‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواب شو؛آخر شبی در چشم بی‌خوابم بیا
تــاب شو ؛ آخـر دمی در جــان بی‌تــابم بیا

هم شبی شمع سعادت شو ؛ به بالینم نشین
هم سحر نــور عبادت شو ؛ به محــرابم بیا

#پیروی_شیرازی
پشت این شعر دل انگیز غمی پنهان است
بیت در بیت غزل پشت سرت گریان است

مژه های تو ردیف است و دو چشم تو غزل
مثل لبهای تو این قافیه هم خندان است

یاد آن بوسه ی شیرین پر از شور بخیر
شوره زار لب من تشنه ی این باران است

گرچه در کاخم و خوشبخت و عزیزم اما
خودم اینجا و دلم در هوس کنعان است

سختی رد شدن از پیچ و خم موی تو چون
نیمه شب رد شدن از گردنه ی حیران است

عاشقم بوده ای ؛ از رفتن تو فهمیدم
اولین مرحله ی عشق همان کتمان است

تکیه گاهم شده بودی و نبودت سخت است
بی تو هر روز شکستن چقدر آسان است

مگر از لحظه ی آغاز نمیدانستی
که برایم سفرت تلخ ترین پایان است

#ترانه_جامه_بزرگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا تا جان بود جانان تو باشی
ز جان خوش‌تر چه باشد آن تو باشی

به هر زخمی مرا مرهم تو سازی
به هر دردی مرا درمان تو باشی

#خاقانی
نیستی تـا کـه ببینی چـه زمینگیر شدم
عشقِ تـو دردِ قشنگیست ولی پیر شدم

نانِ تلخِ غـزل از سفره ی غم می خوردم
هر شبی با دو سه بیتِ غـزلم سیر شدم

آنقـدَر زخم بـه جانم زده دنیا که نپرس
گاه گاهی به خدا تشنه ی شمشیر شدم

بی تو اندازهٔ این شهر، دلم غمگین است
تـو که رفتی بـه خیابانِ تـو زنجیر شدم

رود بودم که بـه دریـای دلت راه نیافت
پشتِ سدِ دلِ تـو مانـدم و تبخیر شدم

بغضِ نشکسته زیاداست ولۍشانه نبود
سر بـه زانوی خودم دادم و تحقیر شدم

#کمال_جعفری_امامزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
در بزم طـرب بی‌تو می و جـامم نیست

کــام دل و آرزوی مـن دیــدن تـــوست
جــز دیـدن روی تو دگــر کـامم نیست

#عراقی
چنان دوری که دیگر زخمِ جانم را نمی‌بینی..
ڪہ حـتّی، دردهــاے بـی‌امـانـم را نمی‌بینی..

ڪـنار بـوسه‌ے یـادت بہ رویِ قـلبِ بیمارم..
تـپش‌هاے دل و بـغضِ نـهانم را نمی‌بینی..

سراپا شمعم و از غصہ می‌سوزم غریبانه..
شـبِ دلتنگے و اشـڪِ روانـم را نمی‌بینی..

شبیہ ڪوہ بودم در ڪنارت، تڪیه‌گاهت هم..
چـــرا حــالا دلِ آتـشفشانم را نـمی‌بینی..

برایـت غـنچه‌اے از بـاغِ سـبز آرزو بودم..
بـهارم رفـتہ و فـصلِ خزانم را نمی‌بینی..

مـیان هـر قــنوتـم،، آیـه‌هـاے پُـر تـمنایِ..
دعــاے من، بہ هنـگامِ اذانـم را نمی‌بینی..

چہ معصومانه‌ چشمانم برایت اشڪ می‌ریزد..
چہ بی‌رحمانہ ڪہ حـتـّے، هــمانم را نمی‌بینی..

خودت‌گفتی‌برو، رفتم،خیالت‌تخت‌ چون دیگر..
میانِ شهر ڪوران هم،نـشانم را نمی‌بینی

#نگار_حسینی
‌‌‌‌‌‌‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای در درون جانم و جان از تو بی‌خبر
وز تو جهان پُر است و جهان از تو بی‌خبر

چون پی بَرَد به تو دل و جانم؟ که جاودان
در جان و در دلی، دل و جان از تو بی‌خبر

#عطار
از دست غم و دوری محبوب چه گویم؟
از قلب پراز دردِ پرآشوب چه گویم؟

هی شعرنوشتم که بخواند که بماند
هی رفت وندیداز دل مغلوب چه گویم؟

بارانی و ابریست دلم،بوی نم خاک
ازبغضِ تر و حالِ بد و خوب چه گویم؟

چینیِ غرورم به زمین خورد و فرو ریخت
وقتی که شدم خُرد و لگد کوب چه گویم؟

ترسیدم از اویی که دلش پیش دلم نیست
از قلب فرو خورده ی مرعوب چه گویم؟

من عاشق او بودم و او عاشق رفتن
با رفتنش از این دل مخروب چه گویم؟

از حاشیه ها دور کُنیدَم که بمیرم
از این دل وامانده ی منکوب چه گویم؟

#لیلا_سبزی ملکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه قدرحال دلم باتوخوب ورویایی ست
همین نشانه ی زیبا نشان شیدایی ست

بمان همیشه در آیینه ی خیالاتم
که بی تو قلب شکسته اسیر تنهایی ست

#لیلا_تبریزیان
چرا حال منِ مجنون‌ِ عاشق را نمیفهمی؟
سکوتِ‌تلخِ‌پشتِ‌اشک‌وهق‌هق‌را نمیفهمی؟

چرا در چشم‌هایم،در سکوتم،در غزلهایم
غرور و اشکِ لبریز از حقایق را نمیفهمی؟

چرا حال‌وهوایِ‌این‌دلِ‌جا مانده‌در حسرت
که‌همرنگ است‌با قلبِ‌شقایق را نمیفهمی؟

منِ منهای عشقت،آاه یعنی درد یعنی غم
چرا معنای استدلال و منطق را نمیفهمی؟

تو که عمری برایم کشتیِ بی‌بادبان‌ بودی
چه شدحالا غمِ‌این کهنه قایق را نمیفهمی؟

نوشتم‌قدرِیک‌عمر است‌بر من‌لحظه‌هابی‌تو
ولی افسوس بغض این دقایق را نمیفهمی

دلم لج کرده با من، نا منظم میزند شبها
چگونه حال این آیینه‌ی دق را نمیفهمی؟

#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعر بهانه میشود , که با تو گفتگو کنم
برای درد دل فقط به شعر و واژه رو کنم

تمام لحظه ها شود پر از شمیم خاطرت
شبیه غنچه های گل تو را دوباره بو کنم

#ارس آرامی
یا گرمیِ یک بوسه به پیشانیِ من باش
یا علتِ یک عمر پریشانیِ من باش

با فاصله‌ای امن که آسیب نبینی
بنشین و فقط شاهد ویرانیِ من باش

هر بار که عاقل شده‌ام خیر ندیدم
یک بار بیا و تو به نادانیِ من باش

من جایِ تو با لحن و لبت شعر بخوانم
تو جایِ من و محوِ غزل‌خوانیِ من باش

ناچار به مرگم، تهِ این قصه بیا و
یک معجزه در قسمتِ پایانیِ من باش!

#سیدتقی_سیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی
زان‌که دمی که با توام قوت من است عالمی

صبح به یک نفس جهان روشن ازآن همی‌کند
کز سر صدق هر نفس با تو برآورد دمی

#عطار