چون شمع هر شب تا سحر بيدار ماندم
ياد از پريشان روزى ِ پروانه كردم
با خاطرى آشفته و حالى پريشان
هر شب خيال گيسويت را شانه كردم
#مهدی_اخوان_ثالث
ياد از پريشان روزى ِ پروانه كردم
با خاطرى آشفته و حالى پريشان
هر شب خيال گيسويت را شانه كردم
#مهدی_اخوان_ثالث
ای تو برجسته ترین نقش به دیواره ی قلبم
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم
#یکتاعرفانی
نفسم بسته به جانت که تویی چاره ی قلبم
تو نبودی که ببینی جگرم سوخت ز هجران
تو نماندی که بگویم به تو در باره ی قلبم
به هوایت دل و جانم همه شب در تب و ماتم
چه کنم دست خودم نیست تویی پاره ی قلبم
همه جا فکر و خیالت به سرم هست و ندانی
که من آواره ی این عشقم و آواره ی قلبم
تو نوای خوش عشقی ٬ ز تو خوش تر نشنیدم
شده آهنگ فراقت غمِ همواره ی قلبم
به تو وابسته شدن بود اگر جرم و گناهی
غم هجران تو جانا شده کفاره ی قلبم
#یکتاعرفانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای ضعف، ز جسمِ لاغرم نگذشتی
و ای ناله، ز چاکِ جگرم نگذشتی
عمریست گدازِ دل به دامن دارم
ای گریه، تو نیز از سرم نگذشتی
#بیدل_دهلوی
و ای ناله، ز چاکِ جگرم نگذشتی
عمریست گدازِ دل به دامن دارم
ای گریه، تو نیز از سرم نگذشتی
#بیدل_دهلوی
دفتری آورده ام از جان و دل وصفت کنم
گر قلم یاری کند سلطانِ دل وصفت کنم
واژه ها جاری شده از نوک خامه آتشین
تا به توصیف تو ای جانان دل وصفت کنم
تا قلم گیرم به دستم ذهن غوغا می کند
بسکه شیدای توام سامانِ دل وصفت کنم
هر کلامی من نویسم وصف چشمان گلت
میشوممست از شمیمش خان دل وصفت کنم
یادی از من کن دل بی طاقتم عاصی شده
چونکه میخواهد تو را ریحان دل وصفت کنم
مه لقا مه پاره ای که نور چشمان منی
جان به راهت میدهم دلبان دل وصفت کنم
چون پَر کاهی بر آبم، آبم از سر رد شده
باز می خواهم ز نو مرجان دل وصفت کنم
زندگانی پوچ و بی معناست بی تو نازلو
خواهشن با من بمان مهمان دل وصفت کنم
عاشقم من آنچنان میخواهمت از عمق جان
تا به اشعارم در این دیوان دل وصفت کنم
#کریمزاده
گر قلم یاری کند سلطانِ دل وصفت کنم
واژه ها جاری شده از نوک خامه آتشین
تا به توصیف تو ای جانان دل وصفت کنم
تا قلم گیرم به دستم ذهن غوغا می کند
بسکه شیدای توام سامانِ دل وصفت کنم
هر کلامی من نویسم وصف چشمان گلت
میشوممست از شمیمش خان دل وصفت کنم
یادی از من کن دل بی طاقتم عاصی شده
چونکه میخواهد تو را ریحان دل وصفت کنم
مه لقا مه پاره ای که نور چشمان منی
جان به راهت میدهم دلبان دل وصفت کنم
چون پَر کاهی بر آبم، آبم از سر رد شده
باز می خواهم ز نو مرجان دل وصفت کنم
زندگانی پوچ و بی معناست بی تو نازلو
خواهشن با من بمان مهمان دل وصفت کنم
عاشقم من آنچنان میخواهمت از عمق جان
تا به اشعارم در این دیوان دل وصفت کنم
#کریمزاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوست دارم تا کنم رویت زیارت بیشتر
لای گیسوی تو باشم در اسارت بیشتر
غنچه ی لبهات گر چه بوسه بارانم کند
می شوم درگیر چشمان خمارت بیشتر
#حسین_جعفری
لای گیسوی تو باشم در اسارت بیشتر
غنچه ی لبهات گر چه بوسه بارانم کند
می شوم درگیر چشمان خمارت بیشتر
#حسین_جعفری
گفتم که موجی سرکشم گفتی که دریا مال تو
گفتم که خوابی مبهمم گفتی که رویا مال تو
گفتم ندارم شاخه ای در باغ سبز آرزو
گفتی گلستان می شوم، ریحان و مینا مال تو
گفتم شقایق میشوم تا خانه در خاکت کنم
گفتی که دشتت میشوم آغوش صحرا مال تو
گفتم که مهتابی نشد در آسمانم جلوه گر
گفتی که ماهت میشوم، طاق ثریا مال تو
گفتم که زندانی شدم در دست شبهای سیاه
گفتی که صبح روشنم، دستان فردا مال تو
گفتم که بی کاشانه ام، راهم بده بر قلب خود
گفتی که قلبم کوچک است، پس کُل دنیا مال تو
#مریم_حاج_علیان
گفتم که خوابی مبهمم گفتی که رویا مال تو
گفتم ندارم شاخه ای در باغ سبز آرزو
گفتی گلستان می شوم، ریحان و مینا مال تو
گفتم شقایق میشوم تا خانه در خاکت کنم
گفتی که دشتت میشوم آغوش صحرا مال تو
گفتم که مهتابی نشد در آسمانم جلوه گر
گفتی که ماهت میشوم، طاق ثریا مال تو
گفتم که زندانی شدم در دست شبهای سیاه
گفتی که صبح روشنم، دستان فردا مال تو
گفتم که بی کاشانه ام، راهم بده بر قلب خود
گفتی که قلبم کوچک است، پس کُل دنیا مال تو
#مریم_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سینه ام این روزها بوی شقایق میدهد
داغ از نوعی که من دیدم تو را دق میدهد
او که اخمت را گرفت و خنده تقدیم تو کرد
آه را می گیرد از من جاش هق هق میدهد
#کاظم_بهمنی
داغ از نوعی که من دیدم تو را دق میدهد
او که اخمت را گرفت و خنده تقدیم تو کرد
آه را می گیرد از من جاش هق هق میدهد
#کاظم_بهمنی
یک بار بگذر با نگاهی از کنارم
تا شعر را در دفترم از سر بگیرم
جنس نفسهات از گل سرخ است، باید
از آن، گلابی چون گل قمصر بگیرم
با هر ترنم مست می داری دلم را
تصمیم دارم از لبت ساغر بگیرم
با نور ماهت برکه ام را نقره ای کن
تا بار دیگر رنگ نیلوفر بگیرم
در سرزمین قلب تو پا می نهم تا
با فتح آن احساس اسکندر بگیرم
تبنامه هایم را بخوان، بارانی ام کن
وقت است جانی این دَم آخر بگیرم
#مهناز_محمودی
تا شعر را در دفترم از سر بگیرم
جنس نفسهات از گل سرخ است، باید
از آن، گلابی چون گل قمصر بگیرم
با هر ترنم مست می داری دلم را
تصمیم دارم از لبت ساغر بگیرم
با نور ماهت برکه ام را نقره ای کن
تا بار دیگر رنگ نیلوفر بگیرم
در سرزمین قلب تو پا می نهم تا
با فتح آن احساس اسکندر بگیرم
تبنامه هایم را بخوان، بارانی ام کن
وقت است جانی این دَم آخر بگیرم
#مهناز_محمودی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تـوبـه کـردم کـه قلم دسـت نگیرم!! اما
هاتفی گفت: کـه این بیت شنیدن دارد!
و خداخواست کـه یعقوب نبیند یک عمر
شهــرِ بـی یـار مگـر ارزشِ دیـدن دارد.؟
#استاد_شهریار
هاتفی گفت: کـه این بیت شنیدن دارد!
و خداخواست کـه یعقوب نبیند یک عمر
شهــرِ بـی یـار مگـر ارزشِ دیـدن دارد.؟
#استاد_شهریار
خدا یک شب تو را درسینهی من زاد،باور کن
یقینی در گمان پیچید و دستم داد ، باور کن
تو مثل هرچه هستی دردرون من نمیگنجی
مرا ویرانه کردی خانهات آباد ! باور کن
اگرچه بر دلم بارید طوفانِ عظیمِ شک
پلی بین دل ما بود از پولاد ، باور کن
نمیفهمم زبان واژههای آتشینت را
رهایی مثل یک آشوب ، یک فریاد ، باور کن
تو از نسل عقیم گریههای رفته از یادی
که تنهایی تو را در چشمهایم زاد،باور کن ...
#عبدالجبار_کاکایی
یقینی در گمان پیچید و دستم داد ، باور کن
تو مثل هرچه هستی دردرون من نمیگنجی
مرا ویرانه کردی خانهات آباد ! باور کن
اگرچه بر دلم بارید طوفانِ عظیمِ شک
پلی بین دل ما بود از پولاد ، باور کن
نمیفهمم زبان واژههای آتشینت را
رهایی مثل یک آشوب ، یک فریاد ، باور کن
تو از نسل عقیم گریههای رفته از یادی
که تنهایی تو را در چشمهایم زاد،باور کن ...
#عبدالجبار_کاکایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همراه توام تا به ابد حضرت جانم
مهتاب شـب تـار منـی مــاه نشانم
مـن تشنه دیـدار تـوام در همه عمر
با من تو بمان تا که دل از غم برهانم
#امیرعباس_خالق_وردی
مهتاب شـب تـار منـی مــاه نشانم
مـن تشنه دیـدار تـوام در همه عمر
با من تو بمان تا که دل از غم برهانم
#امیرعباس_خالق_وردی
تو در جان منی...دردت به جانم، مهربانم
شدی با شعرهایت هم زبانم ، مهربانم
ندارم همدمی جز خلوت دنج خیالت
که در رؤیا شده هم آشیانم، مهربانم
مرا جز وسعت آغوش تو دنیا نباشد
تمام باورم ! هستی جهانم ، مهربانم
زده آتش تب طوفان چشمت بر وجودم
قرار ساحلم ،عشق نهانم، مهربانم
شرار شور شیرینم اسیر چنگ بیداد
تویی فرهاد و تنها قهرمانم ،مهربانم
اگر حتی نبینم تا ابد برق نگاهت
خیالت گشته تنها کهکشانم، مهربانم
دل "زیبا" همیشه تنگ چشمان تو باشد
تو ای خورشید عزت، سایبانم ،مهربانم
#زیبا_حسینی_جیرندهی
شدی با شعرهایت هم زبانم ، مهربانم
ندارم همدمی جز خلوت دنج خیالت
که در رؤیا شده هم آشیانم، مهربانم
مرا جز وسعت آغوش تو دنیا نباشد
تمام باورم ! هستی جهانم ، مهربانم
زده آتش تب طوفان چشمت بر وجودم
قرار ساحلم ،عشق نهانم، مهربانم
شرار شور شیرینم اسیر چنگ بیداد
تویی فرهاد و تنها قهرمانم ،مهربانم
اگر حتی نبینم تا ابد برق نگاهت
خیالت گشته تنها کهکشانم، مهربانم
دل "زیبا" همیشه تنگ چشمان تو باشد
تو ای خورشید عزت، سایبانم ،مهربانم
#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمدم با مرهم احساس درمانت کنم
بادل و جان هر چه دارم را به قربانت کنم
باید از عشقت بگویم هر کجا با حال خوش
تا به کی در لابلای شعر پنهانت کنم
#اسماعیل_حاج_علیان
بادل و جان هر چه دارم را به قربانت کنم
باید از عشقت بگویم هر کجا با حال خوش
تا به کی در لابلای شعر پنهانت کنم
#اسماعیل_حاج_علیان
من را ببخش، زود دلم تنگ میشود
بی تو کُمیتِ قافیهام لنگ میشود
درخرده شیشههای خیالم ردیف باش
دلْدلْ نکن که قلب من از سنگ میشود
از دوری تو حال و هوایم گرفته است
حتی شبم کنار توخوش رنگ میشود
گلهای روسری مرا سرسری نگیر
با رفت و آمدِ تو هماهنگ میشود
تا بوسه میزنی به لبِ استکان چای
نبضم غزلْغزلْ پُر از آهنگ میشود
من را ببخش، دیر؛ ولی عاشقت شدم
من را ببخش زود دلم تنگ میشود!
#صفيه_قومنجانی
بی تو کُمیتِ قافیهام لنگ میشود
درخرده شیشههای خیالم ردیف باش
دلْدلْ نکن که قلب من از سنگ میشود
از دوری تو حال و هوایم گرفته است
حتی شبم کنار توخوش رنگ میشود
گلهای روسری مرا سرسری نگیر
با رفت و آمدِ تو هماهنگ میشود
تا بوسه میزنی به لبِ استکان چای
نبضم غزلْغزلْ پُر از آهنگ میشود
من را ببخش، دیر؛ ولی عاشقت شدم
من را ببخش زود دلم تنگ میشود!
#صفيه_قومنجانی