‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما را به صبح  بیدار  کن، ای دلبر زیبای من
دل را زشوق فریاد کن،ای هستی فردای من

شعر مرا از دل بخوان، تا بنگری اسرار عشق
ما را به عشق جانی بده،ای منظر شیدای من

#نعمت الله بحرینی
گاهی بیا و برِ من بی‌کس سری بزن
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن

از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن

بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستی‌به‌دستِ من بده با من پری بزن

برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسه‌هایِ معجزه و محشری بزن

هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشاره‌ی چشمت، دری بزن

با دست‌های معجزه‌یِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن

بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن

#مجتبی_خوش‌زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبرت هست طلسم شب چشمان توام؟
دور از آغوش تو چون باد پریشان توام؟

گرمی دست تو از خاطرِ دستانم رفت!
خبرت هست که در حسرت دستان توام؟

#ارس_آرامی
به دست باد دادم غصه ها را، باد پس آورد
نشد از من كند دور و… ز پا افتاد، پس آورد

به دريا رفتم و حال خودم را ريختم در آن
پذيرفت و… دريغا! تا به موجش داد، پس آورد

زدم در كوه فرياد و رها كردم صدايم را
ولى فرياد را آن كوه با فرياد پس آورد

به دامان فراموشى سپردم غصه هايم را
فراموشى گرفت از من، و ليكن ياد پس آورد

به جنگل بردم و كردم رها غم را چنان جغدى
كه صيادى كند صيدش، ولى صياد پس آورد

ميان قصه ى شيرين نهادم تيشه ى غم را
به پيش بيستون بردم، ولى فرهاد پس آورد

دگر ازكه بخواهم؟چون به هردستى كه بسپردم
كه شادى تا دهد حال مرا، نا شاد پس آورد

#سید ضباالحق سخا.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جان فدایٺ میڪنم آرام جان ڪَویم ٺو را
نیسٺ بالاٺر زجان ٺا من همان ڪَویم ٺو را

من چه ڪَویم حسن و خویٺ رانڪَار نازنین
جانِ من هسٺی،چه زیبااسٺ آن ڪَویم تو را

#اسدالله_بابایی
تو را شیرین ترین لیلای دوران دوستت دارم
چنان فرهاد مجنون از دل و جان دوستت دارم

تو ای سلطان قلبم با من درویش درد آلود
چه خوش سرکرده ای با لقمه ای نان دوستت دارم
 
انیس روزهای تلخ و شیرین در کنار من
دمی بنشین و این تشویش بنشان دوستت دارم
 
مرا با آفتاب بودنت دلگرم خواهی کرد
تویی بر این شب شوریده پایان دوستت دارم
 
برای لحظه های قهر نه ، یک لحظه بعد از آن
برای لحظه های بوسه باران دوستت دارم
 
دراین فصل پر از نیرنگ مثل تو نخواهم یافت
گل روئیده در برف زمستان دوستت دارم
 
کم است این شعرعشق من فراترازنوشتن هاست
فراوان در فراوان در فراوان دوستت دارم

#حمید درویشی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غـزل غزل بنویسم من از دو چشمِ سیاهت

که بُرده ای دل و دین رابه ناز و طرزِ نگاهت

بـرای وصفِ رُخِ تـو، قلـم به دست بنشینم

که صد قصیده نشسته میانِ صورتِ ماهت

#الهام_رازقی
میان جاده ها بی تو، دل از شوق سفر خالیست
سر پرواز دارم، شانه ام از بال و پر خالیست

برایت خواستم شعری بگویم، گریه ام نگذاشت
کنارم تا نباشی، دفترم از شعرِ تر، خالیست

به شوق دیدنت با گریه عمری پشت در ماندم
ولی یک روز دیدم ناگهان، آن سوی در خالیست

پس از تو سر به صحرا می گذارد عشق،باور کن
پس از تو کوچه از دیوانه های دربه در خالیست

تو را بی قید و شرط از شعرهای خواجه می خواهم
همیشه فالهای من از «اما» و «اگر» خالیست

خیالاتی شدم وقتی که حس کردم صدایت را...
میان کوچه برگشتم،ولی نه پشت سر خالیست...

#علی_اصغر_شیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درتمام لحظه هایم عطرو بویت مانده است
هرکجا پامیگذارم رنگ و رویت مانده است

بس که خوب و مهربان و عاشقی باقلب من
کنج ذهن عاشق من خلق و خویت مانده است

#اسماعیل_حاج_علیان
دوست دارم ساعتی با چشم تو خلوت کنم
در کنارت جا بگیرم با لبت صحبت کنم

محو رویت، روبرویت، دوست دارم، ماه من!
از دل بی‌تاب خود پیش دلت غیبت کنم

چون تو یک دل، یار همدل، کی؟ کجا پیدا شود؟
دوست دارم با دلِ یک رنگ تو بیعت کنم!!

قلب من هر لحظه با شوق تو نبضش می¬زند
بی حضور تو چرا با زندگی وصلت کنم؟

بوی اندوه مرا در چشم غمگینم ببین
از من ای آرام جان! هرگز مخواه ترکت کنم

بزم عشقی چیده‌ام در قلب مجروحم، تو را
با تمام عاشقی در بزم خود دعوت کنم

جان من مملو از تکرار یادت دم به دم
این محال است من به دوری از غمت عادت

#حافظ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گر مرا ترک کنی من زغمت می سوزم
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم

گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد
بی وجود تو بدان خانه قفس خواهم کرد

#شــهــریـار
تاری از موی سرت کم بشود می میرم
آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم

قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد
آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم

من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم
سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم

مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست
اشک چشم تو دمادم بشود می میرم

وقت بیماری و بی‌تابی من دست کسی
جای دستان تو مرهم بشود می میرم

جان من بسته به هر تار سر موی تو است
تاری از موی سرت کم بشود می میرم

#میثم_علیزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کجاست بارشی از ابـرِ مهـربانِ صدایت؟
که تشنه مانده دلم درهوای زمزمه هایت

به قصهٔ تو هم امشب ، درونِ بسترِ سینه
هـوای خواب ندارد دلی که کرده هوایت

#حسین_منزوی