به هم بزن به سلامی، شب خیالم را
بپرس مثل همیشه دوباره حالم را
شبیه رود خروشان بیا و طوفان کن
به هم بریز شب و روز و ماه و سالم را
به نام عشق به پا خیز و با سرانگشتت
ببند زخم تنم را، شکسته بالم را
به زلفهای پریشان من بزن شانه
و باز کن به نگاهی زبان لالم را
که من گرفتهام از گرمی نفسهایت
تمام شاعری و شوکت و جلالم را
#زهرا_آرین_نژاد
بپرس مثل همیشه دوباره حالم را
شبیه رود خروشان بیا و طوفان کن
به هم بریز شب و روز و ماه و سالم را
به نام عشق به پا خیز و با سرانگشتت
ببند زخم تنم را، شکسته بالم را
به زلفهای پریشان من بزن شانه
و باز کن به نگاهی زبان لالم را
که من گرفتهام از گرمی نفسهایت
تمام شاعری و شوکت و جلالم را
#زهرا_آرین_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم تنگ است و بارانی،ببارانم که غم دارم
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
تلخی خاطره را با لب فنجان گفتم
چای نوشیدم و اشعار پریشان گفتم
برخلاف تو که بر خانۀ لب قفل زدی
قصۀ عشق خودم را به تو آسان گفتم
هیچ کس از منِ کمحرف، صدایی نشنید
درِ گوش 'تو' سخنهای فراوان گفتم
بس که آغوش تو ای عشقِ قدیمی سرد است
به تو در شعرِ خودم "فصل زمستان" گفتم
ای زمستان من! ای داغِ دلِ یخزدهام!
درد خود را به تو با سینۀ سوزان گفتم
دست اشک آمد و بر حلقۀ چشمم زد باز
غصهها را به تو با چِکچک باران گفتم
#زینب_نجفی
چای نوشیدم و اشعار پریشان گفتم
برخلاف تو که بر خانۀ لب قفل زدی
قصۀ عشق خودم را به تو آسان گفتم
هیچ کس از منِ کمحرف، صدایی نشنید
درِ گوش 'تو' سخنهای فراوان گفتم
بس که آغوش تو ای عشقِ قدیمی سرد است
به تو در شعرِ خودم "فصل زمستان" گفتم
ای زمستان من! ای داغِ دلِ یخزدهام!
درد خود را به تو با سینۀ سوزان گفتم
دست اشک آمد و بر حلقۀ چشمم زد باز
غصهها را به تو با چِکچک باران گفتم
#زینب_نجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر طرفی کشیدم این ، حسرت جاودانه را
پُشتِ سرم گُذاشتم ، خوب و بدِ زمانه را
مُرغِ بُریده بال را ، نیست غمِ گُرسنگی
کُنجِ قفس که میخورد ، غُصه ی آب و دانه را
منتظرم بیایی ای باعث شعرهای من
با تو مگر عوض کنم ، حال و هوای خانه را
سوزِ دلی نشان بده ، تا نمِ اَشکی آورم
آب نمی زند کسی ، آتش بی زبانه را
رفته ای و نمی رود حال و هوایت از سرم
بی تو به گور می برم ، اینهمه عاشقانه را
فرق نمی کند بگو ، هر چه رسید بر لبت
حرف بزن ، قشنگ کُن ، آخرِ این ترانه را
#محمد_علی_جوشایی_بم
پُشتِ سرم گُذاشتم ، خوب و بدِ زمانه را
مُرغِ بُریده بال را ، نیست غمِ گُرسنگی
کُنجِ قفس که میخورد ، غُصه ی آب و دانه را
منتظرم بیایی ای باعث شعرهای من
با تو مگر عوض کنم ، حال و هوای خانه را
سوزِ دلی نشان بده ، تا نمِ اَشکی آورم
آب نمی زند کسی ، آتش بی زبانه را
رفته ای و نمی رود حال و هوایت از سرم
بی تو به گور می برم ، اینهمه عاشقانه را
فرق نمی کند بگو ، هر چه رسید بر لبت
حرف بزن ، قشنگ کُن ، آخرِ این ترانه را
#محمد_علی_جوشایی_بم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من اگر گاه نهانی بسرایم غزلی
تو که یک مثنوی از عشقی و استاد منی!
فقط این قافیه ها با تو ردیفند ،ببین!
توغزل گونه ترین حالت فریاد منی...
#هدی اقبالی
تو که یک مثنوی از عشقی و استاد منی!
فقط این قافیه ها با تو ردیفند ،ببین!
توغزل گونه ترین حالت فریاد منی...
#هدی اقبالی
نشود دیدن هر باره ے تو تڪرارے
تو ڪه زیباتر و جذاب تر از هر یاری
من به دیدار تو از دور قناعت ڪردم
نڪند باز قدم از قدمت برداری
درد من دورے و دلتنگے و دلشوره ے توست
چاره اے ڪن ڪه براے تو ندارد ڪاری
با تو عاشق شدم و یاد خدا افتادم
واے از ان روز ڪه من را به خدا بسپاری
هر ڪسے جاے خودش را به دلم دارد و تو
چون خداوند درون دل من جا داری
عاشقم بر تو و از عشق تو دیوانه ترین
ان چنانم ڪه تو در خواب نبینے ،آری
#اسماعیل_حاج_علیان
تو ڪه زیباتر و جذاب تر از هر یاری
من به دیدار تو از دور قناعت ڪردم
نڪند باز قدم از قدمت برداری
درد من دورے و دلتنگے و دلشوره ے توست
چاره اے ڪن ڪه براے تو ندارد ڪاری
با تو عاشق شدم و یاد خدا افتادم
واے از ان روز ڪه من را به خدا بسپاری
هر ڪسے جاے خودش را به دلم دارد و تو
چون خداوند درون دل من جا داری
عاشقم بر تو و از عشق تو دیوانه ترین
ان چنانم ڪه تو در خواب نبینے ،آری
#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در انتهاےِ ڪوچۂ بنبستِ آمدن
هرشب نڪَاهِ پنجره بیتاب میشود
نزدیڪ خانه میشوے در ازدحام شب
ازشوق ،حجمِ فاصلہها آب میشـود
#مهنازنجفی
هرشب نڪَاهِ پنجره بیتاب میشود
نزدیڪ خانه میشوے در ازدحام شب
ازشوق ،حجمِ فاصلہها آب میشـود
#مهنازنجفی
آمدم تا مرزهای بسته ى آغوش تو
تا لب دریای باران خورده ی خاموش تو
از شرابت بیشتر امشب برای من بریز
تا بگویم:" درد دارم می کشم " در گوش تو
اختیارم دست رویاهاست تا می پرورم
بوسه های سرد را روی تن بیهوش تو
کودکی پای برهنه توی این تصویر ها
می دود دنبال آن چشمان بازیگوش تو
بغض کردم بازهم اما دلیلش را نپرس
تا که بگذارم سرم را بی صدا بر دوش تو
#صنم_نافع
تا لب دریای باران خورده ی خاموش تو
از شرابت بیشتر امشب برای من بریز
تا بگویم:" درد دارم می کشم " در گوش تو
اختیارم دست رویاهاست تا می پرورم
بوسه های سرد را روی تن بیهوش تو
کودکی پای برهنه توی این تصویر ها
می دود دنبال آن چشمان بازیگوش تو
بغض کردم بازهم اما دلیلش را نپرس
تا که بگذارم سرم را بی صدا بر دوش تو
#صنم_نافع
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیمه شب ، دلتنگِ آن برق نگاهت می شوم
غرق در ، دریای چشمان سیاهت می شوم .
چشم می دوزم به ماه چهارده در آسمان
من فدای ، صورتِ چون قرص ماهت می شوم
#آنجلا راد
غرق در ، دریای چشمان سیاهت می شوم .
چشم می دوزم به ماه چهارده در آسمان
من فدای ، صورتِ چون قرص ماهت می شوم
#آنجلا راد
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
دردلم هستی وبین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
#فاضل_نظری
آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
دردلم هستی وبین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
#فاضل_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم تنگ است و بارانی،ببارانم که غم دارم
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
به زیر سقف بی مهرت زیادی عشق کم دارم
به بارانی بشوی از دل مرا اندوه دلتنگی
شدم پروانه ای محزون که آتش در پرم دارم
#یڪتا_حق_پرست
ای تو برجسته ترین نقش به دیواره ی قلبم
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم..
#محسن کاظمی
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم..
#محسن کاظمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM