چه هوایی چه بارانی من از احساس لبریزم
مثال ابرِ بارانی من از یادِ تو سرریزم
هوایی میشوم وقتی هوایت را به سر دارم
شوم آن رود پر آبی تو را در خود در آمیزم
بزن باران بزن جانم که همراه تو میبارم
من از فوارهی چشمم به روی واژه میریزم
برقصان با ترنّمِ اشک میانِ قابِِ چشمانم
بدون چتر میآیم من آن غوغای پاییزم
فضای خانهی قلبم شبیه خانهی باران
شبیه واژهی صفرم که بی اعداد ناچیزم
غزل از غصهی هجران ببین جانم کم آورده
اسیر فصل هجرانم در این شعر غمانگیزم
نگاهم خیره بر راه و سرم بر شانهی باران
منم شیداترین شاعر که با عشقت گلاویزم
#فریبا_قربان_کریمی
مثال ابرِ بارانی من از یادِ تو سرریزم
هوایی میشوم وقتی هوایت را به سر دارم
شوم آن رود پر آبی تو را در خود در آمیزم
بزن باران بزن جانم که همراه تو میبارم
من از فوارهی چشمم به روی واژه میریزم
برقصان با ترنّمِ اشک میانِ قابِِ چشمانم
بدون چتر میآیم من آن غوغای پاییزم
فضای خانهی قلبم شبیه خانهی باران
شبیه واژهی صفرم که بی اعداد ناچیزم
غزل از غصهی هجران ببین جانم کم آورده
اسیر فصل هجرانم در این شعر غمانگیزم
نگاهم خیره بر راه و سرم بر شانهی باران
منم شیداترین شاعر که با عشقت گلاویزم
#فریبا_قربان_کریمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نذر کردم که چو بر دار دلت لانه کنم
روی زانوی خودم موی تو را شانه کنم
گر چه مجنون شدن انگار به من میآید
قصد دارم که تو را لیلی دیوانه کنم
#عبدالمهدی_نوری
روی زانوی خودم موی تو را شانه کنم
گر چه مجنون شدن انگار به من میآید
قصد دارم که تو را لیلی دیوانه کنم
#عبدالمهدی_نوری
ای تو غایب زبرم حاضرِ جانم شده ای
مرحمِ زخمِ دل و روح و روانم شده ای
من و دل همسفرِ جاده ی تنهاییِ عشق
شکرِ حق تو گلِ خندانِ بهارم شده ای
به قفس مرغِ دلم منتظرِ حادثه ای است
به یقینم که تومفتاحِ در بسته جانم شده ای
من خموش از سخن و ناله و فریاد و فغان
تو همه حرف و کلام ، وردِ زبانم شده ای
بر حذر از همه کس طالبِ عشقت شده ام
چه خوش است توهمه اینی وتوآنم شده ای
خاطرم پر شده از لطف و صفای دلِ تو
خاطرت خوش که تو همراهِ زمانم شده ای
گلِ سرخِ دلِ زرین تحفه ی چشمِ تو باد
بهرِ این لطفِ خداوند که تو آنم شده ای
#حسین منزوی
مرحمِ زخمِ دل و روح و روانم شده ای
من و دل همسفرِ جاده ی تنهاییِ عشق
شکرِ حق تو گلِ خندانِ بهارم شده ای
به قفس مرغِ دلم منتظرِ حادثه ای است
به یقینم که تومفتاحِ در بسته جانم شده ای
من خموش از سخن و ناله و فریاد و فغان
تو همه حرف و کلام ، وردِ زبانم شده ای
بر حذر از همه کس طالبِ عشقت شده ام
چه خوش است توهمه اینی وتوآنم شده ای
خاطرم پر شده از لطف و صفای دلِ تو
خاطرت خوش که تو همراهِ زمانم شده ای
گلِ سرخِ دلِ زرین تحفه ی چشمِ تو باد
بهرِ این لطفِ خداوند که تو آنم شده ای
#حسین منزوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظ از چشمان قشنگ تو غزل ساخت
هر کہ تو را دید بہ چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا بہ چشمان تو پرداخت
دیوانہ شد از طرز نگاهت قلم انداخت
#شهریار
هر کہ تو را دید بہ چشمان تو دل باخت
نقاش غزل تا بہ چشمان تو پرداخت
دیوانہ شد از طرز نگاهت قلم انداخت
#شهریار
می شود بر نفَست ، جان مرا بند کنی؟
ساقه ی قلب مرا ، پایه ی پیوند کنی؟
روی گلبرگ دلم ،شبنم مهرت که چکید
شورِ لب های مرا ، غرق شِکرخَند کنی ؟
انزوایی که تَنیدم به تنم را بِدَری
گونه ی خیس مرا ، پهنه ی لبخند کنی؟
تو همانی که شدی صاحب بیت الغزلم
تا که از شعر ، مرا نَشئه وخُرسند کنی
من اگر لایق ِ محبوس شدن در عشقم
میشود باز دلم را به دلت بند کنی؟
#اکبر_باباپور
ساقه ی قلب مرا ، پایه ی پیوند کنی؟
روی گلبرگ دلم ،شبنم مهرت که چکید
شورِ لب های مرا ، غرق شِکرخَند کنی ؟
انزوایی که تَنیدم به تنم را بِدَری
گونه ی خیس مرا ، پهنه ی لبخند کنی؟
تو همانی که شدی صاحب بیت الغزلم
تا که از شعر ، مرا نَشئه وخُرسند کنی
من اگر لایق ِ محبوس شدن در عشقم
میشود باز دلم را به دلت بند کنی؟
#اکبر_باباپور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مثل خندهی گل، مثل خواب پروانه
تو مثل آنچه که ناگفتنیست، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظهی تماشایی
#حسین_منزوی
تو مثل آنچه که ناگفتنیست، زیبایی
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظهی تماشایی
#حسین_منزوی
براے شعــر گفتنـم ، تو بهترین بهــانہ اے
دلیــل مــاندگارے ، هــر غــزل و ترانہ اے
بخوان بہ لحن عاشقے ، دلم گرفتہ از غمی
غمــم ز دل نمے رود ، مگر بہ عاشقانہ ای
بیا بہ خانہ ے دلم ، ڪہ غرق بے پناهے ام
دلم پر از امید ڪن ، بہ جلوہ ے شبانہ ای
درون خلوت دلم ، ببین جوان و پر تپش
میان سینہ مـے وزد ، طنین عاشقانہ ای
طلـوع ڪردہ چشـم تو بہ ساحل نگاہ من
و جلوہ هاے مهر تو ، رسیدہ هر ڪرانہ اے
شڪفتـہ شـد گل وفا ، بہ شورہ زار باورم
و بذر مهـر در دلــم ، دوبارہ زد جوانہ ای
شڪوہ رقـص واژہ را ، درون دفترم ببین
تو در غزل نشستہ اے ، عزیز جاودانہ اے...
#شهناز_صمدی
دلیــل مــاندگارے ، هــر غــزل و ترانہ اے
بخوان بہ لحن عاشقے ، دلم گرفتہ از غمی
غمــم ز دل نمے رود ، مگر بہ عاشقانہ ای
بیا بہ خانہ ے دلم ، ڪہ غرق بے پناهے ام
دلم پر از امید ڪن ، بہ جلوہ ے شبانہ ای
درون خلوت دلم ، ببین جوان و پر تپش
میان سینہ مـے وزد ، طنین عاشقانہ ای
طلـوع ڪردہ چشـم تو بہ ساحل نگاہ من
و جلوہ هاے مهر تو ، رسیدہ هر ڪرانہ اے
شڪفتـہ شـد گل وفا ، بہ شورہ زار باورم
و بذر مهـر در دلــم ، دوبارہ زد جوانہ ای
شڪوہ رقـص واژہ را ، درون دفترم ببین
تو در غزل نشستہ اے ، عزیز جاودانہ اے...
#شهناز_صمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آفتابم ڪه تو باشے غم بارانے نیست
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست
به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست
#سپیده_حاجیوند
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست
به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست
#سپیده_حاجیوند
مے زند چــوب ِ دلـــم طبل تمناے تــو را
تـو ڪجائے ڪـہ بجویم صنما جــاے تو را
گرچہ پنهان شدہ اے از منِ پروانہ صفت
مے ڪنم نیمہ ے شب قصد تماشاے تو را
آرزویے ڪــہ مـرا سر بہ هوا ڪــردہ هنوز
بہ دلــم ماند و ندیدم قــد و بالاے تو را
آخر از عشق و جنون آینہ را مے شڪنم
منعڪس گـر نڪند چهــرہ ی زیباے تـو را
سال هــــا از گــــــذر باد صبا مے شنوم
هم چنان زمزمہ و خندہ ے گیراے تو را....
#حضرت_مولانا
تـو ڪجائے ڪـہ بجویم صنما جــاے تو را
گرچہ پنهان شدہ اے از منِ پروانہ صفت
مے ڪنم نیمہ ے شب قصد تماشاے تو را
آرزویے ڪــہ مـرا سر بہ هوا ڪــردہ هنوز
بہ دلــم ماند و ندیدم قــد و بالاے تو را
آخر از عشق و جنون آینہ را مے شڪنم
منعڪس گـر نڪند چهــرہ ی زیباے تـو را
سال هــــا از گــــــذر باد صبا مے شنوم
هم چنان زمزمہ و خندہ ے گیراے تو را....
#حضرت_مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا تا جان بود جانان تو باشی
ز جان خوشتر چه باشد آن تو باشی
به هر زخمی مرا مرهم تو سازی
به هر دردی مرا درمان تو باشی
#خاقانی
ز جان خوشتر چه باشد آن تو باشی
به هر زخمی مرا مرهم تو سازی
به هر دردی مرا درمان تو باشی
#خاقانی
دلـبر شیـرین سخـن آرام جـانم می شـوی
در شـب پرواز دلـــها آسمـانـم می شـوی
گر به سویت پرکشم تا آسمان پروانه وار
بـر مدار بی کسی هـا کهکشانم می شـوی
دل به کویت گر کشـانم با تکیـده پـیکـرم
همدم و هـم اشیان و هـم زبانم می شوی
تیغ تیز عاشقی صد زخمه برجـان می زند
مـرهمی بر دردهـای بی امـانـم می شــوی
با دلی آکـنـده از عـشـق نیستــان وجــود
نـاله ای از دل برارم، دلستـانـم می شــوی
گلـشنی ســازم برایت در پس هـر خـاطره
رونــق باغ بـهـارم در خــزانـم می شـوی
تـکیه گاهی بر دل آزرده می خـواهـم، دلا
درکـویری گرم و سـوزان سایبانم میشوی
راز دل گـویـم بـرایت از جـفـای مـه رخان
قصه گـوی قصـه ی عشق نهـانم می شوی
از دلم رفته شکیب و بی قرارم روز وشب
با پریشان حالی ام تاب و توانم می شـوی
"ناصحم" از هجر دلبر دردهـا دارم بـه دل
رهـنمـای دردهـای بی نشـانـم می شـویی
#نوید فرزاام
در شـب پرواز دلـــها آسمـانـم می شـوی
گر به سویت پرکشم تا آسمان پروانه وار
بـر مدار بی کسی هـا کهکشانم می شـوی
دل به کویت گر کشـانم با تکیـده پـیکـرم
همدم و هـم اشیان و هـم زبانم می شوی
تیغ تیز عاشقی صد زخمه برجـان می زند
مـرهمی بر دردهـای بی امـانـم می شــوی
با دلی آکـنـده از عـشـق نیستــان وجــود
نـاله ای از دل برارم، دلستـانـم می شــوی
گلـشنی ســازم برایت در پس هـر خـاطره
رونــق باغ بـهـارم در خــزانـم می شـوی
تـکیه گاهی بر دل آزرده می خـواهـم، دلا
درکـویری گرم و سـوزان سایبانم میشوی
راز دل گـویـم بـرایت از جـفـای مـه رخان
قصه گـوی قصـه ی عشق نهـانم می شوی
از دلم رفته شکیب و بی قرارم روز وشب
با پریشان حالی ام تاب و توانم می شـوی
"ناصحم" از هجر دلبر دردهـا دارم بـه دل
رهـنمـای دردهـای بی نشـانـم می شـویی
#نوید فرزاام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق، مرا خوب ترینم کافیست
#محمدعلی_بهمنی
برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق، مرا خوب ترینم کافیست
#محمدعلی_بهمنی
بگذار شاعرانه تر از این بخوانمت
بر چشمهای عاشق و خیسم نشانمت
حوای سیب سرخ غزلهای من شدی
یا اینکه نه.....بیشتر از این بدانمت
گفتی که عشق حال مرا خوب می کند
گفتی که عاشقانه تر از این بیارمت
ابری شدم و آمدم از سرزمین دور
تا اینکه با تمام وجودم ببارمت
شعری نجیب می وزد از چشمهای تو
بیهوده نیست این همه من دوست دارمت
سهم منی تو از ازل از روز سرنوشت
حتما برای قلب خودم بر می دارمت
#رضا_قریشی_نژاد
بر چشمهای عاشق و خیسم نشانمت
حوای سیب سرخ غزلهای من شدی
یا اینکه نه.....بیشتر از این بدانمت
گفتی که عشق حال مرا خوب می کند
گفتی که عاشقانه تر از این بیارمت
ابری شدم و آمدم از سرزمین دور
تا اینکه با تمام وجودم ببارمت
شعری نجیب می وزد از چشمهای تو
بیهوده نیست این همه من دوست دارمت
سهم منی تو از ازل از روز سرنوشت
حتما برای قلب خودم بر می دارمت
#رضا_قریشی_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM