‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
دل سپردن ساده است، دشوار نیست..
آنکه عاشق می‌شود، هوشیار نیست..

راه عشق است و پر از آوارگی..

این ره پر پیچ و خم، هموار نیست..

#نگار_حسینی
‍ بعدِ تو ذره ای آرام ندارد دلِ من
وعده کردم به کسی دل نسپارد دلِ من

و اگر خواست دوباره شوَد عاشق دلِ من
نگذارد، نگذارد، نگذارد دلِ من!

درد در دل جریان دارد و افسوس که بد
ناگزیر است که خونابه ببارد دلِ من

مست از فکر و خیالِ تو بیُفتد هرشب
سینه ی غمزده اش را بفشارد دلِ من

«دلِ من داند و من دانم و دل داند و من»

بعد از این حسرتِ دیدارِ تو دارد دلِ من!!

#فرشته_تشکری
قاصدک ‌های پریشان را که با خود باد برد

با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد

جای رنجش نیست از دنیا، که این تاراج گر

هر‌چه برد، از آنچه روزی خود به دستم داد برد

#فاضل_نظری
هیچ می دانی نباشی، حال ما هم خوب نیست؟
دورۀ سختی شده، حال شما هم خوب نیست؟

هی قلم در دفترم چرخید و شعری هم نشد
از غم بسیار، حالِ این دو تا هم خوب نیست

یک نفر عاشق شده در کوچه هایِ شهر ما
در سکوت غم ولی، این ماجرا هم خوب نیست

فصل، فصلِ بی کسی، تنهاترین تنها منم
این میان حتی کمی حالِ خدا هم خوب نیست

بر سر و جانم هزاران زخم، از این معرکه
باز طوفانی شده، حالِ هوا هم خوب نیست

خانۀ امن و گل و گلدان و آب و آینه

بی تو اما حالِ این یک تکه جا هم خوب نیست

#ناشناس
یار عزیز! یوسف من ڪم تحمل است

این برده را براے اسیرے ڪجا برم

بخت مرا سیاه چو گیسوے خود مخواه

موے سفید را سر پیرے ڪجا برم

#فاضل_نظرے
‍ ‍آسمان قلب من امشب ، چه بارانی شده
درحضورت غصّه هايم ، باز زندانی شده

رنگ شبهای غزل ، پیداست در چشمان من
بی تو دریای دلم ، امشب چه طوفانی شده

با تو باران پاک سازد ، رد پای غصّه را
بی تو حتی نو بهارم ، مهر و آبانی شده

زخم های سينه ام را ، با تو باشد مرهمی
بی تو اما ، درد و درمانم چه طولانی شده

قطره، قطره می چکد اشکم ، میان دفترم
اشک چشمانم ببین ، امشب چه پنهانی شده

کاش می شد باز بنشینی کنار من شبی
تا بخوانی شعر هایم را ، که دیوانی شده

#ناشناس
ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل

آن بِه که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل

دل را چه کنم ؟ بهر چه می‌دارم دل ؟!

#مولانا
دست‌هایت نیست،من احساس سرما میکنم
شکوه‌ها از دست بی مهریِ دنیا میکنم

در دل رویا اگر لب بر لبت باشم شبی
با قلم بر روی دفتر،،آاااه،، غوغا میکنم

سر به سوی آسمان و دل به سوی خاطره
ماه را با نیت چشمت تماشا میکنم

دست در دستان عشقت، در میان شعر شب
هر کجا "من" بود، جایش واژه را "ما" میکنم

با سرانگشتِ خیالت، نفشی از دل میکشم
شیشه‌یِ تنهایی‌ام را هر نفس "ها" میکنم

در دلت جا کن مرا با شوقِ‌سرمستی که من

خیمه‌‌ای از عشق در قلبِ تو برپا میکنم

#مجتبی_خوش_زبان‌
‌نی بزن چوپان که امشب بیقرارم نی بزن

خسته جان از بازی این روزگارم نی بزن

گرچه آوای نی ات غم را مضاعف می کند

نی بزن امشب خیال گریه دارم نی بزن

#مولانا
همدمم باش در این تلخیِ دوران، گاهی
سر بزن بر منِ دلتنگ و پریشان، گاهی

سر برس،با قدم‌وچشم‌ودلت‌ معجزه کن
در شبِ تیره‌ام ای مـاهِ نمایان،،، گاهی

گرچه پاییزی‌ام و برگِ دلم خشک شده
بر تنم می‌شکفد شـوق بـهاران، گاهی

غربت موجم و طوفان به تنم زخم زده
ساحلی امن شو بر موج خروشان، گاهی

اشکِ غم میچکد از دیده‌ی بارانیِ من
شانه‌ای باش بر این کودک گریان،گاهی

من بیایانم و لب تشنه و بی آب ولی

می‌رساند به دلم عشقِ تو باران، گاهی

#مجتبی_خوش_زبان‌
گرچه صد بارم برانند از برت

بر نمی‌دارم سر از خاک درت

هر صباحی تازه گردد جان ما

از نسیم طرهٔ جان پرورت

#اوحدی
بغضم به فریادم برس آرام ویران میشوم
در این سرای بی کسی هر روز نالان میشوم

گفتم زمانی بگذرد دردم فروکش میکند
با هر ‌نسیم خاطره انگار طوفان میشوم

غربت ز هر دیوار و در صد حلقه بر در میزند
آخر شبی من بی خبر سر به بیابان میشوم

تا کی کنم پنهان زخلق این گریه های تلخ را
هر شب شبیه ابرها پنهانی گریان میشوم

آشوب میگیرد مرا وقتی کنارم نیستی
همچون سیه مویی ز باد هردم پریشان میشوم

یاد تو در آغوش من آتش به جانم میزند
اشکم چه رقصی میکند وقتی که "باران" میشوم

#ناشناس
شنیدم ماجرای هرکسی، نازم به عشق خود
که شیرین‌تر ز هرکس، ماجرای دیگری دارم

اگر روزم پریشان شد، فدای نازی از زلفش

که هرشب با خیالش خواب‌های دیگری دارم

#مهدی_اخوان_ثالث
بار سنگین غمت کوه و کمر می‌خواهد
یاور دیگری و یار دگر می‌خواهد

بلبل بی پر و بالم که یقین می دانم
عشق تو فاخته و شانه به‌سر می‌خواهد

آن درختی که نه بر دارد و نه سایه ز خود
سیلی محکمی از دست تبر می‌خواهد

چوب اگر خشگ به هرجا بخورد می‌شکند
درد اگر خواسته ای ترکهء تر می‌خواهد

این‌همه تلخ که ایام در این فنجان ریخت
خوردنش چند قدح قند و شکر می‌خواهد

گرچه بر دوش خودم می‌کشم این بار ولی
من فقط یک نفرم چند نفر می‌خواهد

#مهوش_قياسى_نيک
در باغ هواے دل شڪفتن دارم
آواز بلند به‌گوش خفتن دارم

بی‌پردہ بیا ڪنار چشمم بنشین

اندازه‌ے عشق داغ گفتن دارم

#سیاوش اهورا
انگار که از آمدنت ذهن خبر داشت
چون کوچه‌ای احساس تو را زیر نظر داشت

سرتاسر این شهر به دنبال تو بودم
گفتند که رفته‌ است هوای تو به سر داشت

افسرده شدم مثل قفس مثل قناری
دستان تو در معنی پرواز اثر داشت

دریا که خودش گستره‌ای شیشه‌نما بود
یک آینه را قصد تماشای تو برداشت

هم صحبت من باش پر از خاطره هستی
ترک تو برای من و احساس ضرر داشت

ای گستره‌ی سایه و لانه به چه جرمی
هیزم شکنی آمده سوی تو تبر داشت

او رفت که تا مصرع بعدی بشود این
او زودتر از چلچله ها قصد سفر داشت

#مسعود_کیانی
در ڪوے توام پاے تمنا نرود
من سعے بسے ڪنم ولے پا نرود

خواهم ڪہ ز ڪویت روم اما چہ ڪنم

ڪاین بیهدہ گرد پا دگر جا نرود

#وحشی_بافقی
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی

آه از نفس پاک تو و صبح نشابور
از چشم تو و حجره ی فیروزه تراشی

پلکی بزن ای مخزن اسرار که هر بار
فیروزه و الماس به آفاق بپاشی

ای باد سبک سار مرا بگذر و بگذار
هشدار که آرامش ما را نخراشی

هرگز به تو دستم نرسد ماه بلندم
اندوه بزرگی ست چه باشی چه نباشی

#علیرضا_بدیع
من غزل ساز دو چشمان خمارت شدہ بودم
آوارہ ڪوہ و دشت و خیالت شده‌ بودم

واے ڪہ نیم نگاهے بہ من خستہ نداشتی
با همہ حال من مشتاق نگاهت شدہ بودم

رفتے و غزل ساز ڪسی  باشے و افسوس

یڪبار از چشم تو قافل شدہ بودم

#سـهراب_ایمانی
چار دیوارِ دلم از تو نشانی دارد
باز احساس تو با قلب، تبانی دارد

سالها بعد  اگر خاکِ مرا  بشکافند
قلبِ من باز  به یادت  ضربانی دارد

باد در شاخه ی سرسبز درختت پیچید
پشت هر پنجره دستت چه تکانی دارد

خوب پارو بزن ای قایقِ عاشق که هنوز
دلِ  دریا  زده‌ام ، موج  پرانی دارد

کم نیاورده هنوز این نَفَسِ پُرسوزَم
یادِ تو در دلِ من سوخت رسانی دارد

ای که معمار وجودم شده ای، می دانم
این اثر ارزشِ یک ثبتِ جهانی دارد

#نسرین_پورنقی