من عاشقِ کمرویم و تو دلبرِ فارغ
با دلبرِ فارغ چه کند عاشقِ کمرو؟
«امید» که شد یکشبه مهمانِ تو، گوید:
امشب جگرم خون مکن ای یارِ جفاجو
#مهدی_اخوان_ثالث
با دلبرِ فارغ چه کند عاشقِ کمرو؟
«امید» که شد یکشبه مهمانِ تو، گوید:
امشب جگرم خون مکن ای یارِ جفاجو
#مهدی_اخوان_ثالث
شاعرم باش و برای دل ویران بنویس
دو سه خط از من بیمار و پریشان بنویس
بنویس هرچه دلت خواست که آرام شوم
تا که آرام شوم، شعر فراوان بنویس
مدتی هست دلم تنگ غزلخوانیهاست
تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس
سر و سامان که ندارد غم و آشفتگیام
چند خطی ز من بی سر و سامان بنویس
قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر
از پریشانی من هر دم و هر آن بنویس
برده چشمان تو آرامش شبهای مرا
شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس
تو طبیب دل سرگشته و مجنون منی
لااقل نسخهام امشب لب و دندان بنویس
باب میل دل من باش و به پروندهی من
تا قیامت تو فقط واژهی عصیان بنویس
#پديده_احمدی
دو سه خط از من بیمار و پریشان بنویس
بنویس هرچه دلت خواست که آرام شوم
تا که آرام شوم، شعر فراوان بنویس
مدتی هست دلم تنگ غزلخوانیهاست
تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس
سر و سامان که ندارد غم و آشفتگیام
چند خطی ز من بی سر و سامان بنویس
قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر
از پریشانی من هر دم و هر آن بنویس
برده چشمان تو آرامش شبهای مرا
شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس
تو طبیب دل سرگشته و مجنون منی
لااقل نسخهام امشب لب و دندان بنویس
باب میل دل من باش و به پروندهی من
تا قیامت تو فقط واژهی عصیان بنویس
#پديده_احمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قسم به چشم تو،ڪه ڪور باد چشمانم
اگر به غیر تو با دیگرے نظر دارم
ڪدام دلبرے؟ آخر به سینه،غیر دلی...
ڪه برده اے تو،دل دیگرے مگر دارم...؟!
#حسین_منزوی
اگر به غیر تو با دیگرے نظر دارم
ڪدام دلبرے؟ آخر به سینه،غیر دلی...
ڪه برده اے تو،دل دیگرے مگر دارم...؟!
#حسین_منزوی
دلم عجیب گرفته، چگونه دَم نزنم؟
چگونه بیتو بمانم؟ و ساز غم نزنم؟
شبیه ابر بهار، عاشقانه میبارم
به دشتِ خشکِ خیالم، چگونه نَم نزنم؟
گرفته باغِ دلم آفتی که میخشکد
نهالِ کوچکِ جان را، اگر که سَم نزنم
پر از گلایه و دردم، نمیشود که شبی
سری به بغضِ غریبانهی قلم نزنم
اگر خدای سکوتم، ولی برابر ظلم
نمیشود که هَوار از شب و ستم نزنم
کنار پنجره با چشم خیس و خیره به ماه
چقدر تا به سحر، پلک روی هم نزنم؟
دلم عجیب گرفته، بدان که میمیرم
اگر به ساحلِ یادت کمی قدم نزنم!
#نگار_حسینی
چگونه بیتو بمانم؟ و ساز غم نزنم؟
شبیه ابر بهار، عاشقانه میبارم
به دشتِ خشکِ خیالم، چگونه نَم نزنم؟
گرفته باغِ دلم آفتی که میخشکد
نهالِ کوچکِ جان را، اگر که سَم نزنم
پر از گلایه و دردم، نمیشود که شبی
سری به بغضِ غریبانهی قلم نزنم
اگر خدای سکوتم، ولی برابر ظلم
نمیشود که هَوار از شب و ستم نزنم
کنار پنجره با چشم خیس و خیره به ماه
چقدر تا به سحر، پلک روی هم نزنم؟
دلم عجیب گرفته، بدان که میمیرم
اگر به ساحلِ یادت کمی قدم نزنم!
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تورا میخواهم اے دیرینهٔ دلخواه
ڪه با نازِ گلِ رؤیا شڪفتی
به هر زیبا ڪه دل بستم، تو بودے
ڪه خود را در رخ او مینهفتی
#هوشنگابتهاج
ڪه با نازِ گلِ رؤیا شڪفتی
به هر زیبا ڪه دل بستم، تو بودے
ڪه خود را در رخ او مینهفتی
#هوشنگابتهاج
باور نکن که از تو و یاد تو غافلم
حس میکنم همیشه تو هستی مقابلم
تنها به عشق توست نفس میکشم هنوز
گویی خدا سرشته ز عشق شما گلم
یک شب بیا به خواب من آرامشم بده
تنها به جاست خاطرهای از تو حاصلم
یک لحظه از خیال تو غافل نمیشوم
عشق تو چلچراغ فروزان به منزلم
دل را زدی به آبی دریای بیکران
من عاقلی نشسته به پهنای ساحلم!
حتی نکرد زلزله با شهر بم چنین
کاری که کرد چشم سیاه تو با دلم...
#قاسم_حسینی
حس میکنم همیشه تو هستی مقابلم
تنها به عشق توست نفس میکشم هنوز
گویی خدا سرشته ز عشق شما گلم
یک شب بیا به خواب من آرامشم بده
تنها به جاست خاطرهای از تو حاصلم
یک لحظه از خیال تو غافل نمیشوم
عشق تو چلچراغ فروزان به منزلم
دل را زدی به آبی دریای بیکران
من عاقلی نشسته به پهنای ساحلم!
حتی نکرد زلزله با شهر بم چنین
کاری که کرد چشم سیاه تو با دلم...
#قاسم_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنجا که دوست آینهام را شکست و رفت
هیچ انتظار دیگری از دیگران نبود
از خندهی ترحم مردم که بگذریم
با من کسی به غیر غمت مهربان نبود...
#پوریا شیرانی
هیچ انتظار دیگری از دیگران نبود
از خندهی ترحم مردم که بگذریم
با من کسی به غیر غمت مهربان نبود...
#پوریا شیرانی
ای خوشا با یاد تو انبوهی از غم داشتن
دفتری خیس از غزل هر شب فراهم داشتن
ای که بیش از حد مرا دلبستهی خود کردهای
درد جانسوزیست این شبها تو را کم داشتن
دل اگر زخم از دَم تیغ تو بردارد چه باک؟
احتیاجی نیست با زخم تو مرهم داشتن
قسمتم - ایکاش - میشد جای این آشفتگی
تکیهگاه شانهات را قرص و محکم داشتن
«خلوت تنهایی من» با «تو» زیبا میشود
کاش میشد این دو را همراه با هم داشتن!
#سعید_ایران_نژاد
دفتری خیس از غزل هر شب فراهم داشتن
ای که بیش از حد مرا دلبستهی خود کردهای
درد جانسوزیست این شبها تو را کم داشتن
دل اگر زخم از دَم تیغ تو بردارد چه باک؟
احتیاجی نیست با زخم تو مرهم داشتن
قسمتم - ایکاش - میشد جای این آشفتگی
تکیهگاه شانهات را قرص و محکم داشتن
«خلوت تنهایی من» با «تو» زیبا میشود
کاش میشد این دو را همراه با هم داشتن!
#سعید_ایران_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صنما، به دلنوازی نفسی بگیر دستم
که ز دیدن تو بیهوش و ز گفتن تو مستم
دل تنگ خویشتن را به تو میدهم، نگارا
بپذیر تحفهٔ من، که عظیم تنگ دستم
#اوحدی_مراغه_ای
که ز دیدن تو بیهوش و ز گفتن تو مستم
دل تنگ خویشتن را به تو میدهم، نگارا
بپذیر تحفهٔ من، که عظیم تنگ دستم
#اوحدی_مراغه_ای
تنهاست دل خسته و زارم برگرد
غم خیمه زده به روزگارم برگرد
هر لحظه برای دیدنت بیتابم
هر ثانیه بی تو بیقرارم برگرد
اینجا دل من غریب و تنهاست گلم
یاری که به جز خودت ندارم ،برگرد
دور از تو که زندگی ندارد لطفی
ای ماه شب تیره و تارم برگرد
دور از تو خوشی ندارم ای عشق عزیز
هر لحظه هوای گریه دارم برگرد
در جان و دلم نشستهای، میدانی
ای عشق! همیشه ماندگارم، برگرد
رسوای زمانه کرده این عشق مرا
حالا که به عشق تو دچارم برگرد
#اسماعیل_حاج_علیان
غم خیمه زده به روزگارم برگرد
هر لحظه برای دیدنت بیتابم
هر ثانیه بی تو بیقرارم برگرد
اینجا دل من غریب و تنهاست گلم
یاری که به جز خودت ندارم ،برگرد
دور از تو که زندگی ندارد لطفی
ای ماه شب تیره و تارم برگرد
دور از تو خوشی ندارم ای عشق عزیز
هر لحظه هوای گریه دارم برگرد
در جان و دلم نشستهای، میدانی
ای عشق! همیشه ماندگارم، برگرد
رسوای زمانه کرده این عشق مرا
حالا که به عشق تو دچارم برگرد
#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رفته ای از بر ما چشم به راهیم بیا
حلقه در گوش در کعبه آهیم بیا
دوریت بند غم افکند به پای دل مست
مست بودیم پشیمان ز گناهیم بیا
#شمس_لنگرودی
حلقه در گوش در کعبه آهیم بیا
دوریت بند غم افکند به پای دل مست
مست بودیم پشیمان ز گناهیم بیا
#شمس_لنگرودی
این خیابان با تمام کوچه هایش سرد بود
بی تو دنیا قصه ی تنهاییِ یک مرد بود
رد پایت سنگ فرش قلب بیمار من است
حال این احساس شیرین عاری از هردرد بود
رنگ عشق وزنگ عشق وجنگ دلهاروز وشب
گاه قرمز گاه سبز و گاه رنگِ زرد بود
زخم تنهایی ندارد مرهمی بی روی تو
حال دل این روز ها چون حال یک شبگرد بود
زوج رویاهای من از انتظارت خسته ام
باختم دل را چرا دنیای ما نامرد بود ؟
#محسن_اسکندری
بی تو دنیا قصه ی تنهاییِ یک مرد بود
رد پایت سنگ فرش قلب بیمار من است
حال این احساس شیرین عاری از هردرد بود
رنگ عشق وزنگ عشق وجنگ دلهاروز وشب
گاه قرمز گاه سبز و گاه رنگِ زرد بود
زخم تنهایی ندارد مرهمی بی روی تو
حال دل این روز ها چون حال یک شبگرد بود
زوج رویاهای من از انتظارت خسته ام
باختم دل را چرا دنیای ما نامرد بود ؟
#محسن_اسکندری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بره ای آرام بودم در خیالات خودم
آمد و با حقه ایی گرگی شرورم کرد و رفت
من کتابی بودم از عشق و امید و زندگی
مثل یک دفترچه کوچک مرورم کرد و رفت
#مرتۻی_اسدی
آمد و با حقه ایی گرگی شرورم کرد و رفت
من کتابی بودم از عشق و امید و زندگی
مثل یک دفترچه کوچک مرورم کرد و رفت
#مرتۻی_اسدی
هنوز پنجرههایی که بیتو دلگیرند
مرا بدون نگاهت بغل نمیگیرند
هزار شعلهی روشن، هزار اشکِ غماند
ستارهها که به سمت زمین سرازیرند
درون سینه، به دیوار میزند قلبم
وَ این صدای نفسها، صدای زنجیرند
چه بود رازِ حضورت؛ مگر هوا بودی؟
که روزهای پس از تو چنین نفسگیرند
بخند و حادثه شو در سکوتِ بیغزلی
که شاعران جهان تشنهی تصاویرند
تویی که معجزه، باران، غزل، تولد، عشق
برای آمدنت بهترین تعابیرند
شبی به کوچه بیا و دوباره روشن کن-
-نگاهِ پنجرهها را که بیتو دلگیرند...
#آرمین_ضیغمی
مرا بدون نگاهت بغل نمیگیرند
هزار شعلهی روشن، هزار اشکِ غماند
ستارهها که به سمت زمین سرازیرند
درون سینه، به دیوار میزند قلبم
وَ این صدای نفسها، صدای زنجیرند
چه بود رازِ حضورت؛ مگر هوا بودی؟
که روزهای پس از تو چنین نفسگیرند
بخند و حادثه شو در سکوتِ بیغزلی
که شاعران جهان تشنهی تصاویرند
تویی که معجزه، باران، غزل، تولد، عشق
برای آمدنت بهترین تعابیرند
شبی به کوچه بیا و دوباره روشن کن-
-نگاهِ پنجرهها را که بیتو دلگیرند...
#آرمین_ضیغمی