‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
ای ساحل رویایی ام آغوش تو زیباست
احساس پناهم به تو چون بوسه دریاست

بنگر که یکی غرق نگاهت شده انگار
از آن سر دریای دو چشمان تو پیداست

امواج پر از مهر صدای تو به گوشم
با هر نوسانی برسد واضح و گیراست

همراه خیال تو شدن لطف بزرگیست
هم صحبت با تو شدن اندازه دنیاست

در مکتب عشق تو به جز درس خدا نیست
فحوای کلام تو همان پند اوستاست

چیزی طللبیدن ز خداوند جهاندار
با بودنت از درگه او خواهش بیجاست

#تقی_شیرین_زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوی جان هــــر نفسی از لب من می آید
تـــا شکایت نکند جان که ز جانان دورم

شب گه خواب ازاین خرقه برون می‌آیم
صبح بیـــدار شوم بـــاز در او محشورم

#مولانا
در کنارش که قدم می زدی از سرمستی
رج‌ به رج جای قدم های تو را بوسیدم

یک خیابان که در آن لحظه مرا می بلعید
من از این شهر پر از خاطره می ترسیدم

شرر خاطره ها شعله به افکارم زد
بیخود از خویش خودم را به کنارت دیدم

از خودم دور شدم گر نرسیدم بر تو
فارغ از حوصله از فاصله ها رنجیدم

جز خدا هیچ ندانست کسی امشب من
تا سحر از غم دلتنگی تو نالیدم

آسمان دلم ابریست ، بجای باران
تا سحرگاه بر این شهر دژم باریدم

#مرتضی_شاکری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو باشی در کنارت من بسازم زندگانی را
به حسرت چون گذرکردم به یادت من جوانی را

اگرروزی رسدیک دم به آغوشت شوم مهمان
در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی

#محرم_زمانی
ای تو غایب زبرم حاضرِ جانم شده ای
مرحمِ زخمِ دل و روح و روانم شده ای

من و دل همسفرِ جاده ی تنهاییِ عشق
شکرِ حق تو گلِ خندانِ بهارم  شده ای

به قفس مرغِ دلم منتظرِ حادثه ای است
به یقینم که تومفتاحِ در بسته جانم شده ای

من خموش از سخن و ناله و فریاد و فغان
تو همه حرف و کلام ، وردِ زبانم شده ای

بر حذر از همه کس طالبِ عشقت شده ام
چه خوش است توهمه اینی وتوآنم شده ای

خاطرم پر شده از لطف و صفای دلِ تو
خاطرت خوش که تو همراهِ زمانم شده ای

گلِ سرخِ دلِ زرین تحفه ی چشمِ تو باد
بهرِ این لطفِ خداوند که تو آنم شده ای

#حسین منزوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ناز چشمان تو را شعر کنم در دل شب
تا که مهتاب ننازد به جمالش هر شب

چشم تو آیه نازل شده ازاحساس ست
سر بـه سجاده پر مهر تو دارم در شب

#حمیدرضا_یگانه
چه هوایی چه بارانی من از احساس لبریزم
مثال ابرِ بارانی من از یادِ تو سرریزم

هوایی می‌شوم وقتی هوایت را به سر دارم
شوم آن رود پر آبی تو را در خود در آمیزم

بزن باران بزن جانم که همراه تو می‌بارم
من از فواره‌ی چشمم به روی واژه می‌ریزم

برقصان با ترنّمِ اشک میانِ قابِِ چشمانم
بدون چتر می‌آیم من آن غوغای پاییزم

فضای خانه‌ی قلبم شبیه خانه‌ی باران
شبیه واژه‌ی صفرم که بی اعداد ناچیزم

غزل از غصه‌ی هجران ببین جانم کم آورده
اسیر فصل هجرانم در این شعر غم‌انگیزم

نگاهم خیره بر راه و سرم بر شانه‌ی باران
منم شیداترین شاعر که با عشقت گلاویزم

#فریبا_قربان_کریمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برایت شعرمی گویم که امشب شام مهتاب است


دمی باتو به سر بردن خودش آرامشی ناب است

#فریدون_مشیری
می شود بر نفَست ، جان مرا بند کنی؟
ساقه ی قلب مرا ، پایه ی پیوند کنی؟

روی گلبرگ دلم ،شبنم مهرت که چکید
شورِ لب های مرا ، غرق شِکرخَند کنی ؟

انزوایی که تَنیدم به تنم را بِدَری
گونه ی خیس مرا ، پهنه ی لبخند کنی؟

تو همانی که شدی صاحب بیت الغزلم
تا که از شعر ، مرا نَشئه وخُرسند کنی

من اگر لایق ِ محبوس شدن در عشقم
می‌شود باز دلم را به دلت بند کنی؟

#اکبر_باباپور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قصه از عشق بگو با دل پر غصه ی زار
جان من باش وبجزمن به کسی دل نسپار

دیدم احساس تو را بار دگر دل بستم
لحظه ای بازدلم رابه خودش وا مگذار

#پدیده احمدی
ای ردیف غزلم ورد زبانم نفسم
حاکم گستره ی فن بیانم نفسم

تو چه کردی که دلم این همه خواهانت شد
حکم کرده است فقط با تو بمانم نفسم

گوشه ی دنج اتاقم شب شعری برپاست
گرم چندین غزل پر هیجان ام نفسم

بیستون چیست بگو تا دل البرز بِکن
امتحان کن به گمانم بتوانم نفسم

چه شده راحت من این همه ناآرامی
غرق تشویش شدی من نگرانم نفسم

بسته ای بار سفر را به کجاها بی من
من که همراه تر از هر چمدانم نفسم

زندگی بی تو اگرمرگ نباشد زجراست
با تو تنظیم شده هر ضربانم نفسم

شب سپید است کنارتوتنم نورانی ست
با توخورشید ترین ماه جهانم نفسم...

#محمد علی بهمنی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اندکی شعر بریز جام نمی‌خواهم من
بنشین حرف بزن کام نمی‌خواهم من

چاره‌ی ما کن و مگذار چنین زار شوم
که مرا خاص تویی عام نمی‌خواهم من

#مولانا
اوج احساس دلم زیباست میخواهم تورا
مرزعشقم ساحل دریاست میخواهم تورا

ایدہ هاے دلنشین درذهن خود دارم ولی
ایدہ ام اندیشہ  فرداست میخواهم تورا

آنچنان درگیرم از این هاے وهوے عشق تو
روح سرگردان من پیداست میخواهم تورا

فرض کن جایی بجزآغوش من درڪارنیست
هرم این آغوش هم گیراست میخواهم تورا

آسمان و هم زمین صدپارہ گرددباڪ نیست
گر بگویند آخر دنیاست  میخواهم  تورا‎‌‌‎‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌ ‌

#سید محمد هاشمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM