This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یاد تو در خیال من باز چه ناز می خزد
عاشق این نوازشم ، زنده به جان عشق تو
این غزل از نگاه تو آمده بر زبان من
شاعرم از فلسفه ی فن بیان عشق تو
#مرتضی_شاکری
عاشق این نوازشم ، زنده به جان عشق تو
این غزل از نگاه تو آمده بر زبان من
شاعرم از فلسفه ی فن بیان عشق تو
#مرتضی_شاکری
آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت
شاخه خشک دلم لرزید و تن جانی گرفت
از طنین خنده ات گلهای احساسم شکفت
برق چشمت آتشی شد خرمنم آنی گرفت
زردی پاییز رخسارم به گلگونی نشست
طفل بیمار دلم خندید و درمانی گرفت
تا تو برگردی غباری آسمان را تیره کرد
آمدی خورشید من غمبار پایانی گرفت
در نبودت بلبلان خاموش و گل پژمرده شد
آمدی یاس کنار پنجره جانی گرفت
ای گل گلدان من عطر وجودت ماندگار
از هوای بودنت این خانه سامانی گرفت
#سیمین بهبهانی
شاخه خشک دلم لرزید و تن جانی گرفت
از طنین خنده ات گلهای احساسم شکفت
برق چشمت آتشی شد خرمنم آنی گرفت
زردی پاییز رخسارم به گلگونی نشست
طفل بیمار دلم خندید و درمانی گرفت
تا تو برگردی غباری آسمان را تیره کرد
آمدی خورشید من غمبار پایانی گرفت
در نبودت بلبلان خاموش و گل پژمرده شد
آمدی یاس کنار پنجره جانی گرفت
ای گل گلدان من عطر وجودت ماندگار
از هوای بودنت این خانه سامانی گرفت
#سیمین بهبهانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سیر نمیشود دلم ، به شعر وصد ترانه ای ..
تشنه ای تو کجا رود؟ نیست چو تو یگانه ای ،
میان گلشن دلم ،چه خوش نهان نشستی ای ...
قسم به جان خسته ام ، تویی زعشق نشانه ای ،
#راحم_تبریزی
تشنه ای تو کجا رود؟ نیست چو تو یگانه ای ،
میان گلشن دلم ،چه خوش نهان نشستی ای ...
قسم به جان خسته ام ، تویی زعشق نشانه ای ،
#راحم_تبریزی
مرا ببربه نگاهى كه آسمان باشد
به سمتِ آبىِ دستى كه مهربان باشد
به عمقِ پاکیِ عشق و زلالِ درياها
و موج هاى نگاهى كه بى كران باشد
به سمتِ باغ ، به باران ، به آسمان، مهتاب
به هر کجا که نشانِ تو در میان باشد
ببر به ماه و ستاره به اوجِ زیبایی
به چشمهای سیاهی که کهکشان باشد
به سرزمینِ غزلهای عاشقانه که باز
شمیمِ عطرِ تو در واژه ها ، وزان باشد
بخوان مرا به نگاهِ بهاریت ، مگذار
که بی تو سهمِ من از فصل ها خزان باشد
مرا ببر به همان جا که عشق می خواهد
که شهرِ خوبِ نگاه تو ؛ مرزِ آن باشد
#ناشناس
به سمتِ آبىِ دستى كه مهربان باشد
به عمقِ پاکیِ عشق و زلالِ درياها
و موج هاى نگاهى كه بى كران باشد
به سمتِ باغ ، به باران ، به آسمان، مهتاب
به هر کجا که نشانِ تو در میان باشد
ببر به ماه و ستاره به اوجِ زیبایی
به چشمهای سیاهی که کهکشان باشد
به سرزمینِ غزلهای عاشقانه که باز
شمیمِ عطرِ تو در واژه ها ، وزان باشد
بخوان مرا به نگاهِ بهاریت ، مگذار
که بی تو سهمِ من از فصل ها خزان باشد
مرا ببر به همان جا که عشق می خواهد
که شهرِ خوبِ نگاه تو ؛ مرزِ آن باشد
#ناشناس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لبخندِ تو آرامش این قلبِ مریض است
تو جـلوهای از قــدرت زیبـای خـدایی
حقّا که بــه افتـــادن ِ در دام نگاهـت
چیزی نتوان گفت به جز عشق و رهایی
#سعید_غمخوار
تو جـلوهای از قــدرت زیبـای خـدایی
حقّا که بــه افتـــادن ِ در دام نگاهـت
چیزی نتوان گفت به جز عشق و رهایی
#سعید_غمخوار
تا تو هستے، دلم پریشان نیست
در نگاهم نماد باران نیست
با تو اے ناخدا در این دریا
وحشتے از هجوم طوفان نیست
آمدے از افق وَ من دیدم
هیچ سروے چنین خرامان نیست
یڪ نگاهت مرا ربود از من
از تو هیچ از خدا ڪہ پنهان نیست
دل، اگر محض عشق، محڪوم است
اصلا از جرم خود پشیمان نیست
درد از تاب من فراتر رفت
دل بہ دنبال راہ درمان نیست
بودنت، پادزهر تنهایے ست
تا تو هستے، دلم پریشان نیست
#شیوا_مهدوی
در نگاهم نماد باران نیست
با تو اے ناخدا در این دریا
وحشتے از هجوم طوفان نیست
آمدے از افق وَ من دیدم
هیچ سروے چنین خرامان نیست
یڪ نگاهت مرا ربود از من
از تو هیچ از خدا ڪہ پنهان نیست
دل، اگر محض عشق، محڪوم است
اصلا از جرم خود پشیمان نیست
درد از تاب من فراتر رفت
دل بہ دنبال راہ درمان نیست
بودنت، پادزهر تنهایے ست
تا تو هستے، دلم پریشان نیست
#شیوا_مهدوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شور عشقت،از دلم جارے به اعضاے من است
یک نفس با تو کشیدن همه رویاے من است
باصدایت در دلم شور و نوا کردے به پا
لحن زیباےِ کلامت ساز سُرناے من است
بازڪن آعوش گرمت را نمیدانی مگر
کنج آغوشت پناهِ خستگی هاے من است
لوح دل را شسته ام ،از غیر یادت، تاابد
آرزویِ وصل تو عمرے تمناےِ من است
حاضرم در پاے عشقت من بمیرم تا ابد
عشق تو تنها امیدِ صبح فرداے من است
#مهناز نجفی
یک نفس با تو کشیدن همه رویاے من است
باصدایت در دلم شور و نوا کردے به پا
لحن زیباےِ کلامت ساز سُرناے من است
بازڪن آعوش گرمت را نمیدانی مگر
کنج آغوشت پناهِ خستگی هاے من است
لوح دل را شسته ام ،از غیر یادت، تاابد
آرزویِ وصل تو عمرے تمناےِ من است
حاضرم در پاے عشقت من بمیرم تا ابد
عشق تو تنها امیدِ صبح فرداے من است
#مهناز نجفی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عاشقم من بہ همان ناز نگاهت گل من
ماہ شرمندہ شود از رخ ماهـت گل من
همہ عالم بہ فداے گل روے تــــو عزیز
من فداے مژہ و چشم سیاهت گل من
#سعیدسیدی
ماہ شرمندہ شود از رخ ماهـت گل من
همہ عالم بہ فداے گل روے تــــو عزیز
من فداے مژہ و چشم سیاهت گل من
#سعیدسیدی
تو آن گلی که به وصفش غزل شنیدنی است
و عطرِ نابِ حضورش، نفس کشیدنی است
تویی که مثل و شبیهت ندیده چشم کسی
تویی که عشوه و نازت همیشه دیدنی است
فقط نه اینکه شراب از دو چشمِ میکده ات
که شهدِ کندوی لب های تو چشیدنی است
خوشا به بختِ بلندِ نسیمِ خیره سری
که در میانهٔ گیسوی تو وزیدنی است
تپش تپش تپشِ قلب من به خاطر توست
به شوقِ بودن تو، نبضِ دل تپیدنی است
اگر مدد بکند دستِ پُر سخاوتِ عشق
به دست گرمِ تو دستانِ من رسیدنی است
بمان کنار من و شادیِ جهانم باش
بمان که با تو غم از بامِ دل پریدنی است
#حسین _فروتن
و عطرِ نابِ حضورش، نفس کشیدنی است
تویی که مثل و شبیهت ندیده چشم کسی
تویی که عشوه و نازت همیشه دیدنی است
فقط نه اینکه شراب از دو چشمِ میکده ات
که شهدِ کندوی لب های تو چشیدنی است
خوشا به بختِ بلندِ نسیمِ خیره سری
که در میانهٔ گیسوی تو وزیدنی است
تپش تپش تپشِ قلب من به خاطر توست
به شوقِ بودن تو، نبضِ دل تپیدنی است
اگر مدد بکند دستِ پُر سخاوتِ عشق
به دست گرمِ تو دستانِ من رسیدنی است
بمان کنار من و شادیِ جهانم باش
بمان که با تو غم از بامِ دل پریدنی است
#حسین _فروتن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو عاشقانه ترین شعری وُ ، بهار منی ...
زبان شعر من هستی ، گل و هَزار منی ،
بیا بیا ز تو مستم ، بیا که خمّارم ...
بیا که جام شرابی. ، بیا که یار منی ،
تو باده ی لطفی ، تو سایه ی سحری ...
بیا که لعبت نازی .... بیا ، قرار منی ،
حدیث عشق تو است ، چکیده ی شعرم ...
چه ها بگویمت ای عشق ، که اعتبار منی ،
تو عطر ناب بهاری ، تو سرمه ی چشمی ...
تو یوسف دگر هستی ، تو غمگسار منی ،
ز سوز عشق تواست ، قصیده و غزلم ...
تو بوی عنبر و عودی ، تو خوش نگار منی ،
هزار فسانه شنیدم ز لیلی و مجنون ...
تو قصه ی دگر هستی تو انتظار منی ،
#مهدی_تهرانی
زبان شعر من هستی ، گل و هَزار منی ،
بیا بیا ز تو مستم ، بیا که خمّارم ...
بیا که جام شرابی. ، بیا که یار منی ،
تو باده ی لطفی ، تو سایه ی سحری ...
بیا که لعبت نازی .... بیا ، قرار منی ،
حدیث عشق تو است ، چکیده ی شعرم ...
چه ها بگویمت ای عشق ، که اعتبار منی ،
تو عطر ناب بهاری ، تو سرمه ی چشمی ...
تو یوسف دگر هستی ، تو غمگسار منی ،
ز سوز عشق تواست ، قصیده و غزلم ...
تو بوی عنبر و عودی ، تو خوش نگار منی ،
هزار فسانه شنیدم ز لیلی و مجنون ...
تو قصه ی دگر هستی تو انتظار منی ،
#مهدی_تهرانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی من
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من...
#حسین منزوی
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من...
#حسین منزوی