‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
باید مداوایم کنی با چشم‌هایت
یکباره شیدایم کنی با چشم‌هایت

بانوی من! آشفته کن دائم دلم را
ای کاش رسوایم کنی با چشم‌هایت

امواج عشقت را به این ساحل بیاور
تا غرق دریایم کنی با چشم‌هایت

باید که با عشقت خیالم را بسازی
تا گیجِ رویایم کنی با چشم‌هایت

در فصل عشقت کاش می‌شد بار دیگر
بی سوز و سرمایم کنی با چشم‌هایت

#مهدی_ملکی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ غم، خیمه زده، به پشتِ درهای دلم

شد ، نالۂ نِی ، روز و شب آوای دلم

خواهم که شَوَم سوار،بر رَخشِ قلم

افسوس، رَمَق نمانده در پای دلم

#حسن_قربانی_گل
خود خبر داری دلم آواره و حیران توست؟
جان من باشی اگر،تا پای جان،خواهان توست

گر نمیدانی بدان این بَرده با میلِ خودش
بی غُل و زنجیرهم درگوشه ی زندان توست

مثل آن گنجشگکِ آواره و بی سرپناه
آرزویش لانه ای در سایه ی مژگان توست

گرکه بگشایی به رویش قلب خودرا تا اَبد
گوشه ای ازقلب تو لایق ترین مهمان توست

جان نثارِ دوست کردن،خوب می داند ولی...
همچنان در انتظار دادن  فرمان  توست

#رهی‌_معیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهار  عمر  چو  باد  بهار‌  می‌گذرد

به کار باش که هنگام کار می‌گذرد

هزار صید نشاط است در کمین گه عمر

مرو به خواب که چندین شکار می‌گذرد

#کاتبی_نیشابوری
زندگی شعریست، شعری از دو چشمانت عزیز
یک تبسم از نگاهت توی فنجانم بریز

من که هستم در به در دنبال چشمت هر غزل
می گذارم باز گلدانی به یادت روی میز

نیستی اینجا، خیال عاشقم دلتنگ توست
می شمارد روزهای غیبتت را شعر نیز

استکانی چای مهمانم بمان در دفترم
تا کنم دل را به پای گامهایت ریز ریز

عاقبت یکروز دستانم به دستت می رسد
با تو درمان می شود این شعرهای زخم خیز

می نویسم روی پیشانی ی اشعارم تو را
زندگی شعریست شعری ازدو چشمانت عزیز

#رحمت اله کاظمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تـو حتی گذر از عـرضِ خیابان سخت است

دل سپردن به کسی جزتو به قرآن سخت است


مانده ام در تـهِ ایـن کـوچـه، بـدونِ تـو و چتر

این چنین رد شدن از شُرشُرِ باران سخت است

#عباس_موسوی
تا تورا دیدم صدای قلب من تغییر کرد
کاش می‌شد قلبها را هم کمی تعمیر کرد

حرف قلبم را قلم با دوستت دارم نوشت
سوزن خودکار، رویِ از تو گفتن گیر کرد

آب شد دل بعد دیدارت و بعدش ناگهان
داغی لب‌ها و لبخندت مرا تبخیر کرد

جنس آغوشت بهشت و دست‌ها اردیبهشت
سردی دست مرا اردیبهشتت تیر کرد

هفت سالی هست هر شب خواب می‌بینم تو را
کاش می‌شد لااقل یک شب تو را تعبیر کرد

#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

عشق جانست عشق تو جانتر

لطف درمان وز تو درمانتر

ڪافری‌هاے زلف ڪافر تو

گشتہ ز ایمان جملہ ایمانتر

#مولانا
بگذار شبی مست و غزلخوان تو باشیم ،
مخمور ِمی و مست ز چشمان تو باشیم ،

از عشق تو اواره ی دهرم خبرت نیست ،
بگذار شبی سر به گریبان تو باشیم ،

از شوق تو ان شب نشناسیم ، سر از پا ،
دیوانه شویم بی سر و سامان تو باشیم ،

صبحی مطلب شب نشود آخِر و پایان ،
تا روز ابد حاجب و دربان تو باشیم ،

دیریست که همسفره ی اندوه و فراقیم ‌،
بگذار شبی سیر  ز احسان تو باشیم ،

زنجیر بزن گردن ما مست بگردان ،
غم نیست که دیوانه رقصان  تو باشیم ،

با خلق مگو با دل شوریده چه کردی ،
کو خوشتر از این حال ،  پریشان تو باشیم ،

دیوانه کن و مست ، ز خود بی خبرم کن ،
از آنِ خودم نه ، همه از آن تو باشیم ،

ای ماهترینم نفسی همدم ما باش ،
چون ابر بهاران همه باران تو باشیم

از فرش مرا بردی و بر عرش نشاندی ،
بگذار شبی همدم پنهان تو باشیم ،

#راحم تبریزی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شیرین‌تری ز عمر و من اندر فراق تو
فرهادوار محنت و تلخی همی برم

ای عمر عاریت، مکن از پیش من کنار
تا در کنار خویش چو جانت بپرورم

#اوحدی
مرا به کوچه احساس شاعرانه ببر
به شهر شعر و غزلهای عاشقانه ببر

ببر به فصل شکفتن به موسم رویش
به عمق لحظه روییدن جوانه ببر

شبی برای تماشای قصرهای بلور
به کهکشان پر از نور و بیکرانه ببر

طلوع کن سحری روشن از دریچه صبح
ز کنج پنجره خورشید را به خانه ببر

به فصل کوچ پرستو پرنده را دریاب
اسیر کنج قفس را به آشیانه ببر

بخوان برای چکاوک چکامه پرواز
برای چلچله ها یک سبد ترانه ببر

تو روح پاک بهاری همیشه جاری باش
بیا و از دل تنگم غم زمانه ببر

#شهرام زمانی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از زمزمه دلتنگيم ، از همهمه بيزاریم
نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم

آوار پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزیم ؟
هنگامه ی حیرانی ست خود را به ڪه بسپاریم ؟

#حسين_منزوی
عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...
فاش گویم همه داروندارم که تویی ...

من قسم خورده ام از چشم خمارت نگهی..
بخرم با غم چشمان خمارم که تویی...

من زخورشید نگاه توقیامت دیدم ...
قامت سرو من وشاه سوارم که تویی...

صبر کن ,این دم آخرکه شدم شاعرتو...
به شب غم زده ام صبروقرارم که تویی...

توغزالی وغزل زاده ی این شعرمنم....
شعرچون تیر من وصیدوشکارم که تویی....

بازکن آن گره صورت ماهت گل من ...
جان من,هرگره افتاده به کارم که تویی...

این غزل ازسرعشق توفقط جاری شد...
به خدا من به اجل جان نسپارم که تویی.

#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM