باز از سرشب ترانه ے من غم بود
سمفونی رنج آور یڪ عالم بود
شب بود و من و پنجره و بیدارے
من بودم و غم ، منظره اے تڪرارے
رفتی و غزل بی تو فراموشم گشت
ڱلواژه ے غم بی تو هم آغوشم گشت
پروانه ے دل ز شعله ات اغوا شد
در پیله ے خود تا به ابد تنها شد
من ڪوچ تو در فصل خزان را دیدم
در کوچه ے بن بست غمت پوسیدم
#مهنازنجفی
سمفونی رنج آور یڪ عالم بود
شب بود و من و پنجره و بیدارے
من بودم و غم ، منظره اے تڪرارے
رفتی و غزل بی تو فراموشم گشت
ڱلواژه ے غم بی تو هم آغوشم گشت
پروانه ے دل ز شعله ات اغوا شد
در پیله ے خود تا به ابد تنها شد
من ڪوچ تو در فصل خزان را دیدم
در کوچه ے بن بست غمت پوسیدم
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همانی که دراندیشه ی رویت شب و روز
کلبه ای بهرِ دل از شعر و غزل ساخته ام
گرچه در فاصله ها نقش قلم تقدیر است
سالهاست برتبِ عشق قاعده را باخته ام
#مصطفی_مهماندوست
کلبه ای بهرِ دل از شعر و غزل ساخته ام
گرچه در فاصله ها نقش قلم تقدیر است
سالهاست برتبِ عشق قاعده را باخته ام
#مصطفی_مهماندوست
ماندگاری در من و اشعار من
چون تو هستی عشق بی تکرار من
نیست یاری چون خودت عاشقترین
غم ندارم تا تویی غمخوار من
از تو جان می گیرد این گلواژه ها
شعر می جوشد ز تو ،دلدار من
خرده بر دیوانگی هایم نگیر
نیست غیر از عشقبازی کار من
تا همیشه با دل تنگم بمان
با دل عاشق بمان ای یار من
#اسماعیل_حاج_علیان
چون تو هستی عشق بی تکرار من
نیست یاری چون خودت عاشقترین
غم ندارم تا تویی غمخوار من
از تو جان می گیرد این گلواژه ها
شعر می جوشد ز تو ،دلدار من
خرده بر دیوانگی هایم نگیر
نیست غیر از عشقبازی کار من
تا همیشه با دل تنگم بمان
با دل عاشق بمان ای یار من
#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلبـرا عمری ست تا مـن دوست میدارم تو را
در غمـــت مـیــسوزم و گفتن نمی یـارم تو را
یک زمان از پای ننشینم به جست و جوی تو
یــا کنم سر را فـــدایت یا به دست آرم تو را
ٌ#امیرخسرو_دهلوی
در غمـــت مـیــسوزم و گفتن نمی یـارم تو را
یک زمان از پای ننشینم به جست و جوی تو
یــا کنم سر را فـــدایت یا به دست آرم تو را
ٌ#امیرخسرو_دهلوی
ای ردیف غزلم ورد زبانم نفسم
حاکم گستره ی فن بیانم نفسم
تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد
حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسم
گوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاست
گرم چندین غزل پر هیجان ام نفسم
بیستون چیست بگو تا دل البرز بِکن
امتحان کن به گمانم بتوانم نفسم
چه شده راحت من این همه ناآرامی
غرق تشویش شدی من نگرانم نفسم
بسته ای بار سفر را به کجاها بی من
من که همراه تر از هر چمدانم نفسم
زندگی بی تو اگرمرگ نباشد زجراست
با تو تنظیم شده هر ضربانم نفسم
شب سپید است کنارتوتنم نورانی ست
با توخورشید ترین ماه جهانم نفسم...
#محمد علی بهمنی
حاکم گستره ی فن بیانم نفسم
تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد
حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسم
گوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاست
گرم چندین غزل پر هیجان ام نفسم
بیستون چیست بگو تا دل البرز بِکن
امتحان کن به گمانم بتوانم نفسم
چه شده راحت من این همه ناآرامی
غرق تشویش شدی من نگرانم نفسم
بسته ای بار سفر را به کجاها بی من
من که همراه تر از هر چمدانم نفسم
زندگی بی تو اگرمرگ نباشد زجراست
با تو تنظیم شده هر ضربانم نفسم
شب سپید است کنارتوتنم نورانی ست
با توخورشید ترین ماه جهانم نفسم...
#محمد علی بهمنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلتنگم و دیدار تو درمان منست
بیرنگ رخت زمانه زندان منست
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان منست
#مولانا
بیرنگ رخت زمانه زندان منست
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچ از غم هجران تو بر جان منست
#مولانا
شبها که میگیرد دلم ،یاد تو را تن میکنم
تنها به یاد بودنت ،احساس بودن میکنم
خود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار ها
تنها به شوق یاد تو ،سودای رفتن میکنم
وقتی که جای خالیت خود را نمایان میکند
من در هجوم اشکها ،احساس مردن میکنم
کم دارد آغوش تورا ،این دستهای خسته ام
دور از هم آغوشی تو ،حس بریدن میکنم
این فکرهای لعنتی ،این خاطرات گم شده
آخر کجای ای جهان ،از عشق دیدن میکنم
این بغضهای تو به تواین اشکهای خود به خود
تاکی من این اندوه را باخودکشیدن میکنم
دلتنگ هستم خوب من ای کاش برگردی به من
شبها که میگیرد دلم ،یاد تورا تن میکنم....
#رضا پیربادیان
تنها به یاد بودنت ،احساس بودن میکنم
خود را بغل میگیرمو ، از بین این دیوار ها
تنها به شوق یاد تو ،سودای رفتن میکنم
وقتی که جای خالیت خود را نمایان میکند
من در هجوم اشکها ،احساس مردن میکنم
کم دارد آغوش تورا ،این دستهای خسته ام
دور از هم آغوشی تو ،حس بریدن میکنم
این فکرهای لعنتی ،این خاطرات گم شده
آخر کجای ای جهان ،از عشق دیدن میکنم
این بغضهای تو به تواین اشکهای خود به خود
تاکی من این اندوه را باخودکشیدن میکنم
دلتنگ هستم خوب من ای کاش برگردی به من
شبها که میگیرد دلم ،یاد تورا تن میکنم....
#رضا پیربادیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قسم بر چشمهایی که برای رفتنت، تر شد
که با دلتنگی بسیار این شبهای من سر شد
همیشه فکر میکردم فقط یک بار می میرم
ولی رفتی شبی صدبار مُردن هم میسر شد
#امید_قدسی_زاده
که با دلتنگی بسیار این شبهای من سر شد
همیشه فکر میکردم فقط یک بار می میرم
ولی رفتی شبی صدبار مُردن هم میسر شد
#امید_قدسی_زاده
کاش خطی بنویسی و دلم باز شود
کاش اصلا برسی از در و آغاز شود
عشق دیوانه کند باز مرا تا هر شب
از شراب تن تو، شهر چو شیراز شود
مثل باغ ارمی، بوی بهار نارنج
از لبت سر زده، ای کاش لبت باز شود
چند روزیست که خاموشتر از خاموشم
هی به امید صدای تو که آواز شود
کاش میشد بنویسم که چه حالی... اما
عشق بهتر که زمینخوردهی ایجاز شود
پشت این بیت زنی عاشق مردی شده است
تا به فرمان غزل پرده بر این راز شود
کاشکی شعر نیاید به زبانم دیگر
یا فقط عشق شما قافیه پرداز شود...
#علیرضا باقری
کاش اصلا برسی از در و آغاز شود
عشق دیوانه کند باز مرا تا هر شب
از شراب تن تو، شهر چو شیراز شود
مثل باغ ارمی، بوی بهار نارنج
از لبت سر زده، ای کاش لبت باز شود
چند روزیست که خاموشتر از خاموشم
هی به امید صدای تو که آواز شود
کاش میشد بنویسم که چه حالی... اما
عشق بهتر که زمینخوردهی ایجاز شود
پشت این بیت زنی عاشق مردی شده است
تا به فرمان غزل پرده بر این راز شود
کاشکی شعر نیاید به زبانم دیگر
یا فقط عشق شما قافیه پرداز شود...
#علیرضا باقری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی توتنهایی مرا تخریب و ویران می کند
خاطراتت قلب من را تیر باران می کند
درد دوری و جدایی ، درد بی درمان عشق
فاصله دارد مرا مجنون دوران می کند
#مسعود_محمدپور
خاطراتت قلب من را تیر باران می کند
درد دوری و جدایی ، درد بی درمان عشق
فاصله دارد مرا مجنون دوران می کند
#مسعود_محمدپور
ڪاش میشد لحظه اےبا قلب من همدم شود
جمعِ شادے باشد و از این دلم غم ڪم شود
حال و روزم را ببیند او در این حالِ خراب
بردلِ پُرزخم من اولحظه اے مرهم شود
بے تو جنّت را نمیخواهم به دوزخ دلخوشم
ڪاش میشد آخرش اقبالمان با هم شود
من ندارم الفتے هرگز به دنیا بے تو چون
با گسل هایش دلم چون ڪوچه هاے بم شود
میڪُشد آخر مرا این بغض مانده در گلو
ڪاش میشد سینه ام خالے زِ، هر ماتم شود
#مهنازنجفے
جمعِ شادے باشد و از این دلم غم ڪم شود
حال و روزم را ببیند او در این حالِ خراب
بردلِ پُرزخم من اولحظه اے مرهم شود
بے تو جنّت را نمیخواهم به دوزخ دلخوشم
ڪاش میشد آخرش اقبالمان با هم شود
من ندارم الفتے هرگز به دنیا بے تو چون
با گسل هایش دلم چون ڪوچه هاے بم شود
میڪُشد آخر مرا این بغض مانده در گلو
ڪاش میشد سینه ام خالے زِ، هر ماتم شود
#مهنازنجفے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غزل غزل بنویسم من از دو چشم سیاهت،
که برده ای دل و دین رابه ناز و طرز نگاهت
برای وصف رخِ تو، قلم به دست بنشینم.
که صد قصیده نشسته میان صورت ماهت
#الهام_رازقی
که برده ای دل و دین رابه ناز و طرز نگاهت
برای وصف رخِ تو، قلم به دست بنشینم.
که صد قصیده نشسته میان صورت ماهت
#الهام_رازقی
میرسد روزی سرم بر شانه ات مهمان شود
بی کسی های دلم بـا بودنت جبران شود
می رسد روزی.. میـانِ لشکری از درد و آه
ایـن دلِ دائم صبـورم فـاتحِ میـدان شود
باغبـانی خسته ام ، رنگِ خزان را دیده ام
نوبهـارم چون بیاید، چهره ام خندان شود
ناخـدای کِشتیِ عشقم.، ولی طوفـان زده
با تو حتماً رد شدن از موجِ غم آسان شود
شاعـری سهمِ تـو و، چشمانِ زیبای تو باد
مینویسم از تو من شاید شبی دیوان شود
میکِشم بارِ غمی ، بـر دوشِ خسته نازنین
با وجودت دردِ بی درمانِ من، درمان شود
راضی ام من بر رضای خالقت سنگِ صبور
هر چـه را او می پسندد از برایت آن شود
#جواد_الماسی
بی کسی های دلم بـا بودنت جبران شود
می رسد روزی.. میـانِ لشکری از درد و آه
ایـن دلِ دائم صبـورم فـاتحِ میـدان شود
باغبـانی خسته ام ، رنگِ خزان را دیده ام
نوبهـارم چون بیاید، چهره ام خندان شود
ناخـدای کِشتیِ عشقم.، ولی طوفـان زده
با تو حتماً رد شدن از موجِ غم آسان شود
شاعـری سهمِ تـو و، چشمانِ زیبای تو باد
مینویسم از تو من شاید شبی دیوان شود
میکِشم بارِ غمی ، بـر دوشِ خسته نازنین
با وجودت دردِ بی درمانِ من، درمان شود
راضی ام من بر رضای خالقت سنگِ صبور
هر چـه را او می پسندد از برایت آن شود
#جواد_الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM