یک نفر آمد و بی آنکه بدانم همه دنیایم شد
مثل مهتاب به دل خیمه زدومونس شبهایم شد
تا که افتاد نگاهش به نگاهم دل من رفت زِکف
من شـدم ســاحِلِ او یک شبـه دریـایم شد
#مهنازنجفی
مثل مهتاب به دل خیمه زدومونس شبهایم شد
تا که افتاد نگاهش به نگاهم دل من رفت زِکف
من شـدم ســاحِلِ او یک شبـه دریـایم شد
#مهنازنجفی
گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!
وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟
میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!
میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟
"یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم"
خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!
شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!
شاعری را چه به وصله زدن و معماری!
خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم
تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!
کاش! پایانِ غمِ من به خودت ختم شود
کاش! شیرین شود این درد و غمِ تکراری
#ناشناس
وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟
میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!
میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟
"یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم"
خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!
شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!
شاعری را چه به وصله زدن و معماری!
خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم
تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!
کاش! پایانِ غمِ من به خودت ختم شود
کاش! شیرین شود این درد و غمِ تکراری
#ناشناس
سر به زيرو ساكتم وقتي كه تنها ميشوم
درد دارد شعرهايم،بي تو رسوا ميشوم
برگ برگ دفترم با خاطرات خوب و بد
با ورق خوردن ،ميانِ شعر معنا ميشوم
مي نويسم ،در غزل لبخندِ شيرين تو را
هر نفس با بوسه اي در گير رويا ميشوم
عاشقِ پروانه ام ،شمع و گل و شعر و غزل
با قيامِ شعله ها ،امشب چه زيبا ميشوم
تيغ چشمت، نبض احساسِ مرا كرده نشان
حس خوبي دارد و با آن مداوا ميشوم
بي مني و اشكِ من با بغض همبستر شده
آسمانم، تو بباري باتو دريا ميشوم
بس مصمم رفته اي،حتي غباري از تو نيست
دشت دلتنگي ام و اينگونه شيدا ميشوم
#ناشناس
درد دارد شعرهايم،بي تو رسوا ميشوم
برگ برگ دفترم با خاطرات خوب و بد
با ورق خوردن ،ميانِ شعر معنا ميشوم
مي نويسم ،در غزل لبخندِ شيرين تو را
هر نفس با بوسه اي در گير رويا ميشوم
عاشقِ پروانه ام ،شمع و گل و شعر و غزل
با قيامِ شعله ها ،امشب چه زيبا ميشوم
تيغ چشمت، نبض احساسِ مرا كرده نشان
حس خوبي دارد و با آن مداوا ميشوم
بي مني و اشكِ من با بغض همبستر شده
آسمانم، تو بباري باتو دريا ميشوم
بس مصمم رفته اي،حتي غباري از تو نيست
دشت دلتنگي ام و اينگونه شيدا ميشوم
#ناشناس
مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد
که مونس دل و آرام جان و دفع غمی
#سعدى
به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد
که مونس دل و آرام جان و دفع غمی
#سعدى
بهانه کن مرا شبی، برای بی قراریت
برای شعر گفتنت، ترانه های جاریت
ز چشم من غزل بگو، قصیده شو برای من
به مثنوی ردیف کن، سرور و سوگواریت
کمی کنار من بمان، و پاک کن سرشک را
ز چشمهای خیس من، به رسم غمگساریت
برای باور دلت، عیان نکرده ای هنوز
که من چقدر عاشقم، فدای راز داریت
قسم به عطر رازقی، به یاس های تب زده
به نغمه چکاوک و به شرم دوست داریت
که اخم و خنده تو را به نقد جان خریده ام
تفاوتی نمیکند، عتاب و سازگاریت
تو جرعه ای از عاشقی بسوی من روانه کن
ببین چه شعله ای کشم برای چشمه ساریت
#ناشناس
برای شعر گفتنت، ترانه های جاریت
ز چشم من غزل بگو، قصیده شو برای من
به مثنوی ردیف کن، سرور و سوگواریت
کمی کنار من بمان، و پاک کن سرشک را
ز چشمهای خیس من، به رسم غمگساریت
برای باور دلت، عیان نکرده ای هنوز
که من چقدر عاشقم، فدای راز داریت
قسم به عطر رازقی، به یاس های تب زده
به نغمه چکاوک و به شرم دوست داریت
که اخم و خنده تو را به نقد جان خریده ام
تفاوتی نمیکند، عتاب و سازگاریت
تو جرعه ای از عاشقی بسوی من روانه کن
ببین چه شعله ای کشم برای چشمه ساریت
#ناشناس
تو را از عمق جانم دوستدارم
تو را ای مهربانم دوستدارم
نه تنها در همین ده روزهی عمر
به قدر دو جهانم دوستدارم
#حسنعباسی
تو را ای مهربانم دوستدارم
نه تنها در همین ده روزهی عمر
به قدر دو جهانم دوستدارم
#حسنعباسی
نوش دارویی عزیزم باز بیمارت منم
زخم دارم بر تنم محتاج دیدارت منم
من به عشقت،از همهِ دنیا بریدم با وفا
فاش می گویم که هرشب عاشقِ زارت منم
"میم"جانم مثل مرفینی و تسکین می دهی
هرکجا باشی و باشم باز هم یارت منم
قصه یِ سهراب هر شب می شود تکرار تا
مثل رستم باز باشی...بر زمین خوارت منم
جان به قربانت کنم جان در رهت هم هیچ
نیست
کاش می گفتی تو امشب این که دلدارت منم
#ناشناس
زخم دارم بر تنم محتاج دیدارت منم
من به عشقت،از همهِ دنیا بریدم با وفا
فاش می گویم که هرشب عاشقِ زارت منم
"میم"جانم مثل مرفینی و تسکین می دهی
هرکجا باشی و باشم باز هم یارت منم
قصه یِ سهراب هر شب می شود تکرار تا
مثل رستم باز باشی...بر زمین خوارت منم
جان به قربانت کنم جان در رهت هم هیچ
نیست
کاش می گفتی تو امشب این که دلدارت منم
#ناشناس
من تو را خاص تر از خاص جهان میخواهم..
و به هر گونه که دل خواست همان میخواهم..
همه معشوقه نامی چه فراوان دارند....
من تو را ناب ترین عشق زمان میخواهم.....
#امیدروشن
و به هر گونه که دل خواست همان میخواهم..
همه معشوقه نامی چه فراوان دارند....
من تو را ناب ترین عشق زمان میخواهم.....
#امیدروشن
تو به بوی غزل و قافیه آمیختهای
به خدا حال مرا خوب به هم ریختهای
آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری
بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری
به سپیدی غزل، رایحۀ یاس منی
یاسمنبویترین قسمت احساس منی
یاسمنبویترین! جای خدا را پر کن
من پر از زندگیام، فاصله ها را پر کن
من جهنم زدهام، حسرت سیبی دارم
باز نسبت به شما، حس غریبی دارم
غربت و رخوت دستان مرا باور کن
نازنین! قصۀ ایمان مرا باور کن
#ناشناس
به خدا حال مرا خوب به هم ریختهای
آنچه خوبان همه دارند، تو یکجا داری
بی سبب نیست که در کنج دلم جا داری
به سپیدی غزل، رایحۀ یاس منی
یاسمنبویترین قسمت احساس منی
یاسمنبویترین! جای خدا را پر کن
من پر از زندگیام، فاصله ها را پر کن
من جهنم زدهام، حسرت سیبی دارم
باز نسبت به شما، حس غریبی دارم
غربت و رخوت دستان مرا باور کن
نازنین! قصۀ ایمان مرا باور کن
#ناشناس
دست در دست تو دادیم و جهان شکل گرفت
حرکت کرد زمین ، بعد زمان شکل گرفت
همه انگار که ناخواسته لبخند زدند
نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت
حفره ای بود پر از خون وسط سینه ی من
مهرت افتاد به قلبم ، ضربان شکل گرفت ...
#ناشناس
حرکت کرد زمین ، بعد زمان شکل گرفت
همه انگار که ناخواسته لبخند زدند
نامت آن لحظه که در بین دهان شکل گرفت
حفره ای بود پر از خون وسط سینه ی من
مهرت افتاد به قلبم ، ضربان شکل گرفت ...
#ناشناس
همدمم باش در این تلخیِ دوران، گاهی
سر بزن بر منِ دلتنگ و پریشان، گاهی
سر برس،با قدموچشمودلت معجزه کن
در شبِ تیرهام ای مـاهِ نمایان،،، گاهی
گرچه پاییزیام و برگِ دلم خشک شده
بر تنم میشکفد شـوق بـهاران، گاهی
غربت موجم و طوفان به تنم زخم زده
ساحلی امن شو بر موج خروشان، گاهی
اشکِ غم میچکد از دیدهی بارانیِ من
شانهای باش بر این کودک گریان،گاهی
من بیابانم و لب تشنه و بی آب ولی
میرساند به دلم عشقِ تو باران، گاهی
#ناشناس
سر بزن بر منِ دلتنگ و پریشان، گاهی
سر برس،با قدموچشمودلت معجزه کن
در شبِ تیرهام ای مـاهِ نمایان،،، گاهی
گرچه پاییزیام و برگِ دلم خشک شده
بر تنم میشکفد شـوق بـهاران، گاهی
غربت موجم و طوفان به تنم زخم زده
ساحلی امن شو بر موج خروشان، گاهی
اشکِ غم میچکد از دیدهی بارانیِ من
شانهای باش بر این کودک گریان،گاهی
من بیابانم و لب تشنه و بی آب ولی
میرساند به دلم عشقِ تو باران، گاهی
#ناشناس
چنانت دوست میدارم که آهویی بیابان را
و یا چون مومنی که آیههای پاک قرآن را
قسم بر بازوان رستم و سهراب شهنامه
ترا آن گونه میخواهم که تهمینه سمنگان را
#لیلی
و یا چون مومنی که آیههای پاک قرآن را
قسم بر بازوان رستم و سهراب شهنامه
ترا آن گونه میخواهم که تهمینه سمنگان را
#لیلی
تویی که پاره ی تنی، تو با منی و بی منی
بگو که از کتاب دل مرا تو خط نمیزنی
منی که دل سپرده ام، ز دوریت فسرده ام
دقایق نبودنت، چه ذرّه ذرّه مُرده ام
مرا ز خاطرت نران، بمان کنار من بمان
خطوط ناب عشق را ز چشم عاشقم بخوان
نرو بمان که جان تویی، نگار مهربان تویی
برای قلب نیمه جان، نفس تویی توان تویی
شدی تو نور دیده ام، غمت به جان خریده ام
به شوق دیدن رخت، بدون پر پریده ام
بدان تویی همه کَسَم، به نام نامی ات قسم
منم که بی هوای تو، به قعر غصّه میرسم
#حامد_بیدل
بگو که از کتاب دل مرا تو خط نمیزنی
منی که دل سپرده ام، ز دوریت فسرده ام
دقایق نبودنت، چه ذرّه ذرّه مُرده ام
مرا ز خاطرت نران، بمان کنار من بمان
خطوط ناب عشق را ز چشم عاشقم بخوان
نرو بمان که جان تویی، نگار مهربان تویی
برای قلب نیمه جان، نفس تویی توان تویی
شدی تو نور دیده ام، غمت به جان خریده ام
به شوق دیدن رخت، بدون پر پریده ام
بدان تویی همه کَسَم، به نام نامی ات قسم
منم که بی هوای تو، به قعر غصّه میرسم
#حامد_بیدل
ترا من دوست دارم تا جهان هست
همه نام تو گویم تا زبان هست
چو من زنجیر زلفین تو دیدم
اگر دیوانه گردم جای آن هست
#سیف_فرغانی
همه نام تو گویم تا زبان هست
چو من زنجیر زلفین تو دیدم
اگر دیوانه گردم جای آن هست
#سیف_فرغانی
خلوت انس تو آشوب غزلهای من است......
نام تو واژه محبوب غزلهای من است.....
بر زلیخای دلم چنگ زنم یوسف وار.....
تا ک تصویر تو یعقوب غزلهای من است.....
بار معنایی هر عاطفه در شعر تویی.....
این همان خاصیت خوب غزلهای من است.....
میرسم باتو ب یک همهمه در خلوت خویش....
تا ب آن شهر ک مطلوب غزلهای من است....
تو گل سر سبد باغ تمنای منی.....
چهره ات چهره محبوب غزلهای من است....
گر چه از درد، دل حوصله پر شد اما....
تا ابد صبر تو ایوب غزلهای من است....
#ناشناس
نام تو واژه محبوب غزلهای من است.....
بر زلیخای دلم چنگ زنم یوسف وار.....
تا ک تصویر تو یعقوب غزلهای من است.....
بار معنایی هر عاطفه در شعر تویی.....
این همان خاصیت خوب غزلهای من است.....
میرسم باتو ب یک همهمه در خلوت خویش....
تا ب آن شهر ک مطلوب غزلهای من است....
تو گل سر سبد باغ تمنای منی.....
چهره ات چهره محبوب غزلهای من است....
گر چه از درد، دل حوصله پر شد اما....
تا ابد صبر تو ایوب غزلهای من است....
#ناشناس
دلبری هایٺ برایم یک جهان زیبا بود
ناز چشمانت برایم جنس یک رویا بود
از چه گویم وقت لبخندت دلم عاشق شده
بعد آن مهرت میان سینه ام پیدا بود
#معصومه_صالحی
ناز چشمانت برایم جنس یک رویا بود
از چه گویم وقت لبخندت دلم عاشق شده
بعد آن مهرت میان سینه ام پیدا بود
#معصومه_صالحی
باران بزند خیس خیال تو شوم باز
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#ناشناس
مستانه ،دلم را بدهم سوی تو پرواز
باران بزند تا که غزلخوان تو باشم
با یاد تو سرمست شوم سر دهم آواز
باشم چو خریدار تو و ناز و ادایت
هی نازکنی نازکنی ناز کنی ناز
با عشوه ی چشمان خمارت دل من رفت
غیر از تو مگر هست چنین دلبر طناز
خالی شده دنیا دگر از یار پر احساس
تنها تو به این دلبری ات باش و بپرداز
دردانه ی من باش و بمان با دل من تا
با عشق تو باشم همه ی عمر غزلساز
#ناشناس
آنقـدر پـاک و زلالی و مقدس نـازنین
دوست دارم پیش تو دل را ببازم خوب من
میشوی سنگِ صبـوری بـر من ِسنگ صبور
کس نباشد غیـر تو محرم به رازم خوب من
#جوادالماسی
دوست دارم پیش تو دل را ببازم خوب من
میشوی سنگِ صبـوری بـر من ِسنگ صبور
کس نباشد غیـر تو محرم به رازم خوب من
#جوادالماسی
خواستی شعری بگویم شعر من دیگر تویی
حضرت مضمون زیبای سخن دیگر تویی
یوسفی حتی زلیخایی برایم عشق من
بوی ناب و دلکش آن پیرهن دیگر تویی
عشق ممنوعم تویی ؟ممنوعیت در عشق نیست
هم نفس هم جان من هم جسم و تن دیگر تویی
یک دژ محکم بنا کردم برایت در دلم
پایبند و ساکن ِدر این وطن دیگر تویی
یاسمن ها را رها کردم کنار پنجره
بوی ناب هر سمن هر یاسمن دیگر تویی
#ناشناس
حضرت مضمون زیبای سخن دیگر تویی
یوسفی حتی زلیخایی برایم عشق من
بوی ناب و دلکش آن پیرهن دیگر تویی
عشق ممنوعم تویی ؟ممنوعیت در عشق نیست
هم نفس هم جان من هم جسم و تن دیگر تویی
یک دژ محکم بنا کردم برایت در دلم
پایبند و ساکن ِدر این وطن دیگر تویی
یاسمن ها را رها کردم کنار پنجره
بوی ناب هر سمن هر یاسمن دیگر تویی
#ناشناس