‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
تا کی بدرت آیم و دیدار نبینم؟
صد بار ترا جویم و یک بار نبینم؟

گویا حرم کوی تو کعبه است و در آنجا
هر چند روم جز در و دیوار نبینم؟

دانی که: مرا بزمگه عیش کدامست؟
جایی که ترا بینم و اغیار نبینم؟

یارب، چه شود گر من بیدل به همه عمر
یک بار ترا بر سر بازار نبینم؟

امروز درین شهر دلی نیست، که او را
در دام بلای تو گرفتار نبینم

او می رود و جمع رقیبان ز قفایش
تا شیوه آن قامت و رفتار نبینم

خورشید لطافت رخ یارست، «هلالی»
آن روز مبادا که رخ یار نبینم

#هلالی_جغتایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچ درکاردلم مغلطه و،حاشا نیست

عاشقت هستم ودر، آن اگرو اما نیست

شاید اے عشق توباور نکنی حرفم را

هیچ کس مثل تودر دیده ی من زیبا نیست

#‌مهنازنجفی
در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام.....
مست با خاطرِ تو ، بسته به زنجیر تو ام..

در شبِ عشق ، که عشاق به هم آمیزند..
من کنارِ غم تو ، خیره به تصویر تو ام...

چاره ام چیست که هم دردِ منی هم درمان؟
ماهِ من لب بگشا، گوش به تدبیر تو ام...

خم گیسوی تو منزلگه صدها غزل است...
گر شده زر دلِ من ، حاصل اکسیرِ تو ام...

دائم الخمر شدم از می نابت هیهات..
من خودم جرم تو ام من همه تقصیرِ تو ام...

#هادی_جعفری_منفرد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پریشان کن سرِ زلفِ سیاهت شانه اش با من

سیـه زنجیرِ گیـسو بـاز کن دیوانه اش با من


ز شورِ عشقِ لیلی در جهان مجنون شد افسانه

تو مجنونم بکن ازعشقِ خود افسانه اش بامن

#حمید_نقوی
ڪاش میشد ڪه ڪمی باتو بگویم غم دل
عقده بگشایم ازاین مرثیه وماتم دل

ڪمی از درد نگفته به تو ابراز ڪنم
پرده بردارم از این قصه ولب بازڪنم

بنشینم  به هوایت نفسی تازه ڪنم
پاره گی های دل از مهرتو شیرازه ڪنم 

ڪاش میشد چو ڪبوتر بپرم از دل خویش
تازیارتگه چشمان تو تا منزل خویش

حیف این نامه ی سربسته چه مُهری دارد
مشڪل است از غم من پرده سخن بردارد

من افتاده دراین بند ندارم امید
سایه ی لطف شما هست ولی ڪوخورشید

من به امید خدا رهسپر بارانم
من پراز ڪوچ پرستو شده ام ، مهمانم

قدرمیدانمت ای مرغ خوش الحان بردل
شده ایی جان و دراین سینه ی تنگم منزل


#محتشم_کاشانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا مهمانِ باران کن،که میسوزد دلِ شعرم

گلستانِ خیالم را، تو که پروانـه ای امشب


برای فصلِ شیدایی ، غـزل را نذرِ دل کردم

بـرای زلفِ در بـادم بیاور شانـه ای امشب

#حافظ
اای ماهِ بی همتایِ من از عاشقی معنایِ من
ای از تو پر شور این دلِ شوریده یِ شیدایِ من

ماهِ منی ، شاهِ منی ، محبوبِ دلخواهِ منی
با من بمان ای بهترین ، در خلوتِ دنیایِ من

مهرت به جانم رشته ام ، با عشقِ تو آغشته ام
آکنده از شعرِ تو شد این جانِ پر سودایِ من

دل از تو جوشان می شودموجی خروشان می شود
زین فتنه بالا می رود این موج در دریایِ من

بلبل پریشانِ تو شد از باده نوشانِ تو شد
سر در گریبانِ تو شد ، ای غنچه یِ زیبایِ من

والا تویی مولا تویی مجنون منم ، لیلی تویی
هم علتِ دلدادگی هم شورِ واویلایِ من

سوسن سخنگویِ تو شد ، سنبل چو گیسویِ تو شد
بی تابِ ابرویِ تو شد ای ماهِ ناپیدایِ من

با غمزه غوغا می کنی ، صد فتنه بر پا می کنی
یک شهر شیدا می کنی ، ای خوبِ بی همتایِ من

بهتر ز گل می دانمت ، با عشق می پیرایمت
می خوانمت می خوانمت ای شعر روح افزایِ من

#جواد مزنگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گر چه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال
بوی گیسوی تو را میخویم از پیراهنم

عاشقی با گریه سر به شانۀ یاری گذاشت
از تو میپرسم بگو ای عشق!آیا این منم؟

#فاضل_نظری
تا کی بدرت آیم و دیدار نبینم؟
صد بار ترا جویم و یک بار نبینم؟

گویا حرم کوی تو کعبه است و در آنجا
هر چند روم جز در و دیوار نبینم؟

دانی که: مرا بزمگه عیش کدامست؟
جایی که ترا بینم و اغیار نبینم؟

یارب، چه شود گر من بیدل به همه عمر
یک بار ترا بر سر بازار نبینم؟

امروز درین شهر دلی نیست، که او را
در دام بلای تو گرفتار نبینم

او می رود و جمع رقیبان ز قفایش
تا شیوه آن قامت و رفتار نبینم

خورشید لطافت رخ یارست، «هلالی»
آن روز مبادا که رخ یار نبینم

#هلالی_جغتایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻔـﺲ ﮐـﻪ ﺑﻤﻴـﺮﻡﺩﺭ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺗـو ﺑـﺎﺷﻢ


ﺑﺪﺍﻥ ﺍﻣﻴﺪ ﺩﻫﻢ ﺟﺎﻥ،ﮐـﻪ ﺧﺎﮎِ ﮐﻮﯼ ﺗو ﺑﺎﺷﻢ


ﻣِﯽِ ﺑﻬﺸـﺖ ﻧﻨـﻮﺷـﻢ ﺯ ﺩﺳﺖِ ﺳـﺎﻗﯽِ ﺭﺿـﻮﺍﻥ


ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩﻩ ﭼﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﮐﻪ ﻣﺴﺖِ ﺭﻭﯼ ﺗو ﺑﺎشم

#سعـدی
چشمم دوباره منتظر ماه روی توست
امشب که باز در دل من آرزوی توست

بخشیده جان تازه به جانم نسیم عشق
یعنی هزار حاتم و عیسی به کوی توست

دنیا به پیشِ چشمم اگر آسمان شود
قلبم کبوتری‌ست که مایل به سوی توست

در خلوتم خیال تو را چنگ می‌زنم
حبل‌المتین عاشقی‌ام تار موی توست

تو سال‌هاست شعرِ مرا ترک کرده‌ای
اما هنوز در غزلم گفتُ گوی توست


#علی_فرزانه_موحد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو همانی که زصبح، به دل  میسپارمت
من همانم که زشوق، به شعر مینگارمت

ای آنکه زعشق همه دانی و همه خوانی
تو همانی که به جان،  زعشق میستایمت

#نعمت الله بحرینی
هزاران بار عشقم را به تو اقرار خواهم کرد
مسیر زندگی را سوی تو هموار خواهم کرد

اگر مردم بگویند عشق ما یک عشق ممنوعست
برای با تو بودن دائما پیکار خواهم کرد

نگاهت را نگیر ازمن توای ارام جان من
که غیر از تو جهان را یکسره انکار خواهم کرد

بمان برعهد و پیمانی‌که از روز ازل بستیم
وگرنه مثل مجنون باهمه رفتار خواهم کرد

اگر چه عاشقی پایان تلخی دارد اما باز
برای بوسه ای شیرین به تو اصرارخواهم کرد

نمی‌دانم چرا شعرم پراز فریاد دلتنگی‌‌ست
تمام شب به یادت با غزل گفتار خواهم کرد

قلم در دست من بود و سرودم این غزلها را
تو راسرمطلع عشقم دراین اشعار خواهم کرد

#سعید_زاهدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM