باران بزند خیس خیال تو شوم باز
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#ناشناس
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#ناشناس
آنقـدر پـاک و زلالی و مقدس نـازنین
دوست دارم پیش تو دل را ببازم خوب من
میشوی سنگِ صبـوری بـر من ِسنگ صبور
کس نباشد غیـر تو محرم به رازم خوب من
#جوادالماسی
دوست دارم پیش تو دل را ببازم خوب من
میشوی سنگِ صبـوری بـر من ِسنگ صبور
کس نباشد غیـر تو محرم به رازم خوب من
#جوادالماسی
خواستی شعری بگویم شعر من دیگر تویی
حضرت مضمون زیبای سخن دیگر تویی
یوسفی حتی زلیخایی برایم عشق من
بوی ناب و دلکش آن پیرهن دیگر تویی
عشق ممنوعم تویی ؟ممنوعیت در عشق نیست
هم نفس هم جان من هم جسم و تن دیگر تویی
یک دژ محکم بنا کردم برایت در دلم
پایبند و ساکن ِدر این وطن دیگر تویی
یاسمن ها را رها کردم کنار پنجره
بوی ناب هر سمن هر یاسمن دیگر تویی
#ناشناس
حضرت مضمون زیبای سخن دیگر تویی
یوسفی حتی زلیخایی برایم عشق من
بوی ناب و دلکش آن پیرهن دیگر تویی
عشق ممنوعم تویی ؟ممنوعیت در عشق نیست
هم نفس هم جان من هم جسم و تن دیگر تویی
یک دژ محکم بنا کردم برایت در دلم
پایبند و ساکن ِدر این وطن دیگر تویی
یاسمن ها را رها کردم کنار پنجره
بوی ناب هر سمن هر یاسمن دیگر تویی
#ناشناس
نرسد دست تمنا، چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت،به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما، راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله،قربان شما
#فریدون_مشیری
می توان چشم دلی دوخت،به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما، راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله،قربان شما
#فریدون_مشیری
چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
درد من دوری از توست،بغل وا کن تا
که بگویم به همه قرص و دوایم"تو شدی"
دورم از دین خودم....قبله ی من گم شده و
معبد و قبله ی من....ذکر دعایم "تو شدی"....
#ناشناس
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
درد من دوری از توست،بغل وا کن تا
که بگویم به همه قرص و دوایم"تو شدی"
دورم از دین خودم....قبله ی من گم شده و
معبد و قبله ی من....ذکر دعایم "تو شدی"....
#ناشناس
"چڪیده از دلم غزل" براے چشم هاے تو
تمام هستیام ببین، تمام شد به پاے تو
"رسیده بیت آخرم، چڪیده از دلم غزل"
فداے تو تمام من... تمام من فداے تو
َ#بیدل_گلستانی
تمام هستیام ببین، تمام شد به پاے تو
"رسیده بیت آخرم، چڪیده از دلم غزل"
فداے تو تمام من... تمام من فداے تو
َ#بیدل_گلستانی
تو اگر آب شوی، ماهی دریای توام
بوستانم بشوی، تک گل رویای توام
تو اگر شیخ اجل، حافظ و یا مولانا
شمس یا شاخ نباتم که پریسای توام
ماه بانوی غزلهای توام، شاعر شوخ
دلنشین *رعی از شعر بلندای توام
کوچهای منتظر عابر * است، بیا
گل پر پر شده افتاده کف پای توام
آسمان گر بشوی، نقره فشانی به زمین
من زمین خورده، و یا محو تماشای توام
من روایت گر افسانهی پی در پی عشق
شهر زادم متعلّق چو به شبهای توام
#ناشناس
بوستانم بشوی، تک گل رویای توام
تو اگر شیخ اجل، حافظ و یا مولانا
شمس یا شاخ نباتم که پریسای توام
ماه بانوی غزلهای توام، شاعر شوخ
دلنشین *رعی از شعر بلندای توام
کوچهای منتظر عابر * است، بیا
گل پر پر شده افتاده کف پای توام
آسمان گر بشوی، نقره فشانی به زمین
من زمین خورده، و یا محو تماشای توام
من روایت گر افسانهی پی در پی عشق
شهر زادم متعلّق چو به شبهای توام
#ناشناس
تا گشت دلم ساکن ایوان نگاهت
سرمست شد و والہ و حیران نگاهت
صدواژهۍ پنهان شده درچشم تو را دید
شـد شاعر دیوانہ ۍ دیـوان نگاهت ...
َ#مسعود_اردلان
سرمست شد و والہ و حیران نگاهت
صدواژهۍ پنهان شده درچشم تو را دید
شـد شاعر دیوانہ ۍ دیـوان نگاهت ...
َ#مسعود_اردلان
عـاشقم بـاش کـه در عشق زبـانـزد باشم
غیـرِ تـو با همه کس، در همه جا بد باشم
دیـنِ احسـاسِ تـو، از غصـه نجـاتم داده
پـس چـرا از تـو و از دیـنِ تـو مُرتد باشم
خالـقِ عشق تـویی ، حضرتِ دلداده ی من
کافـرم چـون کـه بـه عشقِ تو مردد باشم
در موازاتِ تو بودن، به خدا بی رحمی ست
بـاتـو بـایـد بـه مسیرِ دل و ممتـد بـاشم
می روم بـا تـو الــهی کـه مُـقـدر بـاشـد
هرچه پیش آید و درعشق خوش آید باشم
می شنـاسم تـو و احسـاسِ تـو را دلبـرکم
مـن فقط بـا تـو در ایـن عشق مؤید باشم
عشق یعنی بشود، آنچـه دلـت می خواهد
عـاشقت هستم و می مانـم و بـاید باشم
#ناشناس
غیـرِ تـو با همه کس، در همه جا بد باشم
دیـنِ احسـاسِ تـو، از غصـه نجـاتم داده
پـس چـرا از تـو و از دیـنِ تـو مُرتد باشم
خالـقِ عشق تـویی ، حضرتِ دلداده ی من
کافـرم چـون کـه بـه عشقِ تو مردد باشم
در موازاتِ تو بودن، به خدا بی رحمی ست
بـاتـو بـایـد بـه مسیرِ دل و ممتـد بـاشم
می روم بـا تـو الــهی کـه مُـقـدر بـاشـد
هرچه پیش آید و درعشق خوش آید باشم
می شنـاسم تـو و احسـاسِ تـو را دلبـرکم
مـن فقط بـا تـو در ایـن عشق مؤید باشم
عشق یعنی بشود، آنچـه دلـت می خواهد
عـاشقت هستم و می مانـم و بـاید باشم
#ناشناس
بر ندارم دل زمهرت دلبرا تا زنده ام
ورچه آزادم تو را تا زنده ام من بنده ام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام
َ#سنایی
ورچه آزادم تو را تا زنده ام من بنده ام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام
َ#سنایی
عاشقم من به همان ناز نگاهت گل من
ماه شرمنده شود از رخ ماهت گل من
ای زلیخا منم آن یوسف گمگشته ی تو
منم افتاده درون ته چاهت گل من
روز و شب پشت همین پنجرها بیتابم
مانده ام منتظرو چشم به راهت گل من
فرش راه توکنم این دل مجنون شده را
این دل سوختهام گشته تباهت گل من
همه عالم به فدای گل روی تو عزیز
من فدای مژه و چشم سیاهت گل من
گل من پر نکش از این دل ناقابل من
که منم تک گل زرد بی گناهت گل من
گل من عاشق آن مهرو وفایت گشتم
به خدا بوسه زنم به بار گاهت گل من
#ناشناس
ماه شرمنده شود از رخ ماهت گل من
ای زلیخا منم آن یوسف گمگشته ی تو
منم افتاده درون ته چاهت گل من
روز و شب پشت همین پنجرها بیتابم
مانده ام منتظرو چشم به راهت گل من
فرش راه توکنم این دل مجنون شده را
این دل سوختهام گشته تباهت گل من
همه عالم به فدای گل روی تو عزیز
من فدای مژه و چشم سیاهت گل من
گل من پر نکش از این دل ناقابل من
که منم تک گل زرد بی گناهت گل من
گل من عاشق آن مهرو وفایت گشتم
به خدا بوسه زنم به بار گاهت گل من
#ناشناس
تا روے تو قبلهام شداے جان جهان
نز ڪعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان
با روے تو رو به قبله ڪردن نتوان
ڪاین قبلهٔ قالبست و آن قبلهٔ جان
َ#مولانا
نز ڪعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان
با روے تو رو به قبله ڪردن نتوان
ڪاین قبلهٔ قالبست و آن قبلهٔ جان
َ#مولانا
واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنم
دین و دنیای منی قصد سجودت میکنم
هستی و جانم تویی ، ای مظهر آرامشم
گاه گاهی بی جهت فکر نبودت میکنم
حرفی از رفتن مزن،جانم فدایت ای صنم
زندگی بی برم را نذر چشمت میکنم
عمر من،ای تو دلیل زندگی و هست من
بیت بیت شعر را مشحون بودت میکنم
شاعرم،اهل دلم،از عشق تو بنوشته ام
این غزل را سنگ فرش زیر پایت میکنم
#ناشناس
دین و دنیای منی قصد سجودت میکنم
هستی و جانم تویی ، ای مظهر آرامشم
گاه گاهی بی جهت فکر نبودت میکنم
حرفی از رفتن مزن،جانم فدایت ای صنم
زندگی بی برم را نذر چشمت میکنم
عمر من،ای تو دلیل زندگی و هست من
بیت بیت شعر را مشحون بودت میکنم
شاعرم،اهل دلم،از عشق تو بنوشته ام
این غزل را سنگ فرش زیر پایت میکنم
#ناشناس
اے دل اگرت طاقت غم نیست برو
آوارهٔ عشق چون تو ڪم نیست برو
اے جان تو بیا اگر نخواهے ترسید
ور میترسے ڪار تو هم نیست برو
#مولانایجان
آوارهٔ عشق چون تو ڪم نیست برو
اے جان تو بیا اگر نخواهے ترسید
ور میترسے ڪار تو هم نیست برو
#مولانایجان
دو ســه خط شــعر نوشتم کـه تـو آغاز شوی
بیش از ایــن غنچه نمانی، گـــل من باز شوی
مـن زمین گیر تو هستم، همـه را پس زده ام
بی پــر و بــــال شـــدم تــــا پــــر پرواز شوی
حــرف هـا در دل من هست و زبانم خــاموش
این سکوت است که باعث شده یک راز شوی
عـلت هــــــر تپش قلب منـــی امـــــا حــــیف
قسمت ایـــن است کــه از دور ورانـداز شوی
وصف زیبایـــی تــــو لایق صدهــــا بیت است
مصلحت بــــود در این شــعر کــه ایـجاز شوی
شــده ام دست به دامـــان غـــزل تــا شاید..
شـاید این بـــار بخوانی...گــل مــن باز شوی ...
#ناشناس
بیش از ایــن غنچه نمانی، گـــل من باز شوی
مـن زمین گیر تو هستم، همـه را پس زده ام
بی پــر و بــــال شـــدم تــــا پــــر پرواز شوی
حــرف هـا در دل من هست و زبانم خــاموش
این سکوت است که باعث شده یک راز شوی
عـلت هــــــر تپش قلب منـــی امـــــا حــــیف
قسمت ایـــن است کــه از دور ورانـداز شوی
وصف زیبایـــی تــــو لایق صدهــــا بیت است
مصلحت بــــود در این شــعر کــه ایـجاز شوی
شــده ام دست به دامـــان غـــزل تــا شاید..
شـاید این بـــار بخوانی...گــل مــن باز شوی ...
#ناشناس
موسیقی دردیم و سزاوار سکوتیم
با این همه فریاد، گرفتار سکوتیم
ِگوش شنوا نیست در این دار مکافات
محکوم به زندانِ دل آزار سکوتیم
#علی مقیمی
با این همه فریاد، گرفتار سکوتیم
ِگوش شنوا نیست در این دار مکافات
محکوم به زندانِ دل آزار سکوتیم
#علی مقیمی
تو صبحِ معجزهای در شبانه های دلم
بیا بخوان غزلی از ترانههای دلم
گهی شبیه رباعی و گاه بیت به بیت
چهار پاره شدم از بهانه های دلم
شبی شبیه غزل میشوم از آتشِ دل
کجاست ابر بهارت به شانههای دلم
اگر شبیه دوبیتی سرودم از یادت
شدی هوای بهار و جوانه های دلم
بیا بمان تو کنارم، شرابِ جانم باش
تویی تو علت این عاشقانههای دلم
تو ماندگارِ منی، ای تداعی تبِ عشق
دلیل بودنی و جاودانه های دلم
اگر چه گم شده ام در هوای تنهایی
نشستهام تو بیابی نشانه های دلم
#نگار_حسینی
بیا بخوان غزلی از ترانههای دلم
گهی شبیه رباعی و گاه بیت به بیت
چهار پاره شدم از بهانه های دلم
شبی شبیه غزل میشوم از آتشِ دل
کجاست ابر بهارت به شانههای دلم
اگر شبیه دوبیتی سرودم از یادت
شدی هوای بهار و جوانه های دلم
بیا بمان تو کنارم، شرابِ جانم باش
تویی تو علت این عاشقانههای دلم
تو ماندگارِ منی، ای تداعی تبِ عشق
دلیل بودنی و جاودانه های دلم
اگر چه گم شده ام در هوای تنهایی
نشستهام تو بیابی نشانه های دلم
#نگار_حسینی
امـروز تکیه گـاه تـو آغٖـوش گـرم من
فردا عصای خستگی ام شانه های تو
در خاک هم دلم به هـوای تو می تپد
چیـزی کـم از بهشت نـدارد هـوای تو
#قیصرامین_پور
فردا عصای خستگی ام شانه های تو
در خاک هم دلم به هـوای تو می تپد
چیـزی کـم از بهشت نـدارد هـوای تو
#قیصرامین_پور
من با تو روی دفترم قدری غزل ریزم
شهلای چشمت را به دل ،مثل عسل ریزم
مست و پریشان خاطر از هرم نگاه تو
بر دست های گرم تو، عطر بغل ریزم
شوریده وار و دل پریشان، آمدم تا باز
طرحی برای عشق،از روز ازل ریزم
بر موج دریای دلم،طوفان دیدار است
غرق تمنایت شوم،دل در عمل ریزم
بر مطلع دیوان دل، شعری به نام توست
بر واژگانش با دلم،بذر غزل ریزم
#ناشناس
شهلای چشمت را به دل ،مثل عسل ریزم
مست و پریشان خاطر از هرم نگاه تو
بر دست های گرم تو، عطر بغل ریزم
شوریده وار و دل پریشان، آمدم تا باز
طرحی برای عشق،از روز ازل ریزم
بر موج دریای دلم،طوفان دیدار است
غرق تمنایت شوم،دل در عمل ریزم
بر مطلع دیوان دل، شعری به نام توست
بر واژگانش با دلم،بذر غزل ریزم
#ناشناس
او که عاشق می شود صد درد داردشک نکن
رنگ دنیایش نمایی زرد دارد شک نکن
دردهایش می شود دیوان ولی همچون سکوت
در وجودش شور چون یک مرد دارد شک نکن
#سارا_شاهین
رنگ دنیایش نمایی زرد دارد شک نکن
دردهایش می شود دیوان ولی همچون سکوت
در وجودش شور چون یک مرد دارد شک نکن
#سارا_شاهین