تادلـــبرو دلـــدارتو باشے
خوبم...
مجنون شدمو یار تو باشے
خوبم...
دردیست ڪه اے ڪـــاش!!!
مداوا نشود
وقتے ڪه پرستـارتو باشے
خـــوبم..
#ناشناس
خوبم...
مجنون شدمو یار تو باشے
خوبم...
دردیست ڪه اے ڪـــاش!!!
مداوا نشود
وقتے ڪه پرستـارتو باشے
خـــوبم..
#ناشناس
امشب چه شود در دل تاریکی وغمها
آن ماه بکوبد به درخانه ام امشب
در قاب پراز خلوت و تنهایی خانه
آن ماه بیاید به غزلخانه ام امشب
پروانه شدم برسر کوی تو زنم پر
پرپر بزنم بر در دردانه ام امشب
از عشق تو من شاعر دیوانه شهرم
دیوانه تراز پیش به میخانه ام امشب
ای ماه پری خوی وپر یچهره شعرم
برتاب به این قلب و پری خانه ام امشب
از هیبت این عشق جنون ریخته در شب
از قاب برون آی که دیوانه ام امشب
#ناشناس
آن ماه بکوبد به درخانه ام امشب
در قاب پراز خلوت و تنهایی خانه
آن ماه بیاید به غزلخانه ام امشب
پروانه شدم برسر کوی تو زنم پر
پرپر بزنم بر در دردانه ام امشب
از عشق تو من شاعر دیوانه شهرم
دیوانه تراز پیش به میخانه ام امشب
ای ماه پری خوی وپر یچهره شعرم
برتاب به این قلب و پری خانه ام امشب
از هیبت این عشق جنون ریخته در شب
از قاب برون آی که دیوانه ام امشب
#ناشناس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلم چیزی نمی خواهد به جزدیوانه ت بودن
خیالت در دلم باشد به دل ویرانه ات بودن
نه غیری در سرم باشد نه غیری خاطرم آید ،
تو دُرّ وُ گوهرم باشی، و من دردانه ات بودن
#راحم_تبریزی
خیالت در دلم باشد به دل ویرانه ات بودن
نه غیری در سرم باشد نه غیری خاطرم آید ،
تو دُرّ وُ گوهرم باشی، و من دردانه ات بودن
#راحم_تبریزی
اندازهی عصری زمستانی دلم تنگ است
ابری تر از یک شهر بارانی دلم تنگ است
از وسعت آغوش تو دورم و این یعنی
آن سان که می دانم و می دانی دلم تنگ است
عطر تو را می بویم از پیراهنت اینجا
محزون تر از یک پیر کنعانی دلم تنگ است
"تو ای عزیز من کجایی" ای بنان امروز
غمگین تر از شعری که میخوانی دلم تنگ است
در آسمانی خالی از حس حضور تو
اندازه ی یک مرغ زندانی دلم تنگ است
دلتنگی ام ارثیه دیرینه شعر است
از دوره ی سبک خراسانی دلم تنگ است
#سهیل خراسانی
ابری تر از یک شهر بارانی دلم تنگ است
از وسعت آغوش تو دورم و این یعنی
آن سان که می دانم و می دانی دلم تنگ است
عطر تو را می بویم از پیراهنت اینجا
محزون تر از یک پیر کنعانی دلم تنگ است
"تو ای عزیز من کجایی" ای بنان امروز
غمگین تر از شعری که میخوانی دلم تنگ است
در آسمانی خالی از حس حضور تو
اندازه ی یک مرغ زندانی دلم تنگ است
دلتنگی ام ارثیه دیرینه شعر است
از دوره ی سبک خراسانی دلم تنگ است
#سهیل خراسانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آسمان را با حضورت پاک و زیبا کرده ای
خواب شب را با نگاهت پر ز رویا کرده ای
آمدی احوال قلبم پیش تو مطلوب شد
چشم هایم را ز شوقت همچو دریا کرده ای
#ناشناس
خواب شب را با نگاهت پر ز رویا کرده ای
آمدی احوال قلبم پیش تو مطلوب شد
چشم هایم را ز شوقت همچو دریا کرده ای
#ناشناس
برای شعـر گـفتنـم ، تـو بهتـریـن بهـانـه ای
دلـیـل مـانــدگـاریِ ، هــر غــزل و ترانـه ای
بخوان بهلحن عاشقی، دلم گرفته از غمی
غمــم ز دل نمی رود ، مگر به عاشقانـه ای
بیا به خانـه ی دلم ، که غرق بی پناهی ام
دلـم پر از امید کن ، به جلـوہ ی شبانـه ای
درون خلـوت دلـم ، ببین جوان و پر تپش
میـان سینـه مـی وزد ، طنین عاشقانـه ای
طلـوع کـردہ چشـم تو، به ساحل نگاہ من
و جلوہ های مهـر تو ، رسیدہ هر کرانـه ای
شکـفتـه شد گـل وفـا ، به شورہ زار باورم
و بـذر مهـر در دلـم ، دوبـارہ زد جوانـه ای
شکـوہ رقـص واژہ را ، درون دفتـرم ببیـن
تـو در غـزل نشسته ای ، عزیز جاودانـه ای
#ناشناس
دلـیـل مـانــدگـاریِ ، هــر غــزل و ترانـه ای
بخوان بهلحن عاشقی، دلم گرفته از غمی
غمــم ز دل نمی رود ، مگر به عاشقانـه ای
بیا به خانـه ی دلم ، که غرق بی پناهی ام
دلـم پر از امید کن ، به جلـوہ ی شبانـه ای
درون خلـوت دلـم ، ببین جوان و پر تپش
میـان سینـه مـی وزد ، طنین عاشقانـه ای
طلـوع کـردہ چشـم تو، به ساحل نگاہ من
و جلوہ های مهـر تو ، رسیدہ هر کرانـه ای
شکـفتـه شد گـل وفـا ، به شورہ زار باورم
و بـذر مهـر در دلـم ، دوبـارہ زد جوانـه ای
شکـوہ رقـص واژہ را ، درون دفتـرم ببیـن
تـو در غـزل نشسته ای ، عزیز جاودانـه ای
#ناشناس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درهوایت بی بهانه جان ودل را می سپارم
لحظه هارا مثل مجنون در سراب و انتظارم
عـاشقی را با تمام پیچ وخم ها می شناسم
زندگی را پای عشـقت با وجودم می گذارم
#مهرنازلامعی
لحظه هارا مثل مجنون در سراب و انتظارم
عـاشقی را با تمام پیچ وخم ها می شناسم
زندگی را پای عشـقت با وجودم می گذارم
#مهرنازلامعی
گر تو باشی در برم من با تو بهتر میشوم
بر لب خشک شقایق ؛ شبنم تر میشوم
من همان گلبوته ی عشقم به باغ آرزو
عطر زیبای تو میخواهم صنوبر میشوم
.شد عجین با عشق افلاطونی م جانان من
تا شوم اسطوره بر عشاق اختر میشوم
در هوای عشق من جانا کمی پرواز کن
بر دلم بنشین ؛ که بر بامت کبوتر میشوم
#ناشناس
بر لب خشک شقایق ؛ شبنم تر میشوم
من همان گلبوته ی عشقم به باغ آرزو
عطر زیبای تو میخواهم صنوبر میشوم
.شد عجین با عشق افلاطونی م جانان من
تا شوم اسطوره بر عشاق اختر میشوم
در هوای عشق من جانا کمی پرواز کن
بر دلم بنشین ؛ که بر بامت کبوتر میشوم
#ناشناس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آسمان را با حضورت پاک و زیبا کرده ای
خواب شب را با نگاهت پر ز رویا کرده ای
آمدی احوال قلبم پیش تو مطلوب شد
چشم هایم را ز شوقت همچو دریا کرده ای
#ناشناس
خواب شب را با نگاهت پر ز رویا کرده ای
آمدی احوال قلبم پیش تو مطلوب شد
چشم هایم را ز شوقت همچو دریا کرده ای
#ناشناس
تو خداوند دل و روح و روانم شدہ اے
ڪعبہ و قبلہ ے من ، ذڪر اذانم شدہ ای
تو خدایے، تو شرابے ، تو همان عشق زلال
تو ڪہ هستے ڪہ دلا ، ورد زبانم شدہ ای
من همان دختر گرگانے پر شور و شرم
تو همان دلبر دیوانه، ڪه خان م شدہ ای
نشو دور از دل دیوانہ ڪہ مرگم حتمے است
تو نہ تنها نفس من، ضربانم شدہ ای
تو سزاوار جنونے ، بہ خود عشق قسم
تو تمام من و شور و هیجانم شدہ ای
شدہ آواز تو ورد همہ ے روز و شبم
در دل غمزدہ ام ، سوز بنانم شدہ ای
#پدیده_احمدے
ڪعبہ و قبلہ ے من ، ذڪر اذانم شدہ ای
تو خدایے، تو شرابے ، تو همان عشق زلال
تو ڪہ هستے ڪہ دلا ، ورد زبانم شدہ ای
من همان دختر گرگانے پر شور و شرم
تو همان دلبر دیوانه، ڪه خان م شدہ ای
نشو دور از دل دیوانہ ڪہ مرگم حتمے است
تو نہ تنها نفس من، ضربانم شدہ ای
تو سزاوار جنونے ، بہ خود عشق قسم
تو تمام من و شور و هیجانم شدہ ای
شدہ آواز تو ورد همہ ے روز و شبم
در دل غمزدہ ام ، سوز بنانم شدہ ای
#پدیده_احمدے
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گر چہ دور از تــــو ، گرفتارِ غمم امّا باز
در دلِ شعر ، از آغوشِ تو جان میچینم
نفـسم خستہ ، تپشهاے دلـم کُند، ولی
هَر دَم از باغِ حضورت ضربان میچینم
#مجتبی_خوش_زبان
در دلِ شعر ، از آغوشِ تو جان میچینم
نفـسم خستہ ، تپشهاے دلـم کُند، ولی
هَر دَم از باغِ حضورت ضربان میچینم
#مجتبی_خوش_زبان
وقتی بهشت عز و جل اختراع شد
حوا که لب گشود، عسل اختراع شد
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد
آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت
نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد
آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد
«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها که بغل اختراع شد
#سهیل خراسانی
حوا که لب گشود، عسل اختراع شد
آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد
آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت
نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد
آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد
«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها که بغل اختراع شد
#سهیل خراسانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای بی خبـــــر از محنـَت روز افزونم
دانـم کہ ندانی از جــُـــدایی چـونم
باز آی که سرگشـــــتہ تر از فرهادم
دریاب که دیـــــوانہ تر از مـجنونم
#رهی_معیری
دانـم کہ ندانی از جــُـــدایی چـونم
باز آی که سرگشـــــتہ تر از فرهادم
دریاب که دیـــــوانہ تر از مـجنونم
#رهی_معیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM