This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگرچه لحظه هاى خوب عمر كمترى دارند
ولى نام عزيزت را هميشه بر زبان دارم
نفس هاى تو را آن روزها در شيشه پر كردم
"هوا"ى روزهاى بودنت را همچنان دارم...
#امید_صباغ_نو
ولى نام عزيزت را هميشه بر زبان دارم
نفس هاى تو را آن روزها در شيشه پر كردم
"هوا"ى روزهاى بودنت را همچنان دارم...
#امید_صباغ_نو
شاید خدا می خواهد عمری دلبرم باشی
تاجی برای سلطنت روی سرم باشی
در چشم هایت پرچم سبزی علم کردی
پلکی بزن تا انقلاب کشورم باشی
وقتی به گیسویت پناه آورده ام یعنی
عطر همیشه ماندگار پیکرم باشی
لب پیک گویان سوی لب های تو می آیم
بگذار تا روز قیامت ساغرم باشی
دنیا برای فتح چیزی نیست وقتی که
در این نبرد نابرابر لشگرم باشی
یاد تورا این روز ها هک میکنم هر جا
تا زینتی بر صفحه های دفترم باشی
خیر از جوانبختی خود هرگز نخواهی دید
وقتی دلیل گریه های مادرم باشی
دیر آمدی تلقین بخوان در گوش این عاشق
تا همدمی در لحظه های آخرم باشی
#قاسم_مطهری_راد
تاجی برای سلطنت روی سرم باشی
در چشم هایت پرچم سبزی علم کردی
پلکی بزن تا انقلاب کشورم باشی
وقتی به گیسویت پناه آورده ام یعنی
عطر همیشه ماندگار پیکرم باشی
لب پیک گویان سوی لب های تو می آیم
بگذار تا روز قیامت ساغرم باشی
دنیا برای فتح چیزی نیست وقتی که
در این نبرد نابرابر لشگرم باشی
یاد تورا این روز ها هک میکنم هر جا
تا زینتی بر صفحه های دفترم باشی
خیر از جوانبختی خود هرگز نخواهی دید
وقتی دلیل گریه های مادرم باشی
دیر آمدی تلقین بخوان در گوش این عاشق
تا همدمی در لحظه های آخرم باشی
#قاسم_مطهری_راد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوچه به کوچه سر زدهام کو به کوی تو
چون حلقه در به در زدهام سر به خانهها
یک لحظه از نگاه تو کافیست تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها
#قیصر_امینپور
چون حلقه در به در زدهام سر به خانهها
یک لحظه از نگاه تو کافیست تا دلم
سودا کند دمی به همه جاودانهها
#قیصر_امینپور
امشب برای دلخوشیام اشتباه کن
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن
تنها پناهگاه تن من وجود توست
فکری به حال این من بی سرپناه کن
در معبد نگاه تو، خورشید روشن است
پروا نکن، به سوختن من نگاه کن
مهتاب را به خانه بیاور جناب ماه!
خود را اسیر برکهی چشم سیاه کن
با وعدهی بهشت به پرهیز دلخوشی؟
یکبار هم بگو به جهنم ... گناه کن
این بیقرار سر به هوا را خودت بیا
آرام کن به بوسهای و سر به راه کن
گفتی که عشق، لحظه به لحظه تباهی است
اصلا بیا و زندگیام را تباه کن
#منیره_امینی
قدری بخند و حال مرا رو به راه کن
تنها پناهگاه تن من وجود توست
فکری به حال این من بی سرپناه کن
در معبد نگاه تو، خورشید روشن است
پروا نکن، به سوختن من نگاه کن
مهتاب را به خانه بیاور جناب ماه!
خود را اسیر برکهی چشم سیاه کن
با وعدهی بهشت به پرهیز دلخوشی؟
یکبار هم بگو به جهنم ... گناه کن
این بیقرار سر به هوا را خودت بیا
آرام کن به بوسهای و سر به راه کن
گفتی که عشق، لحظه به لحظه تباهی است
اصلا بیا و زندگیام را تباه کن
#منیره_امینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تک درختی روی کوهی دووور از آبادی ام
فارغ ازهرگونه ذوق وشوق و شورو شادی ام
ساده من، دیوانه من، بیچاره من، ناچار من
عمر من طی شد هنوزم در پی آزادی ام!
#کاوه_احمدزاده
فارغ ازهرگونه ذوق وشوق و شورو شادی ام
ساده من، دیوانه من، بیچاره من، ناچار من
عمر من طی شد هنوزم در پی آزادی ام!
#کاوه_احمدزاده
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
صحبتت را بخوری؛ بعد پشیمان بشوی
شده که بغض کنی؛ خنده ولی روی لبت؟
روز را خنده کنی، گریه بیاید به شبت؟
شده آشفته شوی، کفش بپوشی، بروی؟
شده یک عمر همین باشی و درجا بدوی؟
شده بی خواب شوی، چشم ببندی الکی؟
شده با بغض به یک حرف بخندی الکی؟
شده که خیس تر از لحظه ی باران بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
شده تا در وسطِ جنگ؛ رفیقت برود؟
بخورد آینه ات سنگ... رفیقت برود...
شده هر روز به زخم بدنت فکر کنی؟
زنده باشی و به طرحِ کفنت فکر کنی؟
شده که خانه شود قبر، فشارت بدهد؟
اختیارت برود، جبر فشارت بدهد؟
شده یک سایه فقط توی خیابان بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
شده اندوه بیاید به سراغت؛ نرود؟
شده یک خاطره آید به اتاقت... نرود...
شده که سردتر از آجرِ دیوار شوی؟
شده بر روی خودت یکشبه آوار شوی؟
شده تنها شوی و شهر دلت را بدرد؟
شده امروزِ تو را دردِ قدیمی ببرد؟
شده پشت غزل و پنجره پنهان بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟...
#امیر_حسین_خوش_حال
صحبتت را بخوری؛ بعد پشیمان بشوی
شده که بغض کنی؛ خنده ولی روی لبت؟
روز را خنده کنی، گریه بیاید به شبت؟
شده آشفته شوی، کفش بپوشی، بروی؟
شده یک عمر همین باشی و درجا بدوی؟
شده بی خواب شوی، چشم ببندی الکی؟
شده با بغض به یک حرف بخندی الکی؟
شده که خیس تر از لحظه ی باران بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
شده تا در وسطِ جنگ؛ رفیقت برود؟
بخورد آینه ات سنگ... رفیقت برود...
شده هر روز به زخم بدنت فکر کنی؟
زنده باشی و به طرحِ کفنت فکر کنی؟
شده که خانه شود قبر، فشارت بدهد؟
اختیارت برود، جبر فشارت بدهد؟
شده یک سایه فقط توی خیابان بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟
شده اندوه بیاید به سراغت؛ نرود؟
شده یک خاطره آید به اتاقت... نرود...
شده که سردتر از آجرِ دیوار شوی؟
شده بر روی خودت یکشبه آوار شوی؟
شده تنها شوی و شهر دلت را بدرد؟
شده امروزِ تو را دردِ قدیمی ببرد؟
شده پشت غزل و پنجره پنهان بشوی؟
شده که در وسطِ جمع؛ پریشان بشوی؟...
#امیر_حسین_خوش_حال
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من عاشقِ کمرویم و تو دلبرِ فارغ
با دلبرِ فارغ چه کند عاشقِ کمرو؟
«امید» که شد یکشبه مهمانِ تو، گوید:
امشب جگرم خون مکن ای یارِ جفاجو
#مهدی_اخوان_ثالث
با دلبرِ فارغ چه کند عاشقِ کمرو؟
«امید» که شد یکشبه مهمانِ تو، گوید:
امشب جگرم خون مکن ای یارِ جفاجو
#مهدی_اخوان_ثالث
شاعرم باش و برای دل ویران بنویس
دو سه خط از من بیمار و پریشان بنویس
بنویس هرچه دلت خواست که آرام شوم
تا که آرام شوم، شعر فراوان بنویس
مدتی هست دلم تنگ غزلخوانیهاست
تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس
سر و سامان که ندارد غم و آشفتگیام
چند خطی ز من بی سر و سامان بنویس
قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر
از پریشانی من هر دم و هر آن بنویس
برده چشمان تو آرامش شبهای مرا
شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس
تو طبیب دل سرگشته و مجنون منی
لااقل نسخهام امشب لب و دندان بنویس
باب میل دل من باش و به پروندهی من
تا قیامت تو فقط واژهی عصیان بنویس
#پديده_احمدی
دو سه خط از من بیمار و پریشان بنویس
بنویس هرچه دلت خواست که آرام شوم
تا که آرام شوم، شعر فراوان بنویس
مدتی هست دلم تنگ غزلخوانیهاست
تا دلم وا شود از یار غزلخوان بنویس
سر و سامان که ندارد غم و آشفتگیام
چند خطی ز من بی سر و سامان بنویس
قلمت سبز و دلت شاد بماند شاعر
از پریشانی من هر دم و هر آن بنویس
برده چشمان تو آرامش شبهای مرا
شاعرم باش و برایم سر و سامان بنویس
تو طبیب دل سرگشته و مجنون منی
لااقل نسخهام امشب لب و دندان بنویس
باب میل دل من باش و به پروندهی من
تا قیامت تو فقط واژهی عصیان بنویس
#پديده_احمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قسم به چشم تو،ڪه ڪور باد چشمانم
اگر به غیر تو با دیگرے نظر دارم
ڪدام دلبرے؟ آخر به سینه،غیر دلی...
ڪه برده اے تو،دل دیگرے مگر دارم...؟!
#حسین_منزوی
اگر به غیر تو با دیگرے نظر دارم
ڪدام دلبرے؟ آخر به سینه،غیر دلی...
ڪه برده اے تو،دل دیگرے مگر دارم...؟!
#حسین_منزوی
دلم عجیب گرفته، چگونه دَم نزنم؟
چگونه بیتو بمانم؟ و ساز غم نزنم؟
شبیه ابر بهار، عاشقانه میبارم
به دشتِ خشکِ خیالم، چگونه نَم نزنم؟
گرفته باغِ دلم آفتی که میخشکد
نهالِ کوچکِ جان را، اگر که سَم نزنم
پر از گلایه و دردم، نمیشود که شبی
سری به بغضِ غریبانهی قلم نزنم
اگر خدای سکوتم، ولی برابر ظلم
نمیشود که هَوار از شب و ستم نزنم
کنار پنجره با چشم خیس و خیره به ماه
چقدر تا به سحر، پلک روی هم نزنم؟
دلم عجیب گرفته، بدان که میمیرم
اگر به ساحلِ یادت کمی قدم نزنم!
#نگار_حسینی
چگونه بیتو بمانم؟ و ساز غم نزنم؟
شبیه ابر بهار، عاشقانه میبارم
به دشتِ خشکِ خیالم، چگونه نَم نزنم؟
گرفته باغِ دلم آفتی که میخشکد
نهالِ کوچکِ جان را، اگر که سَم نزنم
پر از گلایه و دردم، نمیشود که شبی
سری به بغضِ غریبانهی قلم نزنم
اگر خدای سکوتم، ولی برابر ظلم
نمیشود که هَوار از شب و ستم نزنم
کنار پنجره با چشم خیس و خیره به ماه
چقدر تا به سحر، پلک روی هم نزنم؟
دلم عجیب گرفته، بدان که میمیرم
اگر به ساحلِ یادت کمی قدم نزنم!
#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تورا میخواهم اے دیرینهٔ دلخواه
ڪه با نازِ گلِ رؤیا شڪفتی
به هر زیبا ڪه دل بستم، تو بودے
ڪه خود را در رخ او مینهفتی
#هوشنگابتهاج
ڪه با نازِ گلِ رؤیا شڪفتی
به هر زیبا ڪه دل بستم، تو بودے
ڪه خود را در رخ او مینهفتی
#هوشنگابتهاج
باور نکن که از تو و یاد تو غافلم
حس میکنم همیشه تو هستی مقابلم
تنها به عشق توست نفس میکشم هنوز
گویی خدا سرشته ز عشق شما گلم
یک شب بیا به خواب من آرامشم بده
تنها به جاست خاطرهای از تو حاصلم
یک لحظه از خیال تو غافل نمیشوم
عشق تو چلچراغ فروزان به منزلم
دل را زدی به آبی دریای بیکران
من عاقلی نشسته به پهنای ساحلم!
حتی نکرد زلزله با شهر بم چنین
کاری که کرد چشم سیاه تو با دلم...
#قاسم_حسینی
حس میکنم همیشه تو هستی مقابلم
تنها به عشق توست نفس میکشم هنوز
گویی خدا سرشته ز عشق شما گلم
یک شب بیا به خواب من آرامشم بده
تنها به جاست خاطرهای از تو حاصلم
یک لحظه از خیال تو غافل نمیشوم
عشق تو چلچراغ فروزان به منزلم
دل را زدی به آبی دریای بیکران
من عاقلی نشسته به پهنای ساحلم!
حتی نکرد زلزله با شهر بم چنین
کاری که کرد چشم سیاه تو با دلم...
#قاسم_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنجا که دوست آینهام را شکست و رفت
هیچ انتظار دیگری از دیگران نبود
از خندهی ترحم مردم که بگذریم
با من کسی به غیر غمت مهربان نبود...
#پوریا شیرانی
هیچ انتظار دیگری از دیگران نبود
از خندهی ترحم مردم که بگذریم
با من کسی به غیر غمت مهربان نبود...
#پوریا شیرانی