امشب_شب
آن نیست ڪه از خانه روند
از یارِ یڪَانه سوے بیڪَانه روند
امشب_شب
آنست ڪه جانهاے عزیز
در آتش اشتـــیاق مستانه روند
#مـولانـایجـان
آن نیست ڪه از خانه روند
از یارِ یڪَانه سوے بیڪَانه روند
امشب_شب
آنست ڪه جانهاے عزیز
در آتش اشتـــیاق مستانه روند
#مـولانـایجـان
در بندِ تو باشم دلِ من بندتر است
چشمانِ تو با شراب مانندتر است
اغراق نمیڪنم بگویمْ گُلِ من!
لبخند بہ لبهاے تو لبخندتر است
#مهدی_خدایی
چشمانِ تو با شراب مانندتر است
اغراق نمیڪنم بگویمْ گُلِ من!
لبخند بہ لبهاے تو لبخندتر است
#مهدی_خدایی
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
بین لبهای ٺو پیمانه شدن را بلدم
ساقی ڪَوشه ی میخانه شدن را بلدم
روز و شب در پی دیدار و وصالی نابم
وقت ٺنهایی ٺو شانه شدن را بلدم......
#محمــــد_شریفـــی
ساقی ڪَوشه ی میخانه شدن را بلدم
روز و شب در پی دیدار و وصالی نابم
وقت ٺنهایی ٺو شانه شدن را بلدم......
#محمــــد_شریفـــی
من عاشقی از کمالِ تو آموزم
بیت و غزل از جمالِ تو آموزم
در پردهی دل خیالِ تـو رقص کُــند
من رقصِ خوش از خیالِ تو آموزم
#مولانا
بیت و غزل از جمالِ تو آموزم
در پردهی دل خیالِ تـو رقص کُــند
من رقصِ خوش از خیالِ تو آموزم
#مولانا
امدم با مرهم احساس درمانت کنم
بادل و جان هر چه دارم را به قربانت کنم
باید از عشقت بگویم هر کجا با حال خوش
تا به کی در لابلای شعر پنهانت کنم
#اسماعیل_حاج_علیان
بادل و جان هر چه دارم را به قربانت کنم
باید از عشقت بگویم هر کجا با حال خوش
تا به کی در لابلای شعر پنهانت کنم
#اسماعیل_حاج_علیان
چشم از پے آن دارم تا روے تو میبینم
دل را همہ میل جان با سوے تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا ڪہ حیات جان باروے تو میبینم
#عطار_نیشابورے
دل را همہ میل جان با سوے تو میبینم
تا جان بودم در تن رو از تو نگردانم
زیرا ڪہ حیات جان باروے تو میبینم
#عطار_نیشابورے
برندارم دل ز مهرت دلبرا تا زندهام
ور چه آزادم ترا تا زندهام من بندهام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زندهام
#سنایی
ور چه آزادم ترا تا زندهام من بندهام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زندهام
#سنایی
روزهـا میگــذرد تشـنہ دیـــدارِ تــوام
مهرت از دل نَرود چون ڪہ گرفتارِ توام
برسر ڪوے و گذر طعنہ بہ دیوانهِ مزن
تا بہ اوجِ تـو رِسم جَلــدِ بہ دیوارِ توام
#حضرت_مولانا
مهرت از دل نَرود چون ڪہ گرفتارِ توام
برسر ڪوے و گذر طعنہ بہ دیوانهِ مزن
تا بہ اوجِ تـو رِسم جَلــدِ بہ دیوارِ توام
#حضرت_مولانا
با تماشای تو دنیا بهر من تغییر ڪرد
دیدن چشمان تو خواب مرا تعبیر ڪرد
آمدی غم را ز قلب من ربودی نازنین
مهر تو در چشم هایم تا ابد تاثیر ڪرد
#عباس_خالقوردی
دیدن چشمان تو خواب مرا تعبیر ڪرد
آمدی غم را ز قلب من ربودی نازنین
مهر تو در چشم هایم تا ابد تاثیر ڪرد
#عباس_خالقوردی
ناسزا و زشت گفتن نیست کار عاقلان
از برای نرم گفتن شد زبان بی استخوان
قبل انکه دل برنجانی کلامت را بسنج
تیر رفته بر نمیگردد به آغوش کماان
#احمد جم
از برای نرم گفتن شد زبان بی استخوان
قبل انکه دل برنجانی کلامت را بسنج
تیر رفته بر نمیگردد به آغوش کماان
#احمد جم
قبل از تو اسیر سخن عشـق نبودم
من تشنه ی همچون نفسی مثل تو بودم
آن شب که دوچشمان تو را ماه نشان داد
دیدم که تو در قبله و من غرق سجودم
#کوروش_خلج
من تشنه ی همچون نفسی مثل تو بودم
آن شب که دوچشمان تو را ماه نشان داد
دیدم که تو در قبله و من غرق سجودم
#کوروش_خلج
اگر غـزل سروده ام، فقط تـو را نوشته ام
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
تـویی غـزل،تـو قافیه، ردیفِ جاودانه ام
بیـا به نورِ چشمِ خودخراب کن خرابه ام
کـه می شود نگاهِ تـو ، بنـای آشیـانه ام
#میثم_دانایی
سیه چشمی، به کار عشق استاد،
به من درس محبت یاد می داد!
مرا از یاد برد آخر، ولی من
بجز او، عالمی را بردم از یاد!
#فریدون مشیری
به من درس محبت یاد می داد!
مرا از یاد برد آخر، ولی من
بجز او، عالمی را بردم از یاد!
#فریدون مشیری
جز دیدن روی تو مرا رای دگر نیست
جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست
این چشم جهان بین مرا در همه عالم
جز بر سر کویت تماشای دگر نیست
#عراقی
جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست
این چشم جهان بین مرا در همه عالم
جز بر سر کویت تماشای دگر نیست
#عراقی
گل شوی در باغ عشقم باغبانت می شوم
در کویر داغ و سوزان سایبانت می شوم
رخ نمایی برمن عاشق میان گل رخان
عمر نوحی را بگیرم جاودانت می شوم
#علی_نوری
در کویر داغ و سوزان سایبانت می شوم
رخ نمایی برمن عاشق میان گل رخان
عمر نوحی را بگیرم جاودانت می شوم
#علی_نوری