‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
709 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
کنار پنجره محو شقایق می شوم گاهی
چه پنهان از شما من نیز عاشق می شوم گاهی

چو باران بهاری گاه و بى گاه است احوالم
تبسم می شوم گاهی و هق هق می شوم گاهی

همیشه با می و ساغر مخالف بوده ام اما
به یمن چشم های تو موافق می شوم گاهی

چه سخت است انتظار لحظه دیدار همواره
و من جان بر لب از دست دقایق می شوم گاهی

نگاه تو حقیقت دارد ای روشن ترین باور
ببخشا غافل از برخی حقایق می شوم گاهی

#ناشناس
چه خوب شد که رفیقِ دقایقت شده ام

چه خوب شد که سزاوار و لایقت شده ام

به چشم های پُراز شعر و شوکتت گلِ من

قسم که عاشقِ دیدارِ خالقت شده ام‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

#ناشناس
دیدار جهان بی‌تو غم‌انگیز شد ای یار
انـگار بهاریست که پاییـــز شد ای یار

چندان که‌مرا جام تهی شد ز مِیِ وصل
جانــــم ز تمّنای تو لبــــریز شد ای یار

#حسین منزوی
ای دوست به دوستی قرینیم ترا
هرجا که قدم نهی زمینیم ترا

در مذهب عاشقی روا کی باشد
عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا

#مولانا
 گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو
شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده‌ام
خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو...

#اقبال_لاهوری‌
من  تو را در چالشے از عشق دعوت میڪنم
حس نا آرام خود را با تو قسمت میڪنم

شرم اگر چه مهلت حرفم نداده بارها
با غزل اینبار در گفتن جسارت میڪنم

#منزوے
امواج نواے تو به من مے رسد از دور
دریایے و من تشنه مهر تو چو ماهی

وین شعله ڪه با هر نفسم مے جهد از جان
خوش مے دهد از گرمے این شوق گواهی

#فریدون_مشیرے
قاصدک ‌های پریشان را که با خود باد برد
با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد

جای رنجش نیست از دنیا، که این تاراج گر
هر‌چه برد، از آنچه روزی خود به دستم داد برد


#فاضل_نظری
ای خوشا وقتی که بگشایم نظر در روی دوست
سر نهم در خطِّ جانان، جان دهم بر بوی دوست

من نشاطی را نمی‌جویم، به جز اندوهِ عشق
من بهشتی را نمی‌خواهم، به غیر از کوی دوست

#فروغی_بسطامی



سوگند به‌‌نـامت ڪه توآرام ‌‌منی
در نھانخانه جانم ڪَُل بے خار منی
سوگند به نـامت‌‌ڪه تـو آرام‌‌منے
زیر رڪَبـار زمانه تـو فقط یار منی....




#مـولانا
امـروز تکیه‌ گـاه تـو آغٖـوش گـرم من
فردا عصای خستگی ام شانه های تو

در خاک هم دلم به هـوای تو می تپد
چیـزی کـم از بهشت نـدارد هـوای تو



#قیصر_امین_پور
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟

بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را

َ#هوشنگ_ابتهاج
یار عزیز! یوسف من ڪم تحمل است
این برده را براے اسیرے ڪجا برم

بخت مرا سیاه چو گیسوے خود مخواه
موے سفید را سر پیرے ڪجا برم

#فاضل_نظرے
در کوی خرابات نگاری دیدم
عشقش به هزار جان و دل بخریدم

بوئی ز سر دو زلف او بشنیدم
دست طمع از هر دو جهان ببریدم


#مولانا
‌همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

#سعدی
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد
اگر منم که دلم بی تو سر نخواهد کرد

ببر به بی هدفی دست بر کمان و ببین
کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد

#فاضل_نظری
گفتے: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال ڪو؟
شیرین من، براے غزل شور و حال ڪو؟

پر مے زند دلم به هواے غزل، ولی
گیرم هواے پر زدنم هست، بال ڪو؟

#قیصر_امین_پور

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار

هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار

کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش

#حافظ
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی

عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو
دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می خوانی؟

#مولانا

هرچه جز بارِ غمت بر دلِ مسکینِ من است

برَوَد از دلِ من ، وَز دلِ من آن نرود

آنچنان مهرِ توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود ، از دل و از جان نرود

#حافظ