چند وقتیست که آرامش جانم شدهای
شوقِ رقصیدنِ نبض و ضربانم شدهای
آمدی دست کشیدی به دلم زنده شدم
خونِ جاری شدهیِ در شَرَیانم شدهای
ای که آغوشِ من آغوشِ تو را میطلبد
بوسهی غنچه به گلبرگِ خزانم شدهای
با دوچشمی کهنگارندهی آندستِخداست
تابش عشق به شبهای جهانم شدهای
از تو لبریزِ جنونم، پرم از شور و غزل
چون که با آمدنت تاب و توانم شدهای
با تو بر گوشِ دل آهنگ خدا پیچیده
حالِ عرفانیِ هنگامِ اذانم شدهای
نامِ تو در دلِ هر قافیهام حک شده است
مثلِ ذکری همه جا وردِ زبانم شدهای
همه جا با دل و جان عشقِ تو را جار زدم
راز پنهان شده ؟؟ نه، رازِ عیانم شده ای
#مجتبی خوش زبان
شوقِ رقصیدنِ نبض و ضربانم شدهای
آمدی دست کشیدی به دلم زنده شدم
خونِ جاری شدهیِ در شَرَیانم شدهای
ای که آغوشِ من آغوشِ تو را میطلبد
بوسهی غنچه به گلبرگِ خزانم شدهای
با دوچشمی کهنگارندهی آندستِخداست
تابش عشق به شبهای جهانم شدهای
از تو لبریزِ جنونم، پرم از شور و غزل
چون که با آمدنت تاب و توانم شدهای
با تو بر گوشِ دل آهنگ خدا پیچیده
حالِ عرفانیِ هنگامِ اذانم شدهای
نامِ تو در دلِ هر قافیهام حک شده است
مثلِ ذکری همه جا وردِ زبانم شدهای
همه جا با دل و جان عشقِ تو را جار زدم
راز پنهان شده ؟؟ نه، رازِ عیانم شده ای
#مجتبی خوش زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قلم یاری کن از ، دلبر نویسم
به هر واژه من عاشقتر نویسم
به لوح دل نگارم ماهِ رویش
به دورش حلقهء اختر نویسم
#یڪـتا_حق_پرست
به هر واژه من عاشقتر نویسم
به لوح دل نگارم ماهِ رویش
به دورش حلقهء اختر نویسم
#یڪـتا_حق_پرست
غزل شدی که نوشتن بهانهام باشد
شبی و نصفهشبی، عشق، شانهام باشد
نتی که روی لبت جان گرفت، عاشق شد
بخوان که بغض صدایت ترانهام باشد
از عشق، نیمهی ویرانهای به جا ماندهست
نشد که کنج دلت مثل خانهام باشد
شبیه مرغ مهاجر، همای کوی توام
که دوردست نگاه تو لانهام باشد
چقدر خستهام از آرزوی بی تو محال
عجیب نیست غمت آب و دانهام باشد
همین که هستی و هستم، برای من کافیست
که شوق سر بزند، عاشقانهام باشد
#هما_توکلی_پور
شبی و نصفهشبی، عشق، شانهام باشد
نتی که روی لبت جان گرفت، عاشق شد
بخوان که بغض صدایت ترانهام باشد
از عشق، نیمهی ویرانهای به جا ماندهست
نشد که کنج دلت مثل خانهام باشد
شبیه مرغ مهاجر، همای کوی توام
که دوردست نگاه تو لانهام باشد
چقدر خستهام از آرزوی بی تو محال
عجیب نیست غمت آب و دانهام باشد
همین که هستی و هستم، برای من کافیست
که شوق سر بزند، عاشقانهام باشد
#هما_توکلی_پور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو ماهِ منیری به شبِ تارِ دلم...
دیدارِ تو شد، خواهشِ بسیارِ دلم
با من تو بمان، شامِ مرا نور ببخش
شادم که شدی همنفس و یارِ دلم
#سلیم_نائینی
دیدارِ تو شد، خواهشِ بسیارِ دلم
با من تو بمان، شامِ مرا نور ببخش
شادم که شدی همنفس و یارِ دلم
#سلیم_نائینی
تو آن گلی که به وصفش غزل شنیدنی است
و عطرِ نابِ حضورش، نفس کشیدنی است
تویی که مثل و شبیهت ندیده چشم کسی
تویی که عشوه و نازت همیشه دیدنی است
فقط نه اینکه شراب از دو چشمِ میکده ات
که شهدِ کندوی لب های تو چشیدنی است
خوشا به بختِ بلندِ نسیمِ خیره سری
که در میانهٔ گیسوی تو وزیدنی است
تپش تپش تپشِ قلب من به خاطر توست
به شوقِ بودن تو، نبضِ دل تپیدنی است
اگر مدد بکند دستِ پُر سخاوتِ عشق
به دست گرمِ تو دستانِ من رسیدنی است
بمان کنار من و شادیِ جهانم باش
بمان که با تو غم از بامِ دل پریدنی است
#حسین_فروتن
و عطرِ نابِ حضورش، نفس کشیدنی است
تویی که مثل و شبیهت ندیده چشم کسی
تویی که عشوه و نازت همیشه دیدنی است
فقط نه اینکه شراب از دو چشمِ میکده ات
که شهدِ کندوی لب های تو چشیدنی است
خوشا به بختِ بلندِ نسیمِ خیره سری
که در میانهٔ گیسوی تو وزیدنی است
تپش تپش تپشِ قلب من به خاطر توست
به شوقِ بودن تو، نبضِ دل تپیدنی است
اگر مدد بکند دستِ پُر سخاوتِ عشق
به دست گرمِ تو دستانِ من رسیدنی است
بمان کنار من و شادیِ جهانم باش
بمان که با تو غم از بامِ دل پریدنی است
#حسین_فروتن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در دل و جان گشته ایی تک گوهرم
شعر احساس منی گُلواژهی هر دفترم
دیدن چشمان نازت آرزوی من شده
ای محال عشق دور ای علت چشمترم
#سیادت
شعر احساس منی گُلواژهی هر دفترم
دیدن چشمان نازت آرزوی من شده
ای محال عشق دور ای علت چشمترم
#سیادت
نَمی از جذبهی چشم تو به دریا برسد
عمر این قوم بعید است به فردا برسد
از منِ سوختهدل روی بگردان، بگذار
بخشی از پیرهنت هم به زلیخا برسد
منِ بیمایه کجا؟ یوسف حُسن تو کجا؟
راضیام از تو به من سهمِ تماشا برسد
نعمت همدم و همصحبت عیسی بودن
گاه لطفیست که شاید به یهودا برسد
بعد از آن روز که موی تو رها شد در باد
گردنت -گرد جنونی- که به هرجا برسد
#حسین_زحمتکش
عمر این قوم بعید است به فردا برسد
از منِ سوختهدل روی بگردان، بگذار
بخشی از پیرهنت هم به زلیخا برسد
منِ بیمایه کجا؟ یوسف حُسن تو کجا؟
راضیام از تو به من سهمِ تماشا برسد
نعمت همدم و همصحبت عیسی بودن
گاه لطفیست که شاید به یهودا برسد
بعد از آن روز که موی تو رها شد در باد
گردنت -گرد جنونی- که به هرجا برسد
#حسین_زحمتکش
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوباره می سرایمت، تو را که شاعرانه ای
بهـانـه میکند دلم، تـو را که بی بهانه ای
همیشه چشمهای تو، دلیلِ شعرهای من
میانِ این همه غزل، فقط تو عاشقانه ای
بخند خنده های تـو ، بهانهٔ ترانه هاست
دلیلِ هر سکوتی و ، شروعِ هر ترانـه ای!
#رضا_قریشی_نژاد
بهـانـه میکند دلم، تـو را که بی بهانه ای
همیشه چشمهای تو، دلیلِ شعرهای من
میانِ این همه غزل، فقط تو عاشقانه ای
بخند خنده های تـو ، بهانهٔ ترانه هاست
دلیلِ هر سکوتی و ، شروعِ هر ترانـه ای!
#رضا_قریشی_نژاد
می سپارم گیسوانم را به باد دوره گرد
شعله شعله می وزد آتش بر این انبوه سرد
داغ تر از این نمی شد آتشی را حس کنی
هیچ کس اندازه ی من عشق را باور نکرد
در تنم هستی تو را حس میکنم هر روز و شب
تلخ تلخی _ دوستت دارم دقیقاً مثل درد
نی نی چشمان تو آهنگ رفتن کرده اند
شور دارم لطف کن از راه رفته برنگرد
برگ برگ زندگی از چشم من افتاده است
گرچه می رقصند با هم رو به رویم سرخ و زرد
#فاطمه_نوری
شعله شعله می وزد آتش بر این انبوه سرد
داغ تر از این نمی شد آتشی را حس کنی
هیچ کس اندازه ی من عشق را باور نکرد
در تنم هستی تو را حس میکنم هر روز و شب
تلخ تلخی _ دوستت دارم دقیقاً مثل درد
نی نی چشمان تو آهنگ رفتن کرده اند
شور دارم لطف کن از راه رفته برنگرد
برگ برگ زندگی از چشم من افتاده است
گرچه می رقصند با هم رو به رویم سرخ و زرد
#فاطمه_نوری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بـه جـز هـوای تـو و شـانـه هـای آرامـت
بـرای گـریـه مگر، جای دیگری هـم هست
بـه کـامِ دل نـرسیـدیـم اگـر در ایـن دنیـا
به این خوشیم که دنیاۍدیگری هم هست
#سعید_بیابانکی
بـرای گـریـه مگر، جای دیگری هـم هست
بـه کـامِ دل نـرسیـدیـم اگـر در ایـن دنیـا
به این خوشیم که دنیاۍدیگری هم هست
#سعید_بیابانکی
نگذار تا مجنونِ من ،تنها بماند
یک عمر را در حسرت لیلا بماند
نگذار این دلداده ی دربند عشقت
از کاروان عشقبازان جا بماند
معشوقه ای دیدم تو را با عشق و احساس
حیف است قلب عاشقم تنها بماند
مجنون و لیلای زمان باشیم باید
تا قصه ای از ما در این دنیا بماند
باید به پای عهد خود عمری بمانیم
تا عشقمان در یادها برجا بماند
نام تو را پای غزلها می نویسم
این شعرها حیف است بی امضا بماند
#اسماعیل_حاج_علیان
یک عمر را در حسرت لیلا بماند
نگذار این دلداده ی دربند عشقت
از کاروان عشقبازان جا بماند
معشوقه ای دیدم تو را با عشق و احساس
حیف است قلب عاشقم تنها بماند
مجنون و لیلای زمان باشیم باید
تا قصه ای از ما در این دنیا بماند
باید به پای عهد خود عمری بمانیم
تا عشقمان در یادها برجا بماند
نام تو را پای غزلها می نویسم
این شعرها حیف است بی امضا بماند
#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زین بیکاری که میگدازد جگرم
شرمندهی اعتبارِ هر خشک و ترم
جز گریه چه ممکن است کارِ دگرم؟
آن هم وقتی که بر خود افتد نظرم
#بیدل_دهلوی
شرمندهی اعتبارِ هر خشک و ترم
جز گریه چه ممکن است کارِ دگرم؟
آن هم وقتی که بر خود افتد نظرم
#بیدل_دهلوی
دلِ من کرده هـوای تـو، نمیـدانی که
ای دل و جان به فدای تو، نمیدانی که
گوشِ جان پُرشده از زمزمهٔ عاشقۍات
منـم و عشقِ صدای تـو نمیـدانی کـه
کرده ام نـذر، شود این دلِ نـالایقِ من
به فدای تـو، بـرای تـو، نمیـدانی کـه
سـوختـم از غـمِ دوریِ تـو و افتـادم
مثل پروانـه به پای تـو نمیـدانی کـه
ای به قربانِ عسل های لبت من بروم
ای بـه قربانِ وفـای تو...نمیـدانی که
من نمک گیرِ توأم، شاعرِ چشمانِ توأم
شاعـرم کرده صفای تـو ، نمیـدانی که
#صفا_رجبی
ای دل و جان به فدای تو، نمیدانی که
گوشِ جان پُرشده از زمزمهٔ عاشقۍات
منـم و عشقِ صدای تـو نمیـدانی کـه
کرده ام نـذر، شود این دلِ نـالایقِ من
به فدای تـو، بـرای تـو، نمیـدانی کـه
سـوختـم از غـمِ دوریِ تـو و افتـادم
مثل پروانـه به پای تـو نمیـدانی کـه
ای به قربانِ عسل های لبت من بروم
ای بـه قربانِ وفـای تو...نمیـدانی که
من نمک گیرِ توأم، شاعرِ چشمانِ توأم
شاعـرم کرده صفای تـو ، نمیـدانی که
#صفا_رجبی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM