نوش جانت شعرهایم، تحفهای ناقابل است
خط به خط،دفتر به دفترشرح حال این دل است
با تمام عشق و احساسم سرودم بهر تو
سینهام آتش نگیرد از فراقت، مشکل است
جویبار شعر من سرچشمهاش چشمان توست
جوشش شعر از نگاهت، شمع بزم محفل است
باغ لبهایت رسیده میوههای نوبرش
لب گزیدنهای تو، تاراج دل را عامل است
جعد گیسوهای تو چون موج دریا پر خروش
آرزویم دیدن این موج اندر ساحل است
هر نفس با یاد تو شوری به جانم میرسد
نوش جانت، شعرهایم تحفهای ناقابل است
#عرفان_یزدانی
خط به خط،دفتر به دفترشرح حال این دل است
با تمام عشق و احساسم سرودم بهر تو
سینهام آتش نگیرد از فراقت، مشکل است
جویبار شعر من سرچشمهاش چشمان توست
جوشش شعر از نگاهت، شمع بزم محفل است
باغ لبهایت رسیده میوههای نوبرش
لب گزیدنهای تو، تاراج دل را عامل است
جعد گیسوهای تو چون موج دریا پر خروش
آرزویم دیدن این موج اندر ساحل است
هر نفس با یاد تو شوری به جانم میرسد
نوش جانت، شعرهایم تحفهای ناقابل است
#عرفان_یزدانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب تمام شهر را بیدار میخواهم
دلتنگم و یک پنجره دیدار میخواهم
دیگر برای اشکهایم جان پناهی نیست
من شانه ای محکمتر از دیوار میخواهم
#مرتضی_شاکری
دلتنگم و یک پنجره دیدار میخواهم
دیگر برای اشکهایم جان پناهی نیست
من شانه ای محکمتر از دیوار میخواهم
#مرتضی_شاکری
تو همان عشقے و من شاعر دیوانه ے عشق
نسرایم به جز از مستے پیمانه ے عشق
آتش،انداخته هر چند به جانم ، چشمت
سوزد از سردے این رابطه پروانه ے عشق
خانه ام تڪیه به امنیت عهدت داده
از همین امنیت آباد شده خانه ے عشق
مثل سیمرغے و من زیر پر و بال تو، قاف
راز این قله شود باور افسانه ے عشق
شانه ات ساحل طوفان زده ے شیدایے است
موج موهاے من و دلبرے شانه ے عشق
بے تو هر فصل دلم همهمه ے پاییز است
با تو اما همه جا ریشه زند دانه ے عشق
#زیبا_حسینی
نسرایم به جز از مستے پیمانه ے عشق
آتش،انداخته هر چند به جانم ، چشمت
سوزد از سردے این رابطه پروانه ے عشق
خانه ام تڪیه به امنیت عهدت داده
از همین امنیت آباد شده خانه ے عشق
مثل سیمرغے و من زیر پر و بال تو، قاف
راز این قله شود باور افسانه ے عشق
شانه ات ساحل طوفان زده ے شیدایے است
موج موهاے من و دلبرے شانه ے عشق
بے تو هر فصل دلم همهمه ے پاییز است
با تو اما همه جا ریشه زند دانه ے عشق
#زیبا_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم از پی آن دارم تا روی تو میبینم
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن ، رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان با روی تو میبینم
#عطار_نیشابوری
دل را همه میل جان با سوی تو میبینم
تا جان بودم در تن ، رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان با روی تو میبینم
#عطار_نیشابوری
از او به دلم می رسد آزار قشنگ است
بر سر بکشد چادر گل دار قشنگ است
عاشق به پریشان شدنش زنده و معشوق
تأخیر کند لحظه ی دیدار قشنگ است
گاهی وسط صحبت رسمیِ من و او
تغییر کند حالت گفتار قشنگ است
از پنجره ی چشم پلنگ آهوی مستش
هی خیره شوی بر در و دیوار قشنگ است
می خندد و دل کندن از این منظره سخت است
تکرار شد این منظره، تکرار قشنگ است
لبخند زد و گفت: توکلت علی الله
خوشبخت شدن با نفس یار قشنگ است
#مجتبی رافعی
بر سر بکشد چادر گل دار قشنگ است
عاشق به پریشان شدنش زنده و معشوق
تأخیر کند لحظه ی دیدار قشنگ است
گاهی وسط صحبت رسمیِ من و او
تغییر کند حالت گفتار قشنگ است
از پنجره ی چشم پلنگ آهوی مستش
هی خیره شوی بر در و دیوار قشنگ است
می خندد و دل کندن از این منظره سخت است
تکرار شد این منظره، تکرار قشنگ است
لبخند زد و گفت: توکلت علی الله
خوشبخت شدن با نفس یار قشنگ است
#مجتبی رافعی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نـازار دلے را ڪـہ تـو جانـش بـاشی
معـشـوقـہ ے پیـدا و نهـانش باشے
زان مے ترسـم ڪـہ از دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشے
#ابو سعید ابوالخیر
معـشـوقـہ ے پیـدا و نهـانش باشے
زان مے ترسـم ڪـہ از دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشے
#ابو سعید ابوالخیر
روي قبرم بنويسيد؛که از شهر وفا آمده بود...
هيچکس هيچ نفهميد چرا آمده بود؟؟؟
بنويسيد؛نفهميد کسی دردش را..
.
هيچکس درک نميکرد،دل سردش را...
بنويسيد؛که يک عمر خدااااااا را کم داشت...
در دوچشمش اثر از گمشده ای مبهم داشت...
بنويسيد؛دمادم دل او ابری بود
بنويسيد؛که اسطورهء بی صبری بود...
بنويسيد؛دلش مثل دل شیشه شکست
آن زمانی که دلی بر دل رویا ها بست
بنويسيد؛که با عدل خدا مساله داشت...
بنويسيد؛که از خلقت خود هم گله داشت...
بنویسید؛که در بی کسی اش سوخت پرش
بنويسيد؛غمی بود به چشمان ترش...
بنويسيد؛که همواره غمی پنهان داشت...
بنويسید؛به تقدير خداااا ايمان داشت
#سمیر عسگری شناطی
هيچکس هيچ نفهميد چرا آمده بود؟؟؟
بنويسيد؛نفهميد کسی دردش را..
.
هيچکس درک نميکرد،دل سردش را...
بنويسيد؛که يک عمر خدااااااا را کم داشت...
در دوچشمش اثر از گمشده ای مبهم داشت...
بنويسيد؛دمادم دل او ابری بود
بنويسيد؛که اسطورهء بی صبری بود...
بنويسيد؛دلش مثل دل شیشه شکست
آن زمانی که دلی بر دل رویا ها بست
بنويسيد؛که با عدل خدا مساله داشت...
بنويسيد؛که از خلقت خود هم گله داشت...
بنویسید؛که در بی کسی اش سوخت پرش
بنويسيد؛غمی بود به چشمان ترش...
بنويسيد؛که همواره غمی پنهان داشت...
بنويسید؛به تقدير خداااا ايمان داشت
#سمیر عسگری شناطی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کـاشکی غـصهی دل،، بـند بیاید با تو..
طــعمِ تــلخی بـروَد،، قـند بیاید با تو..
کاش این چشمِ پر از اشک مجالی بدهد..
وقـتِ بــوسیدن و لــبخند بیاید با تو..
#نگار_حسینی
طــعمِ تــلخی بـروَد،، قـند بیاید با تو..
کاش این چشمِ پر از اشک مجالی بدهد..
وقـتِ بــوسیدن و لــبخند بیاید با تو..
#نگار_حسینی
ای نـوبـهـارِ قـلبم ، در دل جوانـه از تـو
انـدوهِ بـرکـه از مـن ، ماهِ شبـانه از تـو
بهـرِ سرودن از غم ، خودکار و دفتر از من
مشق ازتو، طرح از تو، نقشو نشانه از تو
در کوچههایِغربت،ای خوشنشینِ قلبم
بی سر پناهی از من، آغـوشِ خانه از تـو
در گریـههای هرشب، ای تکیهگاهِ خوبم
اشکو گلایه از من،دست از تو شانهاز تو
ای خواستگـاهِ بودن، ای عـلـتِ سرودن
در دفـترِ خـیالم ، شـعـر و تـرانـه از تـو
در بـسـترِ خـیالت، پـرواز میکـنم مـن
صید و شکار از من، دام از تـو دانـه از تو
#مجتبی خوش زبان
انـدوهِ بـرکـه از مـن ، ماهِ شبـانه از تـو
بهـرِ سرودن از غم ، خودکار و دفتر از من
مشق ازتو، طرح از تو، نقشو نشانه از تو
در کوچههایِغربت،ای خوشنشینِ قلبم
بی سر پناهی از من، آغـوشِ خانه از تـو
در گریـههای هرشب، ای تکیهگاهِ خوبم
اشکو گلایه از من،دست از تو شانهاز تو
ای خواستگـاهِ بودن، ای عـلـتِ سرودن
در دفـترِ خـیالم ، شـعـر و تـرانـه از تـو
در بـسـترِ خـیالت، پـرواز میکـنم مـن
صید و شکار از من، دام از تـو دانـه از تو
#مجتبی خوش زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هے دست مرا گرفتے و ول ڪردی
هے بر سر هیچوپوچ دلدل ڪردی
نگذاشتے آبمان بہ یڪ جو برود
هے راهبهراہ آب را گِل ڪردی
#خلیل جوادی
هے بر سر هیچوپوچ دلدل ڪردی
نگذاشتے آبمان بہ یڪ جو برود
هے راهبهراہ آب را گِل ڪردی
#خلیل جوادی
بیا به خلوت دلم، فقط بهانهام تویی
نسیم خوب زندگی و عاشقانهام تویی
غزل غزل نگاه تو، به واژهها رسیده است
تو حس نابِ بودنی و شاعرانهام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظهها
هوای شعر خوب من به هر ترانهام تویی
نمیرسم به چشم تو، که ارتفاع مطلقی
بلندی سجود من وَ جاودانهام تویی
به آسمان بیکران دلم روانه میشود
کبوتر رها شدم فقط نشانهام تویی
فراتر از سخن شدی! کجا بخوانمت خدا
سرم به زیر و خستهام بگو که شانهام تویی
#ارس آرامی
نسیم خوب زندگی و عاشقانهام تویی
غزل غزل نگاه تو، به واژهها رسیده است
تو حس نابِ بودنی و شاعرانهام تویی
نفس نفس زدم شبی به پیش پای لحظهها
هوای شعر خوب من به هر ترانهام تویی
نمیرسم به چشم تو، که ارتفاع مطلقی
بلندی سجود من وَ جاودانهام تویی
به آسمان بیکران دلم روانه میشود
کبوتر رها شدم فقط نشانهام تویی
فراتر از سخن شدی! کجا بخوانمت خدا
سرم به زیر و خستهام بگو که شانهام تویی
#ارس آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو باشی در کنارت من بسازم زندگانی را
به حسرت چون گذرکردم به یادت من جوانی را
اگرروزی رسدیک دم به آغوشت شوم مهمان
در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی
#محرم_زمانی
به حسرت چون گذرکردم به یادت من جوانی را
اگرروزی رسدیک دم به آغوشت شوم مهمان
در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی
#محرم_زمانی
با توام، ای بهترین خاطره در شب هایم
با توام، ای حرف پنهان شده ی لب هایم
با توام با تو که از دور به من نزدیکی
با توام ، ای اثر ماه در آن تاریکی
با توام ای نفسِ سوخته در سینه ی غم
با تو ای رازِ برافروخته در پیله ی غم
با توام، ای قفسِ واژه ی پژمرده ی من
با توام با خودِ تو، عشق قسم خورده ی من
با توام با تو که در شهر ، هوایم گشتی
با توام با تو که در شعر ، صدایم گشتی
با توام ای سببِ عشق فرو مانده به جا
این همه با توام و بی تو ولی مانده به جا...
#انیس_تاهو
با توام، ای حرف پنهان شده ی لب هایم
با توام با تو که از دور به من نزدیکی
با توام ، ای اثر ماه در آن تاریکی
با توام ای نفسِ سوخته در سینه ی غم
با تو ای رازِ برافروخته در پیله ی غم
با توام، ای قفسِ واژه ی پژمرده ی من
با توام با خودِ تو، عشق قسم خورده ی من
با توام با تو که در شهر ، هوایم گشتی
با توام با تو که در شعر ، صدایم گشتی
با توام ای سببِ عشق فرو مانده به جا
این همه با توام و بی تو ولی مانده به جا...
#انیس_تاهو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM