This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در بندِ توام عاشق دربند چه زیباست
با بوسه به لبهای تو پیوند چه زیباست
چشمانِ توگیراست لبت غنچه یِ نازاست
این خلقت بی نقصِ خداوند چه زیباست
#سید_اکبر_طباطبایی،
با بوسه به لبهای تو پیوند چه زیباست
چشمانِ توگیراست لبت غنچه یِ نازاست
این خلقت بی نقصِ خداوند چه زیباست
#سید_اکبر_طباطبایی،
یار باشد ماه باشد آسمان مهتاب باشد
در دل شوریده من شعر بکرو ناب باشد
باد باشد آن گل یاسی که دادی باز باشد
تار باشد در کنارت قند در دل آب باشد
آن دو چشمت مست باشد مثل گلهای بهاری
عکس تو درسینه ءمن عکس من در قاب باشد
کاش گاهی در بهار بی خزان زندگی
سر به زانویت گذارم قلب من بی تاب باشد
کاش یک شب مست گردم تنگ درآغوش تو
آسمان تاریک باشد هم خدا در خواب باشد..
#ارس_آرامی
در دل شوریده من شعر بکرو ناب باشد
باد باشد آن گل یاسی که دادی باز باشد
تار باشد در کنارت قند در دل آب باشد
آن دو چشمت مست باشد مثل گلهای بهاری
عکس تو درسینه ءمن عکس من در قاب باشد
کاش گاهی در بهار بی خزان زندگی
سر به زانویت گذارم قلب من بی تاب باشد
کاش یک شب مست گردم تنگ درآغوش تو
آسمان تاریک باشد هم خدا در خواب باشد..
#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرهایم مالِ تو این اوجِ احسانِ من است
شعرِمن قیمت نداردقیمتش جانِ من است
بـا خیـالِ مهـربـانت ، قصـه هـا دارد دلـم
درهوایت جانسپردن شرحِ عرفانِ من است
#محسن_نظری
شعرِمن قیمت نداردقیمتش جانِ من است
بـا خیـالِ مهـربـانت ، قصـه هـا دارد دلـم
درهوایت جانسپردن شرحِ عرفانِ من است
#محسن_نظری
آمدم، تا بنشینے و بجوشم، با تو
تشنہ هستم نفسے عشق بنوشم، باتو
پیرهن در خور زیبایے تو هرگز نیست
باش تا پیرهن از شعر بپوشم، با تو
شهرخالے شدہ ازعاشق و من آمدہ ام
مست شعروغزل امشب بخروشم باتو
پیش تو میگذرم ازهمہ بنشین و ببین
لحظہ اے را بہ جهانے نفروشم، با تو
آسمان بار امانت نتوانست، ولی
ڪوہ را میڪشم امروز بہ دوشم، با تو
از تو امروز قنارے! غزلے میخواهم
غزلے زمزمہ ڪن من همہ گوشم، با تو
بعد عمرے ڪہ رسیدم بہ توبنشین نفسم
هرچہ در بزم نصیبم شدہ، نوشم با تو...
#اڪبر_آزاد
تشنہ هستم نفسے عشق بنوشم، باتو
پیرهن در خور زیبایے تو هرگز نیست
باش تا پیرهن از شعر بپوشم، با تو
شهرخالے شدہ ازعاشق و من آمدہ ام
مست شعروغزل امشب بخروشم باتو
پیش تو میگذرم ازهمہ بنشین و ببین
لحظہ اے را بہ جهانے نفروشم، با تو
آسمان بار امانت نتوانست، ولی
ڪوہ را میڪشم امروز بہ دوشم، با تو
از تو امروز قنارے! غزلے میخواهم
غزلے زمزمہ ڪن من همہ گوشم، با تو
بعد عمرے ڪہ رسیدم بہ توبنشین نفسم
هرچہ در بزم نصیبم شدہ، نوشم با تو...
#اڪبر_آزاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نسترن با عطــــر موهایت هوایی میشود
یاسمن ســــر درگم این دل ربایی میشود
معجزه در شعر من از دیدن چشمان توست
شك نکنبا دیدنت موسی، عصایی میشود
#مهران_محتشم
یاسمن ســــر درگم این دل ربایی میشود
معجزه در شعر من از دیدن چشمان توست
شك نکنبا دیدنت موسی، عصایی میشود
#مهران_محتشم
ڪوچہ باران است، امشب را بمان!
دل پریشان است، امشب را بمان!
این حوالے چشم هاے آسمان
ابرِ گریان است، امشب را بمان!
جادہ مہ آلود و بے تو پاے عشق
سخت لرزان است، امشب را بمان!
این هواے سُربیِ مَغموم باز
فڪرِ بوران است، امشب را بمان!
باز توفانے بہ پا شد در دلم
دل ڪہ ویران است، امشب را بمان!
چار فصلِ خاطراتِ ڪوچہ باغ
برگ ریزان است، امشب را بمان!
نم نمِ باران و این فنجانِ چای
سهمِ ایوان است، امشب را بمان!
سوزِ سردے مے وزد در خاطرم
ماهِ آبان است، امشب را بمان....!
#مهری_حسینی
دل پریشان است، امشب را بمان!
این حوالے چشم هاے آسمان
ابرِ گریان است، امشب را بمان!
جادہ مہ آلود و بے تو پاے عشق
سخت لرزان است، امشب را بمان!
این هواے سُربیِ مَغموم باز
فڪرِ بوران است، امشب را بمان!
باز توفانے بہ پا شد در دلم
دل ڪہ ویران است، امشب را بمان!
چار فصلِ خاطراتِ ڪوچہ باغ
برگ ریزان است، امشب را بمان!
نم نمِ باران و این فنجانِ چای
سهمِ ایوان است، امشب را بمان!
سوزِ سردے مے وزد در خاطرم
ماهِ آبان است، امشب را بمان....!
#مهری_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بمان درشعر من زیبا که من از تو غزل ریزم
بیا در مخمل مویت هزاران واژه آویزم
تو عطر تازه ی یاسی رها در باغ احساسی
بدون تو چو برگی زرد میان فصل پاییزم
#رضا_رضایی
بیا در مخمل مویت هزاران واژه آویزم
تو عطر تازه ی یاسی رها در باغ احساسی
بدون تو چو برگی زرد میان فصل پاییزم
#رضا_رضایی
باخبر هستی نگاهم بیقرار چشم توست؟
عاشق دیوانهات چشمانتظار چشم توست
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفتهاست
از زمان دیدنت، در اختیار چشم توست
شک ندارم دور چشمان تو میگردد زمین
گردش زیبای دنیا بر مدار چشم توست
من تصوّر میکنم گاهی تو در آیینهای
این خیالاتیشدنها یادگار چشم توست!
ناز چشمان تو، خالق را به وجد آوردهاست
خالق زیبای عالم هم دچار چشم توست
طبعِ شعرم با کس دیگر نمیسازد، ولی
تا بخواهی، طبعِ شعرم سازگار چشم توست
میکُشی پیوسته با چشمان زیبایت مرا
قتلهای ساکت و آرام، کار چشم توست!
ادّعای دلبری هر کس که دارد باطل است
دلبری کردن فقط در انحصار چشم توست
لایق چشمان تو هرگز نگفتم مصرعی
سالها دیوان شعرم شرمسار چشم توست
واژهها را از حروف چشمهایت چیدهام
دلربایی از دل ما، شاهکار چشم توست...
#سید احمد حسینیان
عاشق دیوانهات چشمانتظار چشم توست
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفتهاست
از زمان دیدنت، در اختیار چشم توست
شک ندارم دور چشمان تو میگردد زمین
گردش زیبای دنیا بر مدار چشم توست
من تصوّر میکنم گاهی تو در آیینهای
این خیالاتیشدنها یادگار چشم توست!
ناز چشمان تو، خالق را به وجد آوردهاست
خالق زیبای عالم هم دچار چشم توست
طبعِ شعرم با کس دیگر نمیسازد، ولی
تا بخواهی، طبعِ شعرم سازگار چشم توست
میکُشی پیوسته با چشمان زیبایت مرا
قتلهای ساکت و آرام، کار چشم توست!
ادّعای دلبری هر کس که دارد باطل است
دلبری کردن فقط در انحصار چشم توست
لایق چشمان تو هرگز نگفتم مصرعی
سالها دیوان شعرم شرمسار چشم توست
واژهها را از حروف چشمهایت چیدهام
دلربایی از دل ما، شاهکار چشم توست...
#سید احمد حسینیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر ندارم دل زمهرت دلبرا تا زنده ام
ورچه آزادم تو را تا زنده ام من بنده ام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام
َ#سنایی
ورچه آزادم تو را تا زنده ام من بنده ام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام
َ#سنایی
شهرِ چشمانِ تو دیوانہ فراوان دارد
دلِ من در غمِ تو ، حسرتِ باران دارد
عطرت از دور ڪہ پاشیدہ ، مرا میخواهد
مردہ باشم تو بیایے ، دلِ من جان دارد
آنڪہ غافل شدہ از عشق تو ڪافر یاشد
عاشقِ چشمِ تو سربازِ مسلمان دارد
هر ڪہ با عشق تو پیوند خورَد ، میفهمد
زندگے حسِ قشنگیست ڪہ جریان دارد
سایهات بر سرم افتاد ، دلم عاشق شد
مطمئنم ڪہ رسیدن بہ تو امڪان دارد
لبِ خندانِ تو ، آیینهیِ تقدیرِ منست
بوسهاے مست ، ڪہ لبهایِ تو پنهان دارد
گاهگاهے بہ خیالِ تو غزل میگویم
خاطرِ شعر من اشعارِ پریشان دارد
دوستت دارم و عاشق شدهام ، میدانے !
درد بسیار ، ولے عشقِ تو درمان دارد...
#غزل_دفتري
دلِ من در غمِ تو ، حسرتِ باران دارد
عطرت از دور ڪہ پاشیدہ ، مرا میخواهد
مردہ باشم تو بیایے ، دلِ من جان دارد
آنڪہ غافل شدہ از عشق تو ڪافر یاشد
عاشقِ چشمِ تو سربازِ مسلمان دارد
هر ڪہ با عشق تو پیوند خورَد ، میفهمد
زندگے حسِ قشنگیست ڪہ جریان دارد
سایهات بر سرم افتاد ، دلم عاشق شد
مطمئنم ڪہ رسیدن بہ تو امڪان دارد
لبِ خندانِ تو ، آیینهیِ تقدیرِ منست
بوسهاے مست ، ڪہ لبهایِ تو پنهان دارد
گاهگاهے بہ خیالِ تو غزل میگویم
خاطرِ شعر من اشعارِ پریشان دارد
دوستت دارم و عاشق شدهام ، میدانے !
درد بسیار ، ولے عشقِ تو درمان دارد...
#غزل_دفتري
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق را لحظهی خندیدن تو فهمیدم
در نگاه تو خوشیهای جهان را دیدم
صبح من خوبترین حادثهی دنیا شد
تا تو را مثل گل از باغ محبت چیدم
#پدیدهاحمدی
در نگاه تو خوشیهای جهان را دیدم
صبح من خوبترین حادثهی دنیا شد
تا تو را مثل گل از باغ محبت چیدم
#پدیدهاحمدی
غزل شدی که نوشتن بهانهام باشد
شبی و نصفهشبی، عشق، شانهام باشد
نتی که روی لبت جان گرفت، عاشق شد
بخوان که بغض صدایت ترانهام باشد
از عشق، نیمهی ویرانهای به جا ماندهست
نشد که کنج دلت مثل خانهام باشد
شبیه مرغ مهاجر، همای کوی توام
که دوردست نگاه تو لانهام باشد
چقدر خستهام از آرزوی بی تو محال
عجیب نیست غمت آب و دانهام باشد
همین که هستی و هستم، برای من کافیست
که شوق سر بزند، عاشقانهام باشد
#هما_توکلی_پور
شبی و نصفهشبی، عشق، شانهام باشد
نتی که روی لبت جان گرفت، عاشق شد
بخوان که بغض صدایت ترانهام باشد
از عشق، نیمهی ویرانهای به جا ماندهست
نشد که کنج دلت مثل خانهام باشد
شبیه مرغ مهاجر، همای کوی توام
که دوردست نگاه تو لانهام باشد
چقدر خستهام از آرزوی بی تو محال
عجیب نیست غمت آب و دانهام باشد
همین که هستی و هستم، برای من کافیست
که شوق سر بزند، عاشقانهام باشد
#هما_توکلی_پور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من همانم که به گیسوی تووابسته ترم
عاشقی خسته به ابروی تو وابسته ترم
ماه اگر رخ ننماید، چه غمی دارم من ؟
من که بر آن رُخ مه روی تو وابسته ترم
#سیدمحمود عبادی
عاشقی خسته به ابروی تو وابسته ترم
ماه اگر رخ ننماید، چه غمی دارم من ؟
من که بر آن رُخ مه روی تو وابسته ترم
#سیدمحمود عبادی