برآمد از دلم شور غزل با ناز چشمانت
دگرگون میشود حال دلم با راز چشمانت
چه بوده راز گیسوی پریشانت به چشمانم
که می سوزد ز عشقت قلبم از اعجاز چشمانت
بر آمد از بلندای جهانم تیرِ مژگانت
که دلشادم به این زخم و شدم سرباز چشمانت
شب از پیمانهء سرخِ خیالت من چه گریانم
شدم مست و خراب نرگسِ شیراز چشمانت
در این غوعای مستیِ نگاهت چشم من خون شد
که برچینم گلی از گوشهء گلزار چشمانت
#سیامڪ_جعفرے
دگرگون میشود حال دلم با راز چشمانت
چه بوده راز گیسوی پریشانت به چشمانم
که می سوزد ز عشقت قلبم از اعجاز چشمانت
بر آمد از بلندای جهانم تیرِ مژگانت
که دلشادم به این زخم و شدم سرباز چشمانت
شب از پیمانهء سرخِ خیالت من چه گریانم
شدم مست و خراب نرگسِ شیراز چشمانت
در این غوعای مستیِ نگاهت چشم من خون شد
که برچینم گلی از گوشهء گلزار چشمانت
#سیامڪ_جعفرے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشقی دانی چه باشد؟بیدل و جان زیستن
جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن
سوختن در هجروخوش بودن به امید وصال
ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
#عراقی
جان و دل بر باختن، بر روی جانان زیستن
سوختن در هجروخوش بودن به امید وصال
ساختن با درد و پس با بوی درمان زیستن
#عراقی
این معجزهی توست که پاییز قشنگ است
هر شاخهی با برگ گلاویز قشنگ است
هر خشخش خوشبختی و هر نمنم باران
تا یاد توام هرکس و هرچیز قشنگ است
کمصبرم و کمحوصله دور از تو، غمی نیست
پیمانهی من پیش تو لبریز قشنگ است
موجی که نپیوست به ساحل به من آموخت
در عین توانستن پرهیز قشنگ است
بنشین و تماشا کن از این فاصله من را
فوارهام؛ افتادن من نیز قشنگ است
بنشین و ببین زردم و نارنجی و قرمز
پاییز همین است، غمانگیز قشنگ است...
#مژگان_عباسلو
هر شاخهی با برگ گلاویز قشنگ است
هر خشخش خوشبختی و هر نمنم باران
تا یاد توام هرکس و هرچیز قشنگ است
کمصبرم و کمحوصله دور از تو، غمی نیست
پیمانهی من پیش تو لبریز قشنگ است
موجی که نپیوست به ساحل به من آموخت
در عین توانستن پرهیز قشنگ است
بنشین و تماشا کن از این فاصله من را
فوارهام؛ افتادن من نیز قشنگ است
بنشین و ببین زردم و نارنجی و قرمز
پاییز همین است، غمانگیز قشنگ است...
#مژگان_عباسلو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلبِ من خانهٔ عشق است، وتـو مهمانِ منی
چشمِ من روشن ازاسمت شده چشمانِ منی
حرف هـایت شـده آرامـشِ هـر روز و شبـم
همچـو پروانـه ی عشقی و تـو در جانِ منی
#امرالله حسن
چشمِ من روشن ازاسمت شده چشمانِ منی
حرف هـایت شـده آرامـشِ هـر روز و شبـم
همچـو پروانـه ی عشقی و تـو در جانِ منی
#امرالله حسن
تویی که جرعه شرابی در استکان منی
شبیه ذکری و هر روز بر زبان منی
منم که مثل شبی دور مانده از سحرم
تویی که شاخهی مهتابِ آسمان منی
به زیر تابش خورشید در سرودِ بهار
به سوی منظرهای بکر، سایهبان منی
هر آنچه گفتهام از عشق،علتش غمِتوست
شروع شعری و پایانِ داستانِ منی
پرندهام که از آهنگِ کوچ جا ماندم
تو شوق و لذتِ پرواز و آشیان منی
به اعتراف نوشتم به دستِ اشکِ قلم
کههم جهانیو همروح وهم روانِ منی
بهلطفِشانهیِ عشقتدرونِ باغِ خیال
توانِ شانه و آغوشِ نا توانِ منی
#مجتبی_خوش_زبان
شبیه ذکری و هر روز بر زبان منی
منم که مثل شبی دور مانده از سحرم
تویی که شاخهی مهتابِ آسمان منی
به زیر تابش خورشید در سرودِ بهار
به سوی منظرهای بکر، سایهبان منی
هر آنچه گفتهام از عشق،علتش غمِتوست
شروع شعری و پایانِ داستانِ منی
پرندهام که از آهنگِ کوچ جا ماندم
تو شوق و لذتِ پرواز و آشیان منی
به اعتراف نوشتم به دستِ اشکِ قلم
کههم جهانیو همروح وهم روانِ منی
بهلطفِشانهیِ عشقتدرونِ باغِ خیال
توانِ شانه و آغوشِ نا توانِ منی
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو بگو دل ! که به آهنگ دلت ساز کنم
تو بگو عشق ! که من عاشقی آغاز کنم
تو بگو راز ! که من بشکنم این قفل سکوت
سرصحبت ! به تو ای محرم دل باز کنم
#جواد_الماسی
تو بگو عشق ! که من عاشقی آغاز کنم
تو بگو راز ! که من بشکنم این قفل سکوت
سرصحبت ! به تو ای محرم دل باز کنم
#جواد_الماسی
میرسد روزی سرم بر شانه ات مهمان شود
بی کسی های دلم بـا بودنت جبران شود
می رسد روزی.. میـانِ لشکری از درد و آه
ایـن دلِ دائم صبـورم فـاتحِ میـدان شود
باغبـانی خسته ام ، رنگِ خزان را دیده ام
نوبهـارم چون بیاید، چهره ام خندان شود
ناخـدای کِشتیِ عشقم.، ولی طوفـان زده
با تو حتماً رد شدن از موجِ غم آسان شود
شاعـری سهمِ تـو و، چشمانِ زیبای تو باد
مینویسم از تو من شاید شبی دیوان شود
میکِشم بارِ غمی ، بـر دوشِ خسته نازنین
با وجودت دردِ بۍدرمانِ من، درمان شود
راضۍام من بر رضای خالقت سنگ صبور
هر چه را او می پسندد از برایت آن شود
#جواد_الماسی
بی کسی های دلم بـا بودنت جبران شود
می رسد روزی.. میـانِ لشکری از درد و آه
ایـن دلِ دائم صبـورم فـاتحِ میـدان شود
باغبـانی خسته ام ، رنگِ خزان را دیده ام
نوبهـارم چون بیاید، چهره ام خندان شود
ناخـدای کِشتیِ عشقم.، ولی طوفـان زده
با تو حتماً رد شدن از موجِ غم آسان شود
شاعـری سهمِ تـو و، چشمانِ زیبای تو باد
مینویسم از تو من شاید شبی دیوان شود
میکِشم بارِ غمی ، بـر دوشِ خسته نازنین
با وجودت دردِ بۍدرمانِ من، درمان شود
راضۍام من بر رضای خالقت سنگ صبور
هر چه را او می پسندد از برایت آن شود
#جواد_الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امـروز تکیه گـاه تـو آغٖـوش گـرم من
فردا عصای خستگی ام شانه های تو
در خاک هم دلم به هـوای تو می تپد
چیـزی کـم از بهشت نـدارد هـوای تو
#قیصر_امین_پور
فردا عصای خستگی ام شانه های تو
در خاک هم دلم به هـوای تو می تپد
چیـزی کـم از بهشت نـدارد هـوای تو
#قیصر_امین_پور
رفته اے با دیگرے حسرت خرابم ڪرده است
آتشِ دلتنگی و عزلت کبابم کرده است
گشته ام همچون غریقی، غرقه در دریاے غم
دست دورے راهیِ موجِ سرابم ڪرده است
آن چنان آواره ام در کوے و برزن در پی ات
هرڪه میبیند مرا مجنون خطابم ڪرده است
چشم دل خون، سینه مالا مال دردو، اضطراب
کوه صبرم گرچه من،این غصه آبم ڪرده است
گفته ام چون حرف دل را من به حافظ،با همان
حال دوران نیست یڪسان،هی مُجابم کرده است
#مهناز نجفی
آتشِ دلتنگی و عزلت کبابم کرده است
گشته ام همچون غریقی، غرقه در دریاے غم
دست دورے راهیِ موجِ سرابم ڪرده است
آن چنان آواره ام در کوے و برزن در پی ات
هرڪه میبیند مرا مجنون خطابم ڪرده است
چشم دل خون، سینه مالا مال دردو، اضطراب
کوه صبرم گرچه من،این غصه آبم ڪرده است
گفته ام چون حرف دل را من به حافظ،با همان
حال دوران نیست یڪسان،هی مُجابم کرده است
#مهناز نجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به سپیدی غزل ، رایحهی یاس منی !
یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی !
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری !
بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری !
#فریدون_مشیری
یاسمن بوی ترین ، قسمت احساس منی !
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری !
بی سبب نیست ، که در کنج دلم جا داری !
#فریدون_مشیری
یڪ عمرچو مجنون به سرِ کوے توباشم
پیوسته به دنبال مَهِ روے تو باشم
اے کاش که این بخت شود طالع و آخر
مقبول دل و دیده ے جادوے تو باشم
چون آهوے وحشی شده ام رام نگاهت
تا دلبر طناز پرے روے تو باشم
صدبار ز عشقت بکنم توبه اگر، باز
تا جان به تنم هست ثناگوے تو باشم
اے کاش بیایی، بشود خانه ام آباد
تقدیر قشنگی ست که پهلوے تو باشم
دیوانه و مستم من از آن فتنه ے چشمت
تا صبح قیامت که غزل گوے تو باشم
شیرین من از دیده تو پنهان بشوے گر
فرهادصفت من به تکاپوے تو باشم
من زاده شدم تا که به دورِ تو بگردم
تو قبله ے عشقی ،که چنین سوے تو باشم
#مهنازنجفی
پیوسته به دنبال مَهِ روے تو باشم
اے کاش که این بخت شود طالع و آخر
مقبول دل و دیده ے جادوے تو باشم
چون آهوے وحشی شده ام رام نگاهت
تا دلبر طناز پرے روے تو باشم
صدبار ز عشقت بکنم توبه اگر، باز
تا جان به تنم هست ثناگوے تو باشم
اے کاش بیایی، بشود خانه ام آباد
تقدیر قشنگی ست که پهلوے تو باشم
دیوانه و مستم من از آن فتنه ے چشمت
تا صبح قیامت که غزل گوے تو باشم
شیرین من از دیده تو پنهان بشوے گر
فرهادصفت من به تکاپوے تو باشم
من زاده شدم تا که به دورِ تو بگردم
تو قبله ے عشقی ،که چنین سوے تو باشم
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اسم زیباے تو را روے دلم "ها" میڪنم
ناگهان میبارم و آهسته غوغا میڪنم
عاشقم حتے نباشے من خیالم راحت است
عاقبت مهر خودم را در دلت جا میڪنم
#الهه_رضایی
ناگهان میبارم و آهسته غوغا میڪنم
عاشقم حتے نباشے من خیالم راحت است
عاقبت مهر خودم را در دلت جا میڪنم
#الهه_رضایی
سرشارم ازآن لحظه که غمخوارِتو هستم
از عشقِ تو تب کردم و بیمارِ تـو هستم
گویند کـه مغرورم و از عشقِ تـو بی تاب
ای کـاش بدانند کـه من یـارِ تـو هستم
من امن ترین جای دلـم را بـه تـو دادم
عمریست کـه من محرمِ اسرارِ تو هستم
تا سایـه ی تـو کم نشود از سرم ای یـار
همواره در آن سایـه ی دیوارِ تـو هستم
هر چند که زیباییِ تو شهره ی شهر است
سوگند بـه خالِ تـو ، خریدارِ تـو هستم
دیـدارِ صمیمانه ی تو مایه ی فخر است
مـن منتظرِ لحظـه ی دیـدارِ تـو هستم
#لطیفه_عزیزی
از عشقِ تو تب کردم و بیمارِ تـو هستم
گویند کـه مغرورم و از عشقِ تـو بی تاب
ای کـاش بدانند کـه من یـارِ تـو هستم
من امن ترین جای دلـم را بـه تـو دادم
عمریست کـه من محرمِ اسرارِ تو هستم
تا سایـه ی تـو کم نشود از سرم ای یـار
همواره در آن سایـه ی دیوارِ تـو هستم
هر چند که زیباییِ تو شهره ی شهر است
سوگند بـه خالِ تـو ، خریدارِ تـو هستم
دیـدارِ صمیمانه ی تو مایه ی فخر است
مـن منتظرِ لحظـه ی دیـدارِ تـو هستم
#لطیفه_عزیزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM