نغمه ی تنهاییم را تا شنیدی آمدی
تا زمین خوردم تو سمت من دویدی آمدی
در میان خشکسالی های تقویم دلم
مثل باران زمان نا امیدی آمدی
گر چه با من دلخوشی سهمت نبود ای مهربان
دست از خوشبختی قلبت کشیدی! آمدی
هر زمان از دست دنیا خسته و نالان شدم
در سیاهی ها شبیه یک سفیدی آمدی
بارها قلب تو را آسان شکستم نازنین
تو ولی تا ناله ی من را شنیدی آمدی!
#احمدنارویی
تا زمین خوردم تو سمت من دویدی آمدی
در میان خشکسالی های تقویم دلم
مثل باران زمان نا امیدی آمدی
گر چه با من دلخوشی سهمت نبود ای مهربان
دست از خوشبختی قلبت کشیدی! آمدی
هر زمان از دست دنیا خسته و نالان شدم
در سیاهی ها شبیه یک سفیدی آمدی
بارها قلب تو را آسان شکستم نازنین
تو ولی تا ناله ی من را شنیدی آمدی!
#احمدنارویی
دلم از درد دنیا ...تنڪَ تنڪَ است...
چرا درها به رویم...سنڪَ سنڪَ است...
در این دنیا ندیدم...روز خوبے...
چقدر رفتن از این...دنیا قشنڪَ است
#ناشناس عاشق
چرا درها به رویم...سنڪَ سنڪَ است...
در این دنیا ندیدم...روز خوبے...
چقدر رفتن از این...دنیا قشنڪَ است
#ناشناس عاشق
بی عشق تو هرگز غزلی من نسرایم
ای آنکه به دردم نبود جز تو دوایم
غافل نشوم از دل مجنون تو یارا
جز عشق توام نیست دراین مسکن وجایم
با عشق توام زنده به گیتی و جهانم
بی عشق تو نیرو و توان نیست به پایم
دائم به زبان نام تو آرم به همه حال
بی یاد تو هرگز نبود حال و هوایم
آن وقت شوم بر همه عالم زتو خوشبخت
کاندر بغلم قامت رعنای تورا جا بنمایم
آنگه که توباشی به دلم همدم وهمراز
هر درد و غمی را زِ دلت من بزدایم
#ناشناس
ای آنکه به دردم نبود جز تو دوایم
غافل نشوم از دل مجنون تو یارا
جز عشق توام نیست دراین مسکن وجایم
با عشق توام زنده به گیتی و جهانم
بی عشق تو نیرو و توان نیست به پایم
دائم به زبان نام تو آرم به همه حال
بی یاد تو هرگز نبود حال و هوایم
آن وقت شوم بر همه عالم زتو خوشبخت
کاندر بغلم قامت رعنای تورا جا بنمایم
آنگه که توباشی به دلم همدم وهمراز
هر درد و غمی را زِ دلت من بزدایم
#ناشناس
هنوز سرخوشم از حس عاشقانه ے تو
ڪجاست خلوت امن قشنگ خانه ے تو؟
بگو بدون تو اینجا چگونه گریه ڪنم
پرم ز بغض نفسگیر و نیست شانه ے تو
#هماڪشتگر
ڪجاست خلوت امن قشنگ خانه ے تو؟
بگو بدون تو اینجا چگونه گریه ڪنم
پرم ز بغض نفسگیر و نیست شانه ے تو
#هماڪشتگر
"نازنينم عشق را نذر نگاهت كرده ام
ماه را قربانى چشم سياهت كرده ام "
ناز چشمانت طلوع شعرهايم ميشود
صبح راهمرنگ هر روز و پگاهت كرده ام
دست بر زلفت كنم آرام و آهسته كه چون
دستهايم را كه تسليم سپاهت كرده ام
انتظار ديدنت دارم هميشه نازنين
چونكه پايم را فداى سربه راهت كرده ام
تو چه كردى اين دلم رامت شده اى مهربان
فكر را همسفر غصه و آهت كرده ام
حك شده نامت هميشه بر دل غمگين من
#ناشناس
ماه را قربانى چشم سياهت كرده ام "
ناز چشمانت طلوع شعرهايم ميشود
صبح راهمرنگ هر روز و پگاهت كرده ام
دست بر زلفت كنم آرام و آهسته كه چون
دستهايم را كه تسليم سپاهت كرده ام
انتظار ديدنت دارم هميشه نازنين
چونكه پايم را فداى سربه راهت كرده ام
تو چه كردى اين دلم رامت شده اى مهربان
فكر را همسفر غصه و آهت كرده ام
حك شده نامت هميشه بر دل غمگين من
#ناشناس
آسـمـان ،دریـا مـرا یـاری کـنـیـد...
بـغـض دارد سـیـنـه ام کـاری کـنـیـد..
ابـر چـشـمـانـم دگـر خـشـکـیـده اسـت...
جـای چشـمـانـم کـمی زاری کنـید...
#ناشناس
بـغـض دارد سـیـنـه ام کـاری کـنـیـد..
ابـر چـشـمـانـم دگـر خـشـکـیـده اسـت...
جـای چشـمـانـم کـمی زاری کنـید...
#ناشناس
بوی احساس توپیچید هوایت کردم
امدم با دل سرگشته صدایت کردم
دیدمت دلبر دلخواه و دل ارا بودی
از میان همه ی جمع جدایت کردم
گفتم از عشق در ان لحظه ی ناب
و تو را بر بغل خویش هدایت کردم
تا بدانند همه دلبر و دلدار منی
عاشقی را به تو اینگونه عنایت کردم
شاعرت بودم و حالا شده ام عاشق تو
هر کجا قصه ی عشق تو روایت کردم
اول و اخر هر شعر دعایت کردم
بعد هر شعر دلم را به فدایت کردم
#ناشناس
امدم با دل سرگشته صدایت کردم
دیدمت دلبر دلخواه و دل ارا بودی
از میان همه ی جمع جدایت کردم
گفتم از عشق در ان لحظه ی ناب
و تو را بر بغل خویش هدایت کردم
تا بدانند همه دلبر و دلدار منی
عاشقی را به تو اینگونه عنایت کردم
شاعرت بودم و حالا شده ام عاشق تو
هر کجا قصه ی عشق تو روایت کردم
اول و اخر هر شعر دعایت کردم
بعد هر شعر دلم را به فدایت کردم
#ناشناس
شاهد خوشبختی ات باشم همیشه هر مکان
با صبوری چاره ای ، بر یاس و حرمانت کنم
با تو بستم عهد الفت، تا نفس دارم به تن
گر نیاز افتد خودم را ، وقف پيمانت کنم
#فریدون_مشیری
با صبوری چاره ای ، بر یاس و حرمانت کنم
با تو بستم عهد الفت، تا نفس دارم به تن
گر نیاز افتد خودم را ، وقف پيمانت کنم
#فریدون_مشیری
جرعہ جرعہ عشق را سر مي ڪشم
نقش عشقـم را بہ ساغـر مي ڪشم
خستہ ام از شڪ و تردید و هراس
خستہ از چفتي ڪہ بردر ميڪشم
اعتمـــادم خـدشہ دار از حیلـہ شـد
روی قلبــــم نقــش باور مي ڪشم
باورت ڪـــردم ببا در محضـــــرت
بر غم و تردید ضـــربدر مي ڪشم
دوستـت دارم عــــــزیـز جــاڹ مـڹ
با تو باشم تا خــــدا پر مي ڪشم
با تو مستــــم مست شادی ، دربرت
جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم
#ناشناس
نقش عشقـم را بہ ساغـر مي ڪشم
خستہ ام از شڪ و تردید و هراس
خستہ از چفتي ڪہ بردر ميڪشم
اعتمـــادم خـدشہ دار از حیلـہ شـد
روی قلبــــم نقــش باور مي ڪشم
باورت ڪـــردم ببا در محضـــــرت
بر غم و تردید ضـــربدر مي ڪشم
دوستـت دارم عــــــزیـز جــاڹ مـڹ
با تو باشم تا خــــدا پر مي ڪشم
با تو مستــــم مست شادی ، دربرت
جرعہ جرعہ عشق را سر ميڪشم
#ناشناس
تو را دارم که بر لب خنـــــــده دارم
به سر تاجی چنین زیبنـــــــده دارم
نخواهم بیش ازاین از دولت عشق
که در دل دولتـــی پاینـــــــــده دارم
#احسان_حق_شناس
به سر تاجی چنین زیبنـــــــده دارم
نخواهم بیش ازاین از دولت عشق
که در دل دولتـــی پاینـــــــــده دارم
#احسان_حق_شناس
مهمانِ نگاهم شو ، در یک شب رویایی
بگشای به روی من ، یک پنجره زیبایی
فانوسِ نگاهم را ، آویختــه ام بر در
من منتظرم زیرا ، گفتند تو می آیی
بی تاب تر از موجم ، بی خواب تر از دریا
من مانده ام و یادت ، با یک شبِ یلدایی
تا عابرِ چشمانت ، ره گم نکند در شب
بر کوچه بتابان نور ، ای ماهِ تماشایی
از پهنــۀ چشمانت ، موج آمد و دل را برد
آری شده ام اینک ، دریاییِ دریایی
تو رفتی و با لیلی ، همراه شدی در عشق
من مانده ام و مجنون ، با یک دلِ صحرایی..
#ناشناس
بگشای به روی من ، یک پنجره زیبایی
فانوسِ نگاهم را ، آویختــه ام بر در
من منتظرم زیرا ، گفتند تو می آیی
بی تاب تر از موجم ، بی خواب تر از دریا
من مانده ام و یادت ، با یک شبِ یلدایی
تا عابرِ چشمانت ، ره گم نکند در شب
بر کوچه بتابان نور ، ای ماهِ تماشایی
از پهنــۀ چشمانت ، موج آمد و دل را برد
آری شده ام اینک ، دریاییِ دریایی
تو رفتی و با لیلی ، همراه شدی در عشق
من مانده ام و مجنون ، با یک دلِ صحرایی..
#ناشناس
تو به بوی غزل و قافیه ، آمیختهای
به خدا حال مرا، خوب به هم ریختهای
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
بی سبب نیست، که در کنج دلم جا داری
به سپیدی غزل، رایحه ی یاس منی
یاسمن بویترین، قسمت احساس منی
#فریدون مشیری
به خدا حال مرا، خوب به هم ریختهای
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
بی سبب نیست، که در کنج دلم جا داری
به سپیدی غزل، رایحه ی یاس منی
یاسمن بویترین، قسمت احساس منی
#فریدون مشیری
باتو شب تسلیمِ فردامیشود اے خوبِ من
لحظه هایم رنگِ دریامیشود اے خوبِ من
آفتـابے دستِ تـو بـوے نـوازش مے دهد
با طلوعـت پنجره وا میشود اے خوبِ من
تـو بهشـتِ آرزویـے از خیـالِ وصـلِ تـو
آسمانم غـرقِ رویـا میشود اے خوبِ مـن
رازِ عشقت خانـهٔ دل را مُسَّخر ڪرده است
گنج در ویـرانه پیدا میشود اے خوبِ من
در تبِ دلـواپسے ها برگ برگِ شعـرِ مـن
با نفسهاے تـو امضا میشود اے خوبِ من
برگ برگِ دفتـرم مثـلِ دلـم پاییزے است
شعرِ من باتو شڪوفا میشود اے خوبِ من
#ناشناس
لحظه هایم رنگِ دریامیشود اے خوبِ من
آفتـابے دستِ تـو بـوے نـوازش مے دهد
با طلوعـت پنجره وا میشود اے خوبِ من
تـو بهشـتِ آرزویـے از خیـالِ وصـلِ تـو
آسمانم غـرقِ رویـا میشود اے خوبِ مـن
رازِ عشقت خانـهٔ دل را مُسَّخر ڪرده است
گنج در ویـرانه پیدا میشود اے خوبِ من
در تبِ دلـواپسے ها برگ برگِ شعـرِ مـن
با نفسهاے تـو امضا میشود اے خوبِ من
برگ برگِ دفتـرم مثـلِ دلـم پاییزے است
شعرِ من باتو شڪوفا میشود اے خوبِ من
#ناشناس
بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی من
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من
#حسین_منزوی
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من
#حسین_منزوی
دوستت دارم گلم این حس زیبا مال تو
آرزو دارم تمام بهترین ها مال تو
جلوه ی زیبایی یک آسمان اشعار ناب
آبی افسانه ی دنیای نیما مال تو
یک بغل آغوش گرم اندازه ی تن پوش
تو
مایه ی آرامشم! پنهان و پیدا مال تو
در نگاهت دور از هر ساحلی تا رفت و رفت
قایق احساس من بر موج دریا مال تو
شمس من صد مثنوی می ریزد از هر خنده ات
شاعر دیوانه ات لبریز و شیدا مال تو
گرچه چیزی لایق چشمت ندارم چاره چیست
"دوستت دارم گلم" تنهای تنها مال تو ..
#ناشناس
آرزو دارم تمام بهترین ها مال تو
جلوه ی زیبایی یک آسمان اشعار ناب
آبی افسانه ی دنیای نیما مال تو
یک بغل آغوش گرم اندازه ی تن پوش
تو
مایه ی آرامشم! پنهان و پیدا مال تو
در نگاهت دور از هر ساحلی تا رفت و رفت
قایق احساس من بر موج دریا مال تو
شمس من صد مثنوی می ریزد از هر خنده ات
شاعر دیوانه ات لبریز و شیدا مال تو
گرچه چیزی لایق چشمت ندارم چاره چیست
"دوستت دارم گلم" تنهای تنها مال تو ..
#ناشناس
بارانِ پسِ پنجـره بی تقصیـــر است
از جان و دلش یک نفر اینجا سیر است
یک صندلیِ خــالی و یک قهوه یِ تلـــخ
بعد از تو هوایِ این سهیل دلگیــــر است
#سهیل خراسانی
از جان و دلش یک نفر اینجا سیر است
یک صندلیِ خــالی و یک قهوه یِ تلـــخ
بعد از تو هوایِ این سهیل دلگیــــر است
#سهیل خراسانی
هرچه با تنهایی من آشنا تر می شوی
دیرتر سر میزنی و بی وفاتر می شوی
هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی
من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی
مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی
عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی
یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی
#حامد_عسگری
دیرتر سر میزنی و بی وفاتر می شوی
هرچه از این روزهای آشنایی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی
من که خرد و خاکشیرم! این تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالا بلاتر می شوی
مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی
عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی
یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا... تر میشوی
#حامد_عسگری
نشسته ای به قلب من ، خیال پا شدن مکن
تو جفت خوب قلبمی ، فکر سوا شدن مکن
گره گره به پای من نشسته دام خوبی ات
به روی دل نوشته ام ، شور رها شدن مکن
#فروغ_فرخزاد
تو جفت خوب قلبمی ، فکر سوا شدن مکن
گره گره به پای من نشسته دام خوبی ات
به روی دل نوشته ام ، شور رها شدن مکن
#فروغ_فرخزاد
گرچه پیرم با تو آنقدر جوانم که نگو
در کنارت پای تا سر هیجانم که نگو
آمدی کوچه معطر شده از آمدنت
سبزوخُرم شده هرجای جهانم که نگو
هنرِتوست همین تاب وتبِ عاشقی ام
که من آن شاعرِ بیتاب و توانم که نگو
با دو صد دلبری وعشوه وناز آمده ای...
آنقدَرحک شده ای دردل وجانم که نگو
بعداز این ثانیه ای دور نباش از دلمن
بی تو هرلحظه به حدی نگرانم که نگو
شعرِمن خواندی اگر،خوب بهحالم بنگر،
آنقَدَر ساده و بی نام و نشانم که نگو،،
#ناشناس
در کنارت پای تا سر هیجانم که نگو
آمدی کوچه معطر شده از آمدنت
سبزوخُرم شده هرجای جهانم که نگو
هنرِتوست همین تاب وتبِ عاشقی ام
که من آن شاعرِ بیتاب و توانم که نگو
با دو صد دلبری وعشوه وناز آمده ای...
آنقدَرحک شده ای دردل وجانم که نگو
بعداز این ثانیه ای دور نباش از دلمن
بی تو هرلحظه به حدی نگرانم که نگو
شعرِمن خواندی اگر،خوب بهحالم بنگر،
آنقَدَر ساده و بی نام و نشانم که نگو،،
#ناشناس
در قاب دلم عڪس تمـاشـای تو هست
در بـاور مــن شـــوق تمنـای تو هســت
یاد تو شبیـــه عطــر گـل هـا ی بهـــــار
پیچیده به ذهن و بوی زیبای تو هست .
#نصرالله_عسگری
در بـاور مــن شـــوق تمنـای تو هســت
یاد تو شبیـــه عطــر گـل هـا ی بهـــــار
پیچیده به ذهن و بوی زیبای تو هست .
#نصرالله_عسگری