This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم
تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم
زنده میکرد مرا دم به دم امید وصال
ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم
#سعدی
تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم
زنده میکرد مرا دم به دم امید وصال
ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم
#سعدی
تا زمانی که تو هستی غزلم جان دارد
شعر من با تو فقط شور فراوان دارد
تا زمانی که تو هستی دل من میخندد
بی تو چشمان دلم نم نم باران دارد
تا زمانی که تو هستی همه جا سرسبزاست
بی تو اما همه جا شکل بیابان دارد
تا زمانی که تو هستی چه بهاری دارم
بی تو هر فصل دلم سوز زمستان دارد
قدر احساس تو را این دل من میداند
چونکه احساس تو ارام دل و جان دارد
تا زمانی که تو هستی غم عالم هیچ است
زندگی با تو خوشیهای فراوان دارد
#اسماعیل_حاج_علیان
شعر من با تو فقط شور فراوان دارد
تا زمانی که تو هستی دل من میخندد
بی تو چشمان دلم نم نم باران دارد
تا زمانی که تو هستی همه جا سرسبزاست
بی تو اما همه جا شکل بیابان دارد
تا زمانی که تو هستی چه بهاری دارم
بی تو هر فصل دلم سوز زمستان دارد
قدر احساس تو را این دل من میداند
چونکه احساس تو ارام دل و جان دارد
تا زمانی که تو هستی غم عالم هیچ است
زندگی با تو خوشیهای فراوان دارد
#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای خوشا شمعی به خلوتگاهِ عشق افروختن
مثلِ پـروانـه بـه دورش بی محابـا سوختن
تا سحر بیدار بودن ، شیوه ی دلدادگی ست
ای خوشا در انتـظارش چشم بـر در دوختن
#پریسا_نظری
مثلِ پـروانـه بـه دورش بی محابـا سوختن
تا سحر بیدار بودن ، شیوه ی دلدادگی ست
ای خوشا در انتـظارش چشم بـر در دوختن
#پریسا_نظری
گر یاد دل خسته نباشی، چه کنم من..؟
زخمِ تن و جان را بخراشی، چه کنم من..؟
آوار غمت یک شبه چون کوه بریزد
بی تو بشود دل متلاشی چه کنم من..؟
گر حالِ پر از بغض و پریشانی و دردم
هر روز شود متنِ حواشی چه کنم من..؟
گلبرگم و با یاد و خیالِ تو معطر
بر شعرِ تنم عطر نپاشی، چه کنم من..؟
بر سایهی گلدان دلم گر تو نتابی
دلمرده شوم چون گل کاشی، چه کنم من..؟
یک عمر نشستم " تو" بیایی و بمانی،
گر آنکه بیاید، تو نباشی چه کنم من..؟
افسوس پر از دردم و کارم شده بی تو،
هر لحظه غم و غصه تراشی، چه کنم من؟
#نگار_حسینی
زخمِ تن و جان را بخراشی، چه کنم من..؟
آوار غمت یک شبه چون کوه بریزد
بی تو بشود دل متلاشی چه کنم من..؟
گر حالِ پر از بغض و پریشانی و دردم
هر روز شود متنِ حواشی چه کنم من..؟
گلبرگم و با یاد و خیالِ تو معطر
بر شعرِ تنم عطر نپاشی، چه کنم من..؟
بر سایهی گلدان دلم گر تو نتابی
دلمرده شوم چون گل کاشی، چه کنم من..؟
یک عمر نشستم " تو" بیایی و بمانی،
گر آنکه بیاید، تو نباشی چه کنم من..؟
افسوس پر از دردم و کارم شده بی تو،
هر لحظه غم و غصه تراشی، چه کنم من؟
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می شود امشـب مـرامهمانِ چشمـانت کنی
من هوس کردم که امشب ماهِ چشمانت شوم
بـا نـگاهـی خلـوتِ قلـبِ مـرابـر هـم بـزن
من دلـم میخواهدامشب،جانِ جانانت شوم
#امیرعباس_خالق_وردی
من هوس کردم که امشب ماهِ چشمانت شوم
بـا نـگاهـی خلـوتِ قلـبِ مـرابـر هـم بـزن
من دلـم میخواهدامشب،جانِ جانانت شوم
#امیرعباس_خالق_وردی
عشق یعنی غزلت تشنهء باران باشد
دو سه خط شعر که آبستن طوفان باشد
یک خیابان که هیاهوی رسیدن دارد
یک نفر منتظر آن سوی خیابان باشد
در هوای کسی از خویش گریزان باشی
در هوایت کسی از خویش گریزان باشد
سقف دلتنگی تو خیس شود با یک بغض
تنِ " احساس " در این رابطه عریان باشد
خودِ قهوه چه مراعات نظیری است اگر....
فال دلبستگیِ تو ته فنجان باشد
من که دلبستهء بن بست جنونم باید ...
پنجره بر دل دیوار فراوان باشد
طفل سرمازده ام که فقط این بار مرا ...
چتر آغوش تو باید سر و سامان باشد
این دل انگیزترین حالت یک شاعر نیست ؟
که چنین شیفتهء خلسهء آبان باشد !؟
عشق یعنی که تو باشی و من و پاییز و ...
نم نم و خش خش هر کوچهء تهران باشد
#سعیده_محمودی
دو سه خط شعر که آبستن طوفان باشد
یک خیابان که هیاهوی رسیدن دارد
یک نفر منتظر آن سوی خیابان باشد
در هوای کسی از خویش گریزان باشی
در هوایت کسی از خویش گریزان باشد
سقف دلتنگی تو خیس شود با یک بغض
تنِ " احساس " در این رابطه عریان باشد
خودِ قهوه چه مراعات نظیری است اگر....
فال دلبستگیِ تو ته فنجان باشد
من که دلبستهء بن بست جنونم باید ...
پنجره بر دل دیوار فراوان باشد
طفل سرمازده ام که فقط این بار مرا ...
چتر آغوش تو باید سر و سامان باشد
این دل انگیزترین حالت یک شاعر نیست ؟
که چنین شیفتهء خلسهء آبان باشد !؟
عشق یعنی که تو باشی و من و پاییز و ...
نم نم و خش خش هر کوچهء تهران باشد
#سعیده_محمودی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در بـادهٔ دستـانِ سحر، عکسِ تو پیداست
این لحظه همان لحظهٔ شیرینِ تماشاست
پُرنورتر از عکسِ رُخت در دو جهان نیست
مـا بـا تـو نگفتیم ولی یـادِ تـو اینجاست
#شیوا_روحی_فر
این لحظه همان لحظهٔ شیرینِ تماشاست
پُرنورتر از عکسِ رُخت در دو جهان نیست
مـا بـا تـو نگفتیم ولی یـادِ تـو اینجاست
#شیوا_روحی_فر
بیا و درد دوری را به لبخندی مداوا کن
بساط عشق و مهرت رامیان قلب برپاکن
بزن راهی ز چشمانت به دنیای پریشانم
به ناز وغمزه ای دیگر نگاهم را تو زیبا کن
به هرجایی که می افتم من ازبی همزبانی تو
برای باقی عمرم رها از جمعِ تنها کن !
بگوهستی کنارمن وَدستم را تو می گیری
اگرچه گم شدم ای جان مراقدری توپیدا کن
صدایم کن که جان گیرم نگاهم تانفس گیرم
قبولم کن به دنیای محبت باز رسوا کن!
دراین دنیای وانفسامیان این همه مجنون
دلم رابی شراب، اینجابیا و مست لیلا کن
بگیر از دل تباهی را ازین دنیا سیاهی را
بیا و با نفس هایت شبم را برده فردا کن!
به عشقت میزندقلبم به شوقت مینویسم من
بیاای عشق شعرم رابه چشم خویش امضاکن!
#لیلا_رضاوند_تمنا
بساط عشق و مهرت رامیان قلب برپاکن
بزن راهی ز چشمانت به دنیای پریشانم
به ناز وغمزه ای دیگر نگاهم را تو زیبا کن
به هرجایی که می افتم من ازبی همزبانی تو
برای باقی عمرم رها از جمعِ تنها کن !
بگوهستی کنارمن وَدستم را تو می گیری
اگرچه گم شدم ای جان مراقدری توپیدا کن
صدایم کن که جان گیرم نگاهم تانفس گیرم
قبولم کن به دنیای محبت باز رسوا کن!
دراین دنیای وانفسامیان این همه مجنون
دلم رابی شراب، اینجابیا و مست لیلا کن
بگیر از دل تباهی را ازین دنیا سیاهی را
بیا و با نفس هایت شبم را برده فردا کن!
به عشقت میزندقلبم به شوقت مینویسم من
بیاای عشق شعرم رابه چشم خویش امضاکن!
#لیلا_رضاوند_تمنا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مـاه امشب در دلِ خیـسِ خیابان آمده
می وزد یـادِ تـو در من ، باز باران آمده؟
جان و دل را می نوازد عطرِ گیسوی گُلی
کوچه را امشب خبر کن، باز مهمان آمده
#سعادت_آسمان
می وزد یـادِ تـو در من ، باز باران آمده؟
جان و دل را می نوازد عطرِ گیسوی گُلی
کوچه را امشب خبر کن، باز مهمان آمده
#سعادت_آسمان
چشم های مهـربـانت، بـوی باران می دهد
دست هایت وعـدهٔ سردِ زمستـان می دهد
مهـربـانم واژه هـایت را بـه من آغشته کن
گرمیِ احساسِ من بـه بـاورت جان میدهد
عشقِ من بعد از خدا، پشت و پناهِ من توئی
نـامِ تـو در شعرِ من ، معنای ایمان می دهد
سهمِ من این نیمه شبهاخواب وبیداری شده
خوب میدانی که یادت حسِ طُغیان میدهد
چشـم هایم رو بـه در وا مانـده و دلـواپسم
یک خبر از تـو بـه این اندوه پایان می دهد
#فرهاد_حامد
دست هایت وعـدهٔ سردِ زمستـان می دهد
مهـربـانم واژه هـایت را بـه من آغشته کن
گرمیِ احساسِ من بـه بـاورت جان میدهد
عشقِ من بعد از خدا، پشت و پناهِ من توئی
نـامِ تـو در شعرِ من ، معنای ایمان می دهد
سهمِ من این نیمه شبهاخواب وبیداری شده
خوب میدانی که یادت حسِ طُغیان میدهد
چشـم هایم رو بـه در وا مانـده و دلـواپسم
یک خبر از تـو بـه این اندوه پایان می دهد
#فرهاد_حامد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تـرس دارم کـه نیـایی و دلـم آب شود
سینـه ام در گِـروِ آهِ تــو بی تـاب شود
نکنـد دیـر بیــایی، و بـه پـایـان برسم
بـرکـهٔ جانِ من از هجرِ تـو مرداب شود
#اکرم_نورانی
سینـه ام در گِـروِ آهِ تــو بی تـاب شود
نکنـد دیـر بیــایی، و بـه پـایـان برسم
بـرکـهٔ جانِ من از هجرِ تـو مرداب شود
#اکرم_نورانی
این خیابان با تمام کوچه هایش سرد بود
بی تو دنیا قصه ی تنهاییِ یک مرد بود
رد پایت سنگ فرش قلب بیمار من است
حال این احساس شیرین عاری از هردرد بود
رنگ عشق وزنگ عشق وجنگ دلهاروز وشب
گاه قرمز گاه سبز و گاه رنگِ زرد بود
زخم تنهایی ندارد مرهمی بی روی تو
حال دل این روزها چون حال یک شبگرد بود
زوج رویاهای من از انتظارت خسته ام
باختم دل را چرا دنیای ما نامرد بود ؟
#محسن_اسکندری
بی تو دنیا قصه ی تنهاییِ یک مرد بود
رد پایت سنگ فرش قلب بیمار من است
حال این احساس شیرین عاری از هردرد بود
رنگ عشق وزنگ عشق وجنگ دلهاروز وشب
گاه قرمز گاه سبز و گاه رنگِ زرد بود
زخم تنهایی ندارد مرهمی بی روی تو
حال دل این روزها چون حال یک شبگرد بود
زوج رویاهای من از انتظارت خسته ام
باختم دل را چرا دنیای ما نامرد بود ؟
#محسن_اسکندری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزِ محشر که خدا پرسشِ ما خواهد کرد
دل جدا شُکرِ تو و دیده جدا خواهد کرد!
جانِ غم دیده که آمد به لب از هجرانت
تا کنـد عمر وفـا، با تـو وفـا خواهد کرد
#محتشم_کاشانی
دل جدا شُکرِ تو و دیده جدا خواهد کرد!
جانِ غم دیده که آمد به لب از هجرانت
تا کنـد عمر وفـا، با تـو وفـا خواهد کرد
#محتشم_کاشانی