‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
709 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

#حضرت_سعــــدی
امشب دوباره از غـمِ غربت، قلم  زدم
بانغمه ی سکوت از این غصه دم زدم

هر شب بـه یـادِ صبحِ وصالِ نگاهِ تو
در کـوچه باغِ خاطره هایت قدم زدم

با هر صدای خنده ی تو زنده میشدم
مستانه بر سه تارِ غزل زیـر و بـم زدم

در ساحلِ نگاهِ تـو پهـلو گرفته ، عشق
دل را به موجِ چشمِ تو با این بَلَم زدم

وقتۍکه عاشقت شدم و عاشقم شدی
زیبــاتـرین وقــایعِ دل را ،رقــم  زدم

انــدوهِ روزگار ، امـانـم بُــریده بــود
با لشکـرِ خیـالِ تــو بـر قلبِ غم زدم

#بهــار_راد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او

دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت
وان گل که یاد من نکند یاد باد از او

#شهریار
چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم 
لَختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر!
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را-
من هم ستونی در کنار قامتت باشم 

از گوشه‌ای راهی نشان من بده، بگذر
تا رخنه‌ای در قلعه‌بند فترتت باشم

سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت
با شعله واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است
وقت است تا پایانِ فصل عزلتت باشم

صورتگرِ چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار همچون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من! بگذار زنگ ساعتت باشم


#حسین_منزوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو آن نه‌ای که به جور از تو روی برپیچند
گناه تست و من استاده‌ام به استغفار

مرا غبار تو هرگز اثر کند در دل
که خاک پای توام؟ خاک را چه غم ز غبار؟

#حضرت_سعدی
خواستم با یک غزل از عشق معنایت کنم
عاشقانه در سکوت شب تماشایت کنم

خواستم امشب کنار پنجره در نور ماه
در تمام خاطرات کهنه پیدایت کنم

خواستم در سجده گاه معبد چشمان تو
جان فدای آن نگاه مست  زیبایت  کنم

عطر گلهای تنم بوی خوشی دارد ز تو
خواستم آغوش خود را باغ رویایت کنم

در  تنم  از نام تو لرزید جان عاشقم
عاقبت با بوسه ای مستانه شیدایت کنم

هر شبی یادت شبیخون میزند بر پیکرم
دلخوشم  هر لحظه و هر دم تمنایت کنم

باز میخواهم که در تنهایی و در خلوتم
یک بغل احساس را تقدیم دنیایت کنم

‌‌‌‌‌‌‌ #آنجلا راد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
الا ای پیر فرزانه مکن عیبم ز میخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم

چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم

#حــــافـظ
با اینکه به جز یاد تو در دل هوسی نیست
سرخورده‌تر از من به خدا هیچ‌کسی نیست

تا آمدم از معجزه عشق بگویم
گفتند به جز مرگ که فریادرسی نیست

ای غم تو کجایی که در این شهر به جز تو
با هیچ‌کسی حوصله هم‌نفسی نیست

امروز که در دام تو افتاده‌ام، ای عشق!
گفتی که در این باغ پر از گل قفسی نیست

قانون من ای عشق! همان بود که گفتم:
در بند کسی باش که در بند کسی نیست

#محمدحسن_جمشیدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آب جگرم، به آتش غم برخاست
سوز جگرم فزود تا صبر بکاست

هرچند جگر به صبر می‌ماند راست
صبر از جگر سوخته چون شاید خواست

#خاقانی
دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست

می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست

برگ دست شاخه را وقتی رها می‌کرد گفت:
باد با خود می‌برد ما را، کجا؟ معلوم نیست

یا نمی‌آید به چشم باغبان پاییز ما
یا زمستان و بهار کاج‌ها معلوم نیست

با طبیبان رنج ما را بازگوکردن خطاست
جای زخم عشق بر دل‌های ما معلوم نیست

#فاضل‌نظری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وصل تو کجا و منِ مهجور کجا
دردانه کجا حوصله ی مور کجا

هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا

#خیام
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم
درست مثل همانی که فکر می کردم

شبیه . . . ساده بگویم کسی شبیهت نیست
هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم

تو جان شعر منی و جهان چشمانم
مباد بی تو جهانی که فکر می کردم

تمام دلخوشی لحظه های من از توست
تو آن آن زمانی که فکر می کردم

درست مثل همانی که در پی ات بودم
درست مثل همانی که فکر می کردم

#مریم سقلاطونی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بوی سیب آمد مرا از باغ جان
مست گشتم سیب خوردن می روم

عیش باقی شد مرا آن جا که من
از برای عیش کردن می روم

#مولانای_جان
تا سحر منتظرت خیره به در می‌میرم
برسد یا نرسد از تو خبر  می میرم

زده غم صاعقه بر خرمن جانم چه کنم؟
تو به دادم نرسی وقت خطر می میرم

ترسم اینست به این فاصله عادت بکنی
دیگر از من نکنی یادی اگر  می میرم

زیر این سقف ترک خورده‌ ی دنیای دلم
شود احساسم اگر بی تو هدر می میرم

اگر اشکم نشود جاری و از برکه‌ی چشم 
به سرش هم نزند فکر سفر می‌ ميرم

نپرد مرغ دلم هر شب اگر از قفسش...
نزند تا لب ایوان تو  پر می میرم

سر راهم نکند حادثه ای  سد بشود؟
نزنم  سرزده دیگر به تو سر  می میرم

تازه وقتی برسم پیش تو از شدت شوق
چه بیایی چه نیایی دمِ در می میرم !

#شیوا صالحی