در دلم خانه ای از مهر تو برپاشده است
خانه ای بهر حضور تو مهیا شده است
خانه ای پر ز تمنای زبانبازی تو
بی تو از بار سکوتش غم دنیا شده است
خانه ای در طلب یار دلی وامانده
دل سرگشته و ناکام که شیدا شده است
کار مجنون شده اغراق به دلباختنش
کار لیلا دگر انگار که حاشا شده است
خانه از شوق قدم های مبارک بی تاب
قدمی نِه به دل دوست که تنها شده است
شرط تکمیل و قبولی عبادت شده ای
کن جماعت تو صلاتی که فرادا شده است
تو خود از چهره بخوان آنچه که در دل مانده
اثر عشق به رخساره هویدا شده است
هر چه از روز نخستین گذر کرد ایام
یار ما بیشتر از قبل فریبا شده است
#سینا_اسعدی
خانه ای بهر حضور تو مهیا شده است
خانه ای پر ز تمنای زبانبازی تو
بی تو از بار سکوتش غم دنیا شده است
خانه ای در طلب یار دلی وامانده
دل سرگشته و ناکام که شیدا شده است
کار مجنون شده اغراق به دلباختنش
کار لیلا دگر انگار که حاشا شده است
خانه از شوق قدم های مبارک بی تاب
قدمی نِه به دل دوست که تنها شده است
شرط تکمیل و قبولی عبادت شده ای
کن جماعت تو صلاتی که فرادا شده است
تو خود از چهره بخوان آنچه که در دل مانده
اثر عشق به رخساره هویدا شده است
هر چه از روز نخستین گذر کرد ایام
یار ما بیشتر از قبل فریبا شده است
#سینا_اسعدی
قحطی گندم کجا و قحطی یک جو مرام
شهر کنعان را همین یک دانه رسوا میکند
رفتن یوسف ولی با مردم کنعان نکرد
آنچه که معشوقه دارد با دل ما میکند
#ماشالله_دهدشتی
شهر کنعان را همین یک دانه رسوا میکند
رفتن یوسف ولی با مردم کنعان نکرد
آنچه که معشوقه دارد با دل ما میکند
#ماشالله_دهدشتی
مینویسم غزلی از لب و آن قامتِ یار
تا که قدری بِسر آید غمِ این قلبِ نزار
بس حکایت که از آن زلفِ پریشان دارم
بس شکایت که شده در دلم از عشق ،قطار
لعنتت باد دلم که همه تقصیر تو هست
روزگارم شده از دستت اگر تیره و تار
رویِ باغ ِ لبِ من غنچه ی حیرانی را
میشکوفد گل افسوس در این خاطره زار
مثلِ نقّاشِ بدونِ قلم و رنگ شدم
روی یک صفحه که خالی شده از نقش و نگار
#محسن_برخورداری
تا که قدری بِسر آید غمِ این قلبِ نزار
بس حکایت که از آن زلفِ پریشان دارم
بس شکایت که شده در دلم از عشق ،قطار
لعنتت باد دلم که همه تقصیر تو هست
روزگارم شده از دستت اگر تیره و تار
رویِ باغ ِ لبِ من غنچه ی حیرانی را
میشکوفد گل افسوس در این خاطره زار
مثلِ نقّاشِ بدونِ قلم و رنگ شدم
روی یک صفحه که خالی شده از نقش و نگار
#محسن_برخورداری
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست.
#میر_خسرو_فرشیدورد
این رود چه زیباست ولی رود تَجَن نیست؛
این شهر عظیم است ولی شهر غریب است،
این خانه قشنگ است ولی خانۀ من نیست.
#میر_خسرو_فرشیدورد
من بی تو یک صنوبر پیرم فقط همین
یا "تاغ" خشک دشت کویرم فقط همین
تکلیف من بدون تو آخر چه میشود؟
خاکی بدون شاه و وزیرم فقط همین
حاجت به نسخههای عجیب و غریب نیست
یک لب بخند تا که نمیرم فقط همین
من جاودانه میشوم این خط و این نشان
باید که چشم از تو نگیرم فقط همین
یک بال کاش عاریه میدادیام عزیز
میخواهم اوج با تو بگیرم فقط همین...
#سونیا_نوری
یا "تاغ" خشک دشت کویرم فقط همین
تکلیف من بدون تو آخر چه میشود؟
خاکی بدون شاه و وزیرم فقط همین
حاجت به نسخههای عجیب و غریب نیست
یک لب بخند تا که نمیرم فقط همین
من جاودانه میشوم این خط و این نشان
باید که چشم از تو نگیرم فقط همین
یک بال کاش عاریه میدادیام عزیز
میخواهم اوج با تو بگیرم فقط همین...
#سونیا_نوری
بر پیله ی سرنوشت خود رازش را
پروانه شد و نوشت پروازش را
دل بی تو تمام بود کارش؛ با تو
یک بار دگر سرود آغازش را
#زهرا_وهاب_ساقی
پروانه شد و نوشت پروازش را
دل بی تو تمام بود کارش؛ با تو
یک بار دگر سرود آغازش را
#زهرا_وهاب_ساقی
عمرم به سر رسید و خودش را نشان نداد
گفتم کمی امان بده اما امان نداد
عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفت
دستی برای دلخوشی ما تکان نداد
بر کام باز مانده ی رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحی شوکران نداد
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ی آتشفشان نداد؟
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد
پرپر زدیم در همه ی عمر در قفس
دستی به بال خسته ی ما آسمان نداد
ما می رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روی خوشش را نشان نداد
#بهزاد_نجفی
گفتم کمی امان بده اما امان نداد
عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفت
دستی برای دلخوشی ما تکان نداد
بر کام باز مانده ی رندان تشنه لب
دستان مرگ جز قدحی شوکران نداد
آن کس که کوه غم به دل عاشقان گذاشت
ماندم چرا اجازه ی آتشفشان نداد؟
با ما چه کرد عشق؟ که صد بار قلبمان
تا پای مرگ رفت ولی باز جان نداد
پرپر زدیم در همه ی عمر در قفس
دستی به بال خسته ی ما آسمان نداد
ما می رویم بلکه شما شادمان شوید
دنیا به ما که روی خوشش را نشان نداد
#بهزاد_نجفی
طوریم نیست، خرد و خمیرم فقط همین!
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشم های تو گیرم فقط همین
#محمدعلی_بهمنی
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در مرز چشم های تو گیرم فقط همین
#محمدعلی_بهمنی
وقتی لبـاسش بـوی عطـرِ دیگـری دارد
بـایـد بفهمـم عشق هـم آخر سَری دارد
من عاشقِ او می شوم، او عاشقِ عشقش
عـاشق همیشه قصـه ی زجر آوری دارد
بوی تبانی می دهد،جای تعجب نیست
قلـبی کـه عـاشق می شود ناداوری دارد
جنجالِ مـویش را، تمـامِ شـهر می بینند
امـا کنــارِ مـن، هـمیـشه روسـری دارد
ُ
از پچ پچ همسایـه ها در کوچه فهمیدم
دلـشـوره هـایم مـاجـرای بـدتری دارد
دلـواپـسی دیـوانـه ام کرده چـرا گفتند:
دیوانه بـودن حس و حالِ محشری دارد
دیوانه بودن عالَمی دارد حقیقت نیست
وقتـی رقیبت عـالَـم...عـالَـم تـری دارد.
#علی_صفـری
بـایـد بفهمـم عشق هـم آخر سَری دارد
من عاشقِ او می شوم، او عاشقِ عشقش
عـاشق همیشه قصـه ی زجر آوری دارد
بوی تبانی می دهد،جای تعجب نیست
قلـبی کـه عـاشق می شود ناداوری دارد
جنجالِ مـویش را، تمـامِ شـهر می بینند
امـا کنــارِ مـن، هـمیـشه روسـری دارد
ُ
از پچ پچ همسایـه ها در کوچه فهمیدم
دلـشـوره هـایم مـاجـرای بـدتری دارد
دلـواپـسی دیـوانـه ام کرده چـرا گفتند:
دیوانه بـودن حس و حالِ محشری دارد
دیوانه بودن عالَمی دارد حقیقت نیست
وقتـی رقیبت عـالَـم...عـالَـم تـری دارد.
#علی_صفـری
°
تا تو بر این دل نشستی، غم چرا
تا ڪه از جام تو مستـم، جم چرا
دلخوشم با بودنت محبوب من
من تـو را دارم ، غــم عالم چرا
#احسانحقشناس
تا تو بر این دل نشستی، غم چرا
تا ڪه از جام تو مستـم، جم چرا
دلخوشم با بودنت محبوب من
من تـو را دارم ، غــم عالم چرا
#احسانحقشناس
نـه غـزل برای خواندن، نـه صدا برای آواز
نـه هـوای شعر دارم، نـه پَـری برای پرواز
نه چنان شکسته بالم که زمین شود سَرایم
نـه توانِ پَـر کشیدن بـه امیدِ صبحِ اعجاز
چه بـه روزِ آفتـابِ سرِ بام ما رسیده است
خبـر از طلوع داری.؟ شبِ خانمان برانداز
نـه تـرانـه می سُرایم کـه برای او بخوانی
نه نگاهِ گریه سودی به نگفته های یک راز
نـه امیدِ وصل دارم، نـه هراسی از جدایی
نه رسیده ام به پایان، نه به سر هوای آغاز
مـنِ دل سپرده را از ، شبِ رفتنت نترسان
که سپرده ام خودم را به خدای قصه پرداز
#زهرا_کوشکی_احمدی
نـه هـوای شعر دارم، نـه پَـری برای پرواز
نه چنان شکسته بالم که زمین شود سَرایم
نـه توانِ پَـر کشیدن بـه امیدِ صبحِ اعجاز
چه بـه روزِ آفتـابِ سرِ بام ما رسیده است
خبـر از طلوع داری.؟ شبِ خانمان برانداز
نـه تـرانـه می سُرایم کـه برای او بخوانی
نه نگاهِ گریه سودی به نگفته های یک راز
نـه امیدِ وصل دارم، نـه هراسی از جدایی
نه رسیده ام به پایان، نه به سر هوای آغاز
مـنِ دل سپرده را از ، شبِ رفتنت نترسان
که سپرده ام خودم را به خدای قصه پرداز
#زهرا_کوشکی_احمدی
بغضی گلوی پنجره ها را گرفته است
در سینه ام دوباره غمی پا گرفته است
حسی درون سینه ی من درد می کشد
از فکر رفتنت دل دنیا گرفته است
اصرار من به ماندن تو غیر منطقیست
کار من و غرور تو بالا گرفته است
این بار با همیشه کمی فرق می کند
تصمیم را به جای تو "کبری" گرفته است
و می روی و پشت سرت آب می شوم
موج دلت بهانه ی دریا گرفته است!
رفتی و روزگار پس از تو هر آنچه خواست
از من به یک اشاره و ایما گرفته است
بعد از تو کاش پر بکشد روح خسته ام
حالا که بغض پنجره معنا گرفته است...
#مینا_حسین_آبادی
در سینه ام دوباره غمی پا گرفته است
حسی درون سینه ی من درد می کشد
از فکر رفتنت دل دنیا گرفته است
اصرار من به ماندن تو غیر منطقیست
کار من و غرور تو بالا گرفته است
این بار با همیشه کمی فرق می کند
تصمیم را به جای تو "کبری" گرفته است
و می روی و پشت سرت آب می شوم
موج دلت بهانه ی دریا گرفته است!
رفتی و روزگار پس از تو هر آنچه خواست
از من به یک اشاره و ایما گرفته است
بعد از تو کاش پر بکشد روح خسته ام
حالا که بغض پنجره معنا گرفته است...
#مینا_حسین_آبادی
نمیدانم چرا؟ اما تو را هرجا که میبینم
کسی انگار میخواهد ز من، تا با تو بنشینم
تن یخ کرده، آتش را که میبیند چه میخواهد؟
همانی را که میخواهم، ترا وقتی که میبینم
تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده میجویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمیخوانم، که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو میگویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟
نباشی تو اگر، ناباوران عشق میبینند
که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم
#محمدعلی_بهمنی
کسی انگار میخواهد ز من، تا با تو بنشینم
تن یخ کرده، آتش را که میبیند چه میخواهد؟
همانی را که میخواهم، ترا وقتی که میبینم
تو تنها میتوانی آخرین درمان من باشی
و بی شک دیگران بیهوده میجویند تسکینم
تو آن شعری که من جایی نمیخوانم، که میترسم
به جانت چشم زخم آید چو میگویند تحسینم
زبانم لال! اگر روزی نباشی، من چه خواهم کرد؟
چه خواهد رفت آیا بر من و دنیای رنگینم؟
نباشی تو اگر، ناباوران عشق میبینند
که این من، این منِ آرام، در مردن به جز اینم
#محمدعلی_بهمنی
گر مرا ترک کنی من زِ غمت می سوزم ،
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم،
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد،
بی وجود تو بدانخانه قفس خواهم کرد..
#شهریار
آسمان را به زمين جان خودت می دوزم،
گر مرا ترک کنی ترک نفس خواهم کرد،
بی وجود تو بدانخانه قفس خواهم کرد..
#شهریار
کودکان دیوانهام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم
خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم
چون صدف در سینه مروارید پنهان کردهام
در دل خود مؤمنم در چشم مردم کافرم
گرچه یک لحظهست از ظاهر به باطن رفتنم
چند صد سال است راه از باطنم تا ظاهرم
خلق میگویند: ابری تیره در پراهنیست
شاید ایشان راست میگویند، شاید شاعرم
صبر درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک؟!
هرچه باشد ناگزیرم، هرچه باشد حاضرم...
#فاضل_نظری
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم
خانه متروکم از اشباح سرگردان پر است
آسمانی در میان ابرهای عابرم
چون صدف در سینه مروارید پنهان کردهام
در دل خود مؤمنم در چشم مردم کافرم
گرچه یک لحظهست از ظاهر به باطن رفتنم
چند صد سال است راه از باطنم تا ظاهرم
خلق میگویند: ابری تیره در پراهنیست
شاید ایشان راست میگویند، شاید شاعرم
صبر درمان من است از تلخ و شیرینش چه باک؟!
هرچه باشد ناگزیرم، هرچه باشد حاضرم...
#فاضل_نظری
زنده باشی ای دلیل زندگی
زندگی را گشته ای تنها دلیل
عاشق روی توام ای ماهتاب
دوستت دارم تو را ای بی بدیل
#امـیرعبـاس خالق وردی
زندگی را گشته ای تنها دلیل
عاشق روی توام ای ماهتاب
دوستت دارم تو را ای بی بدیل
#امـیرعبـاس خالق وردی
احوال تو خوب است؟ هوا کم که نداری ؟
قصد گذر از معرکه کم کم که نداری ؟
دلتنگ شدم، چشم بر این عقربه و راه
بغض است هوا، طاقت اشکم که نداری
آنقدر سفر کردن تو داده به من درد
دیگر خبر از خواب و خوراکم که نداری
از من تو مگر هیچ بدی دیدی و رفتی؟
خب راست بگو، شاهد محکم که نداری
دنیام شده تنگ به قدر چمدانت
در وسعت خود، قدرت درکم که نداری
کابوس شده وحشت روزی که نباشی
سوگند بخور! نقشه ی ترکم که نداری؟
#مریم_صفری
قصد گذر از معرکه کم کم که نداری ؟
دلتنگ شدم، چشم بر این عقربه و راه
بغض است هوا، طاقت اشکم که نداری
آنقدر سفر کردن تو داده به من درد
دیگر خبر از خواب و خوراکم که نداری
از من تو مگر هیچ بدی دیدی و رفتی؟
خب راست بگو، شاهد محکم که نداری
دنیام شده تنگ به قدر چمدانت
در وسعت خود، قدرت درکم که نداری
کابوس شده وحشت روزی که نباشی
سوگند بخور! نقشه ی ترکم که نداری؟
#مریم_صفری
درد یعنـی بـه دلـت...
وسوسهٔ ناب صدایش باشد
و پنـاه شـــب تـو
بـالشـی از هـق هـق و
بی رحمیِ دنیـا باشـد.
#دلارام_ترابی
وسوسهٔ ناب صدایش باشد
و پنـاه شـــب تـو
بـالشـی از هـق هـق و
بی رحمیِ دنیـا باشـد.
#دلارام_ترابی