این که می بینید اینجادین و دنیای من است
باعث و بانیِ اشعار و غزل های من است
بازمی پرسیدامّا هیچکس اینجا که نیست!؟
من حواسم نیست آخرتوی رؤیای من است!
#کاوه_احمدزاده
باعث و بانیِ اشعار و غزل های من است
بازمی پرسیدامّا هیچکس اینجا که نیست!؟
من حواسم نیست آخرتوی رؤیای من است!
#کاوه_احمدزاده
بیا به خلوت دلم، فقط بهانهام تویی
نسیم خوب زندگی و عاشقانهام تویی
غزل غزل نگاه تو به واژهها رسیده است
تو حس ناب بودنی و شاعرانهام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظهها
هوای شعر خوب من به هر ترانهام تویی
نمیرسم به چشم تو، که ارتفاع مطلقی
بلندی سجود من وَ جاودانهام تویی
به آسمان بیکران دلم روانه میشود
کبوتر رها شدم فقط نشانهام تویی
فراتر از سخن شدی کجا بخوانمت خدا
سرم به زیر و خستهام بگو که شانهام تویی
#نرگس_حمزه
نسیم خوب زندگی و عاشقانهام تویی
غزل غزل نگاه تو به واژهها رسیده است
تو حس ناب بودنی و شاعرانهام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظهها
هوای شعر خوب من به هر ترانهام تویی
نمیرسم به چشم تو، که ارتفاع مطلقی
بلندی سجود من وَ جاودانهام تویی
به آسمان بیکران دلم روانه میشود
کبوتر رها شدم فقط نشانهام تویی
فراتر از سخن شدی کجا بخوانمت خدا
سرم به زیر و خستهام بگو که شانهام تویی
#نرگس_حمزه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی من
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من
#حسین_منزوی
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من
#حسین_منزوی
علـّـتِ لبـخندی و،، از غصـّـه دورم کردهای..
با سرودن،، با غزل،، با عشق،، جورم کردهای..
پیــشِ چـــشمِ زخـــمهای بیامانِ زندگی،،
سـَمبلِ بیطـاقتی بودم،، صــبورم کردهای..
خانهام وقتی نبودی،، دخـمهای تاریک بود،،
آفـــتابِ صبحِ من،، منـشورِ نــورم کردهای..
جــز نـــگاهت را نمیخواهد،، نمیبیند،، دلم..
مثل چشمِ خیره بر خورشید،، کورم کردهای..
کوهِ احساسی و من،، دشتِ گلی در سایهات..
در حصــارِ غــیرتت،، صــعبالعبورم کردهای..
بعدِ طوفان دیدهای بر روی شنها،، موج را..؟
من هـــمانم روبهرویت،، بی غـرورم کردهای..
غرقِ آتـــش شد در آغــوشت،، زمستانِ تنـم..
بــرفِ جــانم آب شد،، دیگر تنــورم کردهای..
مـــصرعی بودم،، به روی کاغذی لایِ کتاب،،
دفترِ شـــعری شدم،، از بس مرورم کردهای..
#نگار_حسینی
با سرودن،، با غزل،، با عشق،، جورم کردهای..
پیــشِ چـــشمِ زخـــمهای بیامانِ زندگی،،
سـَمبلِ بیطـاقتی بودم،، صــبورم کردهای..
خانهام وقتی نبودی،، دخـمهای تاریک بود،،
آفـــتابِ صبحِ من،، منـشورِ نــورم کردهای..
جــز نـــگاهت را نمیخواهد،، نمیبیند،، دلم..
مثل چشمِ خیره بر خورشید،، کورم کردهای..
کوهِ احساسی و من،، دشتِ گلی در سایهات..
در حصــارِ غــیرتت،، صــعبالعبورم کردهای..
بعدِ طوفان دیدهای بر روی شنها،، موج را..؟
من هـــمانم روبهرویت،، بی غـرورم کردهای..
غرقِ آتـــش شد در آغــوشت،، زمستانِ تنـم..
بــرفِ جــانم آب شد،، دیگر تنــورم کردهای..
مـــصرعی بودم،، به روی کاغذی لایِ کتاب،،
دفترِ شـــعری شدم،، از بس مرورم کردهای..
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماها تو سفر کردی و شب ماند و سیاهی
نه مرغ شب از نالهی من خفت و نه ماهی
چشمی به رهت دوختهام باز که شاید
باز آیی و برهانیام از چشمبهراهی
#شهریار
نه مرغ شب از نالهی من خفت و نه ماهی
چشمی به رهت دوختهام باز که شاید
باز آیی و برهانیام از چشمبهراهی
#شهریار
گر چـه تمـام بـودنـم گمشده در نبودنت
غـرقِ محال می شوم ، خامِ دوباره بودنت
چهره ی زیبـای تـورا نقشِ خیال می کنم
باز به خوابِ خویشتن، رسمِ محال میکنم
حسرتِ دیـدارِ تـو را، آهِ دوبـاره می کشم
در شبِ بی ستاره ام تو را ستاره می کشم
روز میـانِ خوابِ من بـاز غـروب می شود
اگـر بیـایی از سفر آه چـه خوب می شود
مثـلِ همیشه میروی بـاز تـو از خیالِ من
بـاز تمــام می شـود ، آرزوی محـالِ مـن
نقشِ تو پاک میشود، باز ز خواب می پَرم
حسرتِ دیـدارِ تـورا به کُنجِ سینه می بَرم
#ساسان_مظهری
غـرقِ محال می شوم ، خامِ دوباره بودنت
چهره ی زیبـای تـورا نقشِ خیال می کنم
باز به خوابِ خویشتن، رسمِ محال میکنم
حسرتِ دیـدارِ تـو را، آهِ دوبـاره می کشم
در شبِ بی ستاره ام تو را ستاره می کشم
روز میـانِ خوابِ من بـاز غـروب می شود
اگـر بیـایی از سفر آه چـه خوب می شود
مثـلِ همیشه میروی بـاز تـو از خیالِ من
بـاز تمــام می شـود ، آرزوی محـالِ مـن
نقشِ تو پاک میشود، باز ز خواب می پَرم
حسرتِ دیـدارِ تـورا به کُنجِ سینه می بَرم
#ساسان_مظهری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا عهدی ست اندر دل ڪہ با جانان خود بستم
بہ غیر از با خیال او ، ڪنار ڪس نیارستم
بہ پاے عهد با یارم ، نشینم تا ڪہ جان دارم
مگر جانم رود از تن ،ڪہ مر آن عهد بشڪستم
#حافظ
بہ غیر از با خیال او ، ڪنار ڪس نیارستم
بہ پاے عهد با یارم ، نشینم تا ڪہ جان دارم
مگر جانم رود از تن ،ڪہ مر آن عهد بشڪستم
#حافظ
آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی تو
کفر چشمت را که دیدم دین و ایمانم شدی تو
از دعای مادرم بود آمدی در سرنوشتم ...
من کویری بودم عمری تا که بارانم شدی تو
سالها در انزوایم کرده بودم خو به غربت...
در هجوم بی کسی ها ساده مهمانم شدی تو
بستگی دارد به چشمت تازگی ها حال و روزم...
با همان چشمانِ غمگین، درد و درمانم شدی تو
گشته مضمونِ غزل ها خنده های دلفریبت
بین مصرع های شعرم راز پنهانم شدی تو
نیست شیرین تر برایم از عذابِ دل سپردن
خواستی جان را بگیری منتها جانم شدی تو
#طاهره آباذری هریس
کفر چشمت را که دیدم دین و ایمانم شدی تو
از دعای مادرم بود آمدی در سرنوشتم ...
من کویری بودم عمری تا که بارانم شدی تو
سالها در انزوایم کرده بودم خو به غربت...
در هجوم بی کسی ها ساده مهمانم شدی تو
بستگی دارد به چشمت تازگی ها حال و روزم...
با همان چشمانِ غمگین، درد و درمانم شدی تو
گشته مضمونِ غزل ها خنده های دلفریبت
بین مصرع های شعرم راز پنهانم شدی تو
نیست شیرین تر برایم از عذابِ دل سپردن
خواستی جان را بگیری منتها جانم شدی تو
#طاهره آباذری هریس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کنار آشنایی تو آشیانه میکنم،
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زندهای؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم..!
#نیما_یوشیج
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زندهای؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم..!
#نیما_یوشیج
من محبت میفروشم، تو محبت میخری ؟
خسته از تنهاییم ،من را به همره میبری ؟
شاعری هستم شکسته، مونس من دفترم
دفترم را میفروشم، شعرهایم میخری ؟
گاه گاهی گریه کردم، در میان شعرها
اشکهایم میفروشم، اب دیده میخری ؟
کاسه صبرم شده لبریز، از نامردمی
صبر هم من میفروشم ،تو آیا میخری؟
زخم خنجر یادگاری ،داده است دوست
یادگاری میفروشم ،زخم خنجر میخری ؟
من ندارم هیچ در دست، کلبه ای ویرانه ام
راستی هرگز نگفتی، دست خالی میخری ؟
بیکسم ، تنها رفیق من شده این خاطرات
خاطراتم میفروشم ، تو گذشته میخری ؟
میشود من را به مهمانی بری بر آسمان
زندگانی میفروشم ،عمر باقی میخری ؟..
باز امشب ، شهرزاد قصه گویم می شوی ؟
مایه ی آرامش بغض گلویم می شوی ؟
با طلوع خنده هایت ، در شب رویایی ام
آذرخش شعله های آرزویم می شوی ؟
ساغری از یک غزل ، دلدادگی آورده ام
لابلای غمزه ات ، مست سبویم می شوی ؟
پا نهادم با تو امشب ، بر فراز لحظه ها
در غزلهای نگاهت ، مهرجویم می شوی ؟
گاه در تنهایی ام ، در خلوتم ، پا می نهی؟
خیره بر آن قاب عکس روبرویم می شوی ؟
چشمهایم ، پر شده از التهاب خاطرات
گاه با جادوی چشمت ، پیشگویم می شوی ؟
وای... اینجاها دلم ، تنگ نگاهت می شود
درغروب لحظه هایم، های و هویم می شوی ؟
مثل اشعار پر از غربت ، پر از عاشق شدن
می وزم در یاد تو ؟ مشتاق رویم می شوی ؟
در "خیال " کوچه ها پیچیده عطر " یاس " تو
نازنینم ، باز امشب ، قصه گویم می شوی ؟
#عزت زاهدی
خسته از تنهاییم ،من را به همره میبری ؟
شاعری هستم شکسته، مونس من دفترم
دفترم را میفروشم، شعرهایم میخری ؟
گاه گاهی گریه کردم، در میان شعرها
اشکهایم میفروشم، اب دیده میخری ؟
کاسه صبرم شده لبریز، از نامردمی
صبر هم من میفروشم ،تو آیا میخری؟
زخم خنجر یادگاری ،داده است دوست
یادگاری میفروشم ،زخم خنجر میخری ؟
من ندارم هیچ در دست، کلبه ای ویرانه ام
راستی هرگز نگفتی، دست خالی میخری ؟
بیکسم ، تنها رفیق من شده این خاطرات
خاطراتم میفروشم ، تو گذشته میخری ؟
میشود من را به مهمانی بری بر آسمان
زندگانی میفروشم ،عمر باقی میخری ؟..
باز امشب ، شهرزاد قصه گویم می شوی ؟
مایه ی آرامش بغض گلویم می شوی ؟
با طلوع خنده هایت ، در شب رویایی ام
آذرخش شعله های آرزویم می شوی ؟
ساغری از یک غزل ، دلدادگی آورده ام
لابلای غمزه ات ، مست سبویم می شوی ؟
پا نهادم با تو امشب ، بر فراز لحظه ها
در غزلهای نگاهت ، مهرجویم می شوی ؟
گاه در تنهایی ام ، در خلوتم ، پا می نهی؟
خیره بر آن قاب عکس روبرویم می شوی ؟
چشمهایم ، پر شده از التهاب خاطرات
گاه با جادوی چشمت ، پیشگویم می شوی ؟
وای... اینجاها دلم ، تنگ نگاهت می شود
درغروب لحظه هایم، های و هویم می شوی ؟
مثل اشعار پر از غربت ، پر از عاشق شدن
می وزم در یاد تو ؟ مشتاق رویم می شوی ؟
در "خیال " کوچه ها پیچیده عطر " یاس " تو
نازنینم ، باز امشب ، قصه گویم می شوی ؟
#عزت زاهدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مـــن اگر گاه نـهانی بسرایـــــم غـــزلی
توکه یک مثنوی از عشقی واستاد منی
فقط این قافیه ها با تـــو ردیفند، ببین
تــــو غزل گونه ترین حالت فریاد منی
#هدی_اقبالی
توکه یک مثنوی از عشقی واستاد منی
فقط این قافیه ها با تـــو ردیفند، ببین
تــــو غزل گونه ترین حالت فریاد منی
#هدی_اقبالی
بمان برای دلم چونکه من برای توام
نرانی اَم چو غریبه که آشنای توام
خیالِ عشقِ تو از سر نمی رود بیرون
تنم تهی شده از من پُر از هوای توام
بیا بمان که به پایت ترانه ها ریزم
بیا بخوان غزلم را که همنوای توام
منی که از همه دنیا فقط تو را دیدم
دلیلِ بودنِ من شو که مبتلای توام
نیامدی اگر امشب، بدان که می میرم
نکُش مرا زِ فراقت که خود فدای توام
#شیوا_صالحی
نرانی اَم چو غریبه که آشنای توام
خیالِ عشقِ تو از سر نمی رود بیرون
تنم تهی شده از من پُر از هوای توام
بیا بمان که به پایت ترانه ها ریزم
بیا بخوان غزلم را که همنوای توام
منی که از همه دنیا فقط تو را دیدم
دلیلِ بودنِ من شو که مبتلای توام
نیامدی اگر امشب، بدان که می میرم
نکُش مرا زِ فراقت که خود فدای توام
#شیوا_صالحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خیال آمدنت دیشبم به سر می زد
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد
تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد
#هوشنگ_ابتهاج
نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد
تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم
که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد
#هوشنگ_ابتهاج
صدا رسید صدای تو از مناره ی عشق
دلم دوید به سویت به یک اشاره ی عشق
به جز تو هیچ کسی.. هیچ جا... در این عالم
نبوده است چنین در حد و قواره ی عشق
بنا به گفته ی تاریخ باستانی ها
به شکل قامت تو بوده سنگواره ی عشق
برای وصف تو کافیست دامنت، زیرا
لطیفْدامن تو بوده گاهواره ی عشق
تو چیستی؟!چه بدانم! ولی یقین دارم
که حل شده است میان تنت عصاره ی عشق!
مرا بگیر و در آغوش خود پناه بده
که نام دیگر آغوش توست، قاره ی عشق
#سیداحمد_موسوی_علوی
دلم دوید به سویت به یک اشاره ی عشق
به جز تو هیچ کسی.. هیچ جا... در این عالم
نبوده است چنین در حد و قواره ی عشق
بنا به گفته ی تاریخ باستانی ها
به شکل قامت تو بوده سنگواره ی عشق
برای وصف تو کافیست دامنت، زیرا
لطیفْدامن تو بوده گاهواره ی عشق
تو چیستی؟!چه بدانم! ولی یقین دارم
که حل شده است میان تنت عصاره ی عشق!
مرا بگیر و در آغوش خود پناه بده
که نام دیگر آغوش توست، قاره ی عشق
#سیداحمد_موسوی_علوی