وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
میرسد و نمیرسد نوبت اتصال من......!!
#حضرت_سعدی
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو
دست نمای خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی
میرسد و نمیرسد نوبت اتصال من......!!
#حضرت_سعدی
شبی که عکس تو در قرص ماه پیدا شد
دوبـــــاره در دلم آشوب عشق برپا شد
از انتـــظار در آمـد نــگاه کوچه نشین
همین کـه روی تو از پنجره هویدا شد
شکـوفه پشتِ شکـوفه تبسم آوردی
بهــــارِ سبـــز خیــالـم شبیه رویا شد
بـرای چیدن یک غنچه از لبت امشب
همـه وجــود مـن انگیــزه و تمنا شد
خوش آمدی گل نازم ، گل همیشه بهار
بـه یمن آمــدنت عــالمی شکـــوفا شد
میان خـــاطرههـایم شکفتی و این بار
بــــرای از تــو سرودن بهــانه پیدا شد
#شھناز_کندی
دوبـــــاره در دلم آشوب عشق برپا شد
از انتـــظار در آمـد نــگاه کوچه نشین
همین کـه روی تو از پنجره هویدا شد
شکـوفه پشتِ شکـوفه تبسم آوردی
بهــــارِ سبـــز خیــالـم شبیه رویا شد
بـرای چیدن یک غنچه از لبت امشب
همـه وجــود مـن انگیــزه و تمنا شد
خوش آمدی گل نازم ، گل همیشه بهار
بـه یمن آمــدنت عــالمی شکـــوفا شد
میان خـــاطرههـایم شکفتی و این بار
بــــرای از تــو سرودن بهــانه پیدا شد
#شھناز_کندی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شربت از کوزه نروید بود از جای دگر
همچو کوزه ز اصول مددش بیخبریم
از دهنده نظر ار چه که نظر محجوب است
زان است محجوب که ما غرق دهنده نظریم
#مولانای_جان
همچو کوزه ز اصول مددش بیخبریم
از دهنده نظر ار چه که نظر محجوب است
زان است محجوب که ما غرق دهنده نظریم
#مولانای_جان
چنـد خطی گلـه دارم ز غمت، میخوانی؟
تـا تـه این غـزلـم، خیره بـه من میمانی؟
خبرت هست نفس در دلِ من تنگ شده؟
خبرت هست که هم دردی و هم درمانی؟
خبرت هست که در تنـگه ی دریایِ جنون
ساحـل امـن منی ، مـوجِ منی، طـوفـانی
تنِ تو قبلـه و چشمانِ تـو قرآن من است
پـایـهیِ کـفـر مـنـی ، از طـرفـی ایمـانی
عشقت آلـوده بـه خونم شده جریان دارد
وَ تـو چون روح به تن، مستتری، در جانی
بس تبر زد به تنم خاطرههایت شب و روز
مُرد.. افتـاد.. زمین خورد دلم... میـدانی؟
#مجتبی_خوش_زبان
تـا تـه این غـزلـم، خیره بـه من میمانی؟
خبرت هست نفس در دلِ من تنگ شده؟
خبرت هست که هم دردی و هم درمانی؟
خبرت هست که در تنـگه ی دریایِ جنون
ساحـل امـن منی ، مـوجِ منی، طـوفـانی
تنِ تو قبلـه و چشمانِ تـو قرآن من است
پـایـهیِ کـفـر مـنـی ، از طـرفـی ایمـانی
عشقت آلـوده بـه خونم شده جریان دارد
وَ تـو چون روح به تن، مستتری، در جانی
بس تبر زد به تنم خاطرههایت شب و روز
مُرد.. افتـاد.. زمین خورد دلم... میـدانی؟
#مجتبی_خوش_زبان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
#حافظ_شیرازی
گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام
تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
#حافظ_شیرازی
حال من گنجشک خيسی زير باران مانده است
از زمين و از زمان و از خدا هم رانده است
با شمايم سنگ ها! آباد باشد خانه تان!
تا خرابی سهم اين ويرانه ی درمانده است!
بادها ديگر نگفتند از پريشان-بالی ام؟
شرح اين ديوانه چندين ابر را بارانده است؟
هر که در آوازهای زخمی ام دقت کند،
حرف چشمم را اگر هم بسته باشد،خوانده است!
زندگی می رقصد و هرگز نمی فهمد کسی
بال های کوچکش در چرخ او جا مانده است!
#سیده_نرگس_میرفیضی
از زمين و از زمان و از خدا هم رانده است
با شمايم سنگ ها! آباد باشد خانه تان!
تا خرابی سهم اين ويرانه ی درمانده است!
بادها ديگر نگفتند از پريشان-بالی ام؟
شرح اين ديوانه چندين ابر را بارانده است؟
هر که در آوازهای زخمی ام دقت کند،
حرف چشمم را اگر هم بسته باشد،خوانده است!
زندگی می رقصد و هرگز نمی فهمد کسی
بال های کوچکش در چرخ او جا مانده است!
#سیده_نرگس_میرفیضی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر هزار غمست از جفایِ او بر دل
هنوز بنده اویم که غمگسار منست
درون خلوت ما غیر در نمیگنجد
برو که هر که نه یار مَنست بار منست...
#حضرت سعدی
هنوز بنده اویم که غمگسار منست
درون خلوت ما غیر در نمیگنجد
برو که هر که نه یار مَنست بار منست...
#حضرت سعدی
تو همان عشقی و من شاعر دیوانه ی عشق
نسرایم به جز از مستی پیمانه ی عشق
آتش،انداخته هر چند به جانم ، چشمت
سوزد از سردی این رابطه پروانه ی عشق
خانه ام تکیه به امنیت عهدت داده
از همین امنیت آباد شده خانه ی عشق
مثل سیمرغی و من زیر پر و بال تو، قاف
راز این قله شود باور افسانه ی عشق
شانه ات ساحل طوفان زده ی شیدایی است
موج موهای من و دلبری شانه ی عشق
بی تو هر فصل دلم همهمه ی پاییز است
با تو اما همه جا ریشه زند دانه ی عشق
#زیبا_حسینی_جیرندهی
نسرایم به جز از مستی پیمانه ی عشق
آتش،انداخته هر چند به جانم ، چشمت
سوزد از سردی این رابطه پروانه ی عشق
خانه ام تکیه به امنیت عهدت داده
از همین امنیت آباد شده خانه ی عشق
مثل سیمرغی و من زیر پر و بال تو، قاف
راز این قله شود باور افسانه ی عشق
شانه ات ساحل طوفان زده ی شیدایی است
موج موهای من و دلبری شانه ی عشق
بی تو هر فصل دلم همهمه ی پاییز است
با تو اما همه جا ریشه زند دانه ی عشق
#زیبا_حسینی_جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دوست...
شکر بهتر یا آنک شکر سازد
خوبی قمر بهتر یا...
آنکــــــــِ قمـــــر سازد
آن جمله....
گهرها را اندرشکند در عشق
وان عشق...
عجایب را هم چیز دگر سازد
#مولانا
شکر بهتر یا آنک شکر سازد
خوبی قمر بهتر یا...
آنکــــــــِ قمـــــر سازد
آن جمله....
گهرها را اندرشکند در عشق
وان عشق...
عجایب را هم چیز دگر سازد
#مولانا
حاشا نکنم محو تماشای تو هستم
از من بکنی یا نکنی پای تو هستم
دل دل بکنی میروم از دست تو دیگر
پس جا بزنی یا نزنی جای تو هستم
افسوس نخور ناله مکن از غم دنیا
دنیا به درک، من همه دنیای تو هستم
شب های پر از واهمه ات را تو رها کن
جای شب و کابوس تو رویای تو هستم
من طاقت ناراحتی ات هیچ ندارم
هر لحظه و هر ثانیه جویای تو هستم
#حسین_حیدری
از من بکنی یا نکنی پای تو هستم
دل دل بکنی میروم از دست تو دیگر
پس جا بزنی یا نزنی جای تو هستم
افسوس نخور ناله مکن از غم دنیا
دنیا به درک، من همه دنیای تو هستم
شب های پر از واهمه ات را تو رها کن
جای شب و کابوس تو رویای تو هستم
من طاقت ناراحتی ات هیچ ندارم
هر لحظه و هر ثانیه جویای تو هستم
#حسین_حیدری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ
اﯼ ﻫﯿﭻ ﺑـﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑـﺮ ﻫﯿﭻ ﻣـَﭙﯿﭻ
دﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ؟
ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ
#مولانا
اﯼ ﻫﯿﭻ ﺑـﺮﺍﯼ ﻫﯿﭻ ﺑـﺮ ﻫﯿﭻ ﻣـَﭙﯿﭻ
دﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﺪ ﺑﺎﻗﯽ؟
ﻣﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻫﻤﻪ ﻫﯿﭻ
#مولانا
آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت
شاخه خشک دلم لرزید و تن جانی گرفت
از طنین خنده ات گلهای احساسم شکفت
برق چشمت آتشی شد خرمنم آنی گرفت
زردی پاییز رخسارم به گلگونی نشست
طفل بیمار دلم خندید و درمانی گرفت
تا تو برگردی غباری آسمان را تیره کرد
آمدی خورشید من غمبار پایانی گرفت
در نبودت بلبلان خاموش و گل پژمرده شد
آمدی یاس کنار پنجره جانی گرفت
ای گل گلدان من عطر وجودت ماندگار
از هوای بودنت این خانه سامانی گرفت
#سیمین_بهبهانی
شاخه خشک دلم لرزید و تن جانی گرفت
از طنین خنده ات گلهای احساسم شکفت
برق چشمت آتشی شد خرمنم آنی گرفت
زردی پاییز رخسارم به گلگونی نشست
طفل بیمار دلم خندید و درمانی گرفت
تا تو برگردی غباری آسمان را تیره کرد
آمدی خورشید من غمبار پایانی گرفت
در نبودت بلبلان خاموش و گل پژمرده شد
آمدی یاس کنار پنجره جانی گرفت
ای گل گلدان من عطر وجودت ماندگار
از هوای بودنت این خانه سامانی گرفت
#سیمین_بهبهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
که گفت در رخ زیبا نظر خطا باشد
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
#حضرت_سعــــدی
خطا بود که نبینند روی زیبا را
به دوستی که اگر زهر باشد از دستت
چنان به ذوق ارادت خورم که حلوا را
#حضرت_سعــــدی
امشب دوباره از غـمِ غربت، قلم زدم
بانغمه ی سکوت از این غصه دم زدم
هر شب بـه یـادِ صبحِ وصالِ نگاهِ تو
در کـوچه باغِ خاطره هایت قدم زدم
با هر صدای خنده ی تو زنده میشدم
مستانه بر سه تارِ غزل زیـر و بـم زدم
در ساحلِ نگاهِ تـو پهـلو گرفته ، عشق
دل را به موجِ چشمِ تو با این بَلَم زدم
وقتۍکه عاشقت شدم و عاشقم شدی
زیبــاتـرین وقــایعِ دل را ،رقــم زدم
انــدوهِ روزگار ، امـانـم بُــریده بــود
با لشکـرِ خیـالِ تــو بـر قلبِ غم زدم
#بهــار_راد
بانغمه ی سکوت از این غصه دم زدم
هر شب بـه یـادِ صبحِ وصالِ نگاهِ تو
در کـوچه باغِ خاطره هایت قدم زدم
با هر صدای خنده ی تو زنده میشدم
مستانه بر سه تارِ غزل زیـر و بـم زدم
در ساحلِ نگاهِ تـو پهـلو گرفته ، عشق
دل را به موجِ چشمِ تو با این بَلَم زدم
وقتۍکه عاشقت شدم و عاشقم شدی
زیبــاتـرین وقــایعِ دل را ،رقــم زدم
انــدوهِ روزگار ، امـانـم بُــریده بــود
با لشکـرِ خیـالِ تــو بـر قلبِ غم زدم
#بهــار_راد