‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
711 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
غریبہ نیست غمے با من آشنا ڪہ تویی
ڪنار این‌همہ دیر آشنا خوشا ڪہ تویی

براے من ڪہ در اقلیم عشق زادہ شدم
وطن نگاہ تو و خانہ هر ڪجا ڪہ تویی

میان خواب زمستانه‌ام ڪسے در زد
شڪفت جانم و پے بردم از هوا ڪہ تویی

چگونہ زندہ بماند شڪوفه‌ے دل من
چنان‌ڪہ می‌شود از شاخه‌اے جدا ڪہ تویی؟

دلے ست در قفس سینه‌ام فراخ‌ترین
ڪبوترے ست در آن بی‌ڪران رها ڪہ تویی

وداع ڪردم و بوسیدم و پرت دادم
بہ آسمان، دل من پر ڪشیدہ؟ یا ڪہ تویی؟

#فرزانه_میرزا_خانے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اے خیرہ بہ این خیرہ چہ زیباست نگاهت!!
جانم بہ لب آمد چہ فریباست نگاهت!!

شاید ڪہ سراب است مگر مے شود آخر!!
آیینہ ترین حالت دریاست نگاهت!!

#مهدی‌حسینے
بوسه‌اے جانانہ نذرم ڪن، گناهش با خودم
سوختن در آتش و روز سیاهش با خودم

خوب می‌دانم ڪہ می‌ترسے ببیند دیگری
جنگ با چشمان شور و ڪینه‌خواهش با خودم

بے خبر یڪ شب مرا در بازویت محصور ڪن
رفتن آهستہ در وقت پگاهش با خودم

تا نویسد روزگاران قصه‌ے عشق مرا
تو زلیخا شو، برادرها و چاهش با خودم

مثل شیرین شو، بہ دستم تیشه‌ے فرهاد ده
بیستون و سنگ سخت و ڪوره‌راهش با خودم

این دو مشڪل ڪردہ اڪنون روزگارم را سیاه
ناز بی‌حد از تو است و سوز  آهش با خودم

باز دیشب آینہ در گوش من آهستہ گفت
روزگارے را ڪه‌تو ڪردی‌تباهش با خودم

#ارس_آرامی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بۍتو شهرم قفس‌ است‌ ای همه‌ آزادیِ من

غم مرا همنفس‌است اۍتو همه‌ شادیِ من


بی تـو آوارم و در خـویـش فـرو ریختـه ام

ای هـمه سقف و ستون و هـمه آبادیِ  من

#حسین_منزوی
باشم اگر دور و برت، آرام می‌گیرد دلم
بر شانه‌ام باشد سرت، آرام می‌گیرد دلم

شعر من از چشم تو شد طوفانی ِگلواژه‌ها
در موج‌خیز ِ دفترت آرام می‌گیرد دلم

شد بسترِ آتشفشان، خاکستر پنهان عشق
با عشق آتش‌گسترت آرام می‌گیرد دلم

از شهد هر گل‌بوسه‌ات انگور می‌نوشد لبم
با بوسه‌های محشرت آرام می‌گیرد دلم

با روحِ شاعرپیشه‌ام سرریزم از شعر ِشراب
در سایه‌سار ِ ساغرت آرام می‌گیرد دلم

باران به باران تشنه‌ی دریای احساس توام
از آفتاب باورت آرام می‌گیرد دلم ...

#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این میخانه در هر دور،جامی ناتمام از ماست 
غمی‌شیرین و کامی‌تلخ و اندوهی‌مدام از ماست

صدایت می‌زنیم از دور و مشتاقیم پاسخ را!
گر امشب هم به ما دشنام می‌گویی، سلام از ماست

#فاضل_نظری
نگاهم کن که دلتنگ توام بانوی من لطفاً
پریشانم بیا دستی بکش بر موی من لطفاً

تو سردت می‌شود خوابت می‌آید استرس داری
سرت را زودتر بگذار بر بازوی من لطفاً

بد است این نور، نورِ مستقیمِ آفتابِ بد!
تو خورشیدم شو و چشمی بچرخان سوی من لطفاً

چرا این مبلها اینقدر بی‌رحمانه دور از هم؟
بیا بنشین کمی نزدیکتر پهلوی من لطفاً

شبیه کوچه‌ای بی عابرم انگشتهایت را
بگو تا رد شوند از لابلای موی من لطفاً

ندارد بالش اصلاً این هواپیما تو مثل ماه
سرت را باز هم بگذار بر زانوی من لطفاً

نمی‌خواهم بخوابم دوست دارم دستهایت را-
ببینم، این پتو را هی نکش بر روی من لطفاً

من از استاد دانشگاه بودن خسته‌ام بنشین
به جای این همه شاگرد رویاروی من لطفاً

بیا و در لباس میهماندار هواپیما
بگو: این چشم! این لبهام! این گیسوی من! لطفاً…!

خودت خم شو نگاهم کن ببوس آهسته نازم کن
بگو امشب بنوش از قهوه با لیموی من لطفاً

ببر با خود درون باغ یک افسانه خوابم کن
بگو خنجر بساز از گوشۀ ابروی من لطفاً

…شکارت می کنم گم می‌شوی…با گریه می‌گویم:
پری! برگرد سمت شیشه‌ی جادوی من لطفاً!

شکارت می‌کنم خون تو را در کاسه می‌نوشم
تنت مِه می‌شود کم‌کم…بخواب آهوی من! لطفا…

من از این «ارتفاع پست» می‌ترسم تو با من باش
شبیه ماه بنشین تا سحر پهلوی من لطفاً…

#محمدسعید میرزایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفته بودم كه اگر بوسه دهى توبه كنم

كه دگر با تو از اين گونه خطاها نكنم

بوسه دادى و چو برخاست لبت از لب من

توبه كردم كه دگر توبه‌ی بيجا نكنم

#مولوی
لذتِ عشق است در افتان و خیزان بودنش
عاشقے زیباست با تسلیم شیطان بودنش

مرده‌ے جادوے چشمانِ جناب یوسفم
هے چہ می‌خوانے حدیث پاڪدامان بودنش

ڪوچه‌هاے دلبرے، سرهاے بسیارے شڪست
مستے و مستورے است و مردِ میدان بودنش

لاف مستے را نزن، گر نیست در بازوے تو
طاقتِ شبگردیِ ڪوہ و بیابان بودنش

گفت حوا سیب؛ گفتم روے چشمم جان بخواه
چیدم و پروا نڪردم، از پشیمان بودنش

شیوه‌ے ڪشف حجابش، وہ چہ قانون خوشی
اے بنازم همت و شمّ رضاخان بودنش

دست و پاے باده‌ے انگور را لیلا شڪست
با نگاہ سرڪش و مست و هوسران بودنش

گفت با عشقِ تو می‌مانم، بہ ایمانم قسم
لعنت‌ دنیا به‌او،با این‌ مسلمان‌ بودنش

#محمدعلی_شیردل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهان یادگار است و ما رفتنی
به گیتی نماند به جز گفتنی

به نام نکو گر بمیرم رواست
مرا نام باید که تن مرگ راست

#حکیم_ابوالقاسم_فردوسی
دلسردم و قلبم ڪمے مرداد می‌خواهد 
این غم ڪہ من دارم دلے فولاد می‌خواهد 

دیگر سڪوتے عهده‌دار ناله‌هایم نیست
تفسیر برخے غصه‌ها فریاد می‌خواهد

قلبے ڪہ ویران گشتہ قابل دار مهمان نیست
عاشق‌ شدن هم یڪ دلِ آباد می‌خواهد

دیگر نہ مجنونے بہ لیلا می‌رسد این‌جا
دیگر نہ شیرینے دلش فرهاد می‌خواهد

گاهے براے دلخوشے با طعنہ می‌گویم
دیوانہ جان! غم خوردن استعداد می‌خواهد

من‌ درد هرڪس را شنیدم، دستگیرم شد
این زندگے ڪمترڪسے را شادمی‌خواهد

 #شیدا_صیادی_پور
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دست از او بر ندارم تا شود از آن من
او بُود جان من و دین من و ایمان من

دوست دارم عمرِ من با او به پایانش رسد
می‌شود با او بهار  این خانه‌ی ویران من

#محمدجواد_بوستانی
دوبارہ چاے با آویشن و بابونہ دم ڪردی
چرا این‌قدر خوبے لعنتے! دیوانه‌ام ڪردی!!

دلت بازار عطاران و دستانت شفابخش است
تو با یڪ استڪان چاے از دلم صد درد ڪم ڪردی!

تبسم می‌ڪنے بر روے قالے شعر می‌ریزد
تو آن صاحب‌جمالے ڪہ مرا صاحب‌قلم ڪردی

سرم دیوان شمس است و دلم در عالم سعدی
بساط عشق‌بازے، شعرخوانے را علم ڪردی!

چہ خواندی زیر گوش من؟ چہ ڪردی با دلم امشب؟
دمیدے در تن من روح و لطف دم‌به‌دم ڪردی!!

#بهمن_صباغ_زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM