عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینهشدن دوختهای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
#فاضل_نظری
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد
چشم بیهوده به آیینهشدن دوختهای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد
#فاضل_نظری
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...
#فاضل_نظری
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...
#فاضل_نظری
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
#فاضل_نظری
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
#فاضل_نظری
امشب منم مهمان تو، دست من و دامان تو
يا قفل در وا ميكنی، يا تا سحر دف ميزنم
من موج ازخود رانده ام، كز بحر بيرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو، بی پا و سر دف می زنم
مولانا
يا قفل در وا ميكنی، يا تا سحر دف ميزنم
من موج ازخود رانده ام، كز بحر بيرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو، بی پا و سر دف می زنم
مولانا
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز
رهی معیری
غم نمیگردد جدا از جان مسکینم هنوز
روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز
رهی معیری
دلت میآید آیا از زبانی اینهمه شیرین
تو تنها حرفِ تلخی را همیشه بر زبان آری؟
نمیرنجم اگر باور نداری عشقِ نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصرِ عیّاری
#محمدعلی_بهمنی
تو تنها حرفِ تلخی را همیشه بر زبان آری؟
نمیرنجم اگر باور نداری عشقِ نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصرِ عیّاری
#محمدعلی_بهمنی
بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد
وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد
چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده
سعی بین حرم و میکده دیدن دارد.
#شـهـریـار
وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد
چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده
سعی بین حرم و میکده دیدن دارد.
#شـهـریـار
نرگسِ بیمارِ تو
گشته پرستار من
تا چه کند این طبیب با دلِ بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر
گر چه ندیدے ببین
چشمِ پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من.....!!
#فروغی_بسطامی
گشته پرستار من
تا چه کند این طبیب با دلِ بیمار من
خفتهٔ بیدار گیر
گر چه ندیدے ببین
چشمِ پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من.....!!
#فروغی_بسطامی
لذت وصل نداند مگر آن سوختهای
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
#امیرخسرودهلوی
که پس از دوری بسیار به یاری برسد
قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد
#امیرخسرودهلوی
آن روز که من دل به سر زلف تو بستم
دل سرزنشم کرد، تو هم سرزنشم کن
ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد
در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن
#فاضل نظری
دل سرزنشم کرد، تو هم سرزنشم کن
ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد
در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن
#فاضل نظری
عشق تو بلای دل درویش من است
بیگانه نمیشود مگر خویش من است
خواهم سفری کنم ز غم بگریزم
منزل منزل، غم تو در پیش من است
#ابوسعید_ابوالخیر
بیگانه نمیشود مگر خویش من است
خواهم سفری کنم ز غم بگریزم
منزل منزل، غم تو در پیش من است
#ابوسعید_ابوالخیر
می روی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا خواهی جدایی از من تنها چرا
می روی اما بدان جانم به جانت بسته است
می نمایی این دل شوریده را رسوا چرا
#محمد_هوشمند
بی وفا خواهی جدایی از من تنها چرا
می روی اما بدان جانم به جانت بسته است
می نمایی این دل شوریده را رسوا چرا
#محمد_هوشمند
بوی جان هــــر نفسی از لب من می آید
تـــا شکایت نکند جان که ز جانان دورم
شب گه خواب ازاین خرقه برون میآیم
صبح بیـــدار شوم بـــاز در او محشورم
#مولانا
تـــا شکایت نکند جان که ز جانان دورم
شب گه خواب ازاین خرقه برون میآیم
صبح بیـــدار شوم بـــاز در او محشورم
#مولانا
ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی
در سینهی شکسته دلان خانه میکنی؟
بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت
چون رنگ رخنه در پر پروانه میکنی...
#فاضل_نظری
در سینهی شکسته دلان خانه میکنی؟
بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت
چون رنگ رخنه در پر پروانه میکنی...
#فاضل_نظری
لذت ببر از این که گرفتار تو هستم
از این که زمین خوردهی آزار تو هستم
ویرانی من فرصت آباد شدن بود
مدیون همین عشق ستمکار تو هستم
#افشین_یداللهی
از این که زمین خوردهی آزار تو هستم
ویرانی من فرصت آباد شدن بود
مدیون همین عشق ستمکار تو هستم
#افشین_یداللهی
عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد
مگرش جای دهی بر سر گردون دگر
عاشق تو نَخورَد حیله و افسون کسی
تو بخوان و تو بِدَم بر دلش افسون دگر
#مولانا
مگرش جای دهی بر سر گردون دگر
عاشق تو نَخورَد حیله و افسون کسی
تو بخوان و تو بِدَم بر دلش افسون دگر
#مولانا
ترسم آن روز بیایی که نباشد بدنم
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک بدنم
لب آن کوزه بسازد ز خاک لب من
بی خبر لب بگذاری به لبان و دهنم...
#مولانا
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک بدنم
لب آن کوزه بسازد ز خاک لب من
بی خبر لب بگذاری به لبان و دهنم...
#مولانا
من می روم ز کوی تو و دل نمی رود
این زورقِ شکسته ز ساحل نمی رود
گویند دل ز عشقِ تو برگیرم ای دریغ
کاری که خود ز دستِ من و دل نمی رود!
#شفیعی_
این زورقِ شکسته ز ساحل نمی رود
گویند دل ز عشقِ تو برگیرم ای دریغ
کاری که خود ز دستِ من و دل نمی رود!
#شفیعی_
منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
سعدی جان
همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی
و گر این شب درازم بکشد در آرزویت
نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی
سعدی جان
چیزی عزیز تر ز تمام دلم نبود
ای پارۀ دلم، که بریزم به پای تو
امروز تکیهگاه تو آغوش گرم من
فردا عصای خستگیام شانههای تو
در خاک هم دلم به هوای تو میتپد
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو
قیصر امین پور
ای پارۀ دلم، که بریزم به پای تو
امروز تکیهگاه تو آغوش گرم من
فردا عصای خستگیام شانههای تو
در خاک هم دلم به هوای تو میتپد
چیزی کم از بهشت ندارد هوای تو
قیصر امین پور