به سرم یاد تو افتاد و دلم ریخت به هم
همه، تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم
من و یاد تو به هم صحبتی هم مشغول
خانه را همهمه صحبت هم ریخت به هم
به عطشناک ترین حالت صحبت با تو
آن قَدَر گفتم و گفتم که حَرَم ریخت به هم
تو که هستی که به هر شکل تجسّم کردم
دست بردم که به اندیشه رِسَم؛ ریخت به هم
ز غمت هر چه نوشتیم مرکّب پس داد
جوهر و آه من و اشک قلم ریخت به هم
چو ردیفی تو که در مصرع پایان غزل
آمدی، شعر من و شاعری ام ریخت به هم
#رزیتا_نعمتی
همه، تکرار تو کردم، همه ام ریخت به هم
من و یاد تو به هم صحبتی هم مشغول
خانه را همهمه صحبت هم ریخت به هم
به عطشناک ترین حالت صحبت با تو
آن قَدَر گفتم و گفتم که حَرَم ریخت به هم
تو که هستی که به هر شکل تجسّم کردم
دست بردم که به اندیشه رِسَم؛ ریخت به هم
ز غمت هر چه نوشتیم مرکّب پس داد
جوهر و آه من و اشک قلم ریخت به هم
چو ردیفی تو که در مصرع پایان غزل
آمدی، شعر من و شاعری ام ریخت به هم
#رزیتا_نعمتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرگزم نــقــش تو از لـوح دل و جــان نـــرود
هـرگـــز از یــاد مــن آن سرو خــرامان نــرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
کــه اگـــر سـر برود از دل و از جــان نـــرود
#حافظ
هـرگـــز از یــاد مــن آن سرو خــرامان نــرود
آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت
کــه اگـــر سـر برود از دل و از جــان نـــرود
#حافظ
"آمدے معجزہ عشق نشانم دادی"
مُردہ اے بیش نبودم ڪہ توجانم دادی!
چهرہ ے ماہ درخشانِ تو را چون دیدم
شعرِ ناب و غزلے خوش بہ بیانم دادی
منڪہ با درد درونم همہ شب درگیرم
با دو صد ناز و نوازش تو توانم دادی
نا امید از همہ دنیا شدہ بودم، حالا
رنگ شادے تو عزیزم بہ جهانم دادی
درد هجرانِ غمت ڪار دلم را مے ساخت
اے فرشتہ، تو رسیدے هیجانم دادی
آمدے نور امیدے، بہ دلم تابیدے ...
گرمے عشق، بہ جسم و دل وجانم دادی
#پروین_علاسوند
مُردہ اے بیش نبودم ڪہ توجانم دادی!
چهرہ ے ماہ درخشانِ تو را چون دیدم
شعرِ ناب و غزلے خوش بہ بیانم دادی
منڪہ با درد درونم همہ شب درگیرم
با دو صد ناز و نوازش تو توانم دادی
نا امید از همہ دنیا شدہ بودم، حالا
رنگ شادے تو عزیزم بہ جهانم دادی
درد هجرانِ غمت ڪار دلم را مے ساخت
اے فرشتہ، تو رسیدے هیجانم دادی
آمدے نور امیدے، بہ دلم تابیدے ...
گرمے عشق، بہ جسم و دل وجانم دادی
#پروین_علاسوند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گل فرستادی مرا ای خوشتر از گل روی تو
گل نباشد در لطافت چون بهشتی خوی تو
من دلی رنجور و غیر از نیمه جانی دردمند
من چه دارم؟تا به جای گل فرستم سوی او...؟
#رهی معیری
گل نباشد در لطافت چون بهشتی خوی تو
من دلی رنجور و غیر از نیمه جانی دردمند
من چه دارم؟تا به جای گل فرستم سوی او...؟
#رهی معیری
میشود ماهم تو باشی تا که تصویرت کنم؟
میشود عاشق شوم هر لحظه تقدیست کنم؟
میشود در آسمان من بمانی تا سحر
شب زتوروشن شوددرشعرشاه بیتت کنم؟
میشود در ظلمت دنیا چراغ ما شوی
تاتوراهرشب ببیینم تاچراغانت کنم؟
میشود اینجا دمی را پرتو افشانی کنی
تا تماشایت کنم دل را پریشانت کنم؟
کاش میشد حرفهایم را بخوانی روشنک
میشود مثل گلی هر روز تفسیرت کنم؟
مردمان این حوالی اهل تاریکی شدند
میشود ای ماه من هر لحظه تقدیست کنم؟
#سید علی پژوهنده
میشود عاشق شوم هر لحظه تقدیست کنم؟
میشود در آسمان من بمانی تا سحر
شب زتوروشن شوددرشعرشاه بیتت کنم؟
میشود در ظلمت دنیا چراغ ما شوی
تاتوراهرشب ببیینم تاچراغانت کنم؟
میشود اینجا دمی را پرتو افشانی کنی
تا تماشایت کنم دل را پریشانت کنم؟
کاش میشد حرفهایم را بخوانی روشنک
میشود مثل گلی هر روز تفسیرت کنم؟
مردمان این حوالی اهل تاریکی شدند
میشود ای ماه من هر لحظه تقدیست کنم؟
#سید علی پژوهنده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من همانم که دلی عاشق و شیدا دارم
عشق را با دل سرگشته تمنا دارم
تو همان دلبر شیرین سخن طنازی
از تو در دفتر شعرم چه غزلها دارم
َ#اسماعیل_حاج_علیان
عشق را با دل سرگشته تمنا دارم
تو همان دلبر شیرین سخن طنازی
از تو در دفتر شعرم چه غزلها دارم
َ#اسماعیل_حاج_علیان
تنهاترین بهانہ ے دنیاے من تویی
در رو بروے آینہ زیباے من تویی
وقتے ڪہ از تمام جهان خستہ مے شوم
آغوش دلنشین و پذیراے من تویی
با بوے سیب خندہ ے تو زندہ مے شوم
تو یوسف مؤنث و عیساے من تویی
وقتے بہ شام آخر خود فڪر مے ڪنم
احساس مے ڪنم ڪہ یهوداے من تویی
بر لوح سرنوشت من امضاے چشم توست
مُهر نماز و خاتَمِ طُغراے من تویی
وقتے ڪہ زیر گوش خدا حرف مے زنم
راز و نیاز و نالہ و نجواے من تویی
مجنون ترین حماسہ ے دنیاے تو منم
شیرین ترین تغزل شیواے من تویی...
#دڪتر_یدالله_گودرزے
در رو بروے آینہ زیباے من تویی
وقتے ڪہ از تمام جهان خستہ مے شوم
آغوش دلنشین و پذیراے من تویی
با بوے سیب خندہ ے تو زندہ مے شوم
تو یوسف مؤنث و عیساے من تویی
وقتے بہ شام آخر خود فڪر مے ڪنم
احساس مے ڪنم ڪہ یهوداے من تویی
بر لوح سرنوشت من امضاے چشم توست
مُهر نماز و خاتَمِ طُغراے من تویی
وقتے ڪہ زیر گوش خدا حرف مے زنم
راز و نیاز و نالہ و نجواے من تویی
مجنون ترین حماسہ ے دنیاے تو منم
شیرین ترین تغزل شیواے من تویی...
#دڪتر_یدالله_گودرزے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه امید وصل دارم که تو را به بر بگیرم
نه توان دلبریدن که سر سَفر بگیرم
اگرم چراغ جادو بدهد زمانه روزی
چه بهجز تو آرزوییست که در نظر بگیرم
#فاضل_نظری
نه توان دلبریدن که سر سَفر بگیرم
اگرم چراغ جادو بدهد زمانه روزی
چه بهجز تو آرزوییست که در نظر بگیرم
#فاضل_نظری
با نگاهی ز تو از عشق و جنون لبریزم
مستم و جز به خیال تو نمی آویزم
تا نگاهت ز کفم برده عنان چون مستان
باده از چشم تو در جام دلم می ریزم
نرود فکر تو از جان و دلم یک لحظه
مهرت افتاده به دل عشق خیال انگیزم
با تو شرجی شود احوال دلم چون اهواز
بی تو دلسردی دورانم و، چون تبریزم
در نبودت برود روح طروات ز تنم
برگ زردم که گرفتار غم پاییزم
مثل روحی شده ام در پی تو سرگردان
تهی از خویشتنم با تو به پا می خیزم
ای همه هستی من، در دل و جانم هستی
از تمنای تو ای عشق نمی پرهیزم
#مهنازنجفی
مستم و جز به خیال تو نمی آویزم
تا نگاهت ز کفم برده عنان چون مستان
باده از چشم تو در جام دلم می ریزم
نرود فکر تو از جان و دلم یک لحظه
مهرت افتاده به دل عشق خیال انگیزم
با تو شرجی شود احوال دلم چون اهواز
بی تو دلسردی دورانم و، چون تبریزم
در نبودت برود روح طروات ز تنم
برگ زردم که گرفتار غم پاییزم
مثل روحی شده ام در پی تو سرگردان
تهی از خویشتنم با تو به پا می خیزم
ای همه هستی من، در دل و جانم هستی
از تمنای تو ای عشق نمی پرهیزم
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبها غریبی میکنم از دوری چشمان تو
شمع و چراغ خانهام روشن به راهت ماندهاست
هرتکهای از قلب من نام تورا بوسیدهاست
ای برترین شعرو نوا ماندن به راهت ماندهاست
#عباسعظیمزاده
شمع و چراغ خانهام روشن به راهت ماندهاست
هرتکهای از قلب من نام تورا بوسیدهاست
ای برترین شعرو نوا ماندن به راهت ماندهاست
#عباسعظیمزاده
قلمم قافیه پرداز نگاهت شده باز
غزلم محو تو و چشم سیاهت شده باز
باز امشب نفسم رفته برای نفست
بی قرار نفس و صورت ماهت شده باز
کنج شطرنج خیال و من ِ دیوانه ی مات!
عقل بیچاره اسیر رخ و شاهت شده باز
همه جا بام ِ بلند است ولی کفتر دل
جلد بی چون و چرای ته چاهت شده باز
گرچه خورشیدی و روشنگر منظومه ی مهر
ماه من مشتری گاه به گاهت شده باز
#فرحناز_فرهمند
غزلم محو تو و چشم سیاهت شده باز
باز امشب نفسم رفته برای نفست
بی قرار نفس و صورت ماهت شده باز
کنج شطرنج خیال و من ِ دیوانه ی مات!
عقل بیچاره اسیر رخ و شاهت شده باز
همه جا بام ِ بلند است ولی کفتر دل
جلد بی چون و چرای ته چاهت شده باز
گرچه خورشیدی و روشنگر منظومه ی مهر
ماه من مشتری گاه به گاهت شده باز
#فرحناز_فرهمند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلبـرا عمری ست تا مـن دوست میدارم تو را
در غمـــت مـیــسوزم و گفتن نمی یـارم تو را
یک زمان از پای ننشینم به جست و جوی تو
یــا کنم سر را فـــدایت یا به دست آرم تو را
ٌ#امیرخسرو_دهلوی
در غمـــت مـیــسوزم و گفتن نمی یـارم تو را
یک زمان از پای ننشینم به جست و جوی تو
یــا کنم سر را فـــدایت یا به دست آرم تو را
ٌ#امیرخسرو_دهلوی
ای آرزوی جان و دلــم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپــــرس حال دل ناتوان من
بنگـــر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تـــو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو
حال دل ضعیف چنیــن زار کی شدی؟
گــر یافتی نسیم گلستان کوی تو
در راه جست و جـــوی تو هر جانبی دوید
در ره بماند و راه نیاورد ســوی تــو
از لطف تو سزد که کنون دست گیریش
چــــون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو
#فخرالدین عراقی
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپــــرس حال دل ناتوان من
بنگـــر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تـــو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو
حال دل ضعیف چنیــن زار کی شدی؟
گــر یافتی نسیم گلستان کوی تو
در راه جست و جـــوی تو هر جانبی دوید
در ره بماند و راه نیاورد ســوی تــو
از لطف تو سزد که کنون دست گیریش
چــــون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو
#فخرالدین عراقی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM