‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست از او بر ندارم تا شود از آن من
او بُود جان من و دین من و ایمان من

دوست دارم عمرِ من با او به پایانش رسد
می‌شود با او بهار  این خانه‌ی ویران من

#محمدجواد_بوستانی
آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو
آنقَـدَر دوری تـو داده عـذابم کـه نگو

مثلِ یک پیچکِ غمگین شده از رفتنِ تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم، که نگو

فکر کـردی بـروی مثـلِ تـو آرام شوم؟
بـه خدا کوره‌ی سوزان و مذابم، که نگو

ناگهان دست بـه دامانِ  خرافات شدم
آنقَدَر دلخوشِ آن وقتِ جوابم، که نگو

باتو انگار شب و روزِ خدا مالِ من است
بی تـو آنقـدر تُهی مثلِ حبابم کـه نگو

دوست دارم همه‌ی فاصله‌ها کم بشود
تـوی آغـوشِ تـو آنقدر بخوابم که نگو

#رضا_جمشیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موج چشمان تودل راسوے دریامے برد
غرق ڪن درخود مراچشمان تو دریاتر است

هر ڪجا دیدم گلے زیبا ، دلم شیدا نشد
غنچہ ے لبهاے تو ازهر گلے زیباتر است

#حمید_حسینیان
شـانـه‌ات را مثـل یک دیوار میخواهد دلم
از نـگاهت جـامِ مِی، بسیار میخواهد دلم

تن به تن، آغوش‌درآغوش‌ و لب‌ بر رویِ لب
بوسه‌هایی مست‌ و با تکرار میخواهد دلم

دستِ یاری‌بخش‌و گرمایِ‌ حضورت‌ را‌ به جان
مثل شخصی مانده در آوار میخواهد دلم

غرق عشقت، شب‌به‌شب در دفتر شعرِ خیال
واژه‌ی چشمِ تو و خودکار میخواهد دلم

از نگاهت، بوسه‌ات، از چشم‌هایت، از لبت
نغمه‌ی سنتور و چنگ و تار میخواهد دلم

تند بادم، بیقرار و مست هر سو می‌وزم
خواستگاهی مثل شالیزار می‌خواهد دلم

#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سالیانی رفت و از دردم کسی آگاه نیست
بس که با لبخند مصنوعی نهانش کرده‌ام

امتحان عاشقان دوری ست، اما قلب من
طاقت دوری ندارد، امتحانش کرده‌ام !

#سجاد_سامانی
نوش جانت شعرهایم، تحفه‌ای ناقابل است
خط به خط،دفتر به دفترشرح حال این دل است

با تمام عشق و احساسم سرودم بهر تو
سینه‌ام آتش نگیرد از فراقت، مشکل است

جویبار شعر من سرچشمه‌اش چشمان توست
جوشش شعر از نگاهت، شمع بزم محفل است

باغ لب‌هایت رسیده میوه‌های نوبرش
لب گزیدن‌های تو، تاراج دل را عامل است

جعد گیسوهای تو چون موج دریا پر خروش
آرزویم دیدن این موج اندر ساحل است

هر نفس با یاد تو شوری به جانم می‌رسد
نوش جانت، شعرهایم تحفه‌ای ناقابل است


#عرفان_یزدانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امشب تمام شهر را بیدار میخواهم
دلتنگم و یک پنجره دیدار میخواهم

دیگر برای اشکهایم جان پناهی نیست
من‌ شانه ای محکمتر از دیوار میخواهم

#مرتضی_شاکری
تو همان عشقے و من شاعر دیوانه ے عشق
نسرایم به جز از مستے پیمانه ے عشق

آتش،انداخته هر چند به جانم ، چشمت
سوزد از سردے این رابطه پروانه ے عشق

خانه ام تڪیه به امنیت عهدت داده
از همین امنیت آباد شده خانه ے عشق

مثل سیمرغے و من زیر پر و بال تو، قاف
راز این قله شود باور افسانه ے عشق

شانه ات ساحل طوفان زده ے شیدایے است
موج موهاے من و دلبرے شانه ے عشق

بے تو هر فصل دلم همهمه ے پاییز است
با تو اما همه جا ریشه زند دانه ے عشق

#زیبا_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چشم از پی آن دارم تا روی تو می‌بینم
دل را همه میل جان با سوی تو می‌بینم

تا جان بودم در تن ، رو از تو نگردانم
زیرا که حیات جان با روی تو می‌بینم

#عطار_نیشابوری
از او به دلم می رسد آزار قشنگ است
بر سر بکشد چادر گل دار قشنگ است

عاشق به پریشان شدنش زنده و معشوق
تأخیر کند لحظه ی دیدار قشنگ است

گاهی وسط صحبت رسمیِ من و او
تغییر کند حالت گفتار قشنگ است

از پنجره ی چشم پلنگ آهوی مستش
هی خیره شوی بر در و دیوار قشنگ است

می خندد و دل کندن از این منظره سخت است
تکرار شد این منظره، تکرار قشنگ است

لبخند زد و گفت: توکلت علی الله
خوشبخت شدن با نفس یار قشنگ است

#مجتبی رافعی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نـازار دلے را ڪـہ تـو جانـش بـاشی
معـشـوقـہ ے پیـدا و نهـانش باشے

زان مے ترسـم ڪـہ از دل آزردن تو
دل خون شود و تو در میانش باشے

#ابو سعید ابوالخیر
روي قبرم بنويسيد؛که از شهر وفا آمده بود...

هيچکس هيچ نفهميد چرا آمده بود؟؟؟

بنويسيد؛نفهميد کسی دردش را..
.
هيچکس درک نميکرد،دل سردش را...

بنويسيد؛که يک عمر خدااااااا را کم داشت...

در دوچشمش اثر از گمشده ای مبهم داشت...

بنويسيد؛دمادم دل او ابری بود

بنويسيد؛که اسطورهء بی صبری بود...

بنويسيد؛دلش مثل دل شیشه شکست

آن زمانی که دلی بر دل رویا ها بست

بنويسيد؛که با عدل خدا مساله داشت...

بنويسيد؛که از خلقت خود هم گله داشت...

بنویسید؛که در بی کسی اش سوخت پرش

بنويسيد؛غمی بود به چشمان ترش...

بنويسيد؛که همواره غمی پنهان داشت...

بنويسید؛به تقدير خداااا ايمان داشت

#سمیر عسگری شناطی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کـاشکی غـصه‌ی دل،، بـند بیاید با تو..
طــعمِ تــلخی بـروَد،، قـند بیاید با تو..

کاش این چشمِ پر از اشک مجالی بدهد..
وقـتِ بــوسیدن و لــبخند بیاید با تو..

#نگار‌‌_حسینی