This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم
دردی است مرا در دل، باور نکنی دانم
خیره چه سراندازم بر خاک سر کویت
گر بوسه زنم پایت، سر برنکنی دانم
#خاقانی
دردی است مرا در دل، باور نکنی دانم
خیره چه سراندازم بر خاک سر کویت
گر بوسه زنم پایت، سر برنکنی دانم
#خاقانی
شاعرڪہ شدم...! ترانہ اے خواهم ساخت
از عشق خودم فسانہ اے خواهم ساخت
بر تارُڪ واژہ واژہ ے شعر سپید
ساڪن شدہ آشیانہ اے خواهم ساخت
با تڪیہ بر ابیاتِ دلْ انگیز غزل
ازبختِ خوشم نشانہ اے خواهم ساخت
با مثنوے از درونِ خود خواهم گفت
از عیب و هنر بهانہ اے خواهم ساخت
همپاے چڪاوڪان غزل خواهم خواند
با شعر خود عاشقانہ اے خواهم ساخت
با مومِ دلِ شڪستہ ام در شبِ تار
شمعِ شبِ عارفانہ اے خواهم ساخت...
#پرویز_شالے
از عشق خودم فسانہ اے خواهم ساخت
بر تارُڪ واژہ واژہ ے شعر سپید
ساڪن شدہ آشیانہ اے خواهم ساخت
با تڪیہ بر ابیاتِ دلْ انگیز غزل
ازبختِ خوشم نشانہ اے خواهم ساخت
با مثنوے از درونِ خود خواهم گفت
از عیب و هنر بهانہ اے خواهم ساخت
همپاے چڪاوڪان غزل خواهم خواند
با شعر خود عاشقانہ اے خواهم ساخت
با مومِ دلِ شڪستہ ام در شبِ تار
شمعِ شبِ عارفانہ اے خواهم ساخت...
#پرویز_شالے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دوست بیا، که بی تو آرامم نیست
در بزم طـرب بیتو می و جـامم نیست
کــام دل و آرزوی مـن دیـدن تـوست
جــز دیـدن روی تو دگــر کـامم نیست
#عراقی
در بزم طـرب بیتو می و جـامم نیست
کــام دل و آرزوی مـن دیـدن تـوست
جــز دیـدن روی تو دگــر کـامم نیست
#عراقی
کوچهها درد مرا بعد شما میفهمند
سایهها خلوت شبهای مرا میفهمند
مثل دریا که پریشان شد و ساحل فهمید
اشکها درد تو را هم بخدا میفهمند
مَردُمِ چشم تو امروز به دارت بردند
سالها بعد غزلهای تو را میفهمند
به نفسهای تو سوگند، که باور دارم
که نفسهای تو را ثانیهها میفهمند
کاش باران بزند، شعر بپرسد از من
ابرها بغض تو را باز چرا میفهمند
سجده در خلوت شبهای "پرستش" زیباست
ذکرها را همه در خانهی ما میفهمند
#پرستش_مددی
سایهها خلوت شبهای مرا میفهمند
مثل دریا که پریشان شد و ساحل فهمید
اشکها درد تو را هم بخدا میفهمند
مَردُمِ چشم تو امروز به دارت بردند
سالها بعد غزلهای تو را میفهمند
به نفسهای تو سوگند، که باور دارم
که نفسهای تو را ثانیهها میفهمند
کاش باران بزند، شعر بپرسد از من
ابرها بغض تو را باز چرا میفهمند
سجده در خلوت شبهای "پرستش" زیباست
ذکرها را همه در خانهی ما میفهمند
#پرستش_مددی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخاطری که تویی دیگران فراموشند
مقیدان تو از یاد غیر خاموشند
هزار سال گذشت از حکایت مجنون
هنوز مردم صحرا نشین سیه پوشند..
#بابافغانی
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین🏴
مقیدان تو از یاد غیر خاموشند
هزار سال گذشت از حکایت مجنون
هنوز مردم صحرا نشین سیه پوشند..
#بابافغانی
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین🏴
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نگاه کن به نگاهم که دلفِدای توأم
حریصِ لحظهی دیدار چشمهای توأم
توئی که شاعرِ خورشیدِ صبحگاه مَنی
مَنی که عاشق چَشمِ غَزلسُرای توأم
#محمد_بزاز
حریصِ لحظهی دیدار چشمهای توأم
توئی که شاعرِ خورشیدِ صبحگاه مَنی
مَنی که عاشق چَشمِ غَزلسُرای توأم
#محمد_بزاز
تو از تبار بهاری چگونه بیتو بمانم
شمیم عاطفه داری چگونه بیتو بمانم
تو از سلالهی نوری، تو آفتاب حضوری
به رخش صبح سواری چگونه بیتو بمانم
تویی که باده نابی و گرنه بیتو چه سخت است
تمام عمر خماری چگونه بیتو بمانم
ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است
کرامتی که تو داری چگونه بیتو بمانم
بیا به خانه دلها که در فراق تو دل را
نمانده است قراری چگونه بیتو بمانم
#حمید_هنرجو
شمیم عاطفه داری چگونه بیتو بمانم
تو از سلالهی نوری، تو آفتاب حضوری
به رخش صبح سواری چگونه بیتو بمانم
تویی که باده نابی و گرنه بیتو چه سخت است
تمام عمر خماری چگونه بیتو بمانم
ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است
کرامتی که تو داری چگونه بیتو بمانم
بیا به خانه دلها که در فراق تو دل را
نمانده است قراری چگونه بیتو بمانم
#حمید_هنرجو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عمری به تمنای وصال تو نشستم
شاید به لبم بوسه ی شعری بسرایی
آن تیلهٔ چشمان توانجیل مسیحاست
افسون شدم و بردل من گشته ندایی
#محمد_امیری
شاید به لبم بوسه ی شعری بسرایی
آن تیلهٔ چشمان توانجیل مسیحاست
افسون شدم و بردل من گشته ندایی
#محمد_امیری
در دلم مهر تو چون دلبر و ،دلدارے هست
تا ابددر دل من شوق گرفتارے هست
دل دیوانه ے من تکیه گهی میخواهد
به سرشانه ے تو جاے سریارے هست؟
دل فقط دیدن رویت ز خدا می طلبد
به کجا مثل من اینگونه هوادارے هست؟
یوسف دل به زلیخا نفروشی ارزان
همچو من عاشق و شیدا و خریدارے هست
به تو دلبسته شدم نم نمک اے شیرینم
به دلم عشق تو اندک که نه،بسیارے هست
عاشقم اهل دلم ،هیچ نترسم زفراق
دارم امید که چون موعد دیدارے هست
#مهنازنجفی
تا ابددر دل من شوق گرفتارے هست
دل دیوانه ے من تکیه گهی میخواهد
به سرشانه ے تو جاے سریارے هست؟
دل فقط دیدن رویت ز خدا می طلبد
به کجا مثل من اینگونه هوادارے هست؟
یوسف دل به زلیخا نفروشی ارزان
همچو من عاشق و شیدا و خریدارے هست
به تو دلبسته شدم نم نمک اے شیرینم
به دلم عشق تو اندک که نه،بسیارے هست
عاشقم اهل دلم ،هیچ نترسم زفراق
دارم امید که چون موعد دیدارے هست
#مهنازنجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان ، دستی که یار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و ارام و قرار از دست رفت
#سعدی
دوستان ، دستی که یار از دست رفت
عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و ارام و قرار از دست رفت
#سعدی
تویی همان که زندگی، بدون او نمیشود
نجسته ام به غیرِ تو، وجستجو نمیشود
سپرده ام به دست تو دلِ غمین وخسته را
شکافِ سینه جز به مهرِ تو رفو نمیشود
خدای قلب عاشقم، الهه ی دقایقم
نوازش نگاه تو، که بی وضو نمیشود
اشارتی به من نما که جان فدا کنم تورا
که ادعای عاشقی، به های و هو نمیشود
نشاط حاصلم زِ نوشِ باده ی لبان تو
نه ماحصل زِ خوردنِ، میِ سبو نمیشود
به غیرِ لحظه های تلخِ دوری از نگاه تو
غمی نهفته اینچنین، که در گلو نمیشود
فقط نه قسمتی زِ تو، تمام تو برای من
که بلبلی زِ گل رضا به عطر وبو نمیشود
قسم به لحظه جنون،به صفرعاشقی قسم
تویی همان که زندگی، بدون او نمیشود..
#بهاءالدین ولد
نجسته ام به غیرِ تو، وجستجو نمیشود
سپرده ام به دست تو دلِ غمین وخسته را
شکافِ سینه جز به مهرِ تو رفو نمیشود
خدای قلب عاشقم، الهه ی دقایقم
نوازش نگاه تو، که بی وضو نمیشود
اشارتی به من نما که جان فدا کنم تورا
که ادعای عاشقی، به های و هو نمیشود
نشاط حاصلم زِ نوشِ باده ی لبان تو
نه ماحصل زِ خوردنِ، میِ سبو نمیشود
به غیرِ لحظه های تلخِ دوری از نگاه تو
غمی نهفته اینچنین، که در گلو نمیشود
فقط نه قسمتی زِ تو، تمام تو برای من
که بلبلی زِ گل رضا به عطر وبو نمیشود
قسم به لحظه جنون،به صفرعاشقی قسم
تویی همان که زندگی، بدون او نمیشود..
#بهاءالدین ولد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اول به هزار لطف بنواخت مرا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش می باخت مرا
چون من همه از شدم بنداخت مرا
#حضرت_عشق_مولانا
آخر به هزار غصه بگداخت مرا
چون مهره مهر خویش می باخت مرا
چون من همه از شدم بنداخت مرا
#حضرت_عشق_مولانا
مانده در کنج قفس پرواز یادم رفته بود
گوشهگوشه هر نُتِ آواز یادم رفته بود
سخت درگیر خودم بودم در این ماتمکده
خسته بودم نغمهی هر ساز یادم رفته بود
آنقَدَر از این و آن زخم زبانی میرسید
شعرهای خواجهی شیراز یادم رفته بود
زندگی را بردگی میدیدم و تنها همین
جایگاه برتر و ممتاز یادم رفته بود
با خودم تنها خودم سرگرم مُردن لاجرم
آخرش آن وعدهی آغاز یادم رفته بود
بغضها را هی فرو میخوردم و با اینهمه
اعتراض و نحوهی ابراز یادم رفته بود
تا دوباره شوق آزادی امانم را گرفت
با قلم از گفتن این راز یادم رفته بود
#امیر_اخوان
گوشهگوشه هر نُتِ آواز یادم رفته بود
سخت درگیر خودم بودم در این ماتمکده
خسته بودم نغمهی هر ساز یادم رفته بود
آنقَدَر از این و آن زخم زبانی میرسید
شعرهای خواجهی شیراز یادم رفته بود
زندگی را بردگی میدیدم و تنها همین
جایگاه برتر و ممتاز یادم رفته بود
با خودم تنها خودم سرگرم مُردن لاجرم
آخرش آن وعدهی آغاز یادم رفته بود
بغضها را هی فرو میخوردم و با اینهمه
اعتراض و نحوهی ابراز یادم رفته بود
تا دوباره شوق آزادی امانم را گرفت
با قلم از گفتن این راز یادم رفته بود
#امیر_اخوان