تو به بوی غزل و قافیه آمیختهای
به خدا حال مرا خوب به هم ریختهای
آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری
بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری
به سپیدی غزل، رایحۀ یاس منی
یاسمنبویترین قسمت احساس منی
یاسمنبویترین! جای خدا را پر کن
من پر از زندگیام، فاصله ها را پر کن
من جهنم زدهام، حسرت سیبی دارم
باز نسبت به شما، حس غریبی دارم
غربت و رخوت دستان مرا باور کن
نازنین! قصۀ ایمان مرا باور کن
#ناشناس
به خدا حال مرا خوب به هم ریختهای
آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری
بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری
به سپیدی غزل، رایحۀ یاس منی
یاسمنبویترین قسمت احساس منی
یاسمنبویترین! جای خدا را پر کن
من پر از زندگیام، فاصله ها را پر کن
من جهنم زدهام، حسرت سیبی دارم
باز نسبت به شما، حس غریبی دارم
غربت و رخوت دستان مرا باور کن
نازنین! قصۀ ایمان مرا باور کن
#ناشناس
دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت
حرکت کرد زمین ، بعد زمان شکل گرفت
همه انگار که ناخواسته لبخند زدند
نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت
حفره ای بود پر از خون وسط سینه ی من
مهرت افتاد به قلبم ، ضربان شکل گرفت ...
#ناشناس
حرکت کرد زمین ، بعد زمان شکل گرفت
همه انگار که ناخواسته لبخند زدند
نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت
حفره ای بود پر از خون وسط سینه ی من
مهرت افتاد به قلبم ، ضربان شکل گرفت ...
#ناشناس
همدمم باش در این تلخیِ دوران، گاهی
سر بزن بر منِ دلتنگ و پریشان، گاهی
سر برس،با قدموچشمودلت معجزه کن
در شبِ تیرهام ای مـاهِ نمایان،،، گاهی
گرچه پاییزیام و برگِ دلم خشک شده
بر تنم میشکفد شـوق بـهاران، گاهی
غربت موجم و طوفان به تنم زخم زده
ساحلی امن شو بر موج خروشان، گاهی
اشکِ غم میچکد از دیدهی بارانیِ من
شانهای باش بر این کودک گریان،گاهی
من بیابانم و لب تشنه و بی آب ولی
میرساند به دلم عشقِ تو باران، گاهی
#ناشناس
سر بزن بر منِ دلتنگ و پریشان، گاهی
سر برس،با قدموچشمودلت معجزه کن
در شبِ تیرهام ای مـاهِ نمایان،،، گاهی
گرچه پاییزیام و برگِ دلم خشک شده
بر تنم میشکفد شـوق بـهاران، گاهی
غربت موجم و طوفان به تنم زخم زده
ساحلی امن شو بر موج خروشان، گاهی
اشکِ غم میچکد از دیدهی بارانیِ من
شانهای باش بر این کودک گریان،گاهی
من بیابانم و لب تشنه و بی آب ولی
میرساند به دلم عشقِ تو باران، گاهی
#ناشناس
چنانت دوست میدارم که آهویی بیابان را
و یا چون مومنی که آیههای پاک قرآن را
قسم بر بازوان رستم و سهراب شهنامه
ترا آن گونه میخواهم که تهمینه سمنگان را
#لیلی
و یا چون مومنی که آیههای پاک قرآن را
قسم بر بازوان رستم و سهراب شهنامه
ترا آن گونه میخواهم که تهمینه سمنگان را
#لیلی
تویی که پاره ی تنی، تو با منی و بی منی
بگو که از کتاب دل مرا تو خط نمیزنی
منی که دل سپرده ام، ز دوریت فسرده ام
دقایق نبودنت، چه ذرّه ذرّه مُرده ام
مرا ز خاطرت نران، بمان کنار من بمان
خطوط ناب عشق را ز چشم عاشقم بخوان
نرو بمان که جان تویی، نگار مهربان تویی
برای قلب نیمه جان، نفس تویی توان تویی
شدی تو نور دیده ام، غمت به جان خریده ام
به شوق دیدن رخت، بدون پر پریده ام
بدان تویی همه کَسَم، به نام نامی ات قسم
منم که بی هوای تو، به قعر غصّه میرسم
#حامد_بیدل
بگو که از کتاب دل مرا تو خط نمیزنی
منی که دل سپرده ام، ز دوریت فسرده ام
دقایق نبودنت، چه ذرّه ذرّه مُرده ام
مرا ز خاطرت نران، بمان کنار من بمان
خطوط ناب عشق را ز چشم عاشقم بخوان
نرو بمان که جان تویی، نگار مهربان تویی
برای قلب نیمه جان، نفس تویی توان تویی
شدی تو نور دیده ام، غمت به جان خریده ام
به شوق دیدن رخت، بدون پر پریده ام
بدان تویی همه کَسَم، به نام نامی ات قسم
منم که بی هوای تو، به قعر غصّه میرسم
#حامد_بیدل
ترا من دوست دارم تا جهان هست
همه نام تو گویم تا زبان هست
چو من زنجیر زلفین تو دیدم
اگر دیوانه گردم جای آن هست
#سیف_فرغانی
همه نام تو گویم تا زبان هست
چو من زنجیر زلفین تو دیدم
اگر دیوانه گردم جای آن هست
#سیف_فرغانی
خلوت انس تو آشوب غزلهای من است......
نام تو واژه محبوب غزلهای من است.....
بر زلیخای دلم چنگ زنم یوسف وار.....
تا ک تصویر تو یعقوب غزلهای من است.....
بار معنایی هر عاطفه در شعر تویی.....
این همان خاصیت خوب غزلهای من است.....
میرسم باتو ب یک همهمه در خلوت خویش....
تا ب آن شهر ک مطلوب غزلهای من است....
تو گل سر سبد باغ تمنای منی.....
چهره ات چهره محبوب غزلهای من است....
گر چه از درد، دل حوصله پر شد اما....
تا ابد صبر تو ایوب غزلهای من است....
#ناشناس
نام تو واژه محبوب غزلهای من است.....
بر زلیخای دلم چنگ زنم یوسف وار.....
تا ک تصویر تو یعقوب غزلهای من است.....
بار معنایی هر عاطفه در شعر تویی.....
این همان خاصیت خوب غزلهای من است.....
میرسم باتو ب یک همهمه در خلوت خویش....
تا ب آن شهر ک مطلوب غزلهای من است....
تو گل سر سبد باغ تمنای منی.....
چهره ات چهره محبوب غزلهای من است....
گر چه از درد، دل حوصله پر شد اما....
تا ابد صبر تو ایوب غزلهای من است....
#ناشناس
دلبری هایٺ برایم یک جهان زیبا بود
ناز چشمانت برایم جنس یک رویا بود
از چه گویم وقت لبخندت دلم عاشق شده
بعد آن مهرت میان سینه ام پیدا بود
#معصومه_صالحی
ناز چشمانت برایم جنس یک رویا بود
از چه گویم وقت لبخندت دلم عاشق شده
بعد آن مهرت میان سینه ام پیدا بود
#معصومه_صالحی
باران بزند خیس خیال تو شوم باز
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#ناشناس
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#ناشناس
آنقـدر پـاک و زلالی و مقدس نـازنین
دوست دارم پیش تو دل را ببازم خوب من
میشوی سنگِ صبـوری بـر من ِسنگ صبور
کس نباشد غیـر تو محرم به رازم خوب من
#جوادالماسی
دوست دارم پیش تو دل را ببازم خوب من
میشوی سنگِ صبـوری بـر من ِسنگ صبور
کس نباشد غیـر تو محرم به رازم خوب من
#جوادالماسی
خواستی شعری بگویم شعر من دیگر تویی
حضرت مضمون زیبای سخن دیگر تویی
یوسفی حتی زلیخایی برایم عشق من
بوی ناب و دلکش آن پیرهن دیگر تویی
عشق ممنوعم تویی ؟ممنوعیت در عشق نیست
هم نفس هم جان من هم جسم و تن دیگر تویی
یک دژ محکم بنا کردم برایت در دلم
پایبند و ساکن ِدر این وطن دیگر تویی
یاسمن ها را رها کردم کنار پنجره
بوی ناب هر سمن هر یاسمن دیگر تویی
#ناشناس
حضرت مضمون زیبای سخن دیگر تویی
یوسفی حتی زلیخایی برایم عشق من
بوی ناب و دلکش آن پیرهن دیگر تویی
عشق ممنوعم تویی ؟ممنوعیت در عشق نیست
هم نفس هم جان من هم جسم و تن دیگر تویی
یک دژ محکم بنا کردم برایت در دلم
پایبند و ساکن ِدر این وطن دیگر تویی
یاسمن ها را رها کردم کنار پنجره
بوی ناب هر سمن هر یاسمن دیگر تویی
#ناشناس
نرسد دست تمنا، چون به دامان شما
می توان چشم دلی دوخت،به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما، راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله،قربان شما
#فریدون_مشیری
می توان چشم دلی دوخت،به ایوان شما
از دلم تا لب ایوان شما، راهی نیست
نیمه جانی است درین فاصله،قربان شما
#فریدون_مشیری
چشم وا کردم و دیدم که وجودم "تو شدی"
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
درد من دوری از توست،بغل وا کن تا
که بگویم به همه قرص و دوایم"تو شدی"
دورم از دین خودم....قبله ی من گم شده و
معبد و قبله ی من....ذکر دعایم "تو شدی"....
#ناشناس
دفتر پر غزل خاطره هایم "تو شدی"
درسرم نیست بجز حال و هوای تو و عشق
شادم از اینکه همه حال و هوایم"تو شدی"
درد من دوری از توست،بغل وا کن تا
که بگویم به همه قرص و دوایم"تو شدی"
دورم از دین خودم....قبله ی من گم شده و
معبد و قبله ی من....ذکر دعایم "تو شدی"....
#ناشناس
"چڪیده از دلم غزل" براے چشم هاے تو
تمام هستیام ببین، تمام شد به پاے تو
"رسیده بیت آخرم، چڪیده از دلم غزل"
فداے تو تمام من... تمام من فداے تو
َ#بیدل_گلستانی
تمام هستیام ببین، تمام شد به پاے تو
"رسیده بیت آخرم، چڪیده از دلم غزل"
فداے تو تمام من... تمام من فداے تو
َ#بیدل_گلستانی
تو اگر آب شوی، ماهی دریای توام
بوستانم بشوی، تک گل رویای توام
تو اگر شیخ اجل، حافظ و یا مولانا
شمس یا شاخ نباتم که پریسای توام
ماه بانوی غزلهای توام، شاعر شوخ
دلنشین *رعی از شعر بلندای توام
کوچهای منتظر عابر * است، بیا
گل پر پر شده افتاده کف پای توام
آسمان گر بشوی، نقره فشانی به زمین
من زمین خورده، و یا محو تماشای توام
من روایت گر افسانهی پی در پی عشق
شهر زادم متعلّق چو به شبهای توام
#ناشناس
بوستانم بشوی، تک گل رویای توام
تو اگر شیخ اجل، حافظ و یا مولانا
شمس یا شاخ نباتم که پریسای توام
ماه بانوی غزلهای توام، شاعر شوخ
دلنشین *رعی از شعر بلندای توام
کوچهای منتظر عابر * است، بیا
گل پر پر شده افتاده کف پای توام
آسمان گر بشوی، نقره فشانی به زمین
من زمین خورده، و یا محو تماشای توام
من روایت گر افسانهی پی در پی عشق
شهر زادم متعلّق چو به شبهای توام
#ناشناس
تا گشت دلم ساکن ایوان نگاهت
سرمست شد و والہ و حیران نگاهت
صدواژهۍ پنهان شده درچشم تو را دید
شـد شاعر دیوانہ ۍ دیـوان نگاهت ...
َ#مسعود_اردلان
سرمست شد و والہ و حیران نگاهت
صدواژهۍ پنهان شده درچشم تو را دید
شـد شاعر دیوانہ ۍ دیـوان نگاهت ...
َ#مسعود_اردلان
عـاشقم بـاش کـه در عشق زبـانـزد باشم
غیـرِ تـو با همه کس، در همه جا بد باشم
دیـنِ احسـاسِ تـو، از غصـه نجـاتم داده
پـس چـرا از تـو و از دیـنِ تـو مُرتد باشم
خالـقِ عشق تـویی ، حضرتِ دلداده ی من
کافـرم چـون کـه بـه عشقِ تو مردد باشم
در موازاتِ تو بودن، به خدا بی رحمی ست
بـاتـو بـایـد بـه مسیرِ دل و ممتـد بـاشم
می روم بـا تـو الــهی کـه مُـقـدر بـاشـد
هرچه پیش آید و درعشق خوش آید باشم
می شنـاسم تـو و احسـاسِ تـو را دلبـرکم
مـن فقط بـا تـو در ایـن عشق مؤید باشم
عشق یعنی بشود، آنچـه دلـت می خواهد
عـاشقت هستم و می مانـم و بـاید باشم
#ناشناس
غیـرِ تـو با همه کس، در همه جا بد باشم
دیـنِ احسـاسِ تـو، از غصـه نجـاتم داده
پـس چـرا از تـو و از دیـنِ تـو مُرتد باشم
خالـقِ عشق تـویی ، حضرتِ دلداده ی من
کافـرم چـون کـه بـه عشقِ تو مردد باشم
در موازاتِ تو بودن، به خدا بی رحمی ست
بـاتـو بـایـد بـه مسیرِ دل و ممتـد بـاشم
می روم بـا تـو الــهی کـه مُـقـدر بـاشـد
هرچه پیش آید و درعشق خوش آید باشم
می شنـاسم تـو و احسـاسِ تـو را دلبـرکم
مـن فقط بـا تـو در ایـن عشق مؤید باشم
عشق یعنی بشود، آنچـه دلـت می خواهد
عـاشقت هستم و می مانـم و بـاید باشم
#ناشناس
بر ندارم دل زمهرت دلبرا تا زنده ام
ورچه آزادم تو را تا زنده ام من بنده ام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام
َ#سنایی
ورچه آزادم تو را تا زنده ام من بنده ام
مهر تو با جان من پیوسته گشت اندر ازل
نیست روی رستگاری زو مرا تا زنده ام
َ#سنایی
عاشقم من به همان ناز نگاهت گل من
ماه شرمنده شود از رخ ماهت گل من
ای زلیخا منم آن یوسف گمگشته ی تو
منم افتاده درون ته چاهت گل من
روز و شب پشت همین پنجرها بیتابم
مانده ام منتظرو چشم به راهت گل من
فرش راه توکنم این دل مجنون شده را
این دل سوختهام گشته تباهت گل من
همه عالم به فدای گل روی تو عزیز
من فدای مژه و چشم سیاهت گل من
گل من پر نکش از این دل ناقابل من
که منم تک گل زرد بی گناهت گل من
گل من عاشق آن مهرو وفایت گشتم
به خدا بوسه زنم به بار گاهت گل من
#ناشناس
ماه شرمنده شود از رخ ماهت گل من
ای زلیخا منم آن یوسف گمگشته ی تو
منم افتاده درون ته چاهت گل من
روز و شب پشت همین پنجرها بیتابم
مانده ام منتظرو چشم به راهت گل من
فرش راه توکنم این دل مجنون شده را
این دل سوختهام گشته تباهت گل من
همه عالم به فدای گل روی تو عزیز
من فدای مژه و چشم سیاهت گل من
گل من پر نکش از این دل ناقابل من
که منم تک گل زرد بی گناهت گل من
گل من عاشق آن مهرو وفایت گشتم
به خدا بوسه زنم به بار گاهت گل من
#ناشناس
تا روے تو قبلهام شداے جان جهان
نز ڪعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان
با روے تو رو به قبله ڪردن نتوان
ڪاین قبلهٔ قالبست و آن قبلهٔ جان
َ#مولانا
نز ڪعبه خبر دارم و نز قبلهٔ نشان
با روے تو رو به قبله ڪردن نتوان
ڪاین قبلهٔ قالبست و آن قبلهٔ جان
َ#مولانا