهای من
به روی این جماعت بسته ام دیگر دهانم را
غزال گمشده !! بی تو، دراین باغِ خزان دیده
بریده بغض ها و گریه ها هر شب امانم را
خدا پشت وپناهت ،من ولی با سوز و آه ودرد
شکستم بعدِ تو دیگر ،ستون های جهانم را
#زهرا_آرین_نژاد
فرو انداختم هر هفت سقفِ آسمانم را
نمی دانم چه آمد بر سرم !؟ آنقدر می دانم
دگر گم کرده ام این روزها حتی نشانم را
از آن روزی که رفتی ای شعورِ شعرهای من
به روی این جماعت بسته ام دیگر دهانم را
غزال گمشده !! بی تو، دراین باغِ خزان دیده
بریده بغض ها و گریه ها هر شب امانم را
خدا پشت وپناهت ،من ولی با سوز و آه ودرد
شکستم بعدِ تو دیگر ،ستون های جهانم را
#زهرا_آرین_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بیا که مست تو باشم ، شراب ناب منی
شبیه لذت شیرین اوج خواب منی
به هر گلی که رسیدم شبیه روی تو بود
میان آن همه گل ها ، تو انتخاب منی
ببین که غرق سکوتم میان خلوت خود
سوار بر غم عشقی و در رکاب منی
چه کرد با دل عاشق نگاه خسته ی تو
که در جهنم این فاصله عذاب منی
بگو چه شد که ربودی تمام قلب مرا ؟
اگر چه هم تو سوالی و هم جواب منی
تو را خدا به هوای من آفریده و بس
تو آن دعای قشنگی که مستجاب منی
بیا که وسعت آغوش توست زندگی ام
میان مردم عالم ، تویی که باب منی
خوشا به حال زمانی که غرق چشم توام
به روی صفحه ی چشمم درون قاب منی
به شوق روی تو چیدم ردیف و قافیه را
تو عاشقانه ترین شعر هر کتاب منی
#سید_احمد_حسینیان
شبیه لذت شیرین اوج خواب منی
به هر گلی که رسیدم شبیه روی تو بود
میان آن همه گل ها ، تو انتخاب منی
ببین که غرق سکوتم میان خلوت خود
سوار بر غم عشقی و در رکاب منی
چه کرد با دل عاشق نگاه خسته ی تو
که در جهنم این فاصله عذاب منی
بگو چه شد که ربودی تمام قلب مرا ؟
اگر چه هم تو سوالی و هم جواب منی
تو را خدا به هوای من آفریده و بس
تو آن دعای قشنگی که مستجاب منی
بیا که وسعت آغوش توست زندگی ام
میان مردم عالم ، تویی که باب منی
خوشا به حال زمانی که غرق چشم توام
به روی صفحه ی چشمم درون قاب منی
به شوق روی تو چیدم ردیف و قافیه را
تو عاشقانه ترین شعر هر کتاب منی
#سید_احمد_حسینیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کسی به عشق و عاشقی نمی رسد به پای تو
ز درد وغم رها شدم بـه لطفِ خنده های تو
همیشه با دلم بمان که باتو شاد و سرخوشم
چـو مرغِ عشق پَـر زنم همیشه در هـوای تو
#پدیده_احمدی
ز درد وغم رها شدم بـه لطفِ خنده های تو
همیشه با دلم بمان که باتو شاد و سرخوشم
چـو مرغِ عشق پَـر زنم همیشه در هـوای تو
#پدیده_احمدی
.
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی
چنان وامانده ام درخودکه ازمن می گریزد غم
منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی
چه می پرسی زحال من که من تفسیر اندوهم
سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی
درآن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفته
میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی
شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی...
#قاسمترابی
میان کوچه می پیچد صدای پای دلتنگی
به جانم می زند آتش غم شبهای دلتنگی
چنان وامانده ام درخودکه ازمن می گریزد غم
منم تصویر تنهایی منم معنای دلتنگی
چه می پرسی زحال من که من تفسیر اندوهم
سرم ماوای سوداها دلم صحرای دلتنگی
درآن ساعت که چشمانت به خوابی خوش فرو رفته
میان کوچه های شب شدم همپای دلتنگی
شبی تا صبح با یادت نهانی اشک باریدم
صفایی کرده ام در آن شب زیبای دلتنگی...
#قاسمترابی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا به کی اندوه و زاری ؛ لحظه لحظه انتظار
کی به پایان می رسد این رنج و دردِ بیشمار
از هجوم غصه ها ؛ بر لب رسیده جانِ من؛
پس چرا با ما سرِ سازش ندارد روزگار...؟
#نگار_حسینی
کی به پایان می رسد این رنج و دردِ بیشمار
از هجوم غصه ها ؛ بر لب رسیده جانِ من؛
پس چرا با ما سرِ سازش ندارد روزگار...؟
#نگار_حسینی
نشود فاش ڪسے آنچہ میان من و توست
تا اشارات نظر ، نامہ رسان من توست
گوش ڪن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو بہ نگاهے ڪہ زبان من و توست
روزگارے شد و ڪس مَرد رہ عشق ندید
حالیا چشم جهانے نگران من و توست
گرچہ در خلوت راز دل ما ڪس نرسید
همہ جا زمزمهٔ عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
اے بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همہ قصہ ے فردوس و تمناے بهشت
گفت و گویے و خیالے ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند بہ دیباچہ ے عقل
هرکجانامهی عشق است نشان من و توست
زآتشڪدهے ماست فروغ مہ و مهر
وہ ازین آتش روشن که به جان من و توست...
#هوشنگ_ابتهاج
تا اشارات نظر ، نامہ رسان من توست
گوش ڪن با لب خاموش سخن میگویم
پاسخم گو بہ نگاهے ڪہ زبان من و توست
روزگارے شد و ڪس مَرد رہ عشق ندید
حالیا چشم جهانے نگران من و توست
گرچہ در خلوت راز دل ما ڪس نرسید
همہ جا زمزمهٔ عشق نهان من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
اے بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همہ قصہ ے فردوس و تمناے بهشت
گفت و گویے و خیالے ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند بہ دیباچہ ے عقل
هرکجانامهی عشق است نشان من و توست
زآتشڪدهے ماست فروغ مہ و مهر
وہ ازین آتش روشن که به جان من و توست...
#هوشنگ_ابتهاج