‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
710 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
چنـد خطی گلـه دارم ز غمت، می‌خوانی؟
تـا تـه این غـزلـم، خیره بـه من میمانی؟

خبرت هست نفس در دلِ من تنگ شده؟
خبرت هست که هم دردی و هم درمانی؟

خبرت هست که در تنـگه‌ ی دریایِ جنون
ساحـل امـن منی ، مـوجِ منی، طـوفـانی

تنِ تو قبلـه و چشمانِ تـو قرآن من است
پـایـه‌یِ کـفـر مـنـی ، از طـرفـی ایمـانی

عشقت آلـوده بـه خونم شده جریان دارد
وَ تـو چون روح به تن، مستتری، در جانی

بس تبر زد به تنم خاطره‌‌هایت شب و روز
مُرد.. افتـاد.. زمین خورد دلم... میـدانی؟

#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

#حافظ_شیرازی
حال من گنجشک خيسی زير باران مانده است
از زمين و از زمان و از خدا هم رانده است
 
با شمايم سنگ ها! آباد باشد خانه تان!
تا خرابی سهم اين ويرانه ی درمانده است!
 
بادها ديگر نگفتند از پريشان-بالی ام؟
شرح اين ديوانه چندين ابر را بارانده است؟
 
هر که در آوازهای زخمی ام دقت کند،
حرف چشمم را اگر هم بسته باشد،خوانده است!
 
زندگی می رقصد و هرگز نمی فهمد کسی
بال های کوچکش در چرخ او جا مانده است!
 
#سیده_نرگس_میرفیضی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر هزار غمست از جفایِ او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار منست

درون خلوت ما غیر در نمی‌گنجد
برو که هر که نه یار مَنست بار منست...

#حضرت سعدی
تو همان عشقی و من شاعر دیوانه ی عشق
نسرایم به جز از مستی پیمانه ی عشق

آتش،انداخته هر چند به جانم ، چشمت
سوزد از سردی این رابطه پروانه ی عشق

خانه ام تکیه به امنیت عهدت داده
از همین امنیت آباد شده خانه ی عشق

مثل سیمرغی و من زیر پر و بال تو، قاف
راز این قله شود باور افسانه ی عشق

شانه ات ساحل طوفان زده ی شیدایی است
موج موهای من و دلبری شانه ی عشق

بی تو هر فصل دلم همهمه ی پاییز است
با تو اما همه جا ریشه زند دانه ی عشق

#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دوست...
     شکر بهتر یا آنک شکر سازد
خوبی قمر بهتر یا...
     آنکــــــــِ قمـــــر سازد
آن جمله....
    گهرها را اندرشکند در عشق
وان عشق...
    عجایب را هم چیز دگر سازد

#مولانا
حاشا نکنم محو تماشای تو هستم
از من بکنی یا نکنی پای تو هستم

دل دل بکنی میروم از دست تو دیگر
پس جا بزنی یا نزنی جای تو هستم

افسوس نخور ناله مکن از غم دنیا
دنیا به درک، من همه دنیای تو هستم

شب های پر از واهمه ات را تو رها کن
جای شب و کابوس تو رویای تو هستم


من طاقت ناراحتی ات هیچ ندارم
هر لحظه و هر ثانیه جویای تو هستم

#حسین_حیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ
اﯼ ﻫﯿﭻ ﺑـﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑـﺮ ﻫﯿﭻ  ﻣـَﭙﯿﭻ

دﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ؟
ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ

#مولانا
آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت
شاخه خشک دلم لرزید و تن جانی گرفت

از طنین خنده ات گلهای احساسم شکفت
برق چشمت آتشی شد خرمنم آنی گرفت

زردی پاییز رخسارم به گلگونی نشست
طفل بیمار دلم خندید و درمانی گرفت

تا تو برگردی غباری آسمان را تیره کرد
آمدی خورشید من غمبار پایانی گرفت

در نبودت بلبلان خاموش و گل پژمرده شد
آمدی یاس کنار پنجره جانی گرفت

ای گل گلدان من عطر وجودت ماندگار
از هوای بودنت این خانه سامانی گرفت

#سیمین_بهبهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را

به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را

#حضرت_سعــــدی
امشب دوباره از غـمِ غربت، قلم  زدم
بانغمه ی سکوت از این غصه دم زدم

هر شب بـه یـادِ صبحِ وصالِ نگاهِ تو
در کـوچه باغِ خاطره هایت قدم زدم

با هر صدای خنده ی تو زنده میشدم
مستانه بر سه تارِ غزل زیـر و بـم زدم

در ساحلِ نگاهِ تـو پهـلو گرفته ، عشق
دل را به موجِ چشمِ تو با این بَلَم زدم

وقتۍکه عاشقت شدم و عاشقم شدی
زیبــاتـرین وقــایعِ دل را ،رقــم  زدم

انــدوهِ روزگار ، امـانـم بُــریده بــود
با لشکـرِ خیـالِ تــو بـر قلبِ غم زدم

#بهــار_راد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یادم نکرد و شاد حریفی که یاد از او
یادش بخیر گرچه دلم نیست شاد از او

دلشاد باد آن که دلم شاد از اونگشت
وان گل که یاد من نکند یاد باد از او

#شهریار
چیزی بگو بگذار تا همصحبتت باشم 
لَختی حریف لحظه های غربتت باشم

ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر!
بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

تاب آوری تا آسمان روی دوشت را-
من هم ستونی در کنار قامتت باشم 

از گوشه‌ای راهی نشان من بده، بگذر
تا رخنه‌ای در قلعه‌بند فترتت باشم

سنگی شوم در برکه ی آرام اندوهت
با شعله واری در خمود خلوتت باشم

زخم عمیق انزوایت دیر پاییده است
وقت است تا پایانِ فصل عزلتت باشم

صورتگرِ چشمان غمگین تو خواهم بود
بگذار همچون آینه در خدمتت باشم

در خوابی و هنگام را از دست خواهی داد
معشوق من! بگذار زنگ ساعتت باشم


#حسین_منزوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM