‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
در دل دردی‌ست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس

با این همه حـــال و در چنین تنگـــدلی
جـــا کرده محبـّت تو چنـدان‌که مپرس

#ابو‌سعید_ابوالخیر
در عشق رخت چون رخ تو بیشم نیست
قربان تو گردم که جز این کیشم نیست

بردی دل من به زلف و بندش کردی

زانست که یک لحظه دل خویشم نیست

#عطار
یاد آن شب ڪہ تو را دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه‌ے عشق

چشم من دید در آن چشم سیاه

نگهے تشنہ و دیوانه‌ے عشق

#فروغ_فرخزاد
همه شب یادِ تو،
ڪرده‌ست مرا غرقِ خیالی ڪه نپرس

می تراود ز لبِ
چشمه‌ے چشمان ترم اشڪِ سڪوت

#مهنازنجفی
تو باشی در کنارت من بسازم زندگانی را
به حسرت چون گذر کردم به یادت من جوانی را

اگر روزی رسد یک دم به آغوشت شوم مهمان

در آغوشت دهم جان تا ببینی جان فشانی را

#ناشناس
تو ثـــریای منی آمدنت شیـــرین است
من نگویم که چـرا آمده‌ای و دیر است

شهریارم که بسی خون جگرها خوردم

چه‌بگویم که قلم ناطق بی‌تزویر است

#شهریار
نذرڪردم ڪه چو بر دار دلت لانه ڪنم.
روےزانوےخودم،موی تورا شانه ڪنم.

گرچه مجنون شدن انگار به من می آید

قصد دارم ڪه تورا لیلی دیوانه ڪنم.

#محمد_بزاز
عجب چشمان زیبایی، عجب احساس گیرایی
الا یا ایها‌ الدلبر چرا با ما نمی آیی؟

برای دیدنت دیشب به سمت آسمان رفتم
تو آن ماه شب تاری که درگیر تماشایی

من و تو سهم هم هستیم مثل آسمان و ابر
و در دنیای عاشق ها منم مجنون تو لیلایی

دلم تنگ است بر شبها، که می‌ماندی و می‌خواندی
برای طفل درگیرت، کمی آواز لالایی

تو و گیسوی افشانت که ما را محو خود کرده

من و احساس دلتنگی در این شب های تنهایی...

#مرتضی‌_حسینی
دل سپردن ساده است، دشوار نیست..
آنکه عاشق می‌شود، هوشیار نیست..

راه عشق است و پر از آوارگی..

این ره پر پیچ و خم، هموار نیست..

#نگار_حسینی
‍ بعدِ تو ذره ای آرام ندارد دلِ من
وعده کردم به کسی دل نسپارد دلِ من

و اگر خواست دوباره شوَد عاشق دلِ من
نگذارد، نگذارد، نگذارد دلِ من!

درد در دل جریان دارد و افسوس که بد
ناگزیر است که خونابه ببارد دلِ من

مست از فکر و خیالِ تو بیُفتد هرشب
سینه ی غمزده اش را بفشارد دلِ من

«دلِ من داند و من دانم و دل داند و من»

بعد از این حسرتِ دیدارِ تو دارد دلِ من!!

#فرشته_تشکری
قاصدک ‌های پریشان را که با خود باد برد

با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد

جای رنجش نیست از دنیا، که این تاراج گر

هر‌چه برد، از آنچه روزی خود به دستم داد برد

#فاضل_نظری
هیچ می دانی نباشی، حال ما هم خوب نیست؟
دورۀ سختی شده، حال شما هم خوب نیست؟

هی قلم در دفترم چرخید و شعری هم نشد
از غم بسیار، حالِ این دو تا هم خوب نیست

یک نفر عاشق شده در کوچه هایِ شهر ما
در سکوت غم ولی، این ماجرا هم خوب نیست

فصل، فصلِ بی کسی، تنهاترین تنها منم
این میان حتی کمی حالِ خدا هم خوب نیست

بر سر و جانم هزاران زخم، از این معرکه
باز طوفانی شده، حالِ هوا هم خوب نیست

خانۀ امن و گل و گلدان و آب و آینه

بی تو اما حالِ این یک تکه جا هم خوب نیست

#ناشناس
یار عزیز! یوسف من ڪم تحمل است

این برده را براے اسیرے ڪجا برم

بخت مرا سیاه چو گیسوے خود مخواه

موے سفید را سر پیرے ڪجا برم

#فاضل_نظرے
‍ ‍آسمان قلب من امشب ، چه بارانی شده
درحضورت غصّه هايم ، باز زندانی شده

رنگ شبهای غزل ، پیداست در چشمان من
بی تو دریای دلم ، امشب چه طوفانی شده

با تو باران پاک سازد ، رد پای غصّه را
بی تو حتی نو بهارم ، مهر و آبانی شده

زخم های سينه ام را ، با تو باشد مرهمی
بی تو اما ، درد و درمانم چه طولانی شده

قطره، قطره می چکد اشکم ، میان دفترم
اشک چشمانم ببین ، امشب چه پنهانی شده

کاش می شد باز بنشینی کنار من شبی
تا بخوانی شعر هایم را ، که دیوانی شده

#ناشناس
ممکن ز تو چون نیست که بردارم دل

آن بِه که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل

دل را چه کنم ؟ بهر چه می‌دارم دل ؟!

#مولانا
دست‌هایت نیست،من احساس سرما میکنم
شکوه‌ها از دست بی مهریِ دنیا میکنم

در دل رویا اگر لب بر لبت باشم شبی
با قلم بر روی دفتر،،آاااه،، غوغا میکنم

سر به سوی آسمان و دل به سوی خاطره
ماه را با نیت چشمت تماشا میکنم

دست در دستان عشقت، در میان شعر شب
هر کجا "من" بود، جایش واژه را "ما" میکنم

با سرانگشتِ خیالت، نفشی از دل میکشم
شیشه‌یِ تنهایی‌ام را هر نفس "ها" میکنم

در دلت جا کن مرا با شوقِ‌سرمستی که من

خیمه‌‌ای از عشق در قلبِ تو برپا میکنم

#مجتبی_خوش_زبان‌
‌نی بزن چوپان که امشب بیقرارم نی بزن

خسته جان از بازی این روزگارم نی بزن

گرچه آوای نی ات غم را مضاعف می کند

نی بزن امشب خیال گریه دارم نی بزن

#مولانا
همدمم باش در این تلخیِ دوران، گاهی
سر بزن بر منِ دلتنگ و پریشان، گاهی

سر برس،با قدم‌وچشم‌ودلت‌ معجزه کن
در شبِ تیره‌ام ای مـاهِ نمایان،،، گاهی

گرچه پاییزی‌ام و برگِ دلم خشک شده
بر تنم می‌شکفد شـوق بـهاران، گاهی

غربت موجم و طوفان به تنم زخم زده
ساحلی امن شو بر موج خروشان، گاهی

اشکِ غم میچکد از دیده‌ی بارانیِ من
شانه‌ای باش بر این کودک گریان،گاهی

من بیایانم و لب تشنه و بی آب ولی

می‌رساند به دلم عشقِ تو باران، گاهی

#مجتبی_خوش_زبان‌
گرچه صد بارم برانند از برت

بر نمی‌دارم سر از خاک درت

هر صباحی تازه گردد جان ما

از نسیم طرهٔ جان پرورت

#اوحدی
بغضم به فریادم برس آرام ویران میشوم
در این سرای بی کسی هر روز نالان میشوم

گفتم زمانی بگذرد دردم فروکش میکند
با هر ‌نسیم خاطره انگار طوفان میشوم

غربت ز هر دیوار و در صد حلقه بر در میزند
آخر شبی من بی خبر سر به بیابان میشوم

تا کی کنم پنهان زخلق این گریه های تلخ را
هر شب شبیه ابرها پنهانی گریان میشوم

آشوب میگیرد مرا وقتی کنارم نیستی
همچون سیه مویی ز باد هردم پریشان میشوم

یاد تو در آغوش من آتش به جانم میزند
اشکم چه رقصی میکند وقتی که "باران" میشوم

#ناشناس