‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من اسیرم ، عاشقم عاشق تر از افسانه ها
با خیال روی تو من ماندم و ویرانه ها

سر خوش هستم من اگر با من بمانی تا ابد
گر نمانی وایِ من از طعنۀ بیگانه ها...

#مولانا
مپرس شادی من حاصل از کدام غم است
که پشت پرده‌ی عالم، هزار زیر و بم است

زیان اگر همه‌ی سود آدم از دنیاست
جدال خلق چرا بر سر زیاد و کم است

اگر به ملک رسیدی جفا مکن به کسی
که آنچه «کاخ» تو را «خاک» می‌‌کند ستم است

خبر نداشتن از حال من، بهانه‌ی توست
بهانه‌ی همه‌ی ظالمان شبیه هم است

کسی بدون تو باور نکرده است مرا
که باتو نسبت «من» چون «دروغ» با قسم است

تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
وگرنه فاصله‌ی ما هنوز یک قدم است

#فاضل_نظری
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا که می آیی به ذهن من تبسم می کنم
با تو بودن را به آرامی تجسم می کن
م

چشمهایت گفتنی ها دارد و طبعم غز
ل
با زبان عشق با چشمت تکلم می کن
م

#یزدان_صلاحی
‍ تنها شدم و راه به جایی که ندارم
دلخسته‌ام از خاطره‌هایی که ندارم

تندیسِ سکوتم و غمی حبسِ گلویم
آلوده‌ی صد بغض و صدایی که ندارم

بی بال شبی، کنجِ قفس زخمی و تنها
پَر پَر زده‌ام سوی هوایی که ندارم

تا کی بسرایم غزلِ تیره‌ی غربت
جز قافیه‌ی غصه هجایی که ندارم

هر گاه که دلتنگم و بی شانه‌ی امنت
تکیه زده جانم به عصایی که ندارم

از بس که پس از رفتن تو طعنه شنیدم
دلگیرم از آن جُرم و خطایی که ندارم

ای چشمِ خمارت همه‌ی زندگی من
جز صحنِ نگاه تو سرایی که ندارم

ای کعبه و بتخانه و دردانه‌ام، ای عشق
بی قبله‌ی روی تو خدایی که ندارم

بگذار که در بستری از درد بميرم
وقتی که به جز مرگ دوایی که ندارم

#نگار_حسینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از خاک در تو چون جدا می‌باشم

با گریه و ناله آشنا میباشم

چون شمع ز گریه آبرو میدارم

چون چنگ ز ناله با نوا میباشم

#مولانا
در قفس خسته‌ام از نغمه‌ی بلبل بودن
بین رویای تو و ترس خودم، پل بودن

جزئی از خاطره‌هایت شدم و رنجیدی
من کجا؟ عشق کجا؟ کو کمی از کل بودن

جنگل عشق مرا رنگ خزان پاشیدی
غنچه‌ی وصل کشیده‌ست دل از گل بودن

دختر خانی و از تک‌تک رعیت بیزار
منم و فاجعه‌ی تحت تکفل بودن

در غم دوری تو چاره به جز صبر نداشت
مرد معروف به بی‌تاب و تحمل بودن

#زهیر_عفراوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز چو حلقه مانده بیرون دریم
با حلقه حریف گشته همچون کمریم

چون حلقهٔ چشم اگر حریف نظریم
باید که ازین حلقهٔ در درگذریم

#مولانا
وقتیکه عشق جان‌به جهانم‌نمی‌دهد
بغضم توان به آه و فغانم نمی‌دهد

وقتیکه سرنوشتِ غم‌انگیز و تلخِ من
در کویِ وصل، راه نشانم نمی‌دهد

وقتی به غیرِ واژه نباشد پناهِ من
باران اشک و گریه امانم نمی‌دهد

وقتی شرابخانه‌ی لبخند و زندگی
پیمانه‌ای به جامِ لبانم نمی‌دهد

یک لحظه‌ بی‌تو ماندن‌و تنها نشستنم
نایِ تپش به هر ضربانم نمی‌دهد

وقتی بهارِ خنده‌ی لبهایِ مستِ تو
دستی به گونه‌هایِ خزانم نمی‌دهد

جریانِ‌حسرت و غم‌و دلواپسی‌و بغض
خونی جدید، بر شریانم نمی‌دهد

این‌عشقِ‌پاکِ در دل‌ُدر جان‌نشسته‌‌هم
غیر از عطش به جامِ لبانم نمی‌دهد

#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برڪَ‌ریزان دلم را نوبهارے آرزوست
شاخہ‌ے خشڪ تنم را
              برڪَ و بارے آرزوست

پایمال‌یڪ تنم عمرےچوفرش خوابڪَاه
چون چمن هر لحظہ دل را
          رهڪَـذارے آرزوست ....!!

#سیمین‌بهبهانی
گوشهٔ چشمی بسوی دردمندان کن بناز
تا به بینی روی ناز خود بمرآت نیاز

آنکه از خود رفت از دیدار تو بازار رخت
باز می‌آید بخود چشمی کند گر باز باز

ناز کن هرچند بتوانی که عاشق میکشد
عاشقان را مغتنم باشند ز اهل ناز ناز

چون بخاطر بگذرانی اینکه راهی سر دهی
در زمان آن ناز را‌ آیند جان‌ها بیشواز

مست بیرون آی و از مستان عشقت جان طلب
نا کند جان‌ها بسویت بهر سبقت تر کتاز

چشم مستت را بگو تا بنگرد از هر طرف
چون گذر آری بعمری بر اسیران نیاز

چون گذر آری بر اهل دل توقف کن دمی
تا شود چشم نظر بازان بر آن رخساره باز

بر درت خوار ایستاده از تو خواهم یکنظر
ای بصد تمکین نشسته بر سریر عزّ و ناز

آنکه رویت دیده یکباره دگر بنماش روی
تا کند چشمی بروی دلگشایت باز باز

چند باشم در امید و بیم وصل و هجر تو
دل مبر یا جان ببر ای دلنواز جان گداز

در فراق خود مسوزانم بده کامم ز وصل
رحم کن بر زاریم جز تو ندارم چاره ساز

روی آتشناک بنما تا بسوزد بیخ غم
در فراقت فیض را تا چند داری در گداز

#فیض_کاشانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آرامش ِبی نهایت ِجانی و بس
تصنیف ِخوش ِهزار دستانی و بس

هرچند نگفته ام به تو راز دلم
اندوه ِمرا فقط تو می‌دانی و بس

#شهراد_میدری
با اینکه به جز یاد تو در دل هوسی نیست
سرخورده‌تر از من به خدا هیچ‌کسی نیست

تا آمدم از معجزه عشق بگویم
گفتند به جز مرگ که فریادرسی نیست

ای غم تو کجایی که در این شهر به جز تو
با هیچ‌کسی حوصله هم‌نفسی نیست

امروز که در دام تو افتاده‌ام، ای عشق!
گفتی که در این باغ پر از گل قفسی نیست

قانون من ای عشق! همان بود که گفتم:
در بند کسی باش که در بند کسی نیست

#محمدحسن_جمشیدی