‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
گفته بودم كه اگر بوسه دهى توبه كنم

كه دگر با تو از اين گونه خطاها نكنم

بوسه دادى و چو برخاست لبت از لب من

توبه كردم كه دگر توبه‌ی بيجا نكنم

#مولوی
لذتِ عشق است در افتان و خیزان بودنش
عاشقے زیباست با تسلیم شیطان بودنش

مرده‌ے جادوے چشمانِ جناب یوسفم
هے چہ می‌خوانے حدیث پاڪدامان بودنش

ڪوچه‌هاے دلبرے، سرهاے بسیارے شڪست
مستے و مستورے است و مردِ میدان بودنش

لاف مستے را نزن، گر نیست در بازوے تو
طاقتِ شبگردیِ ڪوہ و بیابان بودنش

گفت حوا سیب؛ گفتم روے چشمم جان بخواه
چیدم و پروا نڪردم، از پشیمان بودنش

شیوه‌ے ڪشف حجابش، وہ چہ قانون خوشی
اے بنازم همت و شمّ رضاخان بودنش

دست و پاے باده‌ے انگور را لیلا شڪست
با نگاہ سرڪش و مست و هوسران بودنش

گفت با عشقِ تو می‌مانم، بہ ایمانم قسم
لعنت‌ دنیا به‌او،با این‌ مسلمان‌ بودنش

#محمدعلی_شیردل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز گفتنی

به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست

#حکیم_ابوالقاسم_فردوسی
دلسردم و قلبم ڪمے مرداد می‌خواهد 
این غم ڪہ من دارم دلے فولاد می‌خواهد 

دیگر سڪوتے عهده‌دار ناله‌هایم نیست
تفسیر برخے غصه‌ها فریاد می‌خواهد

قلبے ڪہ ویران گشتہ قابل دار مهمان نیست
عاشق‌ شدن هم یڪ دلِ آباد می‌خواهد

دیگر نہ مجنونے بہ لیلا می‌رسد این‌جا
دیگر نہ شیرینے دلش فرهاد می‌خواهد

گاهے براے دلخوشے با طعنہ می‌گویم
دیوانہ جان! غم خوردن استعداد می‌خواهد

من‌ درد هرڪس را شنیدم، دستگیرم شد
این زندگے ڪمترڪسے را شادمی‌خواهد

 #شیدا_صیادی_پور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست از او بر ندارم تا شود از آن من
او بُود جان من و دین من و ایمان من

دوست دارم عمرِ من با او به پایانش رسد
می‌شود با او بهار  این خانه‌ی ویران من

#محمدجواد_بوستانی
دوبارہ چاے با آویشن و بابونہ دم ڪردی
چرا این‌قدر خوبے لعنتے! دیوانه‌ام ڪردی!!

دلت بازار عطاران و دستانت شفابخش است
تو با یڪ استڪان چاے از دلم صد درد ڪم ڪردی!

تبسم می‌ڪنے بر روے قالے شعر می‌ریزد
تو آن صاحب‌جمالے ڪہ مرا صاحب‌قلم ڪردی

سرم دیوان شمس است و دلم در عالم سعدی
بساط عشق‌بازے، شعرخوانے را علم ڪردی!

چہ خواندی زیر گوش من؟ چہ ڪردی با دلم امشب؟
دمیدے در تن من روح و لطف دم‌به‌دم ڪردی!!

#بهمن_صباغ_زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهربانم یاد تو بر شعر من جان می دهد
درد من را چشم تو یکباره درمان می دهد

عشق من با هر حضور تو بهاری می شود
در رگم خون امیدی تازه جاری می شود

#رویا صفری
مثل بارانی که می‌بارد به روی سبزه‌زار
با نگاه مهربانت بر من غمگین ببار

عطر زیبایت میان کوچه می‌پیچد دمی
من بلاگردان چشمان توام پروانه‌وار

من ندارم غصه‌ی شبهای بی مهتاب را
چونکه خورشید دو چشمت گشته بر من آشکار

قصد رفتن می‌کنی اما نمی‌دانی که دل
می‌دهد از دست چون دیوانه آرام و قرار

این چه جادویی‌ست در چشمت که داری اینچنین
می‌کنی عشقت میان سینه‌ی من ماندگار؟

شب به شب تنها کنار پنجره با چشم خیس
می‌نشینم خیره بر عکسی که دارم از نگار

ناز کم کن، بر دلم آتش نزن با دلبری
چون دلم را برده‌ای با عشوه‌های بی‌شمار

آرزویم از همه دنیا فقط باشد همین
دست سردم را بگیرد دستهای گرم یار

#شیدا_التیام
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به کَنعانَم مَبر ای بَخت،
مَن یوسف نِمی خواهَم
ببَر آنجا که کویِ اوست،
در زندان وچاهَم کُن

#وحشی بافقی
دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را
تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را

شب همه شب انتظار صبح رویی می‌رود
کان صباحت نیست این صبح جهان افروز را

وه که گر من بازبینم چهر مهرافزای او
تا قیامت شکر گویم طالع پیروز را

گر من از سنگ ملامت روی برپیچم، زنم
جان سپر کردند مردان ناوک دلدوز را

کامجویان را ز ناکامی چشیدن چاره نیست
بر زمستان صبر باید طالب نوروز را

عاقلان خوشه چین از سر لیلی غافلند
این کرامت نیست جز مجنون خرمن سوز را

عاشقان دین و دنیاباز را خاصیتیست
کان نباشد زاهدان مال و جاه اندوز را

دیگری را در کمند آور که ما خود بنده‌ایم
ریسمان در پای حاجت نیست دست آموز را

سعدیا دی رفت و فردا همچنان موجود نیست
در میان این و آن فرصت شمار امروز را

#سعدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مرا مهمانِ باران کن،که میسوزد دلِ شعرم

گلستانِ خیالم را، تو که پروانـه ای امشب


برای فصلِ شیدایی ، غـزل را نذرِ دل کردم

بـرای زلفِ در بـادم بیاور شانـه ای امشب

#حافظ
اای ماهِ بی همتایِ من از عاشقی معنایِ من
ای از تو پر شور این دلِ شوریده یِ شیدایِ من

ماهِ منی ، شاهِ منی ، محبوبِ دلخواهِ منی
با من بمان ای بهترین ، در خلوتِ دنیایِ من

مهرت به جانم رشته ام ، با عشقِ تو آغشته ام
آکنده از شعرِ تو شد این جانِ پر سودایِ من

دل از تو جوشان می شودموجی خروشان می شود
زین فتنه بالا می رود این موج در دریایِ من

بلبل پریشانِ تو شد از باده نوشانِ تو شد
سر در گریبانِ تو شد ، ای غنچه یِ زیبایِ من

والا تویی مولا تویی مجنون منم ، لیلی تویی
هم علتِ دلدادگی هم شورِ واویلایِ من

سوسن سخنگویِ تو شد ، سنبل چو گیسویِ تو شد
بی تابِ ابرویِ تو شد ای ماهِ ناپیدایِ من

با غمزه غوغا می کنی ، صد فتنه بر پا می کنی
یک شهر شیدا می کنی ، ای خوبِ بی همتایِ من

بهتر ز گل می دانمت ، با عشق می پیرایمت
می خوانمت می خوانمت ای شعر روح افزایِ من

#جواد مزنگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گر چه از آغوش تو سهمی ندارم جز خیال
بوی گیسوی تو را میخویم از پیراهنم

عاشقی با گریه سر به شانۀ یاری گذاشت
از تو میپرسم بگو ای عشق!آیا این منم؟

#فاضل_نظری
تا کی بدرت آیم و دیدار نبینم؟
صد بار ترا جویم و یک بار نبینم؟

گویا حرم کوی تو کعبه است و در آنجا
هر چند روم جز در و دیوار نبینم؟

دانی که: مرا بزمگه عیش کدامست؟
جایی که ترا بینم و اغیار نبینم؟

یارب، چه شود گر من بیدل به همه عمر
یک بار ترا بر سر بازار نبینم؟

امروز درین شهر دلی نیست، که او را
در دام بلای تو گرفتار نبینم

او می رود و جمع رقیبان ز قفایش
تا شیوه آن قامت و رفتار نبینم

خورشید لطافت رخ یارست، «هلالی»
آن روز مبادا که رخ یار نبینم

#هلالی_جغتایی