‌‌‌‌※ شــعــر حــرﮰ؎ عــ𖤓̟ـشق ‌‌※
708 subscribers
2 photos
1 video
10 links
َلا_بِذڪرِالله_تَطمَئِنَ_القُلوبـــ⚘ t.me/httpssohils


به پریشانی این کانال شعرم منگر
که پریشان تر از آن ، حال پریشان من است
Download Telegram
تا جدا ماندم ز تو جز غم ندارم مونسی
یار شبهای فراقت چشم گریان من است

بس که صحرا گیرم از غم، تا درون خالی کنم
هر گیاهی مونس غمهای پنهان من است

#امیرخسرو_دهلوی
بگذاری برود در پی خوشبختی خود
و تو لذت ببری از غم و آزار خودت

این که سهم تو نشد درد کمی نیست ولی
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت

#علی_صفری
منم و شمع دلِ سوخته، یارب مددی
که دگرباره شبْ آشفته شد و باد گرفت

شعرم از ناله‌ی عشّاق غم انگیزتر است
داد از آن زخمه که دیگر ره بیداد گرفت

#هوشنگ_ابتهاج
عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!
نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد

چشم بیهوده به آیینه‌شدن دوخته‌ای
اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد

#فاضل_نظری
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...

#فاضل_نظری
بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایق ات را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

#فاضل_نظری
امشب منم مهمان تو، دست من و دامان تو
يا قفل در وا ميكنی، يا تا سحر دف ميزنم

من موج ازخود رانده ام، كز بحر بيرون مانده ام
تا ساحل آغوش تو، بی پا و سر دف می زنم

مولانا
آرزو مرد و جوانی رفت و عشق از دل گریخت
غم نمی‌گردد جدا از جان مسکینم هنوز

روزگاری پا کشید آن تازه گل از دامنم
گل بدامن میفشاند اشک خونینم هنوز

رهی معیری
دلت می‌آید آیا از زبانی اینهمه شیرین
تو تنها حرفِ تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجم اگر باور نداری عشقِ نابم را
که عاشق از عیار افتاده در این عصرِ عیّاری

#محمدعلی_بهمنی
بیت بیت غزلم شوق پریدن دارد
وه که دیدار غزل درد کشیدن دارد

چشم نرگس شده ات باده پرستم کرده
سعی بین حرم و میکده دیدن دارد.

#شـهـریـار
نرگسِ بیمارِ تو
گشته پرستار من
تا چه کند این طبیب با دلِ بیمار من

خفتهٔ بیدار گیر
گر چه ندیدے ببین
چشمِ پر از خواب خویش دیدهٔ بیدار من.....!!

#فروغی_بسطامی
لذت وصل نداند مگر آن سوخته‌ای
که پس از دوری بسیار به یاری برسد

قیمت گل نشناسد مگر آن مرغ اسیر
که خزان دیده بود پس به بهاری برسد

#امیرخسرودهلوی
آن روز که من دل به سر زلف تو بستم
دل سرزنشم کرد، تو هم سرزنشم کن

ای حسرت عمری که به هر حال هدر شد
در بیش و کم شادی و غم سرزنشم کن

#فاضل نظری
عشق تو بلای دل درویش من است
بیگانه نمی‌شود مگر خویش من است

خواهم سفری کنم ز غم بگریزم
منزل منزل، غم تو در پیش من است

#ابوسعید_ابوالخیر
می روی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا خواهی جدایی از من تنها چرا

می روی اما بدان جانم به جانت بسته است
می نمایی این دل شوریده را رسوا چرا

#محمد_هوشمند
بوی جان هــــر نفسی از لب من می آید
تـــا شکایت نکند جان که ز جانان دورم

شب گه خواب ازاین خرقه برون می‌آیم
صبح بیـــدار شوم بـــاز در او محشورم

#مولانا
ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدی
در سینه‌ی شکسته دلان خانه می‌کنی؟

بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبت
چون رنگ رخنه در پر پروانه می‌کنی...

#فاضل_نظری
لذت ببر از این که گرفتار تو هستم
از این که زمین خورده‌ی آزار تو هستم

ویرانی من فرصت آباد شدن بود
مدیون همین عشق ستمکار تو هستم

#افشین_یداللهی
عاشق روی تو را گنبد گردون نکشد
مگرش جای دهی بر سر گردون دگر

عاشق تو نَخورَد حیله و افسون کسی
تو بخوان و تو بِدَم بر دلش افسون دگر

#مولانا
ترسم آن روز بیایی که نباشد بدنم
کوزه گر کوزه بسازد ز خاک بدنم

لب آن کوزه بسازد ز خاک لب من
بی خبر لب بگذاری به لبان و دهنم...

#مولانا