This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حال دل بی تو خراب است،خودت میدانی
زندگی بی تو عذاب است،خودت میدانی
بی تو یک لحظه ندارد دل من صبروقرار
قلب من درتب وتاب است،خودت میدانی
#رضا_جمشیدی
زندگی بی تو عذاب است،خودت میدانی
بی تو یک لحظه ندارد دل من صبروقرار
قلب من درتب وتاب است،خودت میدانی
#رضا_جمشیدی
از تو سکوت مانده و از من صدای تو
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالیام کند از سالها سکوت
حسی که باز پُر کندم از هوای تو
این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه میروم و پا به پای تو...
در خواب حرف میزنم و گریه میکنم
بیدار میکنند مرا دستهای تو
هِی شعر مینویسم و دلتنگ میشوم
حس میکنم کنارمی و آه... جای تو...
این شعر را رها کن و نشنیدهام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو...
#اصغرمعاذی
چیزی بگو که من بنویسم به جای تو
حرفی که خالیام کند از سالها سکوت
حسی که باز پُر کندم از هوای تو
این روزها عجیب دلم تنگِ رفتن است
تا صبح راه میروم و پا به پای تو...
در خواب حرف میزنم و گریه میکنم
بیدار میکنند مرا دستهای تو
هِی شعر مینویسم و دلتنگ میشوم
حس میکنم کنارمی و آه... جای تو...
این شعر را رها کن و نشنیدهام بگیر
بگذار در سکوت بمیرم برای تو...
#اصغرمعاذی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شب به شب منتظر قاصدکی میمانم
تا خبر از تو رساند به تنِ بی جانم
پنجره بازشد اما قاصدک پَرپَر بود...
دل من ماند و دو چشمان پُر از بارانم
َ#امید_روشن
تا خبر از تو رساند به تنِ بی جانم
پنجره بازشد اما قاصدک پَرپَر بود...
دل من ماند و دو چشمان پُر از بارانم
َ#امید_روشن
عاشـــق تر از آنم که بگویم تو که هستی
تو شعر ترین شعرترین شعر مـــن هستی
ناید به زبان آنـــچه به دل ریــشه دوانده
در هـرم نفس در تب شب دیدنی هستی
دلــتنگ که باشم تو بیایی به دل تــــنگ
کی باور من شد که تو هـــم رفتنی هستی
سوگند که من خــــالی و دلبسته ی هیچم
تــقدیر من آنجاست همانجا که تو هستی
این فاصـــله کوتا ست بیا دست به من ده
ای راه بلد ای بلد کــــوچه ی هــــستی
این خــــانه و این پنجره ها منـــتظر تو
تو حاکــم این خانه تو در قلب من هستی
با روح خـــزان دیده ی تو دوست تر از من
از دورترین فـــاصله همراه مــــن هستی
#فاضل نظری
تو شعر ترین شعرترین شعر مـــن هستی
ناید به زبان آنـــچه به دل ریــشه دوانده
در هـرم نفس در تب شب دیدنی هستی
دلــتنگ که باشم تو بیایی به دل تــــنگ
کی باور من شد که تو هـــم رفتنی هستی
سوگند که من خــــالی و دلبسته ی هیچم
تــقدیر من آنجاست همانجا که تو هستی
این فاصـــله کوتا ست بیا دست به من ده
ای راه بلد ای بلد کــــوچه ی هــــستی
این خــــانه و این پنجره ها منـــتظر تو
تو حاکــم این خانه تو در قلب من هستی
با روح خـــزان دیده ی تو دوست تر از من
از دورترین فـــاصله همراه مــــن هستی
#فاضل نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشقت باشم و پنهان کنم و پیر شوم
این خودش فلسفه عشق درونی من است
هی نگاهت بکنم ،گم بشوم در چشمت
گم شدن درشب چشمان توپیدا شدن است
#عمران_میری
این خودش فلسفه عشق درونی من است
هی نگاهت بکنم ،گم بشوم در چشمت
گم شدن درشب چشمان توپیدا شدن است
#عمران_میری
نیمه شب آمد خیالت، نیمه جانم را گرفت
ابر دلتنگی دو باره آسمانم را گرفت
تا دلم در کوی دلتنگی برایت می سرود
لکنتی امد زبان بی زبانم را گرفت
درمیان خاطراتت در وداع آخرین
قطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت
عمر من سر میرود باحسرت آغوش تو
با نبودت مهربان دنیا امانم را گرفت
زندگی بامن چه بازیهای پنهانی نکرد
بس که تابم داد صبر آستانم را گرفت
تا سفر رفتی،گناه غم میان باورم
دینم و ایمانم ویکسرجهانم را گرفت
شانه های مهربانت را بیاور خوب من
گریه های لعنتی تاب و توانم را گرفت
#زهراضیایی
ابر دلتنگی دو باره آسمانم را گرفت
تا دلم در کوی دلتنگی برایت می سرود
لکنتی امد زبان بی زبانم را گرفت
درمیان خاطراتت در وداع آخرین
قطره قطره اشک آمد دیدگانم را گرفت
عمر من سر میرود باحسرت آغوش تو
با نبودت مهربان دنیا امانم را گرفت
زندگی بامن چه بازیهای پنهانی نکرد
بس که تابم داد صبر آستانم را گرفت
تا سفر رفتی،گناه غم میان باورم
دینم و ایمانم ویکسرجهانم را گرفت
شانه های مهربانت را بیاور خوب من
گریه های لعنتی تاب و توانم را گرفت
#زهراضیایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آسمان غزل ، عاشقانه بال زدم
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم ، با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل ، قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدهست
چقدر آمدنت را ... چقدر فال زدم
غرور کاذبِ مهتاب ، ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم
غزال من ! غزلم محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تو را دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم ...
#سید_حمیدرضا_برقعی
به شوق دیدنتان پرسه در خیال زدم
در انزوای خودم ، با تو عالمی دارم
به لطف قول و غزل ، قید قیل و قال زدم
کتاب حافظم از دست من کلافه شدهست
چقدر آمدنت را ... چقدر فال زدم
غرور کاذبِ مهتاب ، ناگزیر شکست
همان شبی که برایش تو را مثال زدم
غزال من ! غزلم محو خط و خال تو شد
چه شاعرانه بدون خطا به خال زدم
به قدر یک مژه بر هم زدن تو را دیدم
تمام حرف دلم را در این مجال زدم ...
#سید_حمیدرضا_برقعی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما را به صبح بیدار کن، ای دلبر زیبای من
دل را زشوق فریاد کن،ای هستی فردای من
شعر مرا از دل بخوان، تا بنگری اسرار عشق
ما را به عشق جانی بده،ای منظر شیدای من
#نعمت الله بحرینی
دل را زشوق فریاد کن،ای هستی فردای من
شعر مرا از دل بخوان، تا بنگری اسرار عشق
ما را به عشق جانی بده،ای منظر شیدای من
#نعمت الله بحرینی
گاهی بیا و برِ من بیکس سری بزن
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن
از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن
بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستیبهدستِ من بده با من پری بزن
برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسههایِ معجزه و محشری بزن
هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشارهی چشمت، دری بزن
با دستهای معجزهیِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن
بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن
#مجتبی_خوشزبان
بر چشم پُرخمار، بیا ساغری بزن
از دست رفته باورِ قلبم به زندگی
برگرد و باز هم به دلم باوری بزن
بشکن سکوت و قفلِ قفسهای درد را
دستیبهدستِ من بده با من پری بزن
برگرد و بر لبانِ پر از اشتیاقِ من
گُلبوسههایِ معجزه و محشری بزن
هر شب نگاهِ منتظرم خیره بر در است
برگرد و با اشارهی چشمت، دری بزن
با دستهای معجزهیِ عشق سر برس
بر بغضِ مانده در نفسم خنجری بزن
بعد از تو آسمان شبم تار و تیره است
ای ماهِ من بیا و به قلبم سری بزن
#مجتبی_خوشزبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خبرت هست طلسم شب چشمان توام؟
دور از آغوش تو چون باد پریشان توام؟
گرمی دست تو از خاطرِ دستانم رفت!
خبرت هست که در حسرت دستان توام؟
#ارس_آرامی
دور از آغوش تو چون باد پریشان توام؟
گرمی دست تو از خاطرِ دستانم رفت!
خبرت هست که در حسرت دستان توام؟
#ارس_آرامی
به دست باد دادم غصه ها را، باد پس آورد
نشد از من كند دور و… ز پا افتاد، پس آورد
به دريا رفتم و حال خودم را ريختم در آن
پذيرفت و… دريغا! تا به موجش داد، پس آورد
زدم در كوه فرياد و رها كردم صدايم را
ولى فرياد را آن كوه با فرياد پس آورد
به دامان فراموشى سپردم غصه هايم را
فراموشى گرفت از من، و ليكن ياد پس آورد
به جنگل بردم و كردم رها غم را چنان جغدى
كه صيادى كند صيدش، ولى صياد پس آورد
ميان قصه ى شيرين نهادم تيشه ى غم را
به پيش بيستون بردم، ولى فرهاد پس آورد
دگر ازكه بخواهم؟چون به هردستى كه بسپردم
كه شادى تا دهد حال مرا، نا شاد پس آورد
#سید ضباالحق سخا.
نشد از من كند دور و… ز پا افتاد، پس آورد
به دريا رفتم و حال خودم را ريختم در آن
پذيرفت و… دريغا! تا به موجش داد، پس آورد
زدم در كوه فرياد و رها كردم صدايم را
ولى فرياد را آن كوه با فرياد پس آورد
به دامان فراموشى سپردم غصه هايم را
فراموشى گرفت از من، و ليكن ياد پس آورد
به جنگل بردم و كردم رها غم را چنان جغدى
كه صيادى كند صيدش، ولى صياد پس آورد
ميان قصه ى شيرين نهادم تيشه ى غم را
به پيش بيستون بردم، ولى فرهاد پس آورد
دگر ازكه بخواهم؟چون به هردستى كه بسپردم
كه شادى تا دهد حال مرا، نا شاد پس آورد
#سید ضباالحق سخا.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جان فدایٺ میڪنم آرام جان ڪَویم ٺو را
نیسٺ بالاٺر زجان ٺا من همان ڪَویم ٺو را
من چه ڪَویم حسن و خویٺ رانڪَار نازنین
جانِ من هسٺی،چه زیبااسٺ آن ڪَویم تو را
#اسدالله_بابایی
نیسٺ بالاٺر زجان ٺا من همان ڪَویم ٺو را
من چه ڪَویم حسن و خویٺ رانڪَار نازنین
جانِ من هسٺی،چه زیبااسٺ آن ڪَویم تو را
#اسدالله_بابایی