‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را
بگـو باید کجـا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده رارفتم غباری ازسواری نیست
بیابان تا بیابان جستــه ام رد نشــانت را

#حسین اسرافیلی
به دنیا آمدی تا عشق با من همنشین باشد
نشستی روبرویم تا زمین عرش برین باشد

برایت تاج و تختی از گل و لبخند آوردم
شدی فرمانروا تا سرزمینم سرزمین باشد

چه شب‌هایی که با چشم سخنگویت برای من
غزل خواندی و گفتم زندگی شاید همین باشد

همین با هم نشست‌ها، همین از عشق گفتن‌ها
همین دنیای کوچک می‌تواند بهترین باشد

از این دوری نمی‌ترسم که می‌دانم دل عاشق
به گمراهی نمی‌افتد اگر اهل یقین باشد

یقین دارم که روزی روزگار وصل می‌آید
اگر حتی فراق بین ما دیوار چین باشد

#عطیه‌سادات‌حجتی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز امشب غزلی كنج دلم زندانی است
آسمان شب بی حوصله ام طوفانی است

هيچ كس تلخی لبخند مرا درک نكرد
های های دل ديوانه ی من پنهانی است

#مهدی رضایی
"آمدی جانم به قربانت"همین هم کافی است
اینکه می آیی هر از گاهی به خوابم کافی است

سهمم از تو قطره ای اشک است ای باران ترین!
قسمتم‌ باران نشد، یک قطره شبنم کافی است

اخرین تصویر تو با اشک هایم تار شد
وقت دلتنگی همین تصویر مبهم کافی است

دست خالی آمدیم و دست خالی می رویم
اینکه یک لحظه تو را دیدم در عالم کافی است

با دو فنجان چای سرد و خاطراتت دلخوشم
تا خیالت در کنارم هست همدم کافی است

ای تویی که یادت از تنهایی ام سر می رود
من همین قدری که در یادت بمانم کافی است

#علی_صفری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو عاشقانه ترین فصلی از کتاب منی
غنای ساده و معصوم شعر ناب منی

رفیق غربت خاموش روز خلوت من
حریف خواب و خیال شب شراب منی

#حسین منزوی
چه هوایی چه بارانی من از احساس لبریزم
مثال ابرِ بارانی من از یادِ تو سرریزم

هوایی می‌شوم وقتی هوایت را به سر دارم
شوم آن رود پر آبی تو را در خود در آمیزم

بزن باران بزن جانم که همراه تو می‌بارم
من از فواره‌ی چشمم به روی واژه می‌ریزم

برقصان با ترنّمِ اشک میانِ قابِِ چشمانم
بدون چتر می‌آیم من آن غوغای پاییزم

فضای خانه‌ی قلبم شبیه خانه‌ی باران
شبیه واژه‌ی صفرم که بی اعداد ناچیزم

غزل از غصه‌ی هجران ببین جانم کم آورده
اسیر فصل هجرانم در این شعر غم‌انگیزم

نگاهم خیره بر راه و سرم بر شانه‌ی باران
منم شیداترین شاعر که با عشقت گلاویزم

#فریبا_قربان_کریمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صنما مرده آنم که تو جانم باشی
می‌دهم جان که مگر جان جهانم باشی

روز عمر من مسکین به شب آمد تا تو
روشنایی دل و شمع روانم باشی

#سلمان_ساوجی
نبض اشعارم درون حلقه چشمان توست
مو پریشان کن غزل آماده فرمان توست

واژه واژه می چکد از شعرهایم نام تو
گوییا امشب غرل هم تشنه باران توست

نام زیبایت درون شعر غوغا می کند
جمله ها سردرگمند ولحظه طوفان توست

ترجمان واژه هایم پشت پلکت مانده اند
پایه های شعر من بر پایه و ارکان توست

با تکاپویی قلم بر روی کاغذ جاری است
دفترم میخنددوامشب قلم رقصان توست

از لبت تا می نویسم شعر لب وا میکند
وزن اشعارم نمادی از لب خندان توست

گیسوانت را به روی شانه های شب بریز
تا ببینم رنگ شب از طره ی افشان توست

طرح سیمایت اگر در آسمان پیدا شود
ماه پنهان میشود،چون آسمان ازآن توست

#فاضل نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرچمِ عشقِ تو در قلبِ من افراشته شد
بذرِ احساسِ تو بر سینه‌ ی من کاشته شد

از همان‌ لحظه که رفتی‌ نفسم را بردی
دم به دم بغض درونِ دلم انباشته شد

#مجتبی_خوش_زبان
نفسم عطر خوش موے تو را مے خواهد
باد هم  پیچش گیسوے تو را مے خواهد

ڪشتے خستہ و بے لنگر دریاے جنون
ساحل امن شب ڪوے تو را مے خواهد

ڪاش مے شد ڪہ فقط از تو بگویم جانا
قلمم  رخصت  ابروے تو را مے خواهد

مگذارید  تهے دست  ازین  باغ  روم
تاج بختم گل شب بوے تو را مے خواهد

لشڪر  فتنہ ی  دوران  منشیند از پای
فتح این قائلہ بازوے تو را مے خواهد

با ریاضت بہ دل ڪس نتوان جاے گرفت
عشق  تأیید  گل  روے تو را مے خواهد

دل برید است ز درمان طبیبان واسع
بے قراریست ڪہ داروے تو را مے خواهد...

#سید_علی_ڪهنگے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آفتابم ڪه تو باشے غم بارانے نیست
اے شروع هیجان بے تو بهارانے نیست

به طلوع غزل و لحظه دیدار قسم
چون نسیم نفست عطر و گلستانے نیست

#سپیده حاجیوند
رنگِ لبخندِ تو ای دنیا! تماشایی نبود
آنچه ما دیدیم زینت بود، زیبایی نبود

هرچه را در جامِ هستی بود نوشیدم ولی
در شرابِ عُمر، تلخی بود و گیرایی نبود

آنچه را مردم غریوِ کوچ می‌پنداشتند
هیچ غیر از نالهٔ مرغانِ دریایی نبود

نیستم غمگین گر از من دل بُریدند این و آن
عشق ورزیدن به جز تمرینِ تنهایی نبود

مُشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر
لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود

#فاضل_نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن

یک‌بار خلوت خوش جانانم آرزوست

#عراقی