‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
709 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
چشم رنگ عسلم تار شد ای یار ، بیا
دلم از ساغر می هم شده بیزار ، بیا

نفسا پیر سخن صید خوش آواز تو بود
صید دامت شده بازیچهٔ اغیار ، بیا

تیغ بر جام نگاهم زده دوشینه حکیم
دلربا شیشهٔ چشمم شده بیمار ، بیا

تیر مژگان تو بر دیدهٔ من درمان است
نازنین درد نگاهم شده بسیار ، بیا

چه گرفتار شب و سایه و بیحوصله ام !
پرده بردار از آن حلقهٔ رخسار ، بیا

قلمم در غزل چشم تو ای جان « کویر »

شده دیوانه تر از مرغ گرفتار ، بیا‌

#ناشناس
تو نه انی که دلم را شکنی میدانم
تو نه آنی که دل از من بکنی میدانم

تو همانی که اگر شکوه کنم زار زنم
مهر خاموشی بر آن لب بزنی می دانم

#آوای سیاوش
قبله گاه دل تویی محراب می خواهم چه کار
شب برای دیدنت ، مهتاب می خواهم چه کار

می نوازی با نگاهت ، خانه ی ویرانه را
ساز دل ناکوک و من مضراب می خواهم چه کار

دل جوانه می زند با دیدنت ، در کوچه ها
چشم دل بارانی و من آب می خواهم چه کار

شب گدایی می کنم در شهر ، با رویای تو
سکه ات تاج است وتخت القاب میخواهم چه کار

بوی تو دیوانه می سازد مرا ، در کوچه ها
بهر مستی من شراب ناب می خواهم چه کار

آرزویم ، شهر میناب است و آن آب زلال
با تو دل سیراب و من میناب می خواهم چه کار

آسمان هم غبطه دارد می خورد اقبال تو
شب طلوعت را ببینم خواب می خواهم چه کار

با تو شورش های دل می خوابد و آن چشم تو
ضد شورش باشد و احزاب می خواهم چه کار

#ناشناس
با من بی کس تنها شده، یارا تو بمان
همه رفتند ازین خانه، خدا را تو بمان

من بی برگ خزان دیده، دگر رفتنی ام
تو همه بار و بری، تازه بهارا تو بمان

#هوشنگ ابتهاج
از شور؎ ِ چشم ِ اهـالۍ ترس دارم
از مردمان اين حـوالۍ ترس دارم

از خود ڪه گاهي آبـم اما گاه آتش
از اين دݪ حالۍ بہ حالۍ ترس دارم

از اينڪه ما مثل دو تا ماهۍ بچرخيم
در برڪه‌ها؎ ِ بۍ‌خيـالۍ ترس دارم

هر چند با تو شادمانـم لحظہ‌هــا را
از گريہ ها؎ ِ احتمـالۍ ترس دارم

هر چند چون پيچک تو را در بر گرفتم
همواره از آغوش ِخالـۍ تـرس دارم

ما دو درخٺ ِ در ڪنار ِ رود هستيم
با اين همہ از خشڪسالۍ ترس دارم

از چشــم بد بايد تو زيبـا را ، بپوشم

از شور؎ ِ چشم ِ اهـالۍ ترس دارم

#حمید_درویشی
قایق قسمت اگر دور ڪند از تو مرا،

رود را سمتِ تو بر عڪس شنا خواهم ڪرد...

#امیر_سهرابی
مرا در کوچه های غُربتِ شهرت رها کردی
کشاندی وادیِ حسرت ، اسیر و مُبتلا کردی

از آن روزی که افتادم به دامِ آن نگاه تو
فغان از چشمِ شهلایت ، ببین با من چه ها کردی

برایت از غمم گفتم ، که شاید همدمم باشی
ولی از غصه های من ، خودت صد ماجرا کردی

دلم خوش بود تا وقتی که بودی در کنار من
شبی با رفتنت اما ، دلم را در عزا کردی

به غربت در فراق تو ، ز داغت شعر می بافم
تو عهدِ خویش بشکستی ، مرا از خود جدا کردی

غمی در دل نهان دارم که تا روز قيامت هم
نمی دانی که می دانم چرا بر من جفا کردی ؟

#انجلا راد
در شهر دلے نیست ڪلک خورده نباشد
دل نیست اگرقلب ترک خورده نباشد

یک دشمن خونین قسم خورده نشد ڪه

از سفره ے من نان و نمک خورده نباشد

#حسین مرادی
من ماندم و دلتنگی و یاری که... نیامد
بی بـرگی و سرما و بهـاری که ... نیامد

چه حالِ خوشی بودو چه احوالِ عجیبی
در گـرمیِ آغـوشِ نگـاری کـه... نیـامد

تنهائی و دلشوره و بر سینـه، گُلی سرخ
یک نیمکت سرد و قطاری، کـه... نیامد

پـرسیـد یکـی رهگـذر از حالـم و گفتم
یاری بـه سفر داشتم آری ، کـه... نیامد

آئینـه در آئینـه نفـس  می کِـشم او را
دلخوش به همان قول وقراری که نیامد

یک عمـر بـه دنبالِ خودم گشتم و انگار

آری منـم آن کهنـه سواری کـه... نیامد

#علی_هاشم_پور
محبت چون به دنیا رایگان است
محبت راہ و رسم عاشقان است

خوشا عشق و خوشا رسم محبت،،
که پای دل همیشه در میان است...

#محمد_عبدی

این دهان باز و چشم بی‌تحرک را ببخش
آن‌قدر جذابیت داری که حیرت می‌کنم

کم اگر با دوستانم می‌نشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رویت می‌کنم

فکر کردی چیست موزون می‌کند شعر مرا ؟
در قدم برداشتن‌های تو دقت می‌کنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی می‌روم
لذتش را با تمام شهر قسمت می‌کنم

ترک افیونی شبیه تو اگر چه مشکل است
روی دوش دیگران یک روز ترکت می‌کنم

#کاظم_بهمنی
مونسی نیست مرا بعد سفر کردن تو
همدم دردم و این درد، کشیدن دارد

تا که پرهیز نمودی ز هم آغوشی من
سینه ام حسرت آغوش ، شدیدا دارد

#شهریار
آن قَدَر حرف دراين سينه تلنبارشده
که دلم مثنوي« مخزن الاسرار »شده

ترسم اين است که انگشت نمايت بکنم
بس که درهرغزلم ، اسم تو تکرارشده

ترسم اين است که يکباره ببينم درشهر
خبر عاشقي ام ، سرخطِ اخبارشده

رفتنت زلزله اي بود که ويرانم کرد
لحظه ها بعد تو ، روي سرم آوار شده

رنگ روزوشب من هردوسياهست سياه
زندگي بعد تو عمريست عزادارشده..

#ناشناس
گرچه شد عمر من از خط توکوتاه ولی
دست امّید به زلف تو دراز است هنوز

روزی ای گل به چمن چشم گشودی از ناز
چشم نرگس به تماشای تو باز است هنوز

#ملک_الشعرای_بهار
غروب جمعه ای دیدم تو را یک روز بارانی
هوا تاریک می شد ردد خورشید از خیابانی

نشسته سایه ابری به روی شاخه نرگس
و مانده نامه ی امضا شده در پای گلدانی

کشیدم گوشه ای خود را به زحمت در شب غمگین
به دور از چشم های تو نمودم گریه پنهانی

گشودم نامه را خواندم پیام آخرینت را
شدم ارگ بم  لرزان، نهادم رو به  ویرانی

سه تار خسته ام ناکوک می زد، ماه می بارید
به روی دفتر شعری که نامت بودش عنوانی

قلم با اخم می لغزید روی کاغذ رنگی
و با مژگان خون آلوده می بستند پیمانی

به نام تو شد آغاز هرچه بود آنجا نمی دانم
فقط نام تو بود و رفته آیین مسلمانی

#حسین_خدایی
هر شب به هوایت بزنم پَر ڪه بدانی

هرجاڪه تویےامن ترین قله همان جاست

#مهناز_نجفی
تا در سر من نشئه ی دیوانه شدن بود
هر روزِ من از خانه به میخانه شدن بود

یا سرخی سیبِ تو از آن جاذبه افتاد؟
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود!

یک بار نهان از همگان دل به تو بستم
این عشق نه شایسته ی افسانه شدن بود

ای کلبه ی متروک فرو ریخته بر خویش
ویرانه شدن چاره ی بیگانه شدن بود؟!

مگذار از ابریشم من حلّه ببافند
در پیله‌ی من حسرت پروانه شدن بود

#فاضل_نظری
ای یار مرا موافقی وقتت خوش
برحال دلم چو لایقی وقتت خوش

خواهم به دعا که عاشقان خوش باشند
ور زانکه تو نیز عاشقی وقتت خوش

#مولانا
بی تو داروخانه ها با غم تبانی کرده اند
این مُسکن ها مرا گیج و روانی کرده اند 
 
بی تو کل شهر مسموم از هوای اخم هاست
رنگ سالِ چهره ها را پادگانی کرده اند 
 
لحظه ها با خلوت تنهایی ام دشمن شدند
دائما نام تو را خاطرنشانی کرده اند 
 
بین من با یک جهانِ دردناکِ بعدِ تو
اشک و آه و حسرتت پادرمیانی کرده اند 
 
خاطراتت تب به تب پاشویه ام را پس زدند
صورتم را "گونه ای" از زعفرانی کرده اند 
 
قحطی ات آمد ولی نان دلم آجر نشد
بغض های تو به تو روزی رسانی کرده اند 
 
"خرد" شد اعصابِ من از رنج هایی سخت که
اختلاس از عمر تلخم را "کلانی" کرده اند 
 
سرنوشتم بعدِ تو سُرخورد در چاهی عمیق
خاک ها بی تو برایم نوحه خوانی کرده اند

#اعظم_حسن_زاده
دلا امشب هوای شب نشینی باقلم دارم

هوای جرعه‌ای ازشعرهای تازہ دم دارم

مـــن امشب از رديف و وزن و از مصراع بيزارم

ميان دفترشعرم فقط یک عـشق کم دارم ..!

#محتـشم_کاشانی