بمان درشعرمن زیباکه من ازتوغزل ریزم
بیا در مخمل مویت هزاران واژه آویزم
تو عطر تازه ی یاسی رها در باغ احساسی
بدون تو چو برگی زرد میان فصل پاییزم
#رضا_رضایی
بیا در مخمل مویت هزاران واژه آویزم
تو عطر تازه ی یاسی رها در باغ احساسی
بدون تو چو برگی زرد میان فصل پاییزم
#رضا_رضایی
جا نمازم را به سمتت بی وضو واکرده ام
من خدای گمشـــده را تازه پیـــدا کرده ام
سوی مسجد رفته ام هربار،مقصودم توی
من تعهّـد با تو در این خانه امضـــا کرده ام
در دلم پیچیـــده عطرت بر تنم دستـــانِ تو
سفت آغوشــت گرفتم یـــادِ بودا کرده ام !
صد هزاران راه را بیراهــه می پیموده ام
حال امّا کفشِ ایمــان را ببین پـــا کرده ام
رازِ آن دیوارِ کج از خشـــتِ اول بر ملاست
من ، تقــــلّا بر بنــــایش تا ثریــــا کرده ام
مثلِ گـــرمای تنِ مـــادر پُر از آرامشـــی
یادِ دورانِ قشـــنگِ کــــودکی را کرده ام
بیصــِـدا در قلبِ بــاران دیده ام مأوا بگیر
با طلوعت آســمانم را چه زیبــا کرده ام
#عاطفه بابایی
من خدای گمشـــده را تازه پیـــدا کرده ام
سوی مسجد رفته ام هربار،مقصودم توی
من تعهّـد با تو در این خانه امضـــا کرده ام
در دلم پیچیـــده عطرت بر تنم دستـــانِ تو
سفت آغوشــت گرفتم یـــادِ بودا کرده ام !
صد هزاران راه را بیراهــه می پیموده ام
حال امّا کفشِ ایمــان را ببین پـــا کرده ام
رازِ آن دیوارِ کج از خشـــتِ اول بر ملاست
من ، تقــــلّا بر بنــــایش تا ثریــــا کرده ام
مثلِ گـــرمای تنِ مـــادر پُر از آرامشـــی
یادِ دورانِ قشـــنگِ کــــودکی را کرده ام
بیصــِـدا در قلبِ بــاران دیده ام مأوا بگیر
با طلوعت آســمانم را چه زیبــا کرده ام
#عاطفه بابایی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو خودت ملّتِ یکجای غزلهای منی
تو همان خرمنِ شیرینِ عسلهای منی
همه جا شعر و غزل از تو سرودن گیرد
تو خودت قافیه سالار مثلهای منی
#خزاعی
تو همان خرمنِ شیرینِ عسلهای منی
همه جا شعر و غزل از تو سرودن گیرد
تو خودت قافیه سالار مثلهای منی
#خزاعی
از دورترین فاصله دل کرده هوایت
وقت است به جانم بخرم درد و بلایت
سرفصل کتاب دل من قصه غم بود
ازخاطر افسرده ی من کرده حکایت
بر بوم دلم پرده احساس کشیدی
تا چشم غزل قاب کند خاطره هایت
روزی که زعشقت به دلم زلزله افتاد
یکباره تمام گسلم گشت فدایت
برگرد که پرخون شده چشمان غزالم
از دورترین فاصله دل کرده صدایت
#یکتا عرفانی
وقت است به جانم بخرم درد و بلایت
سرفصل کتاب دل من قصه غم بود
ازخاطر افسرده ی من کرده حکایت
بر بوم دلم پرده احساس کشیدی
تا چشم غزل قاب کند خاطره هایت
روزی که زعشقت به دلم زلزله افتاد
یکباره تمام گسلم گشت فدایت
برگرد که پرخون شده چشمان غزالم
از دورترین فاصله دل کرده صدایت
#یکتا عرفانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خورشید رویی و تماشای تو صبح است
. وقتی تو را می بینمت لبریز نورم
هر دم تماشای تو را من دوست دارم
من با تو شادم تا ابد غرق سرورم
#امیر_عباس_خالق_وردی
. وقتی تو را می بینمت لبریز نورم
هر دم تماشای تو را من دوست دارم
من با تو شادم تا ابد غرق سرورم
#امیر_عباس_خالق_وردی
دوستت دارم ولی میترسم عنوانش کنم
قصد دارم تا ابد چون راز پنهانش کنم
نذر کردم گر گذر از کوچه قلبم کنی
رد پایت را ببوسم جان به قربانش کنم
یا اگر حتی به خوابم سرزده ره گم کنی
سد راهت میشوم تا بوسه مهمانش کنم
کوچه را مامور کردم تا بماند دیده بان
وعده دادم گر بیایی من چراغانش کنم
جغد شوم قصه را گفتم رود از خانه ام
جای آن بلبل بیاید تا غزل خوانش کنم
بی وفایی میکند بیداد اما باوفا پیداشود
گر در آغوشش بگیرم سخت زندانش کنم
میشوم سنگ صبوری بر تمام دردها
مو به مو گویم سخن همدرد اسرارش کنم
#جواد_الماسی
قصد دارم تا ابد چون راز پنهانش کنم
نذر کردم گر گذر از کوچه قلبم کنی
رد پایت را ببوسم جان به قربانش کنم
یا اگر حتی به خوابم سرزده ره گم کنی
سد راهت میشوم تا بوسه مهمانش کنم
کوچه را مامور کردم تا بماند دیده بان
وعده دادم گر بیایی من چراغانش کنم
جغد شوم قصه را گفتم رود از خانه ام
جای آن بلبل بیاید تا غزل خوانش کنم
بی وفایی میکند بیداد اما باوفا پیداشود
گر در آغوشش بگیرم سخت زندانش کنم
میشوم سنگ صبوری بر تمام دردها
مو به مو گویم سخن همدرد اسرارش کنم
#جواد_الماسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
پیشــوازت دفــتری از شـعــر نـاب آورده ام
چهـره ی مغمـوم خود پشت نقاب آورده ام
آمــدم تــا در هـوایت بــاده گــردانی کــنـم
بـر در میخـانـه ی عشـقت شـراب آورده ام
چـون تجسـم می کنـم رویای شـیرین تو را
خـــاطـرات نـانــوشــتـه در کـتـاب آورده ام
حالیـا بر شـوق رویـت دل به دریا می زنـم
طعـم شیرین وصالت بی حسـاب آورده ام
واژگان شعر مـن امـشب جـدل دارند چـون
نـام زیـبای تـو را فـصـل الخـطاب آورده ام
در فـراقـت دل پـریشانـم، ولی آسیـمه سر
بهـر این دیوانـه دل، حـال خـراب آورده ام
در هـوای چشـم مسـتت، در تـکـاپوی خیال
یـک ســر شـوریـده و پر التـهــاب آورده ام
مانده ام در حسرت دیدار رویت دل پریش
با خـودم صـدها سوال بی جواب آورده ام
#علی_فعله_گری
چهـره ی مغمـوم خود پشت نقاب آورده ام
آمــدم تــا در هـوایت بــاده گــردانی کــنـم
بـر در میخـانـه ی عشـقت شـراب آورده ام
چـون تجسـم می کنـم رویای شـیرین تو را
خـــاطـرات نـانــوشــتـه در کـتـاب آورده ام
حالیـا بر شـوق رویـت دل به دریا می زنـم
طعـم شیرین وصالت بی حسـاب آورده ام
واژگان شعر مـن امـشب جـدل دارند چـون
نـام زیـبای تـو را فـصـل الخـطاب آورده ام
در فـراقـت دل پـریشانـم، ولی آسیـمه سر
بهـر این دیوانـه دل، حـال خـراب آورده ام
در هـوای چشـم مسـتت، در تـکـاپوی خیال
یـک ســر شـوریـده و پر التـهــاب آورده ام
مانده ام در حسرت دیدار رویت دل پریش
با خـودم صـدها سوال بی جواب آورده ام
#علی_فعله_گری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگذار با تو عالم خود را عوض کنم :
یک لحظه تو به جای من و من به جای تو
این حال و عالمی که تو داری ؛ برای من
دار و ندار و جان و دل من برای تو
#قیصر امین پور
یک لحظه تو به جای من و من به جای تو
این حال و عالمی که تو داری ؛ برای من
دار و ندار و جان و دل من برای تو
#قیصر امین پور
گرچه پیرم با تو آنقدر جوانم که نگو
در کنارت پای تا سر هیجانم که نگو
آمدی کوچه معطر شده از آمدنت
سبزوخُرم شده هرجای جهانم که نگو
هنرِتوست همین تاب وتبِ عاشقی ام
که من آن شاعرِ بیتاب و توانم که نگو
با دو صد دلبری وعشوه وناز آمده ای...
آنقدَرحک شده ای دردل وجانم که نگو
بعداز این ثانیه ای دور نباش از دلمن
بی تو هرلحظه به حدی نگرانم که نگو
شعرِمن خواندی اگر،خوب بهحالم بنگر
آنقَدَر ساده و بی نام و نشانم که نگو
#شیوا صالحی
در کنارت پای تا سر هیجانم که نگو
آمدی کوچه معطر شده از آمدنت
سبزوخُرم شده هرجای جهانم که نگو
هنرِتوست همین تاب وتبِ عاشقی ام
که من آن شاعرِ بیتاب و توانم که نگو
با دو صد دلبری وعشوه وناز آمده ای...
آنقدَرحک شده ای دردل وجانم که نگو
بعداز این ثانیه ای دور نباش از دلمن
بی تو هرلحظه به حدی نگرانم که نگو
شعرِمن خواندی اگر،خوب بهحالم بنگر
آنقَدَر ساده و بی نام و نشانم که نگو
#شیوا صالحی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✪جـَ۪۪ٜؒؔذاب گـَ۪۪ٜؒؔپ
✪گـَ۪۪ٜؒؔل رُز
✪مـَ۪۪ٜؒؔهربـَ۪۪ٜؒؔون گـَ۪۪ٜؒؔپ
✪پـَ۪۪ٜؒؔرنسـَ۪۪ٜؒؔـ۪س زیبـَ۪۪ٜؒؔا
✪سـَ۪۪ٜؒؔالاردلهـَ۪۪ٜؒؔا
✪الـَ۪۪ٜؒؔی گلـَ۪۪ٜؒؔی
✪خـَ۪۪ٜؒؔانم خـَ۪۪ٜؒؔاص
✪چشـَ۪۪ٜؒؔم قشنـَ۪۪ٜؒؔگ
✪جـَ۪۪ٜؒؔانشیـَ۪۪ٜؒؔن مـَ۪۪ٜؒؔالک
✪معـَ۪۪ٜؒؔاون مـَ۪۪ٜؒؔالک
✪مـَ۪۪ٜؒؔدیرارشـَ۪۪ٜؒؔد
✪پـَ۪۪ٜؒؔرنسس گـَ۪۪ٜؒؔروه
✪مـَ۪۪ٜؒؔدیر ویـَ۪۪ٜؒؔژه
✪مـَ۪۪ٜؒؔدیر خـَ۪۪ٜؒؔاص
✪گـَ۪۪ٜؒؔل گـَ۪۪ٜؒؔروه
✪سـَ۪۪ٜؒؔـ۪لطان گـَ۪۪ٜؒؔروه
✪وروجـَ۪۪ٜؒؔک گـَ۪۪ٜؒؔروه
✪شیطـَ۪۪ٜؒؔون گـَ۪۪ٜؒؔروه
لقب ادمین گروه
هدیه مدیر کانال ســﮫsafayiیــل
✪گـَ۪۪ٜؒؔل رُز
✪مـَ۪۪ٜؒؔهربـَ۪۪ٜؒؔون گـَ۪۪ٜؒؔپ
✪پـَ۪۪ٜؒؔرنسـَ۪۪ٜؒؔـ۪س زیبـَ۪۪ٜؒؔا
✪سـَ۪۪ٜؒؔالاردلهـَ۪۪ٜؒؔا
✪الـَ۪۪ٜؒؔی گلـَ۪۪ٜؒؔی
✪خـَ۪۪ٜؒؔانم خـَ۪۪ٜؒؔاص
✪چشـَ۪۪ٜؒؔم قشنـَ۪۪ٜؒؔگ
✪جـَ۪۪ٜؒؔانشیـَ۪۪ٜؒؔن مـَ۪۪ٜؒؔالک
✪معـَ۪۪ٜؒؔاون مـَ۪۪ٜؒؔالک
✪مـَ۪۪ٜؒؔدیرارشـَ۪۪ٜؒؔد
✪پـَ۪۪ٜؒؔرنسس گـَ۪۪ٜؒؔروه
✪مـَ۪۪ٜؒؔدیر ویـَ۪۪ٜؒؔژه
✪مـَ۪۪ٜؒؔدیر خـَ۪۪ٜؒؔاص
✪گـَ۪۪ٜؒؔل گـَ۪۪ٜؒؔروه
✪سـَ۪۪ٜؒؔـ۪لطان گـَ۪۪ٜؒؔروه
✪وروجـَ۪۪ٜؒؔک گـَ۪۪ٜؒؔروه
✪شیطـَ۪۪ٜؒؔون گـَ۪۪ٜؒؔروه
لقب ادمین گروه
هدیه مدیر کانال ســﮫsafayiیــل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درمانگر هر درد منی میدانی ؟
شومینه ی شب های تنی جانانی
ای عشق تویی دار و ندار این دل
در عمق دل من صدف و مرجانی
#کریمزاده
شومینه ی شب های تنی جانانی
ای عشق تویی دار و ندار این دل
در عمق دل من صدف و مرجانی
#کریمزاده
کنارت تا همیشه حال و بال بهتری دارم
هوایی تازه از بوی ملیحِ دلبری دارم
میان بستر آرام دریـای دو چشمانت
غزل های بدیع و دفترِ شعرِ تَری دارم
مقابل با حسودان و رقیبان وقتِ دل بردن
حـریفی پا به پا و یاورِ جنگاوری دارم
به فصل باغ زیبای بهارِ شعر و دل دادن
درختان همیشه سبز و سرو و نوبری دارم
طراوت های باران در حریر سبز آغوشت ؛
مرا مست خودش کرده دل افسونگری دارم
شرابی کهنه دارد نوشِ لب های غزل خوانت
به کام مست و تلخ و تشنهٔ خود ساغری دارم
تمامی آبـرو و اعتبـارِ مطلقِ عشقی!
ببین از کل عاشق های دنیا برتری دارم !
چه بی اندازه میزانم کنارت ای تمامی عشق
نه کم دارم نه بیشم با وجودت باوری دارم
شدی محراب آرامش بمان در خانهٔ قلبم
شبیه تو ندیدم ، گـوییا پیغمبری دارم !
گذشتم از همه بگذر توام از هر کسی جز من
کنارت تا همیشه ، حال و بال بهتری دارم
#افسانه_احمدی_پونه
هوایی تازه از بوی ملیحِ دلبری دارم
میان بستر آرام دریـای دو چشمانت
غزل های بدیع و دفترِ شعرِ تَری دارم
مقابل با حسودان و رقیبان وقتِ دل بردن
حـریفی پا به پا و یاورِ جنگاوری دارم
به فصل باغ زیبای بهارِ شعر و دل دادن
درختان همیشه سبز و سرو و نوبری دارم
طراوت های باران در حریر سبز آغوشت ؛
مرا مست خودش کرده دل افسونگری دارم
شرابی کهنه دارد نوشِ لب های غزل خوانت
به کام مست و تلخ و تشنهٔ خود ساغری دارم
تمامی آبـرو و اعتبـارِ مطلقِ عشقی!
ببین از کل عاشق های دنیا برتری دارم !
چه بی اندازه میزانم کنارت ای تمامی عشق
نه کم دارم نه بیشم با وجودت باوری دارم
شدی محراب آرامش بمان در خانهٔ قلبم
شبیه تو ندیدم ، گـوییا پیغمبری دارم !
گذشتم از همه بگذر توام از هر کسی جز من
کنارت تا همیشه ، حال و بال بهتری دارم
#افسانه_احمدی_پونه