ای عشق مرا سرخوش و مستانه بغل ڪن..
در ک
ڪنج دلت، محڪم و مردانه بغل ڪن..
هر جا ڪه مرا خسته و بیحوصله دیدی..
از راه برس، یڪدل و رندانه بغل ڪن..
#نگار_حسینی
در ک
ڪنج دلت، محڪم و مردانه بغل ڪن..
هر جا ڪه مرا خسته و بیحوصله دیدی..
از راه برس، یڪدل و رندانه بغل ڪن..
#نگار_حسینی
با غزل احساس نابت را روایت می کنم
با جنون شعرهایم اشنایت می کنم
جان ندارد ارزشی در راه تو دلدار من !
با دل و جان هر چه دارم را فدایت می کنم
می نشینم روبرویت چشم در چشمان تو
قصه ی دلدادگی ها را حکایت می کنم
دل تو را می خواهد و من هم مطیعش می شوم
تا قیامت از دل و کارش حمایت می کنم
قانعم با بوسه ای شیرین از آن لبهای مست
باهمان یک بوسه اعلام رضایت می کنم
قانعم حتا به آن دلشوره های لعنتی
کمتر از اشفتگی هایش شکایت می کنم
با منِ شبگردِتنها چون شوی همراه و یار
تا نفس در سینه ام دارم دعایت می کنم
خوب شد شاعر شدم با قلب عاشق پیشه ام
از تو می گویم غزل هر جا هوایت می کنم
#اسماعیل_حاج_علیان
با جنون شعرهایم اشنایت می کنم
جان ندارد ارزشی در راه تو دلدار من !
با دل و جان هر چه دارم را فدایت می کنم
می نشینم روبرویت چشم در چشمان تو
قصه ی دلدادگی ها را حکایت می کنم
دل تو را می خواهد و من هم مطیعش می شوم
تا قیامت از دل و کارش حمایت می کنم
قانعم با بوسه ای شیرین از آن لبهای مست
باهمان یک بوسه اعلام رضایت می کنم
قانعم حتا به آن دلشوره های لعنتی
کمتر از اشفتگی هایش شکایت می کنم
با منِ شبگردِتنها چون شوی همراه و یار
تا نفس در سینه ام دارم دعایت می کنم
خوب شد شاعر شدم با قلب عاشق پیشه ام
از تو می گویم غزل هر جا هوایت می کنم
#اسماعیل_حاج_علیان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در این سرای بی کسی کسی بدر نمیزند
به دشــت پـر مـلال مـا پـرنـده پـر نمیزند.
نـه سـايه دارم و نـه بـر بيفکننـدم و سـزاست
اگـر نـه بـر درخــت تـر کـسی تـبـر نمیزند
#هوشنگ_ابتهاج
به دشــت پـر مـلال مـا پـرنـده پـر نمیزند.
نـه سـايه دارم و نـه بـر بيفکننـدم و سـزاست
اگـر نـه بـر درخــت تـر کـسی تـبـر نمیزند
#هوشنگ_ابتهاج
دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مرد
عشقِ او قصه ی فردای خلایق شد و مرد
از همان لحظه کــه چشمانِ تـو را دید دلم
آخـریــن ثانیه ی عمرِ دقایق شد و مرد
بــر گــلِ روی تـو و موی تو دلباخته بود
دلِ دلباخته بــیــمارِ علایق شــد و مرد
دیـد چـون قصه ی هجرِ تو حقیقت دارد
واله گـردیـد و پذیرای حقایق شد و مرد
عاشق ارجان ندهد لایق معشوقش نیست
(جلوه) جان داد به عشق تو و لایق شد و مرد
#مهدی وحید دستجردی
عشقِ او قصه ی فردای خلایق شد و مرد
از همان لحظه کــه چشمانِ تـو را دید دلم
آخـریــن ثانیه ی عمرِ دقایق شد و مرد
بــر گــلِ روی تـو و موی تو دلباخته بود
دلِ دلباخته بــیــمارِ علایق شــد و مرد
دیـد چـون قصه ی هجرِ تو حقیقت دارد
واله گـردیـد و پذیرای حقایق شد و مرد
عاشق ارجان ندهد لایق معشوقش نیست
(جلوه) جان داد به عشق تو و لایق شد و مرد
#مهدی وحید دستجردی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم اے عشق من از چیز دگر مےترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
#غزل_مولانا
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم اے عشق من از چیز دگر مےترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
#غزل_مولانا
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گرد خرابات برآییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوختهی داغ خداییم
#مولانا
کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم
بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم
بر ما کرمی کن که در این شهر گداییم
زهدی نه که در کنج مناجات نشینیم
وجدی نه که در گرد خرابات برآییم
نه اهل صلاحیم و نه مستان خرابیم
اینجا نه و آنجا نه که گوییم کجاییم
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
ترسیدن ما هم چو از بیم بلا بود
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم
ما را به تو سریست که کس محرم آن نیست
گر سر برود سر تو با کس نگشاییم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده که مشتاق لقاییم
دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوختهی داغ خداییم
#مولانا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حافظم گفت برو با دل خود خلوت کن
گفت می نوش و غم عالمی از سر رد کن
گفت آتش بزن و کام دل از دنیا گیر
آتش عشق بسوزان و دمی را سر کن
#حافظ
گفت می نوش و غم عالمی از سر رد کن
گفت آتش بزن و کام دل از دنیا گیر
آتش عشق بسوزان و دمی را سر کن
#حافظ
بخت نافرجام اگر با عاشقان یاری کند
یار عاشقسوز ما ترک دلآزاری کند
بر گذرگاهش فرو افتادم از بیطاقتی
اشک لرزان کی تواند خویشتنداری کند؟
چارهساز اهل دل باشد می اندیشهسوز
کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند
دام صیاد ار چمد دلخواهتر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند
عشق روز افزون من از بیوفاییهای اوست
میگریزم گر به من روزی وفاداری کند
گوهر گنجینهٔ عشقیم از روشندلی
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند؟
از دیار خواجه شیراز میآید رهی
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
میرسد با دیده گوهرفشان همچون سحاب
تا بر این خاک عبیرآگین گهرباری کند
#رهی معیری - پیر هرات
یار عاشقسوز ما ترک دلآزاری کند
بر گذرگاهش فرو افتادم از بیطاقتی
اشک لرزان کی تواند خویشتنداری کند؟
چارهساز اهل دل باشد می اندیشهسوز
کو قدح؟ تا فارغم از رنج هوشیاری کند
دام صیاد ار چمد دلخواهتر باشد مرا
من نه آن مرغم که فریاد از گرفتاری کند
عشق روز افزون من از بیوفاییهای اوست
میگریزم گر به من روزی وفاداری کند
گوهر گنجینهٔ عشقیم از روشندلی
بین خوبان کیست تا ما را خریداری کند؟
از دیار خواجه شیراز میآید رهی
تا ثنای خواجه عبدالله انصاری کند
میرسد با دیده گوهرفشان همچون سحاب
تا بر این خاک عبیرآگین گهرباری کند
#رهی معیری - پیر هرات
جمعه یعنی ڪه نباشی و دلم تنگ نگاهت باشد
جمعه یعنی بدنم در تب آغوش خیالت باشد
جمعه یعنی ڪه نباشی غزلم لنگ ڪلامت باشد
جمعه یعنی ڪه دل منتظرم چشم به راهت باشد
#محبوبه_حسن_نژاد
جمعه یعنی بدنم در تب آغوش خیالت باشد
جمعه یعنی ڪه نباشی غزلم لنگ ڪلامت باشد
جمعه یعنی ڪه دل منتظرم چشم به راهت باشد
#محبوبه_حسن_نژاد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر درختی کاشیانِ مُرغِ توست
شاخ مَشکَن، مُرغ را پَرّان مَکُن
جمع و شمع خویش را بَرهَم مَزَن
دشمنان را کور کُن، شادان مَکُن
#مولانا
شاخ مَشکَن، مُرغ را پَرّان مَکُن
جمع و شمع خویش را بَرهَم مَزَن
دشمنان را کور کُن، شادان مَکُن
#مولانا
دورت بگردم! عاشق دیوانه می خواهی؟
این کفترِ جَلدِ بدونِ لانه می خواهی؟
ای من فدای مستی ات! وقت خماری هات
آغوش گرمِ دردمند و شانه می خواهی؟
در پیلۀ آغوش من امنیت عشق است
این پیله را بی حسرت پروانه می خواهی؟
ماهیّ تُنگم، عشق اقیانوسی ام کرده
در تُنگ خود این ماهی دُردانه می خواهی؟
دورت بگردم! عاشق دیوانه...(یعنی من)
می خواهی ام اینگونه عاشق؟یا نمی خواهی؟...
#ناهید حسین آباد
این کفترِ جَلدِ بدونِ لانه می خواهی؟
ای من فدای مستی ات! وقت خماری هات
آغوش گرمِ دردمند و شانه می خواهی؟
در پیلۀ آغوش من امنیت عشق است
این پیله را بی حسرت پروانه می خواهی؟
ماهیّ تُنگم، عشق اقیانوسی ام کرده
در تُنگ خود این ماهی دُردانه می خواهی؟
دورت بگردم! عاشق دیوانه...(یعنی من)
می خواهی ام اینگونه عاشق؟یا نمی خواهی؟...
#ناهید حسین آباد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در گوشِ دلم گفت فلک پنهانی:
حُکمی که قضا بُوَد ز من میدانی؟
در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی،
خود را برهاندمی ز سر گردانی
#خیام
حُکمی که قضا بُوَد ز من میدانی؟
در گردشِ خود اگر مرا دست بُدی،
خود را برهاندمی ز سر گردانی
#خیام
همخانه ی چشم شاعرم باران است
همراز سکوت سینه ام طوفان است
دریا شده در حاشیه ی دامانم
چون بغض تری به دیده ام مهمان است
سلول به سلول تنم در تب و تاب
هر بند دلم بی نفست زندان است
انگار جهان بی تو خزان پوشیده
بی بوی تو از شکوفه ها عریان است
از روز ازل با تو دلم پیمان بست
تا.. روز ابد بر سر آن پیمان است
با عشق غزلواره به پایان آمد
این عشق همان غصه ی بی پایان است
#زیبا حسینی جیرندهی
همراز سکوت سینه ام طوفان است
دریا شده در حاشیه ی دامانم
چون بغض تری به دیده ام مهمان است
سلول به سلول تنم در تب و تاب
هر بند دلم بی نفست زندان است
انگار جهان بی تو خزان پوشیده
بی بوی تو از شکوفه ها عریان است
از روز ازل با تو دلم پیمان بست
تا.. روز ابد بر سر آن پیمان است
با عشق غزلواره به پایان آمد
این عشق همان غصه ی بی پایان است
#زیبا حسینی جیرندهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر لحظه دم از نفاق با هم بزنند
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند
یکبار نشد عقربه های ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند
#بیژن_ارزن
یا حرفی از این سیاق با هم بزنند
یکبار نشد عقربه های ساعت
یک دور به اتفاق با هم بزنند
#بیژن_ارزن