نه فقط سخت بریدهست امانم بیتو
کندتر میزند اصلا ضربانم بیتو
باش و آرامش دنیای پر آشوبم باش
کوه دردم، نگرانم نگرانم بیتو
محو شد صورتش از حافظهی لبهایم
بوسهها یخ زده در عمق دهانم بیتو
خواستم شعر بخوانم که خیالت پیچید
بغض رم کرد، نچرخید زبانم بیتو
شبحی گم شده در وحشت یک ویرانه
همهی سال همین است جهانم بیتو
میروم بیشتر از این غم دوری نکشم
به امید چه کسی زنده بمانم بیتو
#نفیسه_نعمتی
کندتر میزند اصلا ضربانم بیتو
باش و آرامش دنیای پر آشوبم باش
کوه دردم، نگرانم نگرانم بیتو
محو شد صورتش از حافظهی لبهایم
بوسهها یخ زده در عمق دهانم بیتو
خواستم شعر بخوانم که خیالت پیچید
بغض رم کرد، نچرخید زبانم بیتو
شبحی گم شده در وحشت یک ویرانه
همهی سال همین است جهانم بیتو
میروم بیشتر از این غم دوری نکشم
به امید چه کسی زنده بمانم بیتو
#نفیسه_نعمتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بازم به سر زد امشب ای گل هوای رویت
پایی نمی دهد تا پر وا کنم به سویت
گیرم قفس شکستم وز دام و دانه جستم
کو بال آن خود را باز افکنم به کویت
َ#هوشنگ_ابتهاج
پایی نمی دهد تا پر وا کنم به سویت
گیرم قفس شکستم وز دام و دانه جستم
کو بال آن خود را باز افکنم به کویت
َ#هوشنگ_ابتهاج
در دل تنگم عجب جا کرده ای جانان من
گر بخواهی در دل تنگ تو جانت میشوم
یک اشاره از تو بنیادِ دلم را میکٓند
گر تو خواهی بهتر از جان جهانت میشوم
ناز کم کن من که گفتم میخرم ناز تو را
آنقدر میخواهمت آهو ، شبانت میشوم
شب شدی تو ماه تابم ، روز خورشید منی
مهربانی دیدم از تو ، مهربانت میشوم
چشمهء عشقی که میجوشی درون سینه ام
حکم دریاییّ و من آب روانت میشوم
گفته بودی دوست داری یک نفر مهمان کنی
چای دم کن با محبت میهمانت میشوم
#احمد علیزایی
گر بخواهی در دل تنگ تو جانت میشوم
یک اشاره از تو بنیادِ دلم را میکٓند
گر تو خواهی بهتر از جان جهانت میشوم
ناز کم کن من که گفتم میخرم ناز تو را
آنقدر میخواهمت آهو ، شبانت میشوم
شب شدی تو ماه تابم ، روز خورشید منی
مهربانی دیدم از تو ، مهربانت میشوم
چشمهء عشقی که میجوشی درون سینه ام
حکم دریاییّ و من آب روانت میشوم
گفته بودی دوست داری یک نفر مهمان کنی
چای دم کن با محبت میهمانت میشوم
#احمد علیزایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر نیمه شب آوار چشمانِ تو باشم
بیـمارِ شفا بخـشیِ درمـانِ تـو باشـم
گفتی که صبوری کن و کردم چه توانم
حاکم شده ای تا که به فرمانِ تو باشم
#غلامرضا_ایل_بیگی
بیـمارِ شفا بخـشیِ درمـانِ تـو باشـم
گفتی که صبوری کن و کردم چه توانم
حاکم شده ای تا که به فرمانِ تو باشم
#غلامرضا_ایل_بیگی
از من و قلبم بیا بیزار باش، امّا بمان
در کنارم، از سرِ اجبار باش، امّا بمان
وقتِ دلـتنگی پناهِ شانههایت میشوم
روبهرویم سایهی دیوار باش، امّا بمان
در میانِ چشمهای انتظارم، علتِ...
اشکبارانهای پرتکرار باش، امّا بمان
مثل گل میچینم و میبویم و میبوسمت
روی دستم لمسِ زخمِ خار باش، امّا بمان
بیتو ناکوک است نبضِجانِ بیجانم، بیا
نغمهی غمگینِ سازِ تار باش، امّا بمان
شهر ویران از بلای روزگارانم، تو هم...
بر سرِ ویرانیام آوار باش، امّا بمان
گرچه کاری از دل و دستت نمیآید ولی
شاهدِ حالِ خراب و زار باش، امّا بمان
اتفاقی رُخ بده، مثل تولد یا که مرگ
سهمم از دنیا همین یک بار باش، امّا بمان
#نگار_حسینی
در کنارم، از سرِ اجبار باش، امّا بمان
وقتِ دلـتنگی پناهِ شانههایت میشوم
روبهرویم سایهی دیوار باش، امّا بمان
در میانِ چشمهای انتظارم، علتِ...
اشکبارانهای پرتکرار باش، امّا بمان
مثل گل میچینم و میبویم و میبوسمت
روی دستم لمسِ زخمِ خار باش، امّا بمان
بیتو ناکوک است نبضِجانِ بیجانم، بیا
نغمهی غمگینِ سازِ تار باش، امّا بمان
شهر ویران از بلای روزگارانم، تو هم...
بر سرِ ویرانیام آوار باش، امّا بمان
گرچه کاری از دل و دستت نمیآید ولی
شاهدِ حالِ خراب و زار باش، امّا بمان
اتفاقی رُخ بده، مثل تولد یا که مرگ
سهمم از دنیا همین یک بار باش، امّا بمان
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مونسِ جان و دلم، جانانه میخواهم تو را
بـر چراغِ سینه ام ، پروانه میخواهم تو را
هر سرِ مویت جدا ، دل می بَرد از سینه ام
آخرِ دلبستگی، دیـوانـه می خواهم تو را
#راحم_تبریزی
بـر چراغِ سینه ام ، پروانه میخواهم تو را
هر سرِ مویت جدا ، دل می بَرد از سینه ام
آخرِ دلبستگی، دیـوانـه می خواهم تو را
#راحم_تبریزی
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده، قسم
بایدامشب به غزلهای نگاهت برسم
کاش آن لحظه که در حسرت باران بودم
ابری از کوی تو می آمد و می شد نفسم
«ای که از کوچه ی معشوقه ی مامی گذری»
چه کسی گفت که من اهل هوا و هوسم
تا که آزادیم آوازه ی این شهر شود
کاشکی گوشه ای از قلب تو میشد قفسم
می روم سربه بیابان بگذارم بی تو
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده,قسم
لمس دستان تورا چشم ترم کم دارد
دلم عمریست که بی روی تو ماتم دارد.
#محمد حسین حیدری
بایدامشب به غزلهای نگاهت برسم
کاش آن لحظه که در حسرت باران بودم
ابری از کوی تو می آمد و می شد نفسم
«ای که از کوچه ی معشوقه ی مامی گذری»
چه کسی گفت که من اهل هوا و هوسم
تا که آزادیم آوازه ی این شهر شود
کاشکی گوشه ای از قلب تو میشد قفسم
می روم سربه بیابان بگذارم بی تو
به نگاهی که مرا عاشق خود کرده,قسم
لمس دستان تورا چشم ترم کم دارد
دلم عمریست که بی روی تو ماتم دارد.
#محمد حسین حیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاهی بیا و برِ من بیکس سری بزن
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن
از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن
بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستیبهدستِ من بده با من پری بزن
برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسههایِ معجزه و محشری بزن
هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشارهی چشمت، دری بزن
با دستهای معجزهیِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن
بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن
#مجتبی_خوشزبان
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن
از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن
بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستیبهدستِ من بده با من پری بزن
برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسههایِ معجزه و محشری بزن
هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشارهی چشمت، دری بزن
با دستهای معجزهیِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن
بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن
#مجتبی_خوشزبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دل دردی ست از تو پنهان که مپرس...
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس...
با این همه حال و در چنین تنگدلی...
جا کرده محبت تو چندان که مپرس
#ابوسعید_ابوالخیر
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس...
با این همه حال و در چنین تنگدلی...
جا کرده محبت تو چندان که مپرس
#ابوسعید_ابوالخیر
چو ترجمان چشم تو مرا بهانه میشود
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت شعر من ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم دلیل و منطقی سرش نمیشود که عشق
مرا که مرد راه کرد، خودش نشانه میشود
مرو، بمان، که آ به غوش، شود هجای متصل
بیا و انقلاب کن، بیا،... زنانه میشود
خدا به داد من رسد ، اگر چه بعدِ رفتنت
شبیه تو برای من، خدا ، خدا نمیشود!
#عظیم_فلاح
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت شعر من ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم دلیل و منطقی سرش نمیشود که عشق
مرا که مرد راه کرد، خودش نشانه میشود
مرو، بمان، که آ به غوش، شود هجای متصل
بیا و انقلاب کن، بیا،... زنانه میشود
خدا به داد من رسد ، اگر چه بعدِ رفتنت
شبیه تو برای من، خدا ، خدا نمیشود!
#عظیم_فلاح
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای نابترین غنچه در اندیشهٔ گلزار
پروانهترین حادثه در پیلهٔ تکرار
ای خندهترین لب به رخِ قاب تصور
وی شادترین ثانیه در لحظهٔ دیدار
#مشیرانیطلوع
پروانهترین حادثه در پیلهٔ تکرار
ای خندهترین لب به رخِ قاب تصور
وی شادترین ثانیه در لحظهٔ دیدار
#مشیرانیطلوع
بی تاب و بیقـرارِ توأم، پیشِ کس نگو
من زخمِ بیشمارِ تـوأم، پیشِ کس نگو
ازاینکه سرنوشتِ منی شهر پُرشده ست
از اینکه من نگارِ تـوأم، پیـشِ کس نگو
دنیـا تمـامِ زنـدگـی ام را بـه بـاد داد
بـازنـدهی قمـارِ تـوأم ، پیشِ کس نگو
عمری اگر کـه چشم بـه راهِ تـو زیستم!
اکنـون هم انتظارِ توأم، پیشِ کس نگو
آیینـه پُـر شده ست، ز بـود و نبـودنت
پنهـان و آشـکارِ تـوأم ، پیشِ کس نگو
بیـداری ام بـه شوقِ خیـالِ تـو بگـذرد
در خواب هم کنارِ توأم ، پیشِ کس نگو
#مژگان_فرامنش
من زخمِ بیشمارِ تـوأم، پیشِ کس نگو
ازاینکه سرنوشتِ منی شهر پُرشده ست
از اینکه من نگارِ تـوأم، پیـشِ کس نگو
دنیـا تمـامِ زنـدگـی ام را بـه بـاد داد
بـازنـدهی قمـارِ تـوأم ، پیشِ کس نگو
عمری اگر کـه چشم بـه راهِ تـو زیستم!
اکنـون هم انتظارِ توأم، پیشِ کس نگو
آیینـه پُـر شده ست، ز بـود و نبـودنت
پنهـان و آشـکارِ تـوأم ، پیشِ کس نگو
بیـداری ام بـه شوقِ خیـالِ تـو بگـذرد
در خواب هم کنارِ توأم ، پیشِ کس نگو
#مژگان_فرامنش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM