This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشقت باشم و پنهان کنم و پیر شوم
این خودش فلسفه عشق درونی من است
هی نگاهت بکنم ،گم بشوم در چشمت
گم شدن درشب چشمان توپیدا شدن است
#عمران_میری
این خودش فلسفه عشق درونی من است
هی نگاهت بکنم ،گم بشوم در چشمت
گم شدن درشب چشمان توپیدا شدن است
#عمران_میری
نیمه شب آمد خیالت، نیمه جانم را گرفت
ابر دلتنگی دو باره آسمانم را گرفت
تا دلم در کوی دلتنگی برایت می سرود
لکنتی امد زبان بی زبانم را گرفت
درمیان خاطراتت در وداع آخرین
قطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت
عمر من سر میرود باحسرت آغوش تو
با نبودت مهربان دنیا امانم را گرفت
زندگی بامن چه بازیهای پنهانی نکرد
بس که تابم داد صبر آستانم را گرفت
تا سفر رفتی،گناه غم میان باورم
دینم و ایمانم ویکسرجهانم را گرفت
شانه های مهربانت را بیاور خوب من
گریه های لعنتی تاب و توانم را گرفت
#زهراضیایی
ابر دلتنگی دو باره آسمانم را گرفت
تا دلم در کوی دلتنگی برایت می سرود
لکنتی امد زبان بی زبانم را گرفت
درمیان خاطراتت در وداع آخرین
قطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت
عمر من سر میرود باحسرت آغوش تو
با نبودت مهربان دنیا امانم را گرفت
زندگی بامن چه بازیهای پنهانی نکرد
بس که تابم داد صبر آستانم را گرفت
تا سفر رفتی،گناه غم میان باورم
دینم و ایمانم ویکسرجهانم را گرفت
شانه های مهربانت را بیاور خوب من
گریه های لعنتی تاب و توانم را گرفت
#زهراضیایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آسمان غزل ، عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم ، با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل ، قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدهست
چقدر آمدنت را ... چقدر فال زدم
غرور کاذبِ مهتاب ، ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم
غزال من ! غزلم محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تو را دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم ...
#سید_حمیدرضا_برقعی
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم ، با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل ، قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدهست
چقدر آمدنت را ... چقدر فال زدم
غرور کاذبِ مهتاب ، ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم
غزال من ! غزلم محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تو را دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم ...
#سید_حمیدرضا_برقعی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما را به صبح بیدار کن، ای دلبر زیبای من
دل را زشوق فریاد کن،ای هستی فردای من
شعر مرا از دل بخوان، تا بنگری اسرار عشق
ما را به عشق جانی بده،ای منظر شیدای من
#نعمت الله بحرینی
دل را زشوق فریاد کن،ای هستی فردای من
شعر مرا از دل بخوان، تا بنگری اسرار عشق
ما را به عشق جانی بده،ای منظر شیدای من
#نعمت الله بحرینی
گاهی بیا و برِ من بیکس سری بزن
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن
از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن
بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستیبهدستِ من بده با من پری بزن
برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسههایِ معجزه و محشری بزن
هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشارهی چشمت، دری بزن
با دستهای معجزهیِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن
بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن
#مجتبی_خوشزبان
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن
از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن
بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستیبهدستِ من بده با من پری بزن
برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسههایِ معجزه و محشری بزن
هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشارهی چشمت، دری بزن
با دستهای معجزهیِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن
بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن
#مجتبی_خوشزبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبرت هست طلسم شب چشمان توام؟
دور از آغوش تو چون باد پریشان توام؟
گرمی دست تو از خاطرِ دستانم رفت!
خبرت هست که در حسرت دستان توام؟
#ارس_آرامی
دور از آغوش تو چون باد پریشان توام؟
گرمی دست تو از خاطرِ دستانم رفت!
خبرت هست که در حسرت دستان توام؟
#ارس_آرامی
به دست باد دادم غصه ها را، باد پس آورد
نشد از من كند دور و… ز پا افتاد، پس آورد
به دريا رفتم و حال خودم را ريختم در آن
پذيرفت و… دريغا! تا به موجش داد، پس آورد
زدم در كوه فرياد و رها كردم صدايم را
ولى فرياد را آن كوه با فرياد پس آورد
به دامان فراموشى سپردم غصه هايم را
فراموشى گرفت از من، و ليكن ياد پس آورد
به جنگل بردم و كردم رها غم را چنان جغدى
كه صيادى كند صيدش، ولى صياد پس آورد
ميان قصه ى شيرين نهادم تيشه ى غم را
به پيش بيستون بردم، ولى فرهاد پس آورد
دگر ازكه بخواهم؟چون به هردستى كه بسپردم
كه شادى تا دهد حال مرا، نا شاد پس آورد
#سید ضباالحق سخا.
نشد از من كند دور و… ز پا افتاد، پس آورد
به دريا رفتم و حال خودم را ريختم در آن
پذيرفت و… دريغا! تا به موجش داد، پس آورد
زدم در كوه فرياد و رها كردم صدايم را
ولى فرياد را آن كوه با فرياد پس آورد
به دامان فراموشى سپردم غصه هايم را
فراموشى گرفت از من، و ليكن ياد پس آورد
به جنگل بردم و كردم رها غم را چنان جغدى
كه صيادى كند صيدش، ولى صياد پس آورد
ميان قصه ى شيرين نهادم تيشه ى غم را
به پيش بيستون بردم، ولى فرهاد پس آورد
دگر ازكه بخواهم؟چون به هردستى كه بسپردم
كه شادى تا دهد حال مرا، نا شاد پس آورد
#سید ضباالحق سخا.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جان فدایٺ میڪنم آرام جان ڪَویم ٺو را
نیسٺ بالاٺر زجان ٺا من همان ڪَویم ٺو را
من چه ڪَویم حسن و خویٺ رانڪَار نازنین
جانِ من هسٺی،چه زیبااسٺ آن ڪَویم تو را
#اسدالله_بابایی
نیسٺ بالاٺر زجان ٺا من همان ڪَویم ٺو را
من چه ڪَویم حسن و خویٺ رانڪَار نازنین
جانِ من هسٺی،چه زیبااسٺ آن ڪَویم تو را
#اسدالله_بابایی
تو را شیرین ترین لیلای دوران دوستت دارم
چنان فرهاد مجنون از دل و جان دوستت دارم
تو ای سلطان قلبم با من درویش درد آلود
چه خوش سرکرده ای با لقمه ای نان دوستت دارم
انیس روزهای تلخ و شیرین در کنار من
دمی بنشین و این تشویش بنشان دوستت دارم
مرا با آفتاب بودنت دلگرم خواهی کرد
تویی بر این شب شوریده پایان دوستت دارم
برای لحظه های قهر نه ، یک لحظه بعد از آن
برای لحظه های بوسه باران دوستت دارم
دراین فصل پر از نیرنگ مثل تو نخواهم یافت
گل روئیده در برف زمستان دوستت دارم
کم است این شعرعشق من فراترازنوشتن هاست
فراوان در فراوان در فراوان دوستت دارم
#حمید درویشی
چنان فرهاد مجنون از دل و جان دوستت دارم
تو ای سلطان قلبم با من درویش درد آلود
چه خوش سرکرده ای با لقمه ای نان دوستت دارم
انیس روزهای تلخ و شیرین در کنار من
دمی بنشین و این تشویش بنشان دوستت دارم
مرا با آفتاب بودنت دلگرم خواهی کرد
تویی بر این شب شوریده پایان دوستت دارم
برای لحظه های قهر نه ، یک لحظه بعد از آن
برای لحظه های بوسه باران دوستت دارم
دراین فصل پر از نیرنگ مثل تو نخواهم یافت
گل روئیده در برف زمستان دوستت دارم
کم است این شعرعشق من فراترازنوشتن هاست
فراوان در فراوان در فراوان دوستت دارم
#حمید درویشی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غـزل غزل بنویسم من از دو چشمِ سیاهت
که بُرده ای دل و دین رابه ناز و طرزِ نگاهت
بـرای وصفِ رُخِ تـو، قلـم به دست بنشینم
که صد قصیده نشسته میانِ صورتِ ماهت
#الهام_رازقی
که بُرده ای دل و دین رابه ناز و طرزِ نگاهت
بـرای وصفِ رُخِ تـو، قلـم به دست بنشینم
که صد قصیده نشسته میانِ صورتِ ماهت
#الهام_رازقی
میان جاده ها بی تو، دل از شوق سفر خالیست
سر پرواز دارم، شانه ام از بال و پر خالیست
برایت خواستم شعری بگویم، گریه ام نگذاشت
کنارم تا نباشی، دفترم از شعرِ تر، خالیست
به شوق دیدنت با گریه عمری پشت در ماندم
ولی یک روز دیدم ناگهان، آن سوی در خالیست
پس از تو سر به صحرا می گذارد عشق،باور کن
پس از تو کوچه از دیوانه های دربه در خالیست
تو را بی قید و شرط از شعرهای خواجه می خواهم
همیشه فالهای من از «اما» و «اگر» خالیست
خیالاتی شدم وقتی که حس کردم صدایت را...
میان کوچه برگشتم،ولی نه پشت سر خالیست...
#علی_اصغر_شیری
سر پرواز دارم، شانه ام از بال و پر خالیست
برایت خواستم شعری بگویم، گریه ام نگذاشت
کنارم تا نباشی، دفترم از شعرِ تر، خالیست
به شوق دیدنت با گریه عمری پشت در ماندم
ولی یک روز دیدم ناگهان، آن سوی در خالیست
پس از تو سر به صحرا می گذارد عشق،باور کن
پس از تو کوچه از دیوانه های دربه در خالیست
تو را بی قید و شرط از شعرهای خواجه می خواهم
همیشه فالهای من از «اما» و «اگر» خالیست
خیالاتی شدم وقتی که حس کردم صدایت را...
میان کوچه برگشتم،ولی نه پشت سر خالیست...
#علی_اصغر_شیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درتمام لحظه هایم عطرو بویت مانده است
هرکجا پامیگذارم رنگ و رویت مانده است
بس که خوب و مهربان و عاشقی باقلب من
کنج ذهن عاشق من خلق و خویت مانده است
#اسماعیل_حاج_علیان
هرکجا پامیگذارم رنگ و رویت مانده است
بس که خوب و مهربان و عاشقی باقلب من
کنج ذهن عاشق من خلق و خویت مانده است
#اسماعیل_حاج_علیان